کد خبر: 406628
تاریخ انتشار: ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۳:۴۷
محمد‌جواد عزتی - تا پنجاه سال پیش هیچ یک از استراتژیست‌های امریکا، مانع جدی برای پیشبرد اهداف ایالات متحده در جهان پیش‌‌بینی نمی‌کردند و به جز خطر گسترش نفوذ کمونیسم که برای اضمحلال آن نیز برنامه‌های جدی و راهبردی در دست اقدام داشتند، مشکلی دیگری را در منطقه خاورمیانه متصور نبودند.
وجود ایران نیز در منطقه خاورمیانه به عنوان یکی از مهم‌ترین مناطق استراتژیک جهان با ویژگی‌هایی مثل دارا بودن بیشترین ساحل مشترک با خلیج فارس، پرجمعیت‌ترین کشور منطقه، دارای ارتشی بزرگ و آموزش دیده و توانمند و دارای سابقه طولانی ودرخشان به‌عنوان قدرت بلامنازع خلیج فارس و افزون بر این روابط نزدیک شاه با امریکا تا حد زیادی اطمینان خاطر سردمداران این کشور را برای مواجهه با عمده‌ترین دغدغه آنها در منطقه که همان خطر گسترش نفوذ کمونیسم بود، جلب نموده بود.
اما با تشکیل جمهوری اسلامی ایران و معرفی مردمسالاری دینی به‌عنوان موفق‌ترین شیوه اداره جوامع و جایگزینی مناسب برای لیبرال دموکراسی، تئوریسین‌های غرب به ویژه ایالات متحده را بر آن داشت تا از تمام ظرفیت‌های خود برای براندازی و سرنگونی انقلاب اسلامی ایران بهره گیرند که اقدامات مختلفی همچون واقعه طبس، کودتای نوژه، تحریم‌های اقتصادی، کمک به اپوزیسیون داخلی و خارجی و حمایت مالی از گروهک‌های تروریستی و معاند مثل سازمان منافقین، پژاک، جندالله، تهدید به حمله نظامی و... تنها گوشه‌ای از سیل فعالیت‌های آنها به شمار آمده و می‌آید. اخیراً نیز به واسطه مستأصل ماندن در نحوه برخورد با جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از گسترش نفوذ آن در کشورهای منطقه و حتی فرامنطقه‌ای به صورت جدی‌تر مسأله حمله نظامی به ایران در سطوح مختلف را تحت فشار شدید لابی صهیونیست مطرح می‌نماید.
این امر منجر گردیده تا فضای سیاسی فعلی حاکم بر امریکا، یکی از مهمترین موضوعات خود را به حمله بر ضد ایران اختصاص دهد اما اینکه حمله نظامی چه زمان و در چه سطحی انجام شود، چه اهداف مهمی در این تهدید نظامی مورد نظر امریکا است و صهیونیست‌ها چه نقشی در این حمله نظامی خواهند داشت، هنوز حتی برای رهبران امریکا نیز معلوم نیست.
زیرا امریکا در شرایطی به سر می‌برد که طرح‌هایی مثل خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید متوقف شده است و مشکلات نیروهای آن در افغانستان و عراق، شکست مفتضحانه در ویتنام را تداعی می‌کند. با این حال تاکنون سناریوی‌های مختلفی در مورد حمله به ایران توسط سیاستمداران و به عبارت بهتر جنگ‌طلبان امریکایی ارائه شده است که یکی از مهمترین آنها، سناریوی ارائه شده توسط نانسی پلوسی رئیس کنگره امریکاست که براساس گزارش‌های دریافتی از کاخ سفید و پنتاگون بیان کرده است. وی به سه سناریوی احتمالی برای حمله نظامی امریکا به ایران اشاره نموده است.
سناریوی اول: حمله هوایی و موشکی به تعداد محدودی از مراکز هسته‌ای و موشکی ایران (در حدود 25 مرکز) با هدف تعطیل کردن برنامه هسته‌ای و موشکی ایران.
سناریوی دوم: حمله گسترده به همه مراکز هسته‌ای، موشکی و استراتژیک و نظامی ایران (درحدود 150مرکز)به طوری که ایران توانایی پاسخ به این حملات را نداشته باشد.
سناریوی سوم: حمله هسته‌ای تاکتیکی بر ضد بیشتر مراکز سیاسی و راهبردی ایران که در نهایت باعث سقوط نظام اسلامی خواهد شد.
نکته قابل ذکر پیرامون سناریوهای احتمالی بیان شده توسط رئیس کنگره امریکا این است که ایشان هیچگونه اشاره‌ای به پیامدهای برافروخته شدن هرگونه آتشی در منطقه ننموده است.
فیل گیلاری از افسران سابق سیا طی گزارشی به بررسی پیامدهای حمله احتمالی امریکا به ایران پرداخته و 12 پیامد عمده را برای این اقدام پیش‌‌بینی کرده است که توجه به هریک از آنها به تنهایی خواهد توانست عامل تردیدی برای دست‌زدن به چنین ریسکی از طرف دولت ایالات متحده باشد که به منظور جلوگیری از اطاله کلام، به بیان عناوین هر یک از پیامدها اکتفا می‌شود:
بسته شدن تنگه هرمز، خارج شدن جنگ از کنترل امریکا، وقوع رکود اقتصادی در جهان، گسترش نفوذ شبه نظامیان شیعی در جهان، افزایش تنفر جهان اسلام از امریکا، افزایش قدرت روسیه در برابر اروپا، مبهم بودن آثار سلاح‌های روسی و چینی، احتمال وارد آمدن خسارت‌های بسیار شدید به امریکا، هدف قرار گرفتن نیروهای امریکایی در عراق و کویت، ایجاد شکاف در بین مذهبی‌های امریکا، کاهش قدرت لابی اسرائیل در امریکا، وارد شدن آخرین ضربه برای مرگ جمهوری‌خواهان جنگ طلب. به هر حال امریکایی‌ها از یک‌سو نگران پیشرفت ایران و افزایش تهدید آن هستند و از سوی دیگر در بدترین موقعیت ممکن برای ورود به جنگ دیگر، آن هم با ایران هستند. ایرانی که در تاریخ خود هشت سال مقاومت در برابر تجاوزات عراق با پشتیبانی نظامی و مالی کشورهای مختلف را دارد.
از طرفی بسیاری از صاحبنظران و تحلیلگران مسائل بین‌المللی جنگ 33 روزه اسرائیل و حزب‌الله لبنان در سال 2006 را که به پیروزی حزب‌الله انجامید، جنگ ایران و امریکا ارزیابی نموده و شکست مفتضحانه اسرائیل را به عنوان شکست استراتژی امریکا در مواجهه با ایران قلمداد کردند. جنگ با ایران برای امریکا ریسک بزرگی است و احتمال شکست در آن به مراتب بیشتر از امید پیروزی است و به نظر می‌رسد امریکا برای جلوگیری از این افول هژمونی و افزایش تنفر جهانیان از خود و همچنین برای عبور از این بحران در نهایت راهی جز آغاز مذاکره و پذیرش ایران اسلامی به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ندارد همانطور که در دهه 70 مجبور به پذیرش چین به دلایلی همچون شکست در ویتنام شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار