سیفاللهی - شاید شما هم این روزها سریال «فاصلهها» را دیده باشید. در این فیلم محسن به عنوان پدر خانواده در غیاب مادر فرزندانش سعی میكند با آنها ارتباط برقرار کند و با استفاده از تجربیاتی که در طول زندگیاش به دست آورده، آنها را متوجه خطرات و آسیبهای موجود در جامعه کند. سعید و وحید هم در این بین احساس میکنند که حرفهای پدرشان متعلق بهگذشته است و اعتقادات و راهکارهای او برای آنها به عنوان جوان امروزی و نسل ارتباطات، رنگی ندارد و مخالف آن هستند. این شروع ماجرای چالش برانگیز «فاصلهها» بین آنها میشود و این فاصله هر دو طرف را ناراضی و زندگی را به کام آنها تلخ میكند. این مسأله قدیمی همواره موضوع مورد توجه ما جوانها و والدینمان بوده است و به هر ترتیبی بوده، طرفین ماجرا سعی کردهاند راهکاری برای به کرسی نشاندن حرفشان پیدا کنند و از پیامدهای نه چندان جالب آن در امان باشند. اما قبل از اینها باید بدانیم آیا این موضوع یک مشکل و معضل است یا پدیدهای طبیعی و قابل انتظار. تقابل سنت و مدرنیتهاول بگذارید بفهمیم اصلاً وقتی درباره نسل و شکاف حرف میزنیم، دقیقاً درباره چه حرف میزنیم؟ در تعریف «نسل» آوردهاند:« به گروهی از افراد اطلاق میشود که مرحلهای از حیات را با یکدیگر آغاز کرده یا پایان داده باشند. گروهی که در یک زمان فارغالتحصیل میشوند، گروهی که در زمانی بالنسبه نزدیک به هم به دنیا آمده یا ازدواج کردهاند.» و در تعریف «شکاف» هم آوردهاند: «دور شدن تدریجی دو یا سه نسل پیاپی از یکدیگر از حیث جغرافیایی، عاطفی، فکری و ارزشی که وضعیت جدیدی را ایجاد میكند که اصطلاحاً گسست نسلها نامیده میشود. در این وضعیت، غالباً نوجوانان و جوانان میکوشند تا آخرین پیوندهای وابستگی خود را از والدین یا نسل بالغ بگسلند و اغلب در این راه به گردنکشی و طغیانگری میپردازند.»احتمالاً ما جوانها هم این وضعیتهای تعریف شده را تجربه کردهایم و در موقعیتهای مختلفی قرار گرفتهایم که نظرمان در موضوعات متنوع با نسلهای قبلی و پدر و مادرمان فرق میکرده است. در بسیاری از این موقعیتها ما از آنها خواستهایم که دیدگاههای خود را تغییر دهند یا لااقل تعدیل کنند تا به یک توافق دو جانبه دست پیدا کنیم! اما از امام صادق علیه السلام نقل شده است که «فرزندان خود را نه برای امروز بلکه برای 20 سال آینده تربیت کنید. » به این منظور که فضاهای فکری و اجتماعی جامعه در 20 سال بعد و سالهای پیشرو، تغییر خواهد کرد و فرزندان نسل جدید باورهایی متفاوت نسبت به موضوعات دور و اطرافشان دارند. پس این دگرگونی در باورها و درک از جهان در نسل جدید، تا حد زیادی امری طبیعی است. هر نسلی، از جمله ما «مدرن» بودن خود را مقدم بر «سنتی» بودن نسل گذشته و پدر و مادرش میداند و حتی در قبال یک هدف و آرمان مشترک راه و روشی متفاوت در پیش میگیرد. این یک دوئل نیستحالا که فهمیدهایم این مسأله طبیعی است، پس باید طرفین قضیه را تحلیل کنیم و بفهمیم در کجای ماجرا ایستادهایم. «کجا بودی؟ کجا رفتی؟ با کی بودی؟ چرا دیر آمدی؟ و. . . » حرفهای آشنایی است که جوانان بارها شنیده وشاید هر بار پس از شنیدن این حرفها، از کوره در رفته و عصبانی شده باشند. در این گفتوگوها از طرفی پدر و مادرها همیشه نگران بچههایشان هستند و از سویی دیگر این جوانها از مراقبت زیاد و سختگیری خوششان نمیآید. این رویکردها بستری را فراهم میسازد که به تدریج از همدیگر فاصله گرفته و مشکلاتی را برای طرفین به وجود آورد. دکتر امینی، کارشناس روانشناسی و مشاور امور خانواده، این اختلافات را ناشی از مقایسه والدین و تفاوت سلیقههای آنها با ما جوانان میداند:«پدر و مادرها به این دلیل نمیتوانند با جوانان خود روابط صمیمانه برقرار کنند که آنان را با زمان جوانی و نوجوانی خود مقایسه میکنند و انتظار دارند مانند فرزندان آن زمان رفتار کنند، در حالی که خودشان نیز در آن روزها با والدین خود در تضاد بودند و همین مشکل را داشتند. این اختلاف سلیقه که در بسیاری از خانوادهها به چشم میخورد، اغلب به کشمکش و تعارض بین والدین و فرزندان منجر میشود. چون پدر و مادر سعی میکنند خواسته فرزند خود را نادیده بگیرند و عقیده خود را به او تحمیل کنند، در مقابل نوجوان هم به هر طریقی مقاومت میکند، برای آنکه دوست دارد به خاطر دل خودش زندگی کند و سلیقه، اعتقادات و ارزشهای خود را به کار ببندد. به همین دلیل نافرمانی میکند و تعارض به وجود میآورد.»دکتر امینی علت این رفتارهای ما جوانان را هم اینگونه بیان میکند:« جوانها به خاطر کسب استقلال و به دست آوردن آزادی عمل در کارها و رفتار و کردار خود میخواهند، از خانواده جدا شوند و به اجتماع پناه ببرند. در آنجا مهارتهای لازم را کسب کنند و تمرین زندگی اجتماعی را به عمل آورند. این کار هم برای این است که معمولاً جوان در خود احساس عدم امنیت میکند و برای به دست آوردن امنیت و کسب تعادل روانی، نیازمند برقراری روابط نزدیک و صمیمانه با گروههای اجتماعی و همسن و سال خود است.»شکاف یا فاصله؟ اما بین کارشناسان در این مورد اختلاف نظر وجود دارد و بعضیها میگویند در جامعه ما هنوز شکاف بین نسلی وجود ندارد و مسأله موجود و فعلی فقط تفاوت نسلی و فاصله است. دکتر حسینی، جامعه شناس اصل پرداختن به خود موضوع را مهمتر میداند:« در اینکه در بین خانوادههای ما فاصله بین نسلها وجود دارد، شکی نیست، اما شدت و ضعف آن همواره مورد بررسی و بحث است که نسبت به اصل موضوع خیلی مهم نیست. آن چیزی که قابل توجه است، این است که شرایط به وجود آمده در احوالات آدمها در عصر ما و دوری پیدا کردن خواسته و ناخواسته ما از ارزشها، باعث میشود این اختلاف بین والدین و فرزندان شیب تندتری پیدا کند و این موضوع نگرانکننده است.»او با تأكید بر نقش داشتن هر دو طرف در حل مسأله، اعتقاد دارد جوانها هم نباید از وظایف خود غافل باشند: «در اینکه این مسأله معلول اتفاقات و علتهای گوناگونی است شکی نیست، اما در این بین باید همواره جنبه انصاف را رعایت کرد و هر طرفی متوجه نقش خود برای مدیریت و حل این مسأله باشد. پدر و مادرها باید نیازها و باورهای نسل جدید را درک کنند و نسل مدرن ما هم باید از تجربیات با ارزش آنها استفاده کنند و این مسائل هرگز دلیل موجهی برای سرزدن رفتارهای ناشایست و خدای ناکرده توهین به آنها نیست. »دکتر حسینی راهکارهای پر کردن این فاصله را هم برای ما میگوید: « خیلی عوامل باید در روانسازی اینکار کمک کنند، اما والدین و نسل جدید نقش کلیدیتری ایفا میکنند. نسل جوان باید حرفهای مشترکش را با خانواده مشخص کند و با این کار همدلی را بهوجود آورد تا بستر حل مشکل فراهم شود. لازمه این کار هم گفتوگو و ایجاد دیالوگ است که متأسفانه نسل جوان ما سکوت را به جای این کار انتخاب کردهاند و این باید اصلاح شود. بهتر است بنای جوانان هم این باشد که حرف آنها را خوب گوش کنند و از تجربیات آنها بهره ببرند. اما نسل قبل و والدین هم باید محافظه کاری بیش از حد را کنار بگذارند و شرایط نسل جدید را درک کنند. آنها ناچارند شرایط دنیای جدید را بفهمند تا بتوانند منعطفتر و هوشمندانه تصمیم بگیرند. »