نيما شاهرخشاهي بازيگري است كه در سينما از جايگاه تثبيت شدهاي برخوردار است، اما حضور دو اپيزودي او در سريال «شمسالعماره» كه از تلويزيون پخش شد او را مجاب كرد كه تلويزيون رسانه همهگيرتري است و كمك بيشتري به محبوب شدنش ميكند به همين خاطر بود كه وقتي پيشنهاد بازي در سريال «فاصلهها» به او شد، آن را قبول كرد و از پرده نقرهاي جدا شد و به صفحه جادويي پيوست. اين روزها ما او را در سريال پرمخاطب «فاصلهها» در نقش ساسان ميبينيم. نقش خاكسترياي كه او تا اين جاي قصه از عهده آن به خوبي برآمده است. اين مصاحبه حاصل دو ساعت گفتوگوي ما با اوست. بدون شك ديدن شما روي صفحه جادويي تلويزيون بسيار سؤال برانگيز است؛ چرا كه سالهاست مهاجرت بازيگران از تلويزيون به سينما صورت ميگيرد و آنها بعد از شهرتي كه از تلويزيون به دست ميآورند ترجيح ميدهند راهي سينما شوند، اما ظاهراً در مورد شما اين قضيه برعكس بوده است؟با حرفتان موافقم؛ اين شرايط تا چند وقت پيش در حرفه ما به شدت رواج داشت اما الان مدتهاست كه به اعتقاد من مرز بين سينما و تلويزيون برداشته شده است. قبلاً به گونهاي بوده كه سطح برنامههاي تلويزيوني چندان بالا نبوده است اما امروز سازندگان تواناي زيادي جذب اين رسانه شدهاند كه توليدات قوي بسياري دارند و قادر هستند كه اين مرزبنديها را از ميان بردارند. به نظر من در شرايط كنوني اينكه بگويم ما داريم براي كدام رسانه كار ميكنيم چندان حرف پسنديدهاي نيست. مهم كاري است كه از ما پخش ميشود، نه رسانهاي كه در آن ديده ميشويم. اما خب بايد پذيرفت كه بينندگان سينمايي اساساً با بينندگان تلويزيوني متفاوت هستند و شايد همين تفاوت باعث ميشود كه بازيگران دستهبندي شوند و به سمت يكي از اين رسانهها گرايش پيدا كنند؟من منكر اين تفاوت نميشوم. در سينما شما با يك سري مخاطب حرفهايتر طرف هستيد كه در يك سالن گرد هم جمع شدهاند با انگيزه اينكه فيلم ببينند اما در تلويزيون شرايط فرق ميكند؛ مخاطبان طيف وسيعتري و با سليقههاي متفاوتي هستند و انگيزهشان براي تماشاي يك سريال با انگيزه مخاطب سينمايي تفاوت دارد. من منظورم از اينكه رسانه نبايد براي بازيگر مهم باشد اين نيست كه اين رسانهها با هم تفاوت ندارند بدون شك با هم فرق دارند منتهي در نحوه بازي نه جايگاه...فرض كنيد الان دو پيشنهاد خوب و با شرايط يكسان از يك كار تلويزيوني و سينمايي داريد؛ كدام را انتخاب ميكنيد؟كاري كه فيلمنامهاش قويتر باشد و اين حرف را صادقانه ميگويم؛ من تا با نقشي ارتباط برقرار نكنم آن را قبول نميكنم اصلاً هم برايم مهم نيست كه قرار است چطور پخش شود. با اين توضيحات ما بايد اين برداشت را داشته باشيم كه تلويزيون و سينما در معرض يك اثر يكسان عمل ميكنند؛ يعني بازخوردهاي يكسان را ما از يك سريال و يك اثر سينمايي ميگيريم؟نه، مطمئناً بازتاب يك كار سينمايي با يك كار تلويزيوني فرق ميكند. كار تلويزيوني بازتاب ميليوني دارد. همه مردم آن را تماشا ميكنند اما در ديده شدن يك اثر سينمايي عوامل منتهي دست به دست هم ميدهند. اگر اشتباه نكنم براي اولين بار ما شما را در چند اپيزود سريال «شمسالعماره» ديديم؟همين طور است؛ وقتي كه بازي در آن سريال به من پيشنهاد شد اولش ترديد داشتم. نگران جايگاه و اين طورمسائل بودم. نميدانستم چه بايدكنم اما كارنامه سامان مقدم و البته كساني كه با او در آن كار همكار بودند آنقدر درخشان بود كه در نهايت اعتماد كردم و اتفاقاً بازخوردي كه از آن اعتماد گرفتم تقريباً بينظير بود. آنجا بود كه پي به قدرت جادويي تلويزيون بردم. پس شما هم به نوعي جادوي اين رسانه شديد و تصميم گرفتيد با يك سريال روتين به اين رسانه بازگرديد؟وقتي پيشنهاد اين كار به من شد و فيلمنامه كار را خواندم و ديدم كه قرار است در اين اثر بدون خط قرمزهاي آنچناني به مشكلات جوانان و اختلاف سليقه دو نسل بپردازند واقعاً خوشحال شدم. متأسفانه سوژه اين روزهاي سريالهاي ما چندان برگرفته از دغدغههاي روز اجتماع نيست. در آن به مسائلي ميپردازند كه فقط بيننده به آن ميخندد ولي با آن احساس همذات پنداري نميكند به همين خاطر مطمئن بودم كه اين كار اثرگذاري زيادي دارد و با آغوش باز پيشنهاد بازي در اين نقش را پذيرفتم. وقتي اولين بار شما را در اين سريال در قالب يك نقش مكمل ديدم حقيقتش جا خوردم، تعجب كردم از اينكه شما حاضر شديد در كنار يك جوان همسن و سال خودتان در نقش مكمل قرار بگيريد؟به نظر من خيلي وقت است كه اين مسائل حل شده است؛ بازيگر بايد بازي خوبي را از خودش ارائه بدهد. چه اهميتي دارد نقش اولي است يا دومي... او بايد بتواند در نقشي كه به او سپردند آنقدر قوي و درست عمل كند كه نگاهها را به خودش جلب كند. من فكر ميكنم ايفا كردن نقش مكمل و حتي كوتاه به نحوه پررنگ خودش يك هنر است. من اصلاً در انتخاب نقشهايم متر دستم نميگيرم كه ببينم اين نقش چقدر طولاني است يا ... مهم يك نقش خوب و تأثيرگذار است. ساسان يك كاراكتر «خاكستري» است و با اينكه شايد ماهيت نقش به سمت منفي گرايش بيشتري داشته باشد اما تا اينجاي قصه كه ما از شما بازي كنترل شدهاي ديديم؟خوشحالم كه شما متوجه اين موضوع شديد و اين يعني اينكه من به اثرگذاري كه دنبالش بودم رسيدهام. اول كه فيلمنامه را خواندم با آقاي سهيليزاده در مورد آن صحبت كردم. ايشان هم با من هم عقيده بودند كه اگر ساسان صرفاً منفي باشد آن اثرگذاري كه ما دنبالش هستيم اتفاق نميافتد به همين خاطر تصميم بر اين شد كه كاراكتر را خاكستري ايفا كنم، حتماً خودتان هم ميدانيد ايفا كردن نقشهاي خاكستري به مراتب كار سختتري از بازي در نقشهاي مثبت يا منفي است. براي بازي در نقشهاي مثبت كه خب بازيگر كار چندان سختي را انجام نميدهد چون قرار است كاري كند كه همه دوستش داشته باشند اما وقتي ميخواهي يك كاراكتر منفي را بازي كني كارت سخت ميشود چون قرار است كاري كني كه همه ازت متنفر باشند حالا وقتي كه بازيگرميخواهد يك نقش خاكستري را ايفا كند كارش خيلي سختتر ميشود چون دائم بايد حواسش باشد كه نقش به سمت منفي يا مثبت نرود.كاركردن با سهيليزاده چطور بود؟سهيليزاده كارگرداني است كه يك روزمه روشن دارد. او يك فرد توانا در عرصه سريالسازي است و سليقه و ذائقه مخاطب را به خوبي ميشناسد و ميداند چطور آنها را پاي تلويزيون بنشاند. كاركردن با فرد توانايي مانند سهيليزاده افتخار بزرگي محسوب ميشود. او به خوبي بلد است از بازيگرانش بازي بگيرد و از كاركردن با او واقعاً لذت بردم. او شرايط بسيار خوبي را در پشت صحنه كار فراهم كرده بود طوري كه عوامل ميتوانستند در كمال آرامش كار كنند. به نظرتان استقبالي كه از دلنوازان شد از سريال فاصلهها هم ميشود؟خب نميشود اين دو سريال را با هم قياس كرد و به نظر من اساساً اين دو كار با هم متفاوت هستند. خود آقاي سهيليزاده هم معتقد بودند كه شرايط سريال دلنوازان با فاصلهها متفاوت است؛ چراكه در آن كار اولين بار بود كه شش جوان مقابل هم در يك سريال ظاهر شدند و ... در هر حال فاصلهها هم قصه خوبي دارد و چون به بطن خانوادهها ميپردازد و مشكل آنها را بررسي ميكند به همين خاطر تا اينجاي كار كه با اقبال مخاطبان مواجه شده است.امسال تابستان رقابت سريالهاي روتين در شبكههاي تلويزيوني حسابي بالا گرفته است؛ به نظرتان پخش همزمان دو سريال درام اجتماعي خوب است يا بد؟صد در صد خوب است. در رقابت است كه يك سريال خوب تفاوتش با يك سريال متوسط و درجه 2 مشخص ميشود. به نظر من در شرايط كنوني مردم احتياج به سرگرمي دارند و تماشاي يك سريالي كه در عين آموزنده بودن جذاب هم باشد براي آنها خيلي لذتبخش است. آقاي مقدم هم در كارشان تبحر زيادي دارند و رقابت بين اين دو سريال به بالا بردن ميزان مخاطب كمك زيادي ميكند. شنيدم كه در حين اين سريال در دو كار ديگر هم مشغول بازي هستيد. فشردگي كار آن هم به اين شكل كار را برايتان سخت نميكند؟چرا، حقيقتش را بخواهيد در يك موقعيت انجام شده مجبور شدم، هر سه را بپذيرم ولي خب واقعاً براي من سخت است كه در يك روز نقش سه كاراكتر متفاوت را ايفا كنم و در كار هم كم نگذارم در هر حال در اين مدت فشار زيادي را اعم از كم خوابي تحمل كردم و سعي كردم سختي را تحمل كنم اما كارم را خوب ارائه بدهم ولي خب ديگر چنين كاري را مرتكب نميشوم.خيليها اعتقاد دارند نيما شاهرخ شاهي تنها چند قدم با ستاره شدن فاصله دارد؟آن عده به من لطف دارند ولي من بايد اعتراف كنم كه در بازيگري هيچوقت به ستاره شدن فكر نكردهام. به نظر من غايت يك بازيگر سوپر استار شدن نيست، يك بازيگر ميتواند تنها با چند فيلم و كمتر از يك ماه تبديل به ستاره شود و من دوست ندارم چنين اتفاقي برايم بيفتد. من از سال 80 وارد دنياي بازيگري شدم. سال 82 جلوي دوربين رفتم سال 84 اولين فيلمم اكران شد. ميخواهم بگويم در اين مدت فهميدهام چگونه ميتواني يك شبه ستاره شوي! ميتوان هميشه با ايجاد حاشيه، روي جلد مجلات رفت اما ... به نظرتان ما در سينماي ايران سوپر استار داريم؟بله.سوپر استار به چه كسي ميگويند؟ سوپر استار فردي است كه آنقدر براي مردم جذاب است كه آنها حاضرند به خاطر او پول پرداخت كنند و به سينما بروند؛ مدل مو، نوع لباس و ... او به سرعت در جامعه همهگير ميشود.به حضور سوپر استارها درسينما اعتقاد داريد و فكر ميكنيد وجود آنها براي يك فيلم لازم است يا خير !؟بله و به اعتقاد من حضور آنها باعث فروش بيشتر يك فيلم ميشود اما من شخصاً دوست ندارم در مسير بازيگريام قدم در جادهاي بگذارم كه من را به سمت ستاره شدن ببرد؛ چرا كه براي ستاره شدن و ستاره ماندن بايد صرفاً در فيلمهاي تجاري بازي كني و اين همان چيزي است كه من از آن گريزانم به اين دليل كه در چنين فيلمهايي چندان به كيفيت سناريو و بازيها توجه نميشود. چيزي كه اهميت دارد ابزارهاي جذب تماشاگر است در حالي كه من در بازيگري دنبال ماندگاري هستم، دوست ندارم فقط يكي دو روز نقش يك فيلمها باشم و روي جلد مجلات بروم و فراموش شوم، ميخواهم من را به خاطر بازيام بخواهند نه چيز ديگر.سينماي ما در زمينه ستاره سازي به شدت چهره محور است، البته اين مسأله در كشورهاي ديگر هم رواج دارد.به نظرت اين موضوع به خودي خود معضل و مسألهساز نيست كه چهره از بازي مهمتر تلقي شود؟شايد معضل نباشد اما مسأله ساز هست و اصلاً روش پسنديدهاي نيست چون شما هر چقدر هم كه زيبا باشيد تنها براي يك مدت ميتوانيد با آن زيبايي تماشاگر را جذب كنيد بعد از آن دوره، مخاطب از شما بازي ميخواهد؛ چرا كه چهره شما براي آنها تكراري و عادي شده و يا اينكه بازيگر زيباتري وارد اين عرصه ميشود. به عقيده من بازيگر بايد روي بازياش تكيه كند نه زيبايي ظاهرياش، ما بازيگران بزرگ بسياري را داريم كه از چهره چندان زيبايي برخوردار نيستند اما در اين عرصه به ماندگاري رسيدهاند؛ چرا كه در حرفهشان موفق بودند و براي آن زحمت كشيدند.اين موضوع در مورد خودتان چقدر صدق ميكند؟ فكر ميكنيد بازيتان از چهرهتان جلو زده است يا نه؟تا به امروز كه تمام تلاشم اين بوده است كه اين طور باشد و تماشاگران در يك فيلم بازيام را ببينند نه چهرهام را حالا نميدانم در اين مسأله موفق بودهام يا نه. «پارك وي » در كارنامه هنري شما مانند يك بيلبورد عمل كرد؛ كاري بود كه باعث شد نيما شاهرخشاهي به بهترين شكل ممكن ديده شود؛ يعني هم منتقدان بازي شما را پسنديدند و هم مردم و مطبوعات.من واقعاً خوشحالم كه اين اتفاق براي من در پارك وي افتاد. پارك وي جزو اتفاقات خوب و تأثيرگذار فعاليت هنريام بود. در اين فيلم همه تلاشم را كردم تا بتوانم كاراكتر كوهيار را به بهترين شكل ممكن ايفا كنم؛ يعني اگر روزي برگردم فكر نكنم بتوانم به شكل بهتري اين نقش را بازي كنم؛ چرا كه از همه توانم بهره بردم. اين نقش احتياج به بازي حسي داشت و به همين دليل من را به شدت درگير خودش كرد. به نظر من در وجود همه آدمها يك حس ديوانگي و روان پريشي هست؛ به همين خاطر من تا مدتها در وجود خودم به دنبال آن حس ميگشتم تا پيدايش كنم و با آن ارتباط برقرار كنم... شايد باور نكنيد ولي من قبل از گرفتن يك پلان و بعد از آن اصلاً در شرايط خوبي به لحاظ روحي نبودم.وقتي براي بازي در يك نقش درگير آن ميشويد اين مسأله روي جنبههاي ديگر زندگيتان تأثير منفي نميگذارد؟چارهاي نيست؛ يك بازيگر تا با يك نقش زندگي نكند نميتواند آن را بازي كند. بايد آن قدر با كاراكتري كه قرار است بازي كني، ارتباط داشته باشي كه بتواني به جاي آن نگاه كني، بخندي و حرف بزني و اگر غير از اين باشد مخاطب ميفهمد كه اين نقش از تو دور است و تو داري فقط اداي آن را درميآوري، ضمناً براي اين نقشها اكثراً در جامعه صورت واقعي در اجتماع وجود دارد و بايد بگردي و چنين اشخاصي را پيدا كني؛ مثلاً من خودم كبابپزي را ديدم كه داشت كباب باد ميزد، حركات آن فرد به قدري من را مجذوب خود كرد كه چند بار ديگر به آنجا رفتم تا او را ببينم و رفتارش را به خاطر بسپارم. مطمئن باشيد اگر روزي قرار باشد نقش يك كبابپز را بازي كنم از او الگوهاي خوبي در ذهن دارم.بعضيها ميگويند طرز نگاه كردن و نوع حرف زدن شما به گونهاي است كه نقش آدمهاي روانپريش را به خوبي ميتوانيد بازي كنيد؛ به همين خاطر بايد سعي كنيد بيشتر نقشهايي در همين قالب را قبول كنيد؟اصلاً موافق نيستم. اين دليل نميشود كه چون من نقش يك فرد روانپريش را خوب بازي كردهام در نتيجه هميشه چنين نقشهايي را انتخاب كنم. اصلاً حضور در نقشهاي مشابه كوهيار، هنر و امتيازي براي من محسوب نميشود چون من امتحانم را در اينگونه نقشها پس دادهام. مهم اين است كه بتواني كاراكتري را بازي كني كه 180 درجه با آن نقش فاصله داشته باشد در چنين شرايطي است كه ميتواني ادعا بكني بازيگر خوبي هستي. به نظر من كليشه شدن براي بازيگر واقعاً حالت بدي است. من خودم دوست دارم نقشهايي كه ايفا ميكنم همه با هم فرق داشته باشد تا بتوانم تواناييهايم را در هر زمينهاي بسنجم. حضور در نقشهاي متفاوت براي يك بازيگر امتياز زيادي محسوب ميشود، اما اين مسأله ظاهراً اين روزها بهانهاي شده است براي بازيگران بيكار؟بالاخره هر بازيگري شرايط و نگاه خودش را در بازيگري دارد و اصلاً تعريف كلمه تفاوت هم بين بازيگران فرق دارد؛ اين بدبيني شما هم در مورد حرفهاي برخي بازيگران كه در توجيه بيكاريشان ميگويند دنبال نقشهاي متفاوت هستيم را تا حدي ميتوانم قبول كنم، اما باز هم روي جواب سؤال قبليام تأكيد ميكنم؛ بازيگري موفق است كه انتخاب متفاوت و خوب داشته باشد. فكر ميكنم اين اتفاق براي من بعد از «پارك وي» افتاد.اجازه بدهيد به نكتهاي اشاره كنم؛ بعد از حضورتان در «پارك وي» و بازتابهايش همه منتظر بودند شما را در قالب كليشهاي اما نقش اول ببينند يا حداقل در فيلمهاي تجاري نقش اول را بازي كنيد اما با انتخاب مجنون ليلي و دايره زنگي و نقشهاي متفاوتي كه ايفا كرديد ذهنيت همه را تغيير داديد؟به شما حق ميدهم كه اين طور فكر كنيد. بعد از «پاركوي» پيشنهادهاي زيادي داشتم. اكثر نقشهايي كه به من پيشنهاد شد نقشهايي مشابه قبل بود يا همان فيلمهايي كه شما اشاره كرديد ولي من منتظر ماندم تا به يك نقش متفاوت برسم و اين اتفاق در «مجنون ليلي» افتاد.اما در جايي گفته بوديد اين فيلم آن چيزي كه ميخواستم نشد و كمي دلخور بوديد؟دلخور كه نه، اما به اين خاطر بازي در مجنون ليلي را قبول كردم كه اين فيلم اپيزود يك بود، يعني هر بازيگر يك مقدار بازي داشت ولي خب در نهايت تغييراتي در كل فيلم به وجود آمد كه آن را از مسير اوليه سناريو دور كرد و حتماً اين مسأله در جهت بهتر شدن كار بود. در هر حال من بيشتر براي زحماتي كه كشيدم و بعد به هدر رفته بود دلم سوخت. نقشي كه در اين فيلم بازي كردم واقعاً دوست داشتم و با عشق انتخاب كرده بودم. براي بهتر شدن كاراكترم به كارگردان پيشنهاد دادم كه براي نقش قوز بگذارند و روي لكنت زبانش هم بيشتر تأكيد كنند. خوشبختانه مورد قبول واقع شد. لوكيشن بخشي كه من بازي داشتم در قم و در يك كارگاه قاليبافي بود از اول ميخواستيم سه روزه كار را تمام كنيم اما همه عوامل آنقدر حرفهاي و خوب بودند كه كار هم خيلي خوب و حسي درآمد، من هم با رضايت به تهران آمدم. بعد از سه هفته و در شرايطي كه كاملاً از فضاي فيلم خارج شده بودم با من تماس گرفتند كه نگاتيو بازي من در اثر يك اشتباه سوخته و بايد از اول بگيريم. واقعاً ناراحت شدم چون از حس و فضاي كار كاملاً دور شده بودم. خيلي دوست داشتم براي بازي دوباره به لوكيشن اصلي كه همان قم بود ميرفتيم اما به دليل عجلهاي كه در كار بود مجبور شديم كار را در تهران ضبط كنيم و متأسفانه آن تداوم حسي از بين رفت.و دايره زنگي؟ دايره زنگي به نظر من كار خيلي خوب و قابل دفاعي بود. در اين فيلم همه چيز سرجايش قرار داشت؛ از سناريوي خوب گرفته تا كارگردان و بازيگران مقابل، اينها هر كدامشان براي يك فيلم ويژگي بزرگي محسوب ميشوند و دقيقاً بعد از اكران پاركوي بود كه اين فيلم پيشنهاد شد و من بعد از خواندن فيلمنامه واقعاً از آن خوشم آمد و قبول كردم در آن بازي كنم.بسياري معتقدند تو در اين فيلم نمره قبولي گرفتي؛ از طرفي بازيتان در اين فيلم نشان از يك پختگي دارد كه در شما به وجود آمده است؟نميدانم، احساس ميكنم كه بعد از اين چند سال به تجربياتم اضافه ميشود و در هر كاري از تجربيات گذشتهام ميتوانم بهتر استفاده كنم.در مورد فيلم «كيش و مات» صحبت كنيد؟در «كيش و مات» مجموعه بازيگران خوب بود. پول خوب و عوامل خوب هم وجود داشت. يك ماه رفتيم شيراز، چون تهيهكننده كار كارگردان هم بود اتفاقاتي افتاد. «كيش و مات» ميتوانست خيلي خوب از آب در بيايد اما كار از دست كارگردان در رفت؛ يكسري مشكلات به وجود آمد كه مجبور شديم فيلم را زودتر تمام كنيم. همين مسائل باعث شد «كيش و مات» آنچنان كه بايد فيلم خوبي نشود در صورتي كه من كارگرداني آن فيلم را خيلي دوست داشتم.اما جايي گفته بودي اين فيلم را به خاطر پول قبول كردي؟الان هم ميگويم، خيلي از دوستانم ميگويند چرا رفتي من به آنها ميگويم كه به خاطر پول قبول كردم چون در آن مقطع احتياج به پول داشتم و با پولش ميتوانستم يكي از مشكلات زندگيام را حل كنم. آنهايي كه ميگويند اين فيلم را چرا بازي كردي بيايند آن پول را به من بدهند. البته خدا را شكر من نسبت به بازيگرهاي ديگر كمتر فيلم بد در كارنامهام داشتم البته اين فيلم هم در آن مقطع حسابي پرفروش شد.يكي از خصوصيات بازيهاي شما حضور در كنار ستارگان ديگر است.اتفاقاً اين حرف را چند تن از دوستانم هم به من زدند كه اين كار را قبول نكن، حضور در كنار اين همه ستاره خطرناك است اما من به آنها گفتم بازيگر بايد خودش را در شرايط سخت بسنجد، من هم بايد خودم را در چنين شرايطي بسنجم.به نظرت در بازيگري چه چيزي وجود دارد كه همه دوست دارند آن را تجربه كنند؟نميدانم؛ بازيگري حس غريبي دارد. اينكه ميگويند پرده سينما جادو ميكند واقعاً حقيقت دارد. من خودم وقتي براي اولينبار تصوير خودم را ديدم بسيار تحت تأثير قرار گرفتم. حس عجيبي به من دست داده بود؛ از طرفي ميل به ديده و تحسين شدن در همه ما وجود دارد و بازيگري اين امكان را به بهترين نحو در اختيارتان ميگذارد.