
علی رضایی - جریان «اصلاحات» یا همان «دوم خرداد» پس از اتمام دوران موسوم به «سازندگی» و از بطن «چپ سنتی» ظهور پیدا کرد و سیدمحمد خاتمی از اعضای شورای مرکزی «مجمع روحانیون مبارز» با تفاوتی چشمگیر بر رقیب خود علیاکبر ناطق نوری در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری پیروز شد.
مجمع روحانیون مبارز با انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهور ضمن خروج از حاشیهنشینی و انزوای سیاسی به حضور در عرصه سیاسی کشور امیدوار شد و برنامههای خود را که به دلیل ناتوانی در ورود به مجلس چهارم و پنجم نتوانسته بود پیگیری کند، در دستور کار دولت جدید قرار داد.
جلب آرای مردم در انتخابات ششم مجلس شورای اسلامی از سوی مجمع روحانیون مبارز و گروههای چپ مدرن از جمله «مشارکت» توانست موفقیت مضاعفی برای این عده تلقی شود؛ خصوصاً آنکه مهدی کروبی دبیرکل وقت مجمع به عنوان رئیس مجلس ششم انتخاب شد و بنابراین دوره طلایی برای چپگرایان رقم خورد.
اما آنان از این دوره طلایی چگونه استفاده کردند و تا چه حدودی در تحقق اهداف والای جمهوری اسلامی نقش ایفا کردند؟
نگاهی به پیشینه و چگونگی تولد مجمع روحانیون مبارز، این سؤال را به مرور و خط به خط پاسخ میدهد.
مجمع روحانیون مبارز در سال 1366 از سوی انشعابیون جامعه روحانیت مبارز تشکیل شد و افرادی همچون مهدی کروبی، حیدرعلی جلالی خمینی و سیدمحمود دعائی در پی اختلاف با شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز از آنان منشعب و بنیان مجمع روحانیون مبارز را پیریزی کردند.
این انشعاب درون تشکیلاتی پس از موافقت حضرت امام(ره) به شکل وسیعی آغاز شد و در پی ترویج و انتشار اندیشههای خود برخاست؛ اندیشههایی که میتوان آنها را از جمله دلایل اختلافات میان دو تشکل مزبور دانست.
گرایش شدید به رفتارهای رادیکالی و تند، تجویز دین حداکثری و محدود کردن قلمرو آزادیها و حقوق شهروندی، دفاع از دولت حداکثری و مخالفت با خصوصی سازی، دفاع از محرومان و اقشار آسیبپذیر و طرفداری از عدالت اجتماعی، استکبارستیزی و بالاخره ولایت مطلقه فقیه را فصل الخطاب دانستن از ویژگیها و اندیشههای جناح چپ به ویژه مجمع روحانیون مبارز بود.
هرچند برخی از این رفتارها مانند پیروی از ولایت مطلقه فقیه و طرفداری از عدالت اجتماعی جزو اشتراکات هر دو جریان سیاسی آن دوران شناخته میشد و همچنان در برخی از جریانات سیاسی نمود دارد، اما واقعیت اینست که جامعه روحانیت مبارز تهران با آنکه یک نهاد حزبی نبود و در جایگاه یک حزب سیاسی برای اعضا و هوادارانش تصمیم نمیگرفت، پس از انحلال حزب جمهوری اسلامی حضور گستردهتری در عرصه سیاست و حکومت پیدا کرد. در شرایط تازهای که برای جامعه روحانیت مبارز پیش آمده بود، عدهای با دیدگاههای تند و رادیکال قصد داشتند اعضای مدنظر خود را در لیست کاندیداها قرار دهند و راهی مجلس سوم کنند که این امر مورد موافقت اکثریت قرار نگرفت و بنابراین یکی از دلایل مهم انشعاب مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز را رقم زد.
با توجه به تقارن اعلام موجودیت این تشکل سیاسی جدید با انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی فرصت تبلیغاتی وسیعی در اختیار اعضای آن قرار گرفت؛ فرصتی که منجر به کسب اکثر کرسیهای تهران در مجلس سوم شد و در نهایت با ریاست مهدی کروبی بر مجلس، مجمع روحانیون که نگرش چپ داشتند بر مجلس حاکم شدند.
اما حکومت جناح چپ بر مجلس تنها به مدت یک دوره دوام آورد و با تغییر اوضاع سیاسی کشور و انتقاداتی که به مدیریت جناح چپ در مجلس سوم شده بود و همچنین به علت عدم تطبیق جناح چپ با شرایط موجود به ویژه نحوه تنظیم رابطه و اطاعت از ولایت فقیه و مخالفت با برنامه توسعه اقتصادی، محبوبیت جناح چپ و مجمع روحانیون مبارز نزد مردم پایین آمد.
در این مسیر اعضای مجمع روحانیون مبارز در انتخابات مجالس چهارم و پنجم با ادبار اجتماعی مواجه شدند و البته بسیاری از کاندیداهای این طیف سیاسی به دلایل خاصی ازجمله عدم التزام به ولایت فقیه توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده بودند.
ولی به یکباره اتفاقی در معادلات سیاسی ایران رخ داد و همانطور که در سطور ابتدایی مطلب به آن اشاره شد، مجمع روحانیون را از هشت سال انزوای سیاسی خارج کرد.
پیروزی سیدمحمد خاتمی عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز در انتخابات هفتم ریاست جمهوری و در ادامه کسب اکثر کرسیهای مجلس ششم توسط جناح چپ، دوران طلایی را برای این دسته فراهم آورد تا به وظایف خود در مسیر جمهوری اسلامی عمل کنند.
در این ایام عدهای که روزگاری خود را سینه چاک ولایت مطلقه فقیه و مدبر محرومیتزدایی معرفی میکردند عرصه جولان را برای خود بسیار باز دیدند؛ در واقع چپ سنتی و مدرن از جمله مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، جبهه مشارکت ایران اسلامی و... همگی کنار هم و با دگردیسی در عقاید، تحت عنوان «جبهه اصلاحات یا دوم خرداد» قرار گرفتند و با اقدامات ناشایست خویش موجبات نارضایتی مردم را فراهم آوردند.
بررسی عمیق عملکرد آنان، گویای این واقعیت است که بین ادعای خط امامی بودن و مواضع کارکردی، فاصله از زمین تا آسمان است. شعارهایی همچون جامعه مدنی، توسعه سیاسی، اصلاحات، مانیفست جمهوریخواهی، حاکمیت دوگانه، تنشزدایی در سیاست خارجی، بازدارندگی سیاسی، اباحهگری و تساهل و تسامح، سیاست اقتصادی لیبرالیسم سرمایهداری و نقش جریان دوم خرداد در جنگ نرم دشمن علیه ایران تماما به گونهای مینمود که یا از اساس غلط و التقاطی بود یا آنطور که باید اجرا نمیشد و در حد شعار باقی ماند و تنها موجب غفلت از معیشت و زندگانی مردم بود.
جناح چپ که با شعار اصلاحات، بازگشت مجدد به قدرت داشت در این دوره دچار تغییر و تحولات چشمگیری در مواضع و دیدگاهها شده بود. اعتقاد به ولایت فقیه به جای ولایت مطلقه فقیه، اهتمام بر جمهوریت نظام به جای اسلامیت، طرفدار برقراری مذاکره و رابطه با امریکا به جای مخالفت با آن، اعتقاد به برقراری نظام سرمایهداری و بازار آزاد در اقتصاد به جای گرایش شدید دولتی کردن امور، تجویز گرایشی مبنی بر دین حداقلی و به عبارت دیگر زمینهسازشدن برای رشد سکولاریسم و جدایی دین از سیاست را میتوان از مهمترین چرخشهای این جریان برشمرد.
با این حساب طبیعی و قابل پیشبینی بود که در ادامه رقابتهای سیاسی در کشور، این دستهجات از سوی مردم طرد شوند و عدهای که التزام عملی به ولایت مطلقه فقیه دارند و آرمانهای انقلاب را به دور از افراط و تفریط پیگیری میکنند، روی کار آیند.
پیروزی اصولگرایان در دوره دوم شورای شهر و مجالس هفتم و هشتم شورای اسلامی و همچنین انتخابات نهم ریاست جمهوری تحقق پیشبینیهای سیاسی بود.
اما این پیروزیها در جبهه مقابل اصلاحات به جای آنکه افراطیون را متوجه خطا و اشتباهات خود سازد، تحرک آنان در عرصه سیاستهای مغایر با جمهوری اسلامی را بیشتر کرد. چنانکه پس از پیروزی مجدد اصولگرایان در انتخابات دهم ریاست جمهوری اکثریت آنان با حمایت دروغین از خط امام(ره) به نوعی وارد فاز عملیاتی «لجاجت با نظام و ولی فقیه» شدند. بیانیه مجمع روحانیون مبارز برای راهپیمایی بدون مجوز مردم در روز شنبه 30 خرداد 88 یعنی دقیقاً روز پس از رهنمودهای مقام معظم رهبری در نماز جمعه شاهد این ادعاست. این ادعا البته با ذکر شواهد دیگری نظیر دروغهای پس از انتخابات مهدی کروبی دبیرکل سابق مجمع روحانیون مبارز و دبیرکل فعلی حزب منشعبشده از مجمع روحانیون یعنی اعتماد ملی نیز قابل اثبات است. اما افسوس که عدهای با دامنه و آینده سیاسی تاریک به جای بیدار شدن از خواب غفلت و بازگشت از مسیر نفاقی که در پیش گرفتهاند، از افشای حقایق و نصیحتها میرنجند و با انکار واقعیات متقن و مبرهن همچون مواردی که ذکر آن در این مطلب رفت، دیگران را بیخود و بیسند به نفاق و دروغگویی متهم میکنند.