
طلا و مس، عنوان فيلمي است كه چندي پيش در اكران عمومي جزو آن دسته فيلمهاي پرمخاطب سينما بود. فيلمي كه در عين سادگي در ساختارش، توانست ظرايف بسيار ريزي را در خود بگنجاند كه هر كدام از آن ظرايف به نوبه خود حرفي براي گفتن دارند. اين فيلم كه كانديداي هفت جايزه برتر در جشنواره فيلم فجر سال 88 شد، توانست، جايزه ويژه بهترين كارگرداني و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن را از آن خود كند. همايون اسعديان كه تاكنون در قالبهاي عكاسي، برنامهريزي، دستيار كارگردان و كارگردان، كارهاي ماندگاري را در كارنامه كاريش بر جاي گذاشته و كارگرداني فيلمهايي نظير، نيش، مرد آفتابي، شب روباه، شوخي، آخر بازي و سريالهايي چون غول چراغ جادو، بچههاي خيابان، اگر بابام زنده بود و راه بيپايان را به عهده داشته، آخرين اثري كه به كارگرداني آن پرداخته، فيلم «طلا و مس» بود كه در نوع خود، فيلمي پرمحتواست.فيلم سينمايي «طلا ومس» در ابتدا قرار بود كه در قالب تلهفيلم ساخته شود. چه شد كه به يكباره تهيهكننده كار تغيير عقيده و ترجيح داد كه اين فيلم به صورت سينمايي و در بخش اكران عمومي قرار بگيرد؟زماني كه در حال ساخت سه تلهفيلم پيشنهادي درباره فرش ايراني بوديم (كه تلهفيلم دوم آن به نام «آخرين گره خورشيد» از تلويزيون پخش شد) به دنبال طرحي براي ساخت سومين تلهفيلم مي گشتيم كه قرار بر اين شد بعداً ساخته شود. در همين بين آقاي منوچهر محمدي (تهيهكننده طلا و مس)، طرحي را به من پيشنهاد دادند و من پس از خواندن آن، به اين نتيجه رسيدم كه اين اثر جاي كار بيشتري خواهد داشت و حيف است كه در قالب تلهفيلم ساخته شود و قابليتهاي يك كار سينمايي را دارد و اساساً اين طرح، كنار رفت و ما طرح ديگري را كه بعداً نام «رنگ و ترنج» به خود گرفت را ساختيم و به آن سه تلهفيلم كه درباره فرش ايراني بود، اضافه كرديم و از همان زمان و با همان طرح اوليه آقاي محمدي، ساخت فيلم طلا و مس در ذهن ما استارت خورد.چه مدت طول كشيد تا طرح اوليه به فيلمنامه قابل قبولي كه مدنظرتان بود، نزديك شود؟حدود 9 ماه طول كشيد كه اين طرح اوليه به فيلمنامهاي قابل قبول و سينمايي تبديل شود كه بخش اعظم آن بر دوش آقاي حامد محمدي بود و طي گفتوگوهاي انجام شده با من و تهيهكننده كار شكل گرفت.اساس فيلمنامه، از همان ابتدا هماني بود كه ما در فيلم شاهدش بوديم؟در كليت كار، همان طور كه اشاره كردم طرح اوليه براساس فرش ايراني بود و ما رفته رفته و با مشورتهايي كه با تهيهكننده و ساير عوامل داشتيم به اين نتيجه رسيديم كه طرح كلي فيلم پيرامون موضوع «بحران در زندگي» باشد و باقي مسائل در كنار آن شكل بگيرد.پس اينطور كه پيداست، شما در فيلمهايتان، هميشه با نويسندهها در تعامل هستيد و از ايدههاي خودتان در كار استفاده ميكنيد؟بله، هميشه سعيام بر اين است كه فيلمنامه كاملاً از ايدههاي خودم سرچشمه بگيرد و تا به اينجاي كار تمامي كارهايم را يا خودم نويسندگي كردم يا بازنويسي نهايي اثر، به عهده خودم بوده يا اينكه در تمامي طول مسير نگارش فيلمنامه حضور داشتم و تا الان سابقه نداشته كه فيلمنامهاي را از شخص بگيرم و آن را بسازم. در حالت كلي هميشه ردپايي از ذهنيت خودم در كارهايم بوده و هست.ذهنيتهايي در مورد استقبال مخاطبين و منتقدين قبل از ساخت و حتي حين ساخت اين فيلم داشتيد، با ذهنيتتان پس از اكران آن مغايرت نداشت؟به غير از فيلمهاي تجاري كه اصولاً با قواعد و فرمولهاي مخصوص به خود ساخته ميشوند و بيشتر هدفشان، تجارت در سينما ميباشد و تهيهكننده و كارگردان آنها، پيشبينياي در مورد فروش اثرشان دارند كه گاه موفق ميشوند و گاه خير، در مورد استقبال مخاطبين از فيلمهايي از قبيل طلا و مس بگويم كه نميتوانيم پيشبيني درستي در مورد استقبال مخاطب، آن هم قبل از اكران آن داشته باشيم. چون داستان طلا و مس از لحاظ محتوايي، داستاني ساده و زودگذر نبود بلكه قصهاي سخت و پيچيدگيهاي خاص خود را داشت. ما داستاني ساده و متكي به جزئيات داشتيم كه اين جزئيات در كارگرداني كار بايد صورت ميگرفت و احتمال اينكه مخاطب، اين قبيل فيلمها را پس بزند و نتواند با آن ارتباط خوبي برقرار كند، بسيار زياد است. در كل بايد بگويم كه درباره طلا و مس، اصلاً نميتوانستيم، حدس بزنيم كه آيا مخاطب را جذب خواهد كرد ياخير.در ابتدا فكر ميكرديد كه فيلمتان برنده جايزه بهترين كارگرداني و بهترين بازيگر نقش اول زن در جشنواره فيلم فجر شود؟خير، چون در آن ابتدا با ريزهكاريهاي بازي بازيگران، از نزديك آشنا نبودم و حين ساخت اثر به تواناييهاي دوچندان آنها پي بردم. طوري كه در اواسط ضبط، به اين نتيجه رسيده بودم كه قطعاً بازي بازيگران من، مطرح خواهد شد. چون معتقدم، هنگامي كه يك كارگردان حين ساخت فيلم، از مابقي كارهاي ساخته شده اطلاعات جزئي ندارد، نبايد در مورد اينكه بازيگر فيلمش برنده سيمرغ شود، نظري دهد در غيراين صورت اين كار، كاملاً خودخواهانه است.چه شد كه نقش اصلي فيلم را به نگار جواهريان و بهروز شعيبي سپرديد، جواهريان كه كارنامه پررنگي در سينما نداشت و شعيبي را هم كه در قالبهاي برنامهريز، كارگردان و... ديده بوديم، اين مقوله ريسك بزرگي برايتان نبود؟به عقيده من نبايد تواناييهاي خانم جواهريان را ناديده گرفت، ايشان بازيگر بسيار خوبي است و ما به تواناييهاي او تا آن زمان كاملاً واقف بوديم. در مورد بهروز شعيبي هم بايد بگويم كه ايشان همانطور كه گفتيد، غالب كارهايشان در پشت دوربين بود و اگر اشتباه نكنيم تا آن زمان يك كار سينمايي كوتاه بازي كرده بودند. كما اينكه در همان موقع يكي از فاكتورهاي ما براي ساخت طلا و مس اين بود كه مجموعه بازيگران، سوپر استار و زياد چهره نباشند تا مخاطب بدون هيچ سابقه ذهنياي از بازيگر، بتواند با فيلم ارتباط خوبي برقرار كند و قصه فيلم، رئالتر به نمايش گذاشته شود كه اين از هدفهاي مهم و اوليه ما بود. جواهريان و شعيبي هر دوي اين خصيصهها را داشتند و به نظرم ما بهترين انتخاب را كرديم و رفته رفته و در حين ساخت به تواناييهاي هر دوي آنها پي ميبرديم.شما اغلب قالبهاي فيلمسازي را تجربه كرديد و حتي در كارنامه كاريتان، كار طنز نيز به چشم ميخورد. در حالت كلي خودتان كداميك از اين ژانرها را بيشتر ميپسنديد و ترجيح ميدهيد در كدام يك از آنها فعاليت خود را ادامه دهيد و صاحب سبك شويد؟من هيچگاه براي خودم ژانري تعيين نكردم و دوست نداشته و ندارم كه دلبسته ژانر خاصي شوم. اگر روزي در هر يك از ژانرهاي اجتماعي، اكشن، بزرگسال، نوجوان و... احساس كنم كه گرههاي عاطفي و انساني و چالشهايي كه براي من جذابيت دارد، وجود دارند، در آن زمينه به فعاليتم ادامه ميدهم و اين اصلاً برايم اهميت ندارد كه خود را ملزم به ساخت فيلم در ژانري بخصوص كنم.و اين در كارنامه كاريتان به وضوح پيداست، تجربه ژانرهاي مختلف در طول زمان...بله، اين علاقه و چالشهايم گاهي منجر به ساخت فيلم مرد آفتابي، گاهي فيلم آخر بازي و در نهايت طلا و مس ميشود كه هيچ كدام آنها در كليت به هم نزديك نيستند و ميتوان در جزئيات تفاوت آنها را به وضوح مشاهده كرد. به طوري كه الان اصلاً نميتوانم بگويم كه كار بعديام در چه زمينهاي است. شايد پليسي و شايد اجتماعي باشد كه اين هم باز برميگردد به همان علاقه و جذابيتهايي كه به دنبال آن بوده و هستم.زماني برخي از منتقدان، شما را به فيلمساز تجاري متهم ميكردند ولي در حال حاضر و با ساخت طلا و مس، شما اين قالب را شكستيد... چقدر بر اين باور صحه ميگذاريد؟اين مقوله را اصلاً قبول ندارم و معتقدم اگر دوستاني مرا به فيلمساز تجاري بودن متهم ميكنند، قاعدتاً به دليل فراموشي تاريخيشان است. من حدود هشت، نه سال پيش آخر بازي را ساختم كه به شدت با شكست تجاري مواجه شد، كما اينكه حدود 11 جايزه به خاطر ساخت اين فيلم در جشنواره فجر دريافت كردم كه يكي از آنها به ديپلم افتخار بهترين كارگرداني فيلم برميگشت و حامد بهداد در آن فيلم و با بازي در آخر بازي، به يك چهره در سينما تبديل شد. پس از آن سريالهايي نظير بچههاي خيابان و راه بيپايان را ساختم و در همان زمانها بود كه فيلم ده رقمي را نيز ساختم و به دليل ناموفق بودن اين فيلم از ديدگاه مخاطبان، نوك پيكان منتقدان به سمت اين رفت كه من فيلمساز تجاري هستم، در صورتي كه اصلاً اينطور نيست و آنها كارنامه كاري مرا به باد فراموشي سپردهاند و فقط به فيلم ده رقمي نگاه كردند كه اين اصلاً منصفانه نيست و كاملاً عجولانه است.همزاد پنداري تاجايي در طلا و مس قوي است كه شايد مخاطب خود را بارها به جاي تك تك كاراكترهاي فيلم بگذارد و كاملاً و به راحتي نقش بازيگران را باور كند، اين مقوله از كجا نشأت ميگيرد؟طبيعتاً تلاش هر فيلمسازي در اين است كه تماشاگرش را در موقعيتي قرار دهد كه يا آن موقعيت را كاملاً و به خوبي درك كند، يا بتواند بخشهايي از زندگي خودش را در آن موقعيت ببيند يا حتي بتواند بخشي از زندگياش را با فيلم تشابه دهد و فكر كند كه من نيز در فلان برهه زماني، چنين مسألهاي برايم پيش آمد كه دقيقاً عين فيلم بود. در حالت كلي هدف هر كارگرداني اين است كه فيلمي بسازد تا مخاطب، تك تك كاراكترها را باورپذير احساس كند و بتواند با كليت كار، ارتباط كاملاً خوبي برقرار كند.حال در طلا و مس، فضاي ايراني، رابطه صميمانه بين زن و شوهر، ظرايفي كه در روابط بين ما ايرانيان وجود دارد و حتي فضاهاي ايجاد شده كه ممكن است يادآور خاطرهاي در گذشته براي همه ما باشد ميتواند اين حس همزاد پنداري كه به آن اشاره كرديد را
پررنگتر كند.شما در كارنامه كاريتان روندي صعودي را پيش برديد. از فيلمهايي نظير نيش، مرد آفتابي و سريالهايي چون غول چراغ جادو آغاز به كار كرديد و الان طلا و مس را ساختيد. فيلمي كه برنده سيمرغ بهترين بازيگر نقش اول زن و بهترين كارگرداني ميشود...من معتقدم هر كارگرداني در ابتداي كارش دوست دارد كه اثري ماندگار را از خود و در ذهن مخاطب بر جاي بگذارد و در تاريخ هنري كشورش، گوشهاي را به خود اختصاص دهد و فكر كند كه حداقل روي مردم كشورش تأثيرگذار بوده است. حتي كارگردانهايي كه فقط به فكر كسب درآمد از سينما هستند و اين حرفه برايشان شغل شده است نيز ته دلشان دوست دارند، فيلمشان ماندگاري و تأثيرگذاري قابل قبولي داشته باشد و من نيز از اين قاعده مستثني نبوده و نيستم و در كارم و از همان ابتدا كه در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به فيلمسازي هشت ميلي متري مشغول بودم تا الان اين حس در من نيز بوده است و هميشه دوست داشتم در كارهايم به تكامل برسم.نكته قابل توجهي كه در عين سادگي ساختار فيلم طلا و مس ديده شد، گنجاندن مقوله فرش ايراني در فيلم بود...بله، همانطور كه اشاره كردم در طرح اوليه فيلم، فرش ايراني وجود داشت و بعدها كه فيلمنامه كمي تغيير كرد، متوجه شديم كه بافتن فرش به عنوان يك شغل با موضوعيت قصه ما، خيلي به هم نزديك است. طوري كه حس من اين بود كه هر گرهي كه سيدرضا (بهروز شعيبي) به دار قالي ميزند و باعث شكلگيري فرش ميشود در حقيقت همان شكلگيري شخصيت خود او را به تصوير ميكشد. يعني او با هر گره به تار و پود اين فرش، شخصيت خود را به طرحي نهايي كه از قبل چيده شده، نزديكتر ميكند و به تكامل شخصيتي ميرسد.اين اعتقادات، باعث شد ما مقوله فرش ايراني را در فيلم بگنجانيم، طوري كه اين نيز به جزئيات قصه بر ميگردد و زياد در ذهن مخاطب، چشمگير نيست و همين پرداختن به جزئيات و لحاظ كردن ريزهكاريها باعث شد طلا و مس كه سختترين فيلم ميشود كه تا به حال كارگرداني كردهام. در قصه فيلم، حس ناراحتي و تلخي كاراكترهاي اصلي از زندگياي كه برايشان رقم خورده بود، به وضوح ديده نميشد و ميتوان گفت، تلخي پنهاني را شاهد بوديم. چرا سعي بر اين نبود كه تلخيها بيشتر از شاديها به چشم آيد؟اساس و ذات قصه،تلخ و ناراحت كننده بود و من از آن دست كارگرداناني نيستم كه دوست داشته باشم،مخاطبم را آزار دهم و او را ناراحت كنم به همين خاطر سعي كردم كه چاشني اميد را به اين قصه تلخ، اضافه كنم تا مخاطبم با ناراحتي از سينما خارج نشود. چون مطمئناً نه بيماري
«ام اس» زهرا سادات قابل درمان بود و نه ضعف بينايي سيدرضا، ولي سعي كردم با عشق و اميد، اين شرايط را تحمل پذيرتر كنم و از آزاردهنده بودن آن براي مخاطب بكاهم. از ديگر جذابيتهاي فيلم ميتوان به تفاوت در جنس روابط عاشقانه بين زن و شوهري اشاره كرد كه در كمتر فيلمهاي سينمايي شاهد اين نوع و جنس از ارتباطها هستيم. اين برميگردد به همان مقوله باورپذيري مخاطب. كما اينكه معتقدم اگر عشقهاي خياباني را بتوانيم باورپذيرتر به تصوير بكشيم و به آنها عمق دهيم، صد در صد، مخاطب با آنها هم ارتباط خوبي برقرار خواهد كرد. عشق زهرا سادات و سيد رضا بدون هيچ گونه حواشياي صورت گرفته و عشقي كاملاً صادقانه است و فكر ميكنم به دليل همين صداقت در رفتار آنهاست كه مخاطب دلزده نميشود و از فيلم استقبال ميكند. بسياري بر اين باورند كه طلا و مس به خاطر كثرت سكانسهاي مذهبياش داراي مخاطب خاص شد، خودتان تا چه ميزان با اين مقوله موافقيد؟موافق نيستم، چون دوستان مسيحيام نيز از اين فيلم استقبال بسيار خوبي كردند. من تمام تلاشم بر اين بود تا فيلمي بسازم كه تمامي انسانها با هر نوع نگرشي كه به دنيا دارند، به راحتي بتوانند با آن ارتباط برقرار كنند و سعي كردم كه فيلمي را كارگرداني كنم كه مورد مناقشه ديدگاههاي مختلف قرار بگيرد حتي در بين متدينين مسلمان در جهان نيز ممكن است، يك سري تفاوتهاي فكري و سياسي وجود داشته باشد ولي تمامي اينها حداقل در يك مورد با هم اتفاق نظر دارند. ما در خط كلي فيلم، همواره به دنبال اين بوديم كه خارج از اينگونه نگاهها، به رفتارهاي انسانها بپردازيم. از ديگر انتقادهايي كه به طلا و مس وارد است، به تصوير كشيدن جامعه روحانيت است. سيدرضا نقش طلبه يا روحانياي را داشت كه در جايي از فيلم ديديم كه در برخورد با موسيقي هيچ واكنشي مبني بر كم كردن صداي آن يا حتي خاموش كردن آن از خود نشان نداد، فكر نميكنيد شايد اين مقوله با باورهاي جامعه امروز ما در مورد روحانيت مغايرت داشته باشد؟من درباره روحانيت، فيلم نساختم. طلا و مس، فيلمي است انساني و عاشقانه كه گوشهاي از آن يك طلبه قرار دارد و همسرش و اين اصلاً به اين مفهوم نيست كه ما خواسته باشيم در مورد روحانيت، فيلمي ساخته باشيم و بخواهيم زندگي خصوصي روحانيون را به تصوير بكشيم... كما اينكه قشر عظيم روحانيون در ايران كاملاً يكي نيستند و قطعاً همگيشان در برخوردها و رفتارهايشان چه با مردم و چه با خانواده و همسرشان و در ديدگاههاي سياسيشان داراي تفاوت هستند و همگي اينها هيچ گونه تضادي با بنيان و ريشه مقوله روحانيت ندارد. شما كار هنريتان را با عكاسي آغاز كرديد و سپس به سمت كارگرداني آمديد؟بله، من در سن 14 سالگي و با ورود به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و شركت در كلاسهاي آموزش فيلمسازي فعاليتم را آغاز كردم. چند فيلم هشت ميليمتري ساختم و سپس به دانشكده هنرهاي دراماتيك رفتم و در آنجا به تحصيل در رشته سينما مشغول شدم. و پس از آن ورودتان به عالم هنر، با عكاسي در فيلمهاي سينمايي صورت پذيرفت... بله، چون در آن زمان، ورود به عالم بازيگري و كارگرداني به سادگي الان نبود و من هم در زمينه عكاسي صنعتي و تبليغاتي، سالها بود كه كار ميكردم. ورودم را در اين رابطه با عكاسي آغاز كردم، البته به اين اميد كه روزي بتوانم به سمت كارگرداني بروم. پس از آن دستيار كارگردان شدم و در تمامي اين فيلمها سعي كردم تا از قرار گرفتن دركنار كارگردانان صاحبنام، كسب تجربه كنم و همين باعث شد كه در ساخت اولين فيلمم، كولهباري از تجربه داشته باشم. فكر ميكنيد مهمترين فاكتوري كه باعث موفقيت يك كارگردان و اثرش ميشود، چيست؟فكر ميكنم به ذات خود كارگردان برميگردد. يعني اينكه كارگرداني موفق خواهد بود كه علاوه به بهرهگيري از تكنيك، فرمول و بيان قصه حال به شيوه خاص خود، بتواند از همان درونيات و احساسهاي دروني و هنري خود استفاده كند. دقيقاً مثل شاعري كه در آن لحظه شعري به ذهنش ميرسد و اين نيز از درونيات او سرچشمه ميگيرد. معتقدم در حالت كلي اگر كارگرداني ابراز برقراري ارتباط با مخاطب را به خوبي بشناسد و در كارش آنها را لحاظ كند، ميتواند كارگردان موفقي باشد. در حال حاضر، وضعيت سينماي ايران را چطور ارزيابي ميكنيد؟بسيار بد و بسيار نگران كننده. ما هميشه ميگوييم كه چرا كارگردانان فيلمهاي بد و تكراري ميسازند، در صورتي كه وقتي به ريشه قضيه بر ميگرديم ميبينيم كه وقتي فردي در شرايط بد كاري قرار دارد و مشكلات مالي و محدوديتهايي از قبيل سوژه و قصه او را احاطه كرده، چارهاي جز اين ندارد كه فقط فيلمي بسازد.از طرفي مسئولان ما كه وظيفه بسترسازي براي سينما را دارند، متأسفانه دچار روزمرگي شدهاند و تا فردي بخواهد در حيطه مسئوليتش، به اصطلاح جا بيفتد، او را عوض ميكنند و فردي ديگر را جايگزين او ميكنند و او تا بخواهد راه قبلي را شروع و ادامه دهد، باز بايد عوض شود و اين قصه ادامه خواهد داشت و همينها باعث سردرگمي افرادي ميشود كه در اين حيطه فعاليت ميكنند چون در آخر نميفهمند كه از كجا بايد شروع كنند و به كجا بايد برسند و نتيجه به جايي ميرسد كه سينماي ايران نميتواند واژه صنعت سينما را در خود داشته باشد و همين جاست كه تهيهكنندگان نميدانند چه كاري را بايد تهيهكنندگي كنند و كارگردانان نميدانند كه چه كاري را بايد بسازند ... و طبق عادت، سالي 50-60 فيلم ساخته ميشود و در جشنواره فجر شركت ميكنند و جايزه ميگيرند و ... ولي واقعيت امر اين است كه سينما در وضعيت بدي به سر ميبرد و بهتر است بگويم، سينماي ما بيكار است. در حال حاضر، تمركز خود را روي سينما گذاشتهايد و قصد بازگشت به تلويزيون را نداريد؟الان به تهيهكنندگي فيلم آقاي مازيار ميري، مشغول هستم و ذهنم بيشتر درگير اين كار است و تعدادي طرح در حال بررسي دارم كه اگر خدا بخواهد حتماً آنها را كارگرداني خواهم كرد.