
كريم دهكردي - اكثر كساني كه از اين خبر مطلع شدند، آن را امري عادي، مرسوم و در جهت تازهكردن ديدارها قلمداد كردند و حتي عدهاي هم تلاش كردند اين اقدام را در جهت تقويت نظام و انقلاب تلقي كنند كه اين عده به گواه خودشان اصلاحطلبان (و البته طيف تندرو) ميباشند.اين عده اظهار ميدارند سيدحسن براي پويايي بيشتر جامعه در آينده نزديك، دست به چنين عمليزده، پس امري مثبت و به صلاح نظام است تا بتوانند به زعم خود در پشت اين پرده غبارآلود، ازعواقب عقبنشيني اجباري اصلاحطلبان و شكست خوردگان مردم سالاري ديني بكاهند و از سوي ديگر نظام و مردم را بهرهمند از اقدامي بدانند كه باعث ميشود يك جريان شكست خورده در انتخابات (نه يك جريان فتنهگر) از خمودي بيرون بيايد و در انتخابات بعدي با اميد و توان حداكثري وارد انتخابات شده تا حضور بالاي مردم در انتخابات بيشتر تضمين شود. اما نكته تاريك اين اظهار نظرهاي دسته دوم، عدم اعتقاد اينان به افراط همكيشان در حوادث پس از انتخابات و بدتر از آن طراحي عدهاي براي آشوب و فشار به رهبري براي عقبنشيني و كوتاه آمدن از وظايف و حتي كناركشيدن ايشان از بالاترين جايگاه مديريتي كشور، ميباشد. اين قشر عمدتاً مشي افراطي موسوي و كروبي و افكار و اعمال نادرست خاتمي و موسوي خوئينيها در پشتپرده حوادث را قبول ندارند بلكه يكسويه عملكردن و تبليغات منفي صداوسيما و تندروي برخي از دولتمردان عليه جريان اصلاحات را عامل رخوت سياسي جريان خود ميدانند و وانمود ميكنند جناح رقيب از فضاي غبارآلود طراحي شده توسط برخي ارگانها، سوءاستفاده كرده است. آنان به صراحت ابراز ميدارند نبايد يك جريان در اثر شكست سياسي در آرامش و سكوت كامل باشد و جريان ديگر بر اريكه قدرت تكيه زده و يكه تازي كند و به انتقادها پاسخ ندهد و به گونهاي وانمود ميسازند پويايي جريان اصلاحطلبان براي تحرك و حضور سياسي مردم در عرصه انتخابات ضروري است و اين جاست كه بسياري از انديشه آنان با شخصي چون سيدحسن همخواني پيدا ميكند و ارتباطات و ديدارهاي رسمي اين جريان با وي در سالهاي گذشته، نقش خود را براي ارائه برجسته ميسازد. پس از سالها ديدار و همانديشي و نزديككردن انديشههاي اين جريان به سيدحسن و اتفاقات پس از انتخابات كه با حضور آگاهانه مردم در مناسبتهايي چون 9 دي و 22 بهمن از بعد سياسي براي آنان خسارتهاي سنگيني به بار آورد اين جريان زمان اقدام را بسيار مناسب ديده و خود را در مرحله برداشتن گام دوم يعني استفاده از اعتبار امام خميني(ره) و خانواده ايشان مشاهده ميكند و اين است كه سيدحسن را آماده ميكند براي رهبري جريان اطلاحطلب و نجات آنان از سكوت ناشي از شكست در انتخابات (به زعم خود و نه به دليل شركت در آشوبها و اغتشاشات و واكنش مردم به آنان). اين طيف برخود فرض گرفته است با توجه به شرايط بسيار نامناسب پس از تثبيت اوضاع ناآرام كشور، از كمترين فرصتها و ظرفيتها براي بازگشت به قدرت استفاده كند اما براي بازگشت زمينهها را فراهم نميبيند، زمينههايي را كه ساخته دولتمردان و صدا و سيما ميداند كه باعث شده ذهن اكثريت مردم به اين جريان به سوي نفاق و خيانت كشيده شود. اين طيف با نزديكي تفكرات سياسي خود و سيدحسن پاك كردن زمينههاي نامناسب و شرايط نامتعادل را براي عوض كردن ذهنيت مردم بهترين و تاكتيكيترين راهكار استفاده از فرصتها و ظرفيتها ميداند و تلاش كرده او را راغب به همراهي عملي كند كه در نوروز امسال،اين طراحي به نتيجه ميرسد. آنان با واردكردن سيدحسن به گود سياسي به صورت عملي و راهكاري، طرح استفاده از نام و اعتبار امام خميني(ره) و خانواده ايشان را به منصه ظهور رسانده و به گونهاي ابراز ميدارند كه جلسات همانديشي طي سالهاي گذشته با سيدحسن و سفرهاي نوروزي و ديدارهاي وي با اصلاحطلبان به نفع مردم و نظام است. اما پرواضح است كه اين افراد نه عقيده واقعي به انديشه امام راحل دارند و نه بسياري از تصميمات سياسي و البته قاطعانه ايشان را در حذف ليبرالها و فريب خوردهها قبول دارند و از طرفي هيچ گاه حاضر به قرار گرفتن در زير چتر ولايت و رهبري انقلاب توسط آيتالله خامنهاي نيستند كه نمونه آشكار آن سخن محمدرضا خاتمي درباره اصلاحات است كه گفته بود اصلاحات يعني امام(ره) و انقلاب (نه رهبر انقلاب) كه همگي نشان از اعتقادشان به تفكر «هدف وسيله را توجيه ميكند» ميباشد. حال بايد به نيمه دوم ماجرا و نقش سيد حسن در اجراي پروسه طراحي شده از سوي اصلاح طلبان فرصت طلب بپردازيم. سفرهاي استاني كه شايد تصميم گيرنده اصلي آنها، خود وي نباشد و ناخواسته بازيگر صحنههايي است كه توسط پردهنشينان و مردان خاكستري اصلاحات طراحي شده است. بايد از سيدحسن پرسيد آيا تمام وظايف و مسئوليت ايشان در حوادث پس از انتخابات بينظير رياست جمهوري دهم براي دفاع از انقلاب،امام(ره) و رهبري همين سفرهاست؟آيا اين اقدامات در راستاي اين 3 ركن ذكر شده ميباشد يا شايد در عمل از روي عدم درك صحيح از جريانات و فضاي سياسي كشور، در جهت عكس آنها باشد؟چگونه است ايشان پس از سكوتي چند ماهه، ديدار استاني با اصلاحطلبان را وظيفه خود ميداند اما دريغ از يك مصاحبه رسمي و دفاع از رهبري؟ حال حضور در مراسم تنفيذ رئيسجمهوري به جاي خود!چرا ايشان در اوج فتنه هيچگاه آشكارا خط نفاق و دشمني با رهبري، توسط برخي از افراد وابسته به اصلاحطلبان را به نقد نكشيد و فريادي نداشت كه بر سر آنان بكوبد؟ چگونه است كه هميشه روزنامهها و رسانههاي اصلاحطلب سمت و سوي تفكرات ايشان را به سوي خود بدانند و از او و انديشه امام (ره) براي خود مصادره كنند ولي سيدحسن در برابر افراط و دشمني آنان سكوت كند؟ چرا اين جريان مدام خود را تنها حافظ تفكر و انديشه امام (ره) بدانند اما سيدحسن هيچگاه در برابر حملات به نظام و رهبري توسط اين جماعت لب به دفاع جانانه نگشايد؟چگونه است كه ايشان هيچگاه خود را از بدنه افراطي و ناميمون اصلاحات جدا نكرده و اعلام برائت نكردند؟ و اينك حيات دوباره اصلاحات براي ايشان فرض شده است! اگر ايشان سالها قبل از طراحي اين جريان براي بهرهبرداري از امام(ره) خبردار نشد، چرا در روزهاي سخت فتنه كه اغلب آشوبها از سوي آنان طراحي ميشد در مقابلشان سكوت كرد و ندانست كه تمام جلسات و ديدارهاي سالهاي گذشته طرحي نو بوده است براي رسيدن به قدرت؟آيا سيدحسن فقط بايد از احمدينژاد، سپاه و بسيج انتقاد كند و آفرينندگان فتنه بزرگ پس از انتخابات از تيغ تيز انتقادات وي در امان باشند و آنان در پشت پرده بزرگ اعتبار امام(ره) پنهان شوند و اميدوار به ياري سيدحسن براي حيات دوباره باشند؟ايشان برخود فرض ميداند كه پويايي دوبارهاي به جريان شكست خورده بدهد آن هم پس از سكوتهاي عجيب در فتنه بزرگ و اينجاست كه بايد به ايشان گفت: سيد! اين تذهبون؟ آيا بايد باور كرد همه اينها از بيتدبيري و تحليل ضعيف ايشان است؟ آيا ايشان دقت ندارد چرا يك جريان خاص در پوشش وفاداران به امام(ره) با تمام اشتباهات و گاه خيانتهايش در حادثه كوي دانشگاه، قتلهاي زنجيرهاي، عملكرد مجلس ششم و تيم هستهاي دولت اصلاحات خود را به وي نزديك كرد و هميشه از امام (ره) ياد كرد و به ايشان منتسب شد.در حالي كه اكثراً با رهبري زاويه دارند و اين زاويه در حوادث پس از انتخابات به شكاف عظيم و حتي عنادي آشكار (توسط عدهاي از اين جريان) تبديل شد. در حوادث پس از انتخابات از سكوت شما بهره كافي بردند و اينك از سخن شما ميخواهند بهره كاملتر ببرند و آن هم تأييد توسط شما و ساختن ذهن مردمي كه بصيرتشان را در حوادث پس از انتخابات نشان دادند. مردمي كه با حضور در راهپيماييهاي بزرگي چون 9 دي و 22 بهمن آشكارا به سران جريان اصلاحات انتقاد كرده و آنان را مسبب اصلي اتفاقات پس از انتخابات دانستند، اما سيد حسن چه؟!اينگونه شد كه اين جريان به خوبي حاصل تلاشهاي خود از سالهاي گذشته تاكنون براي مصادره امام(ره) و خانواده ايشان را آماده چيدن ديدند و در نوروز 89 ايشان را مهمان همكيشان خود و برخي از استانها ديدند؟آنان شاه كليد خاموش خود را براي ظرفيتسازي اصلاح طلبان به ميدان آوردند. مهرهاي كه از هم گسيختگي و نااميدي را از اين جريان بزدايد و براي فعاليت دوباره اميدوار كند. جرياني كه از افراط موسوي و كروبي و عدم استقبال كامل اصلاح طلبان از رهبري خاتمي براي خود، نااميد شده بود اميدوار به بازگشت به قدرت شد و سيدحسن را در كنار خود ديد. فردي كه به جهت تاريخي و سابقه خانوادگي محبوب اكثر مردم است و طي سالهاي گذشته به عنوان نماينده جريان سياسي خاصي شناخته نشده است، چهره مناسبي بود تا در جهت اهداف اصلاحطلبان به كار گرفته شود تا از مشروعيت تاريخي و عدم انتساب آشكار وي به جريانات سياسي (خاص) براي پاككردن ذهنيت طيف گسترده از مردم استفاده شود. سيدحسن چهرهاي است كه كسي او را وامدار جرياني نميداند اما ايشان در ميداني بازي ميكند كه اصلاحطلبان از سالها قبل برايش طراحي كردهاند و البته وي گرايشهايي به اين جريان در طي اين سالها از خود نشان داده بود. سيدحسن كه در ماههاي پس از فتنه سكوت معناداري كرده بود، اينك شكستن سكوت و تكاپوي وي براي اصلاحطلبان خانه دوم موفقيت محسوب ميشود كه ايشان در نوروز امسال با سفر به شش استان كشور وارد آن شد. در مرحله اول كه سكوت سيدحسن برفضاي جامعه حكمفرما بود، رأفت و مهرباني امام خميني بر سر نيزهها شده بود و عدهاي با دستاويز قرار دادن برخي از اقدامات امام(ره) و فراموشي اقدامات قاطعانه امام(ره) در حذف برخي از افراد و جريانات منحرف از قدرت، به نقد عملكرد مسئولان نظام و حتي رهبري در حوادث پس از انتخابات ميپرداختند و حال آنكه در فضاي پس از انتخابات همه آنان كه در خاطره خود از امام(ره) تصويري داشتند، تأكيد بر رأفت، قاطعيت و بصيرت ايشان ميكردند نه فقط رأفت، آن هم بر كساني كه عامدانه فتنهانگيزي كردند. در مرحله دوم كه از يك ماه پيش آغاز شده است، شكستن سكوت سيدحسن براي اين جريان حياتي شده و بحث حضور همه جريانات سياسي در سرنوشت نظام بيشتر مطرح شده و در پوشش اين طراحيها، سيدحسن وارد فاز عملياتي طراحان ميشود تا از كمترين فرصتها و ظرفيتها براي بازگشت به عرصه سياست و قدرت استفاده شود. اما در اين ميان روي سخن با سيدحسن است كه مشخص است هر كس به يك جريان سياسي نزديك است و گرايشهايي براي خود دارد، اما جلسات همانديشي و ديدارها با يك جريان خاص در سالهاي گذشته و سكوت عجيب در روزهاي پس از حوادث از سويي و تكاپوي سياسي براي بازگرداندن عدهاي كه هنوز به فتنهانگيزي دوستان هم مسلك خود اعتراف نكردهاند از سوي ديگر همه دلسوزان نظام را به تفكر و تعجب وا داشته است. در حالي همه توفيق اصلاحطلبان را در رسيدن به هدف دوم نظاره ميكنند كه عدهاي از مردم از خود ميپرسند چگونه سيدحسن براي حيات جرياني تلاش ميكند كه در برابر تفكر «انديشههاي امام را بايد به موزهها سپرد» سكوت كردند؟ اما آنچه را كه ميتوان به عنوان دلايل توفيق اصلاحات عنوان كرد عبارتند از 1- تحليل ضعيف سيدحسن از مسائل سياسي و جريانات حاكم بر آن 2-قرابت سياسي با اصلاحطلبان 3- قبول نقش ميانجيگري و پيوند زننده اعضاي سخت درهم شكسته اصلاحات در بعد فيزيكي كه همان نبود وحدت در تصميمات و رفتارهاست و نيز در بعد ذهني كه همان برداشتهاي مردم از عملكرد بسيار بد اكثر اصلاح طلبان در حوادث پس از انتخابات ميباشد، بدون در نظر گرفتن عواقب آن و پس زده شدن اين اقدامات سيدحسن از سوي اكثر مردم و دلبستگان به نظام. اما آنچه قطعي به نظر ميرسد آن است كه روزي پيمانه سيدحسن براي اصلاحطلبان پرخواهد شد و ديگر او نميتواند نقشي براي آنان بازي كند و ياريشان كند مگر آنكه اين جريان بخواهد به صورت عملياتي و ميداني سيدحسن را كانديداي پذيرفتن مسئوليتهاي سنگين اجرايي كشور اعم از رياست قوه مقننه و مجريه كند و البته ايشان هم اين طراحيها را بپذيرد كه البته با توجه به تأكيدات امام(ره) به سيداحمد براي نپذيرفتن مسئوليت اجرايي در كشور اين مسأله شايد پاشنه آشيلي براي سيدحسن باشد و به نظر ميرسد داستان ظرفيتسازي براي اصلاحات از سوي سيدحسن و ظرفيتسازي براي سيدحسن از سوي اصلاحات در اين پروسه قابل مشاهده است.