
انتشار گزارش مایکل هیستینگ در نشریه رولینگ استون برای ژنرال مک کریستال دردسرساز شد و درست چند ساعت پس از انتشار آن، جاناتان آلتر در نیوزویک نوشت: «هیچ کس نمیتواند کاملاً باور کند که مک کریستال توانسته باشد مصاحبهای تا این اندازه احمقانه انجام داده باشد، مصاحبهای که خود مک کریستال به عنوان «قضاوتی بد» از آن یاد کرده است.» آلتر در این مقاله از منابع نظامی خبر استعفای مک کریستال و پذیرش آن از سوی باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا داده بود، اما استعفایی در کار نبود بلکه اوباما او را برکنار کرد. به طور حتم، این خبر خوشایند کسی چون آلتر است که به گفته وی مک کریستال باید به دلیل کنترل اصل غیرنظامیان بر نظامیان به عنوان قاعده دموکراسی و ارتش امریکا برکنار شود، اما نمیتوان دلیل آن را همان چیزی دانست که ذکر کرد. برکناری مک کریستال به جای دلیل مورد نظر آلتر، بیشتر ناشی از واقعیتهای جنگ افغانستان و سردرگمیهای شدید نظامیان و سیاستمداران امریکایی در این جنگ بوده است. ریچارد هاس در سایت شورای روابط خارجی بعد از ذکر برکناری مک کریستال به عنوان ختم سردرگمیهای ناشی از مصاحبه او نوشت:«برکناری وی به سختی میتواند پایانی بر سردرگمی استراتژیکی باشدکه امریکا در افغانستان دچار آن شده است.» در واقع، مک کریستال در ماه می2009 به فرماندهی نیروهای امریکا در افغانستان انتخاب شد تا به جای ژنرال مک کرنن سردرگمیهای امریکا را در افغانستان به پایان برساند، اما حدود یک سال بعد خود او قربانی همان سردرگمیها شد.
مک کریستال در همان اوایل کار خود دریافت که افغانستان همانند عراق نبوده و تجربیات او در عراق نمیتواند در این خطه کارایی چندان و موفقیت قابل اطمینانی را به دنبال داشته باشد. از همین رو بود که او حدود سه ماه بعد، آگوست 2009، خواستار توجه بیشتر کاخ سفید به افغانستان و نیروهای درگیر در آن شد و تأکید داشت که برای پیروزی در افغانستان، واشنگتن باید نیرو و هزینهای بیشتر به کار گیرد. درخواست مک کریستال در آن شرایط امری نبود که برای کاخ سفید به سادگی قابل قبول باشد، چرا که باراک اوباما تنها هفت ماه از ریاست جمهوری خود را پشت سر گذاشته بود و با توجه به بحران مالی گریبانگیر امریکا نمیتوانست به راحتی درخواست ژنرال خود را اجابت کند. به عبارت دیگر، درخواست مک کریستال برای اوبامای تازهکار به این معنا بود که باید در شرایط بحران مالی، سر کیسه را برای افغانستان شل کند و این چیزی نبود که به سادگی قابل قبول باشد.
از این رو، کاخ سفید در برابر درخواستهای مک کریستال مجبور بود تا با احتیاط عمل کند و به این جهت، او و مافوقش، ژنرال دیوید پترائوس، را مأمور بررسی اوضاع افغانستان و یافتن راهکارهای جدید نیروهای امریکایی برای پایان دادن به جنگ با طالبان کرد که نتیجه آن اعلام استراتژی امنیتی جدید امریکا در اول دسامبر از سوی باراک اوباما بود. بخشی از این استراتژی تا کنون در قالب حمله هواپیماهای بیسرنشین امریکایی به مراکز نیروهای طالبان در سرحدات پاکستان اجرا شده است و بخشهای دیگر آن از قبیل شروع فرایند مذاکره صلح با طالبان از سوی دولت افغانستان و آموزش و تربیت نیروهای افغانی است که مراحل مقدماتی آن انجام شده، اما مهمترین بخش آن که اعزام نیروهای بیشتر باشد نتوانست نظر مک کریستال را تأمین کند و اختلافات بر سر این موضوع عاقبت به برکناری وی منجر شد. در حالی که مک کریستال از ابتدای مأموریت خود افزایش 50 هزار نفری نیروهای امریکایی را در افغانستان درخواست کرده بود اما اوباما در نهایت با اعزام 30 هزار نفر موافقت کرد و به نظر میرسد که این مقدار نیرو نه تنها مک کریستال را راضی نکرد، بلکه همچنان به اختلاف نظرهای او با دیگر مقامات امریکایی دامن میزد. اختلاف نظر مک کریستال با دیگر مقامات امریکایی چیزی نبود که بتواند مخفی بماند و در گزارش هیستینگ به خوبی آشکار شده و جاناتان آلتر نیز به آن اشارهای کرده است. مک کریستال در پاییز گذشته و پس از یک انجام یک سخنرانی در لندن به صراحت مخالفت خود را در مورد طرح جو بایدن، معاون اوباما، مبنی بر به کار گرفتن گروههای کوچک نظامی با استفاده بیشتر از هواپیماهای بیسرنشین در افغانستان اعلام کرده بود و حتی گفته بود که اگر رئیس جمهور امریکا نیز موافق این طرح باشد، نمیتواند از آن حمایت کند. به گفته آلتر، سخنان مک کریستال در کاخ سفید همچون یک نافرمانی تلقی شده بود. نامه محرمانه کارل ایکنبری، سفیر امریکا در افغانستان، به واشنگتن که روزنامه نیویورک تایمز آن را افشا کرده بود، گوشهای دیگر از این اختلافات را نشان میدهد. ایکنبری در آن نامه علاوه بر بیان تردیدهایش در مورد حامد کرزای، رئیسجمهور افغانستان، با اعزام نیروهای بیشتر به افغانستان مخالفت کرده بود و به کاخ سفید هشدار داده بود که چنین امری میتواند امریکا را به یک باتلاق بیپایان بکشاند. مک کریستال در مورد آن نامه به هیستینگ گفته بود؛ «او (ایکنبری) یکی از آن آدمهایی است که میخواهد خودش را برای کتابهای تاریخ حفظ کند. حالا اگر ما شکست بخوریم خواهد گفت: من که گفته بودم.»
روشن است که باراک اوباما مجبور بود مک کریستال را بعد از آن سخنانش تنبیه کند، اما آیا برکناری وی و چنین تنبیه شدیدی میتواند راهگشای امریکا در معرکه افغانستان باشد؟ شاید پاسخ این مسأله را به خوبی بتوان از اظهار نظر مایکل دش، پروفسور علوم سیاسی از دانشگاه نوتردام، در مصاحبهاش با سایت نیوزآور یافت که طنزی در این ماجرا میبیند. به گفته وی «مسأله این است که اگر استراتژی اصلی ضد شورشیان تا کنون عمل نکرده، اگر شما با ژنرال پترائوس نسخهای ملایمتر از ژنرال مک کریستال آوردهاید که او هم متعهد به خطمشی مبنایی است، باز روشن نیست که مشکلات اصلی از بین بروند، مشکلاتی که باعث این بینظمی در تیم امنیت ملی دولت اوباما شدهاند.» پروفسور دش از ضربالمثل قدیمی «شکست یتیم است و پیروزی پدران زیادی دارد»، برای توضیح مسأله استفاده میکند و میگوید:«اکنون، افغانستان یک شکست است و همین موجب اختلافهای زیادی در تیم امنیت ملی شده است.» این سخن پروفسور دش یادآور همان قضاوتی است که مک کریستال در مورد نامه ایکنبری بیان کرده بود و با نگاهی به صحنه عمل در افغانستان نیز مشهود است. تعلل در انجام عملیات قندهار از سوی نیروهای امریکا و متحدانش یکی از مویدات بینظمی مورد نظر پروفسور دش است و شاید همین امر نیز یکی از دلایلی بود که مک کریستال را عاصی ساخت و او را مجبور کرد تا آن چنان سخنانی را در مورد ایکنبری، ریچارد هالبروک، فرستاده ویژه اوباما به افغانستان و پاکستان و ژنرال جیمز جونس، مشاور امنیت ملی اوباما و حتی شخص اوباما بگوید. به هر حال، تنبیه مک کریستال در کاخ سفید توانست تا اندازهای به اوباما ژست یک رئیسجمهور را بدهد اما روشن است که چنین کاری نمیتواند برای او نویدی برای پیروزی در افغانستان باشد.