
16 ماه بعد از خروج جورج بوش از کاخ سفید، داستان تاریخی تروریسم که با ورود نومحافظهکاران به قدرت شکل و شمایلی خاص پیدا کرده بود، روندی جدید به خود گرفته است. حادثه تروریستی نافرجام فرودگاه دیترویت در روز 25 دسامبر 2009 که عمر فاروق عبدالمطلب نیجریهای متهم ردیف اول آن شناخته شد و بعد آن، حادثه میدان تایم که گفته شد متهم ردیف اولش یک پاکستانی به نام فیصل شهزاد است، یک بار دیگر بحث تروریسم را از پایینترین لایحههای اجتماعی به بالاترین سطوح سیاسی منتقل کرد و باعث شد برخی تروریسم در امریکا را از زاویهای جدید نگاه کنند. شاید تحت تأثیر همین حوادث بود که دولت اوباما برای اولین بار لفظ افراطگرایی اسلامی را از راهبرد امنیت ملی خود حذف کرد و به جای آن بر تهدید تروریسم داخلی تأکید شد.
تروریسم در امریکا از لحاظ تاریخی و گونهشناسی از سه منبع سرچشمه میگیرد: یک: احساس تبعیض دوم: نژادپرستی و سوم: افراطگرایی
بر همین اساس میتوان ظهور سه موج تروریستی را در امریکا از هم تفکیک کرد.
موج اول: گرایش های نژاد پرستانهموج اول تروریسم در امریکا از گرایشهای نژادپرستانه ریشه میگیرد که به طور مشخص تحت تأثیر تنوع اقوام مختلفی بود که به امریکا مهاجرت کردند. ریشهروانی موج اول تروریسم در امریکا خودبرتربینی سفیدپوستان در مقابل سیاهان بود که در طول زمان در چارچوب خشونت سیاسی سازمانیافته ظهور کرد. از لحاظ تاریخی گروههای راست افراطی که در قالب کلنها- نام یک ناحیه در امریکا- سازمان یافتند، یکی از مهمترین عوامل خشونتهای سازمان یافته سیاسی بودند. ریشه کلنها افکار راستگرایانه مبتنی بر برتری سفیدپوستان، ملیگرایی امریکایی و مخالفت با گسترش جذب مهاجران بود. کلنها از لحاظ تاریخی بین دهههای 1860 تا 1880 شکل گرفتند ولی طی چند نسل تا دهههای 60- 1950 پوستاندازی کردند. کلنها بعد از سالهای دهه 60 نیز فعالیتهای خود را ادامه دادند ولی در طول این مدت فعالیتهای آنان به شدت کاهش پیدا کرده است و در قالب گروههای دیگری ظهور و بروز پیدا کردهاند. آخرین برآوردها این است که چیزی حدود پنج تا هشت هزار کلن در قالب 150 گروه فعال هستند ولی فعالیتهای آنان به شدت محدود است.
موج دوم: سیاهان احساس حقارت می كنند
موج دوم تروریسم تحت تأثیر احساس تبعیض در بین گروههای نژادی جامعه امریکا ظهور و بروز پیدا کرد و در واقع واکنش گروههای اقلیتی بود که اکثریت سفیدپوستان آنان را با دیده حقارت نگاه میکردند. نمونه بارز جریان دوم سیاهپوستان هستند. طی دهههای گذشته، سیاهپوستانی که قادر نبودند حقوق سیاسی و اجتماعیشان را از راههای متعارف به دست آورند، گاه در قالب گروههای سازمانیافته برای دستیابی به اهداف سیاسی دست به خشونت زدهاند. از جمله این گروهها میتوان به ارتش آزادیخواه سیاهان امریکا اشاره کرد که تحت لوای مبارزه با تبعیضنژادی و با هدف سرنگونی دولت امریکا دست به خشونت سازمانیافته میزد. گزارشهایی که وزارت دادگستری امریکا منتشر کرده، نشان میدهد این گروه در سالهای دهه 1970 و 1980، مسئول 60 حادثه تروریستی بوده است.
با این حال، با ورود به سالهای پایانی دهه1980 و ادغام بیشتر سیاهپوستان در جامعه امریکا، روند خشونتهای سازماندهی شده سیاسی در میان سیاهپوستان کاهش پیدا کرد. حوادث خشونتآمیزی که در سالهای اخیر در جامعه سیاهپوستان امریکایی اتفاق میافتد، بیشتر در قالب خشونتهای اجتماعی قابل تحلیل است و به ندرت میتوان لفظ تروریسم برای آن استفاده کرد.
موج سوم: بعد از 11 سپتامبر
بعد ازحوادث 11 سپتامبر، افراطگرایی به عنوان مهمترین منبع تروریسم در سطح جهان و داخل امریکا مطرح شد. مقامهای امریکایی تحت تأثیر اندیشههای نومحافظهکاران بر طبل مبارزه با چیزی که نام افراطگرایی اسلامی بر آن گذاشته بودند، کوبیدند تا جایی که جورج بوش از جنگهای صلیبی سخن گفت. تحت تأثیر فضایی که دولت بوش بعد از حوادث 11 سپتامبر به وجود آورد، سختگیری علیه مهاجران امریکایی و به خصوص مهاجران خاورمیانهای افزایش پیدا کرد. از جمله اقدامات دولت امریکا در سالهای بعد از حوادث 11 سپتامبر، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- انگشت نگاری از اتباع خاورمیانهای در فرودگاههای امریکا
- نصب اسکنرهای بدن نما برای بازرسی از مسافران 14 کشور جهان که قصد مسافرت هوایی به ایالات متحده دارند
- شنود گسترده مکالمات تلفنی به خصوص درباره اتباع خاورمیانهای و اعمال کنترل بیشتر بر مسلمانان
- ایجاد محدودیتهای غیررسمی برای تحصیل اتباع خاورمیانهای در فناوریهای برتر
- مجموع این تحولات باعث شد مسلمانان امریکا طی 9 سال گذشته فشار زیادی را تحمل کنند. هر چند محدودیتهای قانونی باعث شده که آمار دقیقی از جمعیت مسلمانان امریکا در دست نباشد ولی بر اساس برآورد شورای روابط اسلام و امریکا که گفته میشود بزرگترین و گستردهترین تشکل مسلمانان امریکاست، هفت میلیون مسلمان در این کشور زندگی میکنند. این تعداد جمعیت در شرایطی در امریکا زندگی میکنند که شهروندان امریکایی شناخت بسیار کمی نسبت به آنان و عقایدشان دارد. برخی از بررسیها دشواری زندگی مسلمانان در امریکای بعد از 11 سپتامبر را به خوبی نشان میدهد. نتایج یک بررسی در سال 2007 نشان داد که 53 درصد مسلمانان امریکایی احساس میکنند که زندگی آنها بعد از حوادث 11 سپتامبر دشوارتر شدهاست. بر اساس نظرسنجیهایی که در سال 2007 انجام شده، 53 درصد مسلمانان گفتهاند که زندگی آنها بعد از حوادث 11 سپتامبر سختتر شده است. براساس همین نظرسنجی54 درصد مسلمانان امریکایی گفتهاند که فعالیتهای ضدتروریستی دولت امریکا بیشتر متوجه مسلمانان بوده است. نکته مهمتری که در این نظرسنجی اشاره شده این است که 19 درصد مسلمانان امریکایی تبعیض را مهمترین مشکل خود تلقی میکنند و 15 درصد نیز معتقدند تلقی مسلمانان به عنوان تروریست مهمترین مشکل آنهاست. نادیده گرفتن اسلام در جامعه امریکا و نگاه کلیشهای به اسلام و مسلمانان نیز در این نظرسنجی به عنوان دو عامل مهم تلقی شده است. تهدیدهای عملی علیه مسلمانان امریکا نیز بعد از حوادث 11 سپتامبر بیشتر شد. برخی گزارشهای نشان میدهد که طی چند سال گذشته زنان مسلمانی که از روسری استفاده کردهاند با تشویش خاطر در جامعه امریکایی حضور پیدا کردهاند. در یک مورد در سال 2006، یک زن مسلمان امریکایی در حالی که فرزندش را به مدرسه میبرد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. در عین حال نتایج نظرسنجیها نشان داده که جامعه امریکا به زنان مسلمانی که از پوشش استفاده کردهاند با دید حقارت نگاه کرده است. 44 درصد زنان مسلمان امریکایی در نظرسنجیها گفتهاند که چنین احساسی دارند.
در این بین نکته مهم این است که هرچند افراطگرایی یک عامل مهم دست زدن به خشونت سازمانیافته سیاسی محسوب میشود ولی متغیر بنیادین عملیاتهای تروریستی در امریکا نیست. رویدادهای اخیر تروریستی در امریکا بسیاری از کارشناسان ضدتروریسم را به این نتیجه رسانده که برای ریشهیابی تروریسم در ایالات متحده باید در جستوجوی عواملی بنیادینتر بود؛ عواملی که شاید بتوان آنها را زمینهساز موج چهارم تروریسم در بزرگترین ابرقدرت قرن بیستم و دهههای آغازین هزاره بیستو یکم تلقی کرد.
موج چهارم: فوران تروریسم داخلی
ورود باراک اوباما به کاخ سفید در سال 2008 تحولات مهمی در داخل امریکا به وجود آورد که یکی از آنها تحول در نوع نگاه به تهدید تروریسم بود. اگر بوش و نومحافظهکاران با بزرگنمایی پدیدهای به نام افراطگرایی اسلامی، زندگی روزمره هفت میلیون مسلمان امریکایی را به چالش کشیدند، باراک اوباما و تیم همراهانش لاقل در زبان اعلام کردند که خواستار تنشزدایی با جهان اسلام هستند. جدای از بحثهایی که درباره تبارشناسی رئیسجمهور امریکا مطرح شد، او سعی کرد حداقل در ظاهر هم که شده تصویر مطلوبتری از دولت امریکا در جهان اسلام به وجود آورد. اوباما در سفر به قاهره جهان اسلام را خطاب کرد و از آغاز مناسبات جدید امریکا با مسلمانان سخن گفت. او حتی در اقدامی بیسابقه نماینده ویژهای در سازمان کنفرانس اسلامی تعیین کرد.
مجموع این تحولات باعث شد نگاه بدبینانه بوش و نومحافظهکاران به اسلام و مسلمانان اندکی تعدیل شود. تحت تأثیر همین فضای جدید، پژوهشگران و مؤسسات تحقیقاتی بیطرفتر، دست به تحقیقاتی زدند که نگاه به مسلمانان به عنوان منبع تروریسم را نقد میکرد. در سال 2007 مرکزPEW یک نظرسنجی ترتیب داد که نشان میداد فقط شش درصد مسلمانان بالای 30 سال امریکا حملات انتحاری علیه غیرنظامیان را آن هم در شرایط خاص قابل توجیه میدانند. همچنین این نظرسنجی نشان داد که تنها پنج درصد مسلمانان امریکایی نگاه خوشبینانهای به القاعده دارند. بسیاری از کارشناسان مسائل جهان اسلام هم نتایج این تحقیقات را تأیید کردهاند. پیتر برگن کارشناس امریکایی مسائل ضدتروریسم معتقد است: اکثریت گسترده مسلمانان امریکایی به کلی ایدئولوژی اسلامگرایی اسامه بنلادن را رد میکنند. پژوهشهای ماههای اخیر این نتایج را بیشتر از هر زمان دیگری تأیید کرده است. ماه ژانویه سال جاری میلادی نتایج یک تحقیق مشترک توسط دانشگاه دوک وکارولینای شمالی منتشر شده که نشان میدهد تهدید مسلمانان در امریکا بعد از حوادث 11 سپتامبر بزرگنمایی شدهاست. در این گزارش به این نکته اشاره شده که از زمان حوادث 11 سپتامبر سال 2001، 139 مسلمان قانون ضدتروریسم امریکا را نقض کردهاند یا اینکه تحت اتهامات تروریستی یا به خاطر مسأله تروریسم دستگیر شدهاند. چارلز کورزمن استاد دانشگاه کارولینای شمالی که در تهیه این گزارش نقش داشته میگوید که از مجموع 136هزار قتلی که از زمان حوادث 11 سپتامبر به عنوان اقدام تروریستی ثبت شده، چیزی کمتر از 36 مورد آنها مربوط به مسلمانان امریکایی است. نتایج این تحقیق همچنین نشان میدهد نهادهای اسلامی امریکا تلاش زیادی برای جلوگیری از رادیکالیزه شدن مسلمانان انجام دادهاند.
نکته مهم و قابل توجهی که میتواند پایه مباحث تکمیلی درباره تروریسم باشد، بحث تأثیر متغیر بنیادین «احساس تبعیض» در اقدامات تروریستی است. نظرسنجیهایی که سال قبل توسط یکی از مراکز نظرسنجی معتبر در امریکا انجام شده نشان میدهد از هر 10 بزرگ سال امریکایی شش نفر معتقدند که مسلمانان تحت تبعیض نژادی هستند.
در یک پژوهش دیگر، وزارت دادگستری امریکا به مدت دو سال روی 120 مسلمان تحقیق کرده و یکی از نتایج این تحقیق این است که منزویسازی مسلمانان از طریق سیاستهایی که دولت امریکا اجرا کرده، به رادیکالیزه شدن بیشتر مسلمانان منجر شده است. همچنین نتایج این تحقیق نشان میدهد که برخلاف تصور رایج، از مجموع 139 نفری که متهم به اعمال تروریستی بودهاند، 63 نفر در امریکا متولد شدهاند، 22 نفر به تابعیت این کشور درآمدهاند و 25 نفر نیز به طور قانونی در امریکا ساکنند. این در حالی است نگاه رایج این است که تروریستها از خارج امریکا میآیند. برآیند همه این پژوهشها نشانگر این است که بر خلاف فرضیههای رایج در امریکا، افراطگرایی هرچند یک عامل مهم تروریسم داخلی در امریکاست ولی چیزی که باعث فعالشدن و به عبارت واضحتر، تحریک افراطگرایی میشود، احساس تبعیضی است که خود از عواملی مانند منزویسازی سرچشمهگرفته است.
نکته مهمتری که به خصوص بعد از ورود اوباما به کاخ سفید خودنمایی میکند، ظهور نوعی راستگرایی ناشی از دیدگاههای نژادی است. راستگرایی افراطی در امریکا که در گروههای نوفاشیست تئونازیها و گروههای ضد مهاجران تبلور پیدا کرده، نه فقط سیاهپوستان بلکه مسلمانان و مهاجران را هم هدف گرفته است. برخی از سیاستهایی که راستهای افراطی امریکا دنبال میکنند، به شرح زیر است:
- مخالفت با مهاجرت
- تلاش برای اصلاح قوانین مهاجرتی امریکا برای کنترل مهاجرت
- برخورد با مسلمانان و محدود شدن آنها
لایحه ضدمهاجرتی ایالت آریزونا که این روزها مطرح است بازتاب اندیشههای این گروههاست. این گروهها به طور بالقوه میتوانند یک منبع بالقوه تهدید علیه دولت امریکا باشند. گزارشهای غیررسمی نشان میدهد که میزان هشدارهای امنیتی طی دو سال گذشته درباره احتمال حملات تروریستی علیه اوباما و سیاهپوستان بیشتر شده است. یکی از مأموران حفاظت کاخ سفید اخیرا در کتابی فاش کرد که از زمان ورود اوباما به کاخ سفید، تهدید و سوءقصد علیه او بیش از 400 درصد بیشتر شده و او روزانه با بیش از 300 مورد تهدید مرگ روبهرو میشود. وبلاگها که به عنوان ابزارهای اطلاعرسانی غیررسمی هستند، در روند نگرانکنندهای شاهد رویکرهای نژادپرستانه هستند. کارتونهای ضدسیاهان افزایش پیدا کرده و در جامعه امریکا این موضوع روند نگرانکنندههای به خود گرفته است. در راهپیمایی یازدهم سپتامبر سال قبل، اوباما برای اولین بار به عنوان یک رئیس جمهور دروغگو مورد خطاب قرار گرفت و برای اولین بار الفاظی مانند «هیتلر» و «رئیس جمهور انگل» درباره او به کار رفت. نکته قابل توجه تظاهرات یازدهم سپتامبر این بود که شخص اوباما مجزا از دولت امریکا خطاب قرار گرفت و همین موضوع سبب شد مقامهای امریکایی خطر نژادپرستی و ترور اوباما را برای اولین بار به طور جدی مطرح کنند. در استراتژی امنیت ملی امریکا که چند هفته قبل منتشر شده، بحث تروریسم داخلی به طور جدیتری مورد توجه قرار گرفته است. بعد از حادثه تروریستی فرودگاه دیترویت و میدان تایم این دیدگاه به وجود آمد که گروههای تروریستی خارجی قادر هستند در داخل جامعه امریکا نفوذ و از اتباع امریکایی برای اقدامات تروریستی استفادهکنند. این دیدگاه بر خلاف دیدگاه مسلطی است که عوامل بینالمللی را ریشه اصلی تروریسم در امریکا معرفی میکند. جان برنان مشاور امنیت ملی امریکا میگوید: «ما شاهد شمار فزاینده افرادی هستیم که در خود امریکا تحت تأثیر ایدئولوژی افراطی قرار میگیرند.» با این حال هنوز هم به نظر میرسد دولت امریکا عامدانه خطر رو به افزایش گروههای راست افراطی را نادیده میگیرد. یک منبع جدید و رو به رشد هم که بعد از ورود اوباما به کاخ سفید تهدیدهایش تشدید شده، راستهای افراطی یهودی هستند. این گروهها وابسته به لابیهای صهیونیست هستند که معتقدند اوباما به رژیم صهیونیستی پشت کرده است. برخی سایتهای غیررسمیتر صهیونیستی حتی بحثهایی مثل ترور اوباما و ترور رابین را مطرح کردهاند.