کد خبر: 397370
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۰

وقتی سراغ وسایلش می‌رفت سر جایشان نبود حتی یک‌بار که سراغ آلبوم عکس‌های عروسیش رفت عکس دسته جمعی که با خانواده شوهرش انداخته بود در آنجا نبود. خوب به خاطر داشت آخرین بار آن را برداشته بود تا قاب عکسی نقره‌ای برایش بخرد و عصر همان روز آن را سرجایش گذاشت اما حالا جای عکس خالی بود. ‌وقتی ماجرا را از رامین پرسید، او اظهار بی‌اطلاعی کرد و گفت که سراغ آلبوم نرفته است. ‌خیلی گیج شده و کمی هم ترسیده بود: ‌
- رامین یه چند وقته احساس می‌کنم داره تو این خونه اتفاقات عجیبی می‌افته
- چه اتفاقی حتماً بازم فیلم‌های تخیلی دیدی عزیزم
- نه من فیلم ندیدم هر دفعه که می‌رم سراغ یه چیزی اون سرجاش نیست، یادمه آخرین بار زیر شعله گاز رو خاموش کرده بودم اما وقتی تو آشپزخانه رفتم دیدم گاز روشنه
- حتماً خودت روشن کردی یادت رفته
- من خوب یادمه که زیر شعله رو خاموش کردم
رامین روزهای اول اهمیتی به این ماجرا نمی‌داد تا اینکه یک روز عصر وقتی از مهمانی به خانه برگشتند همه چیز به هم ریخته بود. ‌زن و شوهر بلافاصله با پلیس تماس گرفتند و مأموران خود را به ساختمان رساندند. ‌بررسی آنان نشان می‌داد چیزی از وسایل خانه کم نشده و بدین ترتیب فرضیه دزدی از سوی پلیس رد شد. ‌
نیمه‌های شب مینا با صدای شرشر آب از خواب پرید، ابتدا فکر کرد شاید بی‌خوابی به سر رامین زده و به حمام رفته اما اشتباه می‌کرد چون همسرش در کنارش به خواب عمیقی فرو رفته بود. با نگرانی او را بیدار کرد: ‌رامین، رامین پاشو
مرد چشمانش را مالید و گفت: ‌چیه، چی شده مگه ساعت چنده؟
مینا در حالی‌که ترس و نگرانی در چهره‌اش موج می زد، گفت: ‌فکر می‌کنم یکی تو حمومه
رامین از جایش بلند شد و دو نفری به طرف حمام رفتند وقتی در را باز کردند کسی آنجا نبود اما شیر باز و آب در کف حمام جاری بود. ‌رامین هم کم کم داشت به همه چیز مشکوک می‌شد. یک روز که در اداره نشسته بود کامران وارد شد، همکار جوان با دیدن او که حسابی به فکر فرو رفته بود، گفت: ‌چیه پسر به چی فکر می‌کنی
او دستش را از زیر چانه‌اش برداشت و رو به همکارش گفت: ‌هیچی راستش یه چند وقته تو خونه ما اتفاقای عجیبی می‌افته که بیشتر از همه همسرم رو نگران کرده
کامران پشت میزش نشست و پرسید: ‌چه اتفاقاتی؟
رامین ادامه داد: ‌راستش وسایل خونه خود به خود جابه جا می‌شه، ‌شیر حموم باز میشه و ...
کامران که از تعجب چشمانش چهارتا شده بود، گفت: ‌نکنه خونتون روح داره
مرد جوان رو به کامران پرسید: ‌روح؟ منظورت چیه
او هم که از تعریف این داستان‌های عجیب و تخیلی لذت می‌برد، گفت: ‌ببین رامین راستش یه همچین مشکلی رو دایی من هم داشت. زن دایی من هم رفت یه خانومی آورد و اون با خوندن یه ورد ارواح رو از خونشون برای همیشه بیرون کرد
رامین که از حرف‌های همکارش چیزی سر در نمی‌آورد گفت: ‌یعنی روح میگیره
کامران گفت: ‌نه بابا اما ... ‌خب ‌آره فکر کنم یه جورایی با وردایی که می‌خونه ارواح را بیرون میکنه
به پیشنهاد کامران قرار شد گلی خانوم به خانه آنها رفته و کمک‌شون کنه. ‌وقتی پیرزن ‌وارد خونه شد چهره و رفتار عجیبش بیش از همه چیز جلب توجه می‌کرد. او همانند زنان جادوگر لباس پوشیده و انواع گردنبند و انگشترهای عجیب و غریب به خود آویزان کرده بود. ‌گلی در چهار گوشه خانه ‌ایستاد و با حرکات چشمان و دستانش انگار با کسی گفت و گو می‌کرد. ‌پس از یک ربع او رو به رامین و همسرش کرد و گفت: ‌من همه جای خونه رو بررسی کردم اینجا جن داره اگه بخواید می‌تونم از اینجا بیرونشون کنم اما یه 300 تایی آب می خوره
مینا که با شنیدن کلمه «جن» از ترس رنگ صورتش سفید شده بود به رامین نگاهی کرد و او هم رو به گلی گفت: ‌شما هرکاری که لازمه انجام بدید، نگران هزینه‌اش هم نباشید فقط هر چه زودتر اونا رو از این خونه دور کنید
گلی پس از گرفتن حق الزحمه‌اش بساطش رو پهن و کارش رو شروع کرد. چیزی نزدیک به یک‌ساعت گذشت و او از آن حالت خارج شد سپس رو به مینا و همسرش گفت: ‌الان توی خونه شما یه دونه جن هم نیست اما این ورد تا 40 روز جواب می‌ده بعدش من دوباره باید بیام و ببینم اون برنگشته باشه
40 روز گذشت، ‌همه چیز عادی شده بود و دیگر از جابه‌جایی وسایل خانه خبری نبود، مینا آرام و خوشحال به کارهای روزانه‌اش می رسید که اتفاقات دیگری زندگی‌شان را دوباره به هم ریخت. ‌این‌بار پسر کوچشان هدف قرار گرفته بود. ‌شروین کوچولو چند بار به بهانه‌های مختلف راهی بیمارستان شد: ‌یک‌بار از درخت توت کنار خانه افتاد و دستش در رفت، ‌سه روز از این ماجرا نگذشته بود که یک موتورسوار به او زد و پسر شش ساله دوباره روانه بیمارستان شد. ‌مینا وقتی شروین را از بیمارستان به خانه می‌برد در راه به فکر ‌حرف پیرزن افتاد.« ممکنه بعد از 40 روز دوباره سر و کله جن‌ها پیدا بشه»
زن جوان وقتی به خانه رسید ماجرا را برای رامین تعریف کرد. او هم با نظر همسرش موافق بود و فکر می‌کرد این بار اجنه سراغ پسرشان آمده‌اند. ‌پس از چند تماس ناموفق بالاخره زن و شوهر جوان توانستند به سختی گلی خانوم را پیدا کرده و به خانه ببرند. ‌پیرزن دوباره همان کارهای عجیب را تکرار کرد و از مینا خواست تا شروین را مقابلش بنشانند. او به چشمان پسر کوچولو ‌نگاه کرد و پس از چند دقیقه رو به مادر و پدر نگران گفت: ‌بله حدسم درست بود یه جن با شما دشمنی داره و می‌خواد کاری کنه تا هفته آینده پسرتون توی یه حادثه رانندگی کشته بشه
مینا با شنیدن این جمله فریاد کشید و پسرش را در آغوش کشید، رامین هم حال بهتری نداشت: ‌
- خواهش می‌کنم خانوم هر کاری می‌تونید بکنید، نذارید پسرمو بکشنن خواهش می‌کنم
- باشه اما یه میلیون خرج داره
مینا وسط حرف آن دو پرید و در حالی‌که گریه می‌کرد، گفت: ‌باشه تا فردا جورش می‌کنیم، خواهش می‌کنم به ما کمک کنید
زن و شوهر با هر سختی بود توانستند پول را جور کرده و برای نجات جان پسرشان، پول رو به گلی دادند. پیرزن هم که خوب کار خودش را بلد بود، فردای آن روز به خانه آنها رفت، ‌مثل همیشه بساطش را پهن کرد تا این‌بار شروین را از دست اجنه نجات دهد.
این پایان ماجرا نبود گلی چند بار دیگر به بهانه مختلف از رامین و مینا پول گرفت تا ارواح ‌پلید و اجنه را از خانه آنها دور کند. ‌رامین کم کم داشت به این ماجرا مشکوک می‌شد تا به خود آمد تمام وسایل خانه و جواهرات مینا را فروخته بودند تا با دادن آن به عنوان دستمزد گلی خانوم، ‌ارواح خبیثه را از خانه و زندگیشان دور کنند. ‌مرد جوان وقتی خوب فکر کرد متوجه شد همه این اتفاقات از باز شدن شیر حمام گرفته تا زخمی شدن پسرش، ‌همه اتفاقی و از روی سهل انگاری خودشان بوده است. ‌بدین ترتیب زن و شوهر جوان به کلانتری رفتند و از پیرزن جادوگر شکایت کردند. ‌گلی وقتی با مدارک محکمه پسند روبه رو شد و راه گریزی نیافت به جرمش اعتراف کرد. او مدعی شد از ساده لوحی زن و شوهر جوان سوء استفاده کرده و با این روش ‌پول کلانی به جیب زده است.
رامین و مینا پس از آن روز با اینکه تمام اموال و دارائیشان را از دست داده بودند به این نتیجه رسیدند بی‌دقتی خودشان در کنترل امور خانه و فرزندشان، ‌همچنین اعتماد به یک رمال باعث این همه بدبختی بوده است. ‌

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار