کد خبر: 397020
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۸۹ - ۱۹:۱۳
شخصیت و اندیشه سیاسی آیت‌الله شهید دكتر بهشتی در گفت‌وگو با «احمد قدیریان»
حاج احمد قدیریان كه در سال 1313 در محله پاچنار تهران متولد شده در سال‌های 1358 تا 1363 معاون دادستان انقلاب اسلامی بوده است. او از یاران نزدیك و صمیمی شهید مظلوم، آیت‌الله دكتر بهشتی است كه سابقه آشنایی‌شان به اوایل دهه 40 برمی‌گردد. با قدیریان درباره خصوصیات و دوران مبارزه شهید بهشتی و ابتلائات اوایل انقلاب صحبت كردیم. درباره عوامل پیدا و پنهان انفجارهای هفتم تیر و هشتم شهریور چیزهایی گفت كه كمتر در رسانه‌ها منعكس شده است. وقتی پای مقایسه برخی مدعیان بودن در میان یاران بهشتی با آن شهید به میان آمد، خواست كه ضبط را خاموش كنم تا سخن بگوید. ‌ای كاش این كار را می‌كردم تا شاید روزی در آینده مجوز انتشارش را پیدا می‌كردم! به هر حال نمی‌دانم حاج احمد چه می‌خواست بگوید كه نگفت. آشنایی شما با دكتر بهشتی چگونه، از كجا و چه سالی شروع شد؟بسم الله الرحمن الرحیم. از سال 1342 به بعد من با ایشان آشنا شدم. از طریق باجناقم و برادر خانمم، آقای بادامچیان كه با ایشان آشنا بودند و ارتباط داشتند. قبل از انقلاب در مبارزات، عضو مؤتلفه اسلامی بودم. آقای دكتر بهشتی هم عضو مؤتلفه اسلامی بود اما در جلسات شركت نمی‌كرد. ما جلسات مفصلی با هم داشتیم كه در مدرسه رفاه برگزار می‌شود. البته من در سال 62 یا 63 كه امام فرمودند كسانی كه در برنامه‌های امنیتی و نظامی هستند نباید در احزاب و دسته‌جات و گروه‌ها باشند از مؤتلفه ‌اسلامی كنار كشیدم. كمی از فعالیت‌های شهید بهشتی در قبل از انقلاب اسلامی بگویید.ایشان خیلی فعال بودند. یكی از كارهای مهمی كه خودشان انجام دادند نفوذ در آموزش و پرورش زمان طاغوت بود. با این كار توانست نبض برنامه‌های دینی آموزش و پرورش را در دست بگیرد و كتاب‌هایی كه ایشان تدوین و تهیه می‌كرد، نظیر نداشت. از این طریق آقای بهشتی توانست یك مقدار از بخش‌های فرهنگی و دینی زمان حكومت طاغوت را اداره كند. درباره شاخصه‌های شخصیت شهید بهشتی بگویید. در زندگینامه‌ای كه از ایشان منتشر شده، آمده است كه از كودكی، بسیار تیزهوش بوده‌اند به طوری كه در هفت سالگی صلاحیت نشستن بر سر كلاس ششم مدرسه را پیدا می‌كند اما به دلیل كمی سن در كلاس چهارم ثبت نامش می‌كنند بعد هم مدارج علمی را خیلی سریع طی می‌كنند. جوان‌های ما از ضریب هوشی بالایی برخوردارند. اگر بخواهند كسی مثل بهشتی را الگوی خود قرار دهند باید بدانند او چه كرد كه به اینجا رسید، مردمدار بود. من به او گفتم بالاخره شما را می‌زنند، لطفاً محافظ بگیرید. می‌گفت من را از مردم جدا نكنید. آقا هم همین‌طورند، به رهبر معظم انقلاب گفتند بروید نزدیكی مصلا زندگی كنید اما ایشان قبول نكردند. گفتند اینجا (پاستور) بدترین هوای آلوده را دارد. فرمودند مگر بقیه مردم زندگی نمی‌كنند من هم مثل آنها. دكتر بهشتی ساده زیست بود. روی موكت زندگی می‌كرد. دو صندلی هم گوشه‌خانه‌اش داشت. آقا هم همینطورند. مرحوم حاج احمد آقا می‌گفت كه رفتم خانه آقای خامنه‌ای، دیدم قالی كف خانه ایشان نخ نماست. آنقدر زبر بود كه من ترجیح دادم روی موكت كنار آن بنشینم. از دیگر خصایل آقای بهشتی مدیریت بالا، روابط عمومی خوب، قدرت بیان، نظم و انضباط مثال زدنی، تدبیر، پشتكار و همت بالای ایشان بود. من می‌توانم بگویم كه خصوصیات آقای بهشتی الان در آقا متبلور است. جوانان باهوش ما اگر این خصوصیات را در خود ایجاد كنند به آن مدارج خواهند رسید. به چه معنا خیلی منظم و با پشتكار بود؟ یك خاطره از نظم ایشان می‌گویم. جلسه‌ای داشتیم كه قرار بود ساعت چهار و نیم بعد ازظهر آغاز شود. ما سه نفر بودیم كه به خدمت ایشان رفتیم. وقتی رسیدیم 15 دقیقه از چهار و نیم گذشته بود. مرحوم درخشان مسئول دفترشان بود. به ما گفت كه آقای بهشتی 15 دقیقه است منتظر شماست. وقتی نشستیم آقای بهشتی گفت كه من 15 دقیقه است منتظر شما هستم. من سه دقیقه به پنج از اینجا می‌روم چون ساعت پنج جای دیگری قرار دارم. شما در این یك ربع بحثتان را بكنید. همین كار را هم كرد. ببینید چقدر منظم بود. درباره پشتكار ایشان من از آقا نقل می‌كنم. ایشان فرمودند در جلسه‌ای آقای بهشتی، آقای باهنر، من و چند نفر دیگر حضور داشتیم. ایشان موضوعی پژوهشی را بین اعضای جلسه تقسیم كرد تا هر یك بخشی از آن را انجام دهند. جلسه بعدی 15 روز بعد بود كه آقا فرمودند من آنجا حضور داشتم و دیدم دكتر بهشتی كار پژوهشی خود را با وجود مشغله و گرفتاری فراوان، انجام داده بود. ولی بقیه انجام نداده بودند و همه شرمنده شدند. بسیار پركار و با پشتكار بود. یك نكته را حتماً‌باید بگویم و آن اینكه به نماز اول وقت بسیار اهمیت می‌داد. جلسات ما در دادستانی خیلی طولانی می‌شد. اذان را كه می‌گفتند برای نماز آماده می‌شد و پس از نماز جلسه را ادامه می‌داد. لابه‌لای این همه مشغله، عقد هم می‌كرد. برخی افراد می‌آمدند و می‌گفتند بچه‌های ما را عقد كنید و ایشان قبول می‌كرد. از میان افراد معروف حال حاضر چه كسانی را ایشان عقد كردند؟آقای اسدالله بادامچیان یكی از كسانی بود كه عقد ایشان و همسرشان را آقای بهشتی خواند. شنیده‌ام كه انسان خانواده دوستی هم بودند؟بله، باز من اینجا از آقا نقل می‌كنم كه می‌فرمودند یك روز جمعه از آقای بهشتی خواستم برای كاری با ایشان ملاقات كنم. دكتر بهشتی فرمودند نه، امروز جمعه است و جمعه مال خانواده می‌باشد. من جمعه‌ها در خدمت خانواده هستم. یك مسأله‌ای را هم در پاسخ این سؤال بگویم. در زمان طاغوت، دكتر بهشتی به دنبال این بود كه خانواده‌های متدین را دور هم جمع كند و از شهر ببرد بیرون و در بیرون از شهر مطالب و فعالیت‌های مورد نظر خود را بگوید و خودش و آنها هم بتوانند در كنار خانواده‌شان باشند. این كار خوبی بود و موفق هم از آب درآمد. یك گروهی بودیم كه با این افراد جلسه گذاشتیم. در آن جلسه آقای بهشتی فرمودند بیایید یك شركت بزنیم و این شركت كار غیرانتفاعی بكند و برنامه‌ریزی كرد برای این كار. یك شركت تأسیس كرد به نام «شركت سبزه» و از افراد سهام گرفت. سهام‌ها 1000 تا 2000 تومانی بود یا كمتر. ما دو نفر بودیم كه سهاممان بیشتر بود. با این پول‌ها باغی را در كرج خریدیم به مبلغ دو میلیون تومان. این قضیه به اوایل دهه 40 برمی‌گردد. البته این باغ وسایل و امكانات آنچنانی نداشت و كسانی كه آنجا می‌آمدند، چادر می‌زدند. آقای بهشتی روزهای جمعه یا از پنج‌شنبه بعدازظهر خانواده‌ها را می‌برد آنجا. بعدها دو سالن مجزا ساختیم یكی این طرف باغ و یكی آن طرف. یكی برای آقایان و دیگری برای خانم‌ها. همه چیز هم داشت. بچه‌ها در این باغ بازی می‌كردند و بزرگ‌ترها دور هم بودند. آن باغ هنوز هست؟آن باغ را بعداً فروختند. درواقع آن شركت باغ را فروخت. خودشان سهامدار بودند و خودشان هم فروختند. اكثر مسئولان مملكتی پس از انقلاب در آن سال‌ها، آنجا سهام داشتند. حضرت آقا و آقای هاشمی رفسنجانی هم سهم داشتند. یك روزی به آقای بهشتی گفتم باید یكی مسئولیت جلسات باغ را بر عهده بگیرد. لطفاً یك قیچی بیاورید و بدهید دست یك نفر، این قضیه را ببرد. (یعنی این كار را افتتاح كند) آن روز در منزل آقای اكبری بودیم. آقای بهشتی با همان صدای غرای خودشان فرمودند جناب آقای اكبری یك قیچی بیاورید. یك قیچی آوردند و آقای بهشتی هم آن را دادند دست من و فرمودند بروید برنامه‌ریزی كنید. من هم رفتم برنامه‌ریزی كردم و فردی را آوردم و مسئولیت‌ها را به او سپردم. آن باغ راه افتاد و حتی برای كارهای ما جواب می‌داد. حتی در طول هفته هم بچه‌ها از آن استفاده می‌كردند. آقای بهشتی می‌گفتند بچه‌ها بیایند اینجا بازی كنند چون در خانه‌های كوچك این امكان وجود نداشت. چه شد كه دكتر بهشتی از قم مهاجرت كردند؟آقای بهشتی در رابطه با مدرسه حقانی خیلی تلاش كرد. بالاخره هم آنجا را پایه‌ریزی كرد اما ساواك نمی‌گذاشت او فعالیت‌هایش را انجام دهد. بالاخره هم پای ایشان را از قم قطع كرد. بعد هم كه از او خواستند به آلمان برود ایشان هم با گرفتن اذن از آیت الله بروجردی راهی آلمان شدند. گویا آنجا هم فعالیت‌هایشان را ادامه دادند؟بله. آنجا یك كانون مبارزه درست كرد در مسجد هامبورگ. در تهران هم كه بود با تیمی مبارز كار می‌كرد و واقعاً آرام و قرار نداشت. در زندگینامه دكتر بهشتی به یكی دو بار دستگیری ایشان اشاره شده، آن طور كه معلوم است ایشان زیاد دستگیر نمی‌شدند و مدت زندانشان هم خیلی نبود؟آقای بهشتی پیچیده عمل می‌كرد و قدرت تفكر عجیبی داشت. حكومت نمی‌توانست با او مقابله كند. بنابراین بازوان او را می‌زد. كسانی كه با او در مبارزه همكاری می‌كردند را دستگیر می‌كرد. كسانی كه اعلامیه‌های امام(ره) را پخش می‌كردند توسط حكومت دستگیر می‌‌شدند ولی با خود ایشان جرأت برخورد نداشتند. خیلی با صلابت بود. آقای مطهری هم اینطور بود، اینها پیچیده عمل می‌كردند. شما به عنوان یكی از یاران دكتر بهشتی چند بار دستگیر شدید؟17 بار. ما از مدیریت خوب دكتر بهشتی در اموری كه به ایشان سپرده می‌شد زیاد شنیده‌ایم. شما هم به عنوان یكی از شاخصه‌های ایشان به آن اشاره كردید كمی از مصادیق این نوع مدیریت بگویید؟ابهتی داشت دكتر بهشتی. با این ابهت و عظمت هیچ دری به روی او بسته نبود و همین هم از او یك مدیر قوی ساخته بود. آقا همیشه می‌فرمودند ما هر وقت در جلسات شورای انقلاب شركت می‌كردیم آقای بهشتی به بهترین وجه جلسات را اداره می‌كرد و برای ما پشتیبانی قوی بود. همه می‌دانند كه آقای طالقانی رئیس شورای انقلاب بود و دكتر بهشتی قائم مقام ایشان اما جلسات را دكتر اداره می‌كرد. در مجلس خبرگان كه برای قانون اساسی تشكیل شده بود كه دیدید چه گذشت. اول آقای منتظری رئیس بود اما بعد از مدتی دیدند كه نمی‌تواند اداره كند. او را برداشتند و دكتر بهشتی رفت جای رئیس نشست و مجلس را اداره كرد. یك نكته را هم باید بگویم و آن تواضع فوق‌العاده ایشان بود، بخصوص با زیردستانشان. یك‌بار به ایشان سلام كردم. ایشان آن جوابی كه همیشه می‌داد را نداد. من تعجب كردم كه چرا اینطور پاسخ دادند. زنگ زدم و از ایشان وقت گرفتم و رفتم خدمتشان و مسأله را گفتم. ایشان فرمودند: ‌«شاید چیزی بوده و من از جای دیگری ناراحت بودم، ‌بعد با ملاطفت فرمودند كه من همه شما را دوست دارم. » من شرمنده این برخورد متواضعانه آقای بهشتی شدم. این نوع رفتار را من فقط در آقا دیدم. با بالاتر از اینها هر وقت مسأله‌ای را مطرح می‌كردیم كه آن را به‌صلاح ما نمی‌دانست، اینطور نبود كه بگوید نمی‌دانم و بگذرد. پیشنهاد و راه حل می‌داد. نمی‌گفت بلند شوید بروید. در اجتماع نظیر چنین كسی را كم داریم. مقصودم از گفتن این خاطرات اشاره به آن بچه‌های تیزهوش است كه جوان عزیز! نكند به خاطر تیزهوشی با زیر دست خود و پایین‌تر از خود بد برخورد كنی كه چه بسا او در كل از تو بالاتر باشد. رفتار دكتر بهشتی با جوانان چه بود و چه توصیه‌ای برای رفتار با بچه‌ها داشت؟دكتر بهشتی یك معلم خوب بود. ایشان یك پیامی می‌دادند به معلمان جامعه كه به كودكان، نوجوانان و جوانان به عنوان یك كتاب ناشناخته نگاه كنید. اینها كتاب‌‌های نانوشته‌اند، با اینها برخورد تند نكنید. مهربانانه‌رفتار كنید. این خیلی دیدگاه مهمی است. این حرف‌ها را زمانی می‌زدند كه در مدارس ما، دانش‌آموزان را فلك می‌كردند؟بله، ایشان وقتی یك بچه یا جوانی را می‌دید چنان آغوش می‌گشود كه ما متحیر می‌ماندیم. الان آقا همینطوری هستند. نگاه كنید جوان‌ها وقتی در برابر آقا قرار می‌گیرند، قطرات اشك از چشمانشان سرازیر می‌شود. اینها یك عده دختر و پسر دانشجو هستند و مگر آقا چه می‌گوید كه اینگونه اشك می‌ریزند. مگر دكتر بهشتی چه می‌گفت كه اینقدر مجذوب شخصیت ایشان بودند. به طور كلی دكتر بهشتی روابط عمومی خوبی داشت و می‌توانست با همه ارتباط برقرار كند. همین ارتباطات خوب هم پایه روابط ایشان با گروه‌های مختلف در مبارزه علیه رژیم طاغوت را گذاشت. سؤال اینجاست كه برخی گروه‌ها نفاقشان در سال‌های قبل از انقلاب معلوم شده بود اما آقای بهشتی با آنها كار می‌كرد، چرا؟آقای بهشتی با همه گروه‌هایی كه علیه حكومت طاغوت مبارزه می‌كردند، ارتباط داشت. ولی مرز آنها را گم نمی‌كرد. گروه‌های ولایی را با جبهه ملی قاطی نمی‌كرد. می‌دانست سیستم جبهه‌ملی، نهضت آزادی و منافقین اول كه مسعود رجوی رئیسشان شد به انحراف كشیده شده یا كمونیست شده‌اند. بنابر این دكتر با همه كار می‌كرد اما با آنهایی كه نفاق و عنادشان آشكار شده یا ماركسیست بودند، تند برخورد می‌كرد. مثلاً با احسان طبری یا كیانوری برخوردی قاطعانه داشت. پس از انقلاب كیانوری به او گفت كه قبل از اینكه متهم شویم شما ما را محاكمه می‌كنید. دكتر فرمود كه من شما را نصیحت می‌كنم. منتها صحنه بعد از محاكمه‌شان را گذاشت تا خودشان اعتراف كردند. با برخی از این عناصر مناظره می‌كرد چه مناظره‌هایی. واقعاً جای ایشان در این روزها خالی است. چگونه ماهیت آنها را شناخته بود؟وقتی كسی حرف می‌زد تا دهانش را باز می‌كرد می‌فهمید می‌خواهد چه بگوید. اما صبر می‌كرد تا حرف طرف تمام شود. اصلاً یك نكته بگویم كه برای هر فرد می‌تواند درس باشد. دكتر وقتی در جایی صحبت می‌كرد حاضران را به توجه دعوت می‌كرد و می‌گفت: وقتی من صحبت می‌كنم شما به پاسخ خودتان فكر می‌كنید، نه حرف‌های من. انگار ذهنتان در دنده است. ذهنتان را خلاص كنید تا حرف من در آن بنشیند. بعد فرصت دارید كه جواب مرا بدهید. ما اینجوری هستیم كه وقتی كسی حرف می‌زند تا دهانش را باز كند می‌پریم میان حرفش ولی ایشان بسیار صبوری می‌كرد. شما درباره شهید لاجوردی هم گفته‌اید كه طرف وقتی شروع به حرف زدن می‌كرد، لاجوردی می‌فهمید می‌خواهد چه بگوید؟چون لاجوردی خود را شاگرد بهشتی می‌دانست. لاجوردی هم در همین فاز بود. او در برابر جریانات مخالف كم نمی‌آورد. بهشتی هم كم نمی‌آورد. از نوع برخورد دكتر بهشتی با برخی گروه‌های التقاطی در اوایل انقلاب مانند مجاهدین خلق و. . . چنین بر می‌آید كه دكتر با آنها مسامحه می‌كرد، آیا واقعاً این طور بود؟آقای بهشتی با آنها مسامحه نمی‌كرد سعی می‌كرد آنها را جذب كند و از انحراف نجات دهد. شما در نظر بگیرید كه آقایان بهزاد نبوی و میر حسین موسوی همفكر منافقین بودند. ولی توسط آقای بهشتی جذب شدند. منتها بن‌كارشان خراب بود و برای همین این طوری شدند. بن كار بهزاد نبوی از اول خراب بود. قبل از انقلاب، همفكر منافقین بودند یا بعداً به سمت آنان گرویدند؟ریشه تاریخی بهزاد نبوی كمونیسم است. ریشه سازمان مجاهدین خلق از نهضت آزادی است. سازمان مجاهدین از دل نهضت‌آزادی و جبهه ملی بیرون آمد. البته رده اولشان آدم‌های متدینی بودند ولی رده دوم آنها كشیده شدند به سوی ماركسیسم. در واقع ماركسیست‌ها آمدند سراغ اینها. این افراد هم رفتند سراغ مكتبی كه به قول خودشان اسلام را اداره كند!! شاه هم اینها را ماركسیست‌های اسلامی نامید. امثال شهرام و موسی خیابانی و. . .. دكتر بهشتی فكر می‌كرد می‌تواند آنها را از انحراف باز دارد. اما مسامحه‌ای در كار نبود. مثلاً وقتی مهندس بازرگان خطا و خلاف كرد با اینكه آن روحیات را داشت اما یقه‌اش را گرفتند، وقتی امثال دكتر بهشتی و عراقی فهمیدند كه سازمان مجاهدین خلق منحرف شده‌اند و در زندان تغییر ایدئولوژی داده‌اند ارتباط با آنها را قطع كردند. لذا بعد از انقلاب همین افراد جلوی دانشگاه فریاد می‌زدند «بهشتی، بهشتی طالقانی را تو كشتی». این شعار را منافقین دادند. بعد هم گفتند كه آقای بهشتی كارد و چنگال خانه‌اش از طلاست. بروید خانه‌اش را ببینید كه چه زندگی‌ای دارد. شاید منظورشان از خانه و زندگی همان باغ بوده است. من نوعی هم به عنوان یك فرد عامی شاید فكر كنم آن باغ مال دكتر بهشتی است. یك بار هم گفتم آن باغ مال شهید بهشتی نبود. آنجا 200، 300 نفر سهم داشتند. پول باغ این طوری فراهم شد و شركت تشكیل دادیم و شدیم سهامدار شركت. من به عنوان كسی كه از نزدیك او را می‌شناختم و با او بودم تصریح می‌كنم كه ساده زیست بود، درست مثل زندگی امروز آقا و آن خاطره‌ای كه از حاج احمد آقا درباره زندگی آیت‌الله خامنه‌ای نقل كردم. پس چرا این حرف‌ها را می‌زدند؟چون بهشتی بعد از اینكه فهمید اینها منحرف شده‌اند، شمشیر را از رو برای آنها بست. دكتر بهشتی با بنی‌صدر هم درگیری‌های زیادی داشتند اما چیزی بروز نمی‌دادند. قضیه چه بود؟یك روز در مسجد امام همه دوستان جمع بودند و دكتر بهشتی هم حضور داشتند. مردم مدام نامه می‌دادند و می‌گفتند موضع خود را با بنی‌صدر بگویید و اینكه با او چه می‌خواهید بكنید. ایشان پاسخ حكیمانه‌ای دادند. عین پاسخ چنین بود كه فرمود: «ما و دوستانمان در این برهه از زمان بر این شدیم كه سكوت كنیم. سكوت الهام بخش.» اما برای امام نامه نوشتند و ایشان را به عنوان پدر عزیز خطاب قرار دادند و كلی در آن نامه از دست بنی‌صدر در دل كردند. در این نامه دكتر بهشتی می‌نویسد كه من مسئول هستم و نمی‌توانم فریاد بزنم. اگر مسئول نبودم فریاد می‌زدم. دكتر خیلی از دست كارهای بنی‌صدر زجر می‌كشید. اما در عین حال به درد دل‌های رجایی كه از دست بنی‌صدر پر بود گوش می‌داد و او را آرام می‌‌كرد. درگیری دكتر بهشتی با بنی‌صدر بر سرچه بود؟دكتر می‌دانست كه بنی‌صدر دارد علیه امام (ره) اقدام می‌كند. وقتی امام سكته كرد، بنی‌صدر نوار قلب ایشان را به سراسر دنیا فرستاد و این سؤال را مطرح نمود كه امام كه در سن هشتاد و چند سالگی این سكته وسیع را كرده چقدر زنده بودنش طول می‌كشد. همه گفتند 6، 7 ماه با این حال امام هشت سال پس از آن زنده ماند. پزشكان امام (ره) هم گفته بودند كه از نظر پزشكی امام نباید زنده می‌ماند ولی لطف خداوند بالاتر از پیش‌بینی پزشكان بود. بله، اما بعد از اینكه جواب نوار قلب امام (ره) آمد، بنی‌صدر توطئه‌اش را شروع كرد. بعد هم كه در ششم مرداد 1360 فرار كرد. چگونه فرار كرد، چرا مسئولان جلویش را نگرفتند؟هواپیمای معزی كه بنی‌صدر با آن فرار كرد یك هواپیمای سوخت‌رسان بود. رفت كه از تبریز سوخت بیاورد. بنی‌صدر با قیافه زنانه با كفش پاشنه بلند و روسری و چهره بزك كرده به عنوان همسر معزی وارد هواپیما شد و به همراه كلاهی و مسعود رجوی رفت به پاریس. مسئولان آن زمان هم كه علم غیب نداشتند. باید بر اساس قوانین اسلامی رفتار می‌كردند و چون یقین نداشتند اینها متهم هستند با آنها برخورد نكردند. ولی آقای لاجوردی می‌گفت اینها متهمند. شهید لاجوردی از كجا می‌دانست؟تنها كسی كه در مقابل سازمان مجاهدین از اول ایستاد آقای لاجوردی بود. لاجوردی می‌گفت اینها منافقند، مراقب اینها باشید. اكثر آنها را هم تا سال 61 قلع و قمع كرد. یك عده از آنها فرار كردند و عده دیگری دستگیر شدند. لاجوردی چه دلیلی برای اینكه بهزاد نبوی با آنهاست داشت؟لاجوردی دید وسیعی داشت. وقتی می‌خواستند سعادتی را اعدام كنند آقای رجایی زنگ زد به لاجوردی. من كنار لاجوردی نشسته بودم و بهزاد نبوی هم كنار رجایی. رجایی گفت كه یك كسی بغل دست من نشسته و می‌گوید شما یك مهمان دارید این مهمان می‌خواهد برود. ایشان می‌خواهد یك دقیقه بیاید آنجا با آن مهمان صحبت كند. سعادتی قرار بود اعدام شود و بهزاد نبوی می‌خواست بیاید و او را ببیند. آقای لاجوردی هم به من اشاره كرد كار را تمام كنید. لاجوردی هم شهید رجایی را به حرف گرفت كه چرا گرانی زیاد است و چرا نان كم است. ما هم منتظر بودیم كار تمام شود. خبر دادند كه كار تمام شد و در همین موقع دوباره شهید رجایی گفت كه بغل دستی من می‌خواهد با مهمان شما صحبت كند. سید (لاجوردی) قبول كرد. بهزاد گوشی را گرفت و گفت شما یك مهمان دارید. لاجوردی گفت: كیه؟ بهزاد گفت: سعادتی. لاجوردی پاسخ داد: رفت. بهزاد با نگرانی گفت: نه، لاجوردی گفت: به خدا رفت. درباره واقعه هفتم تیر توضیح دهید. كار گذاشتن آن میزان مواد منفجره و پایین آوردن سقف، كار آسانی نبود كه از عهده یك عده آدم ناشناخته برای سیستم امنیتی كشور ساخته باشد.ما متهمی را گرفتیم كه بعدها اعدام شد. او اعتراف كرد كه سازمان منافقین توسط دو كارشناس نظامی از مدرسه درخشان نردبان گذاشتند و آمدند بالا و گفتند كه می‌خواهیم كولر را آزمایش كنیم. از در اصلی نیامدند كه كسی حساس شود از كوچه نظام‌آباد آمدند و رسیدند به كوچه‌ای كه در انتهای آن مدرسه درخشان قرار داشت. این مدرسه را الان ما خریده‌ایم و ضمیمه مجموعه‌ای كه داریم می‌سازیم كرده‌ایم. كارشناسان از نردبان می‌آیند روی سقف و میزان مواد مورد نیاز را می‌گویند و تأكید‌ می‌كنند كه مواد منفجره باید پای ستون‌‌ها كار گذاشته شود و یكی هم در میز دكتر بهشتی قرار بگیرد. بنابر این كلاهی می‌آید و مواد را پای ستون‌ها كار می‌گذارد و یك بمب هم در میز دكتر بهشتی می‌گذارد و خودش به بهانه خریدن بستنی از آن محل خارج می‌شود. برخی می‌گویند این بمب‌ها با چاشنی از بیرون هدایت می‌شد و عده‌ای معتقدند ساعتی بوده و برای ساعت 9 قرار بود منفجر شود. چند دقیقه مانده به 9 شب بمب‌ها منفجر می‌شود و ستون‌ها را عقب می‌كشد و سقف می‌آید پایین. جرثقیل هم می‌آید سقف را بلند كند نمی‌تواند و جرثقیل بزرگ‌تری می‌آورند. ظاهراً یك عده قبل از اینكه سقف از جرثقیل اول رها شود زنده بوده‌اند كه پس از سقوط دوباره سقف به شهادت رسیده‌اند. بله، تعدادی زنده بودند و بار دوم كه سقف افتاد شهید شدند. ولی شهید بهشتی روی میز افتاده بود و صورتش له شده و یك دستش هم قطع شده بود. ششم تیر علیه حضرت آیت الله خامنه‌ای سوء قصد شد و هفتم تیر حزب جمهوری اسلامی را منفجر كردند. برای بعد چه برنامه‌‌ای داشتند؟حدود ساعت یك نیمه شب بعد از انفجار هفتم تیر رفتم منزل آقای قدوسی. آقای قدوسی نبود. كمی ایستادم تا آمد و گفت بیا بالا. وقتی رفتیم بالا از دفتر امام زنگ زدند. حاج آقا گفت كه می‌خواهند پل‌های شهر را بخوابانند. درست مثل خراب كردن ستون‌های محل حزب جمهوری اسلامی، می‌خواستند پل‌ها را هم منفجر و خراب كنند. آقای قدوسی آنجا خبر شهادت آقای بهشتی را هم داد. من آن زمان مسئول ستاد مبارزه با مواد مخدر هم بودم. آمدم ستاد كه در پل رومی بود. حدود 52 تیم را احضار كردم. آمدند و با كمك كمیته همه پل‌ها را كنترل كردند. بعد هم كه تشییع جنازه شهدای هفتم تیر انجام شد، اتفاقی نیفتاد. یك تعدادی را هم دستگیر كردیم. شما در شبی كه انفجار هفتم تیر اتفاق افتاد در محل حزب جمهوری اسلامی نبودید؟نه، من آن روز قرار بود بروم آنجا ولی درگیر كارهای امنیتی در شهر بودم. آیا كسانی كه در رابطه با هفتم تیرماه اهمال كرده یا دست داشته‌اند، اكنون در كشور حضور دارند یا همه در خارجند؟قرار است افرادی كه در این رابطه فرار كرده‌اند و در كشورهای خارجی هستند آورده شوند و شما مطمئن باشید همانطور كه ریگی دستگیر شد اینها را هم می‌آورند. افرادی كه به سازمان منافقین مرتبط هستند و فاجعه هفتم تیر را آفریدند، آورده خواهند شد. در داخل هم شما قطع یقین بدانید عده‌ای دخیل بودند كه وقتی پرونده هفتم تیر و هشتم شهریور باز شود مردم خواهند فهمید، سال‌هاست آنها را می‌شناسند. ماجرای هشتم شهریور چیست؟پرونده هشتم شهریور چند متهم دارد. پس از هشتم شهریور، نفرات بهزاد نبوی در زندان بودند مثل خسرو تهرانی. من آن زمان معاون اجرایی دادستان بودم. اینها 9 نفر در زندان داشتند و بنا بود بهزاد نبوی هم دستگیر شود. گفتند بهزاد نبوی باید بیاید بازجویی پس بدهد. آقای خوئینی‌ها هم دادستان كل كشور بود. شما را به خدا این را پخش كنید. حكم انتصاب موسوی خوئینی‌ها را بروید ببینید. بروید ببینید امام(ره) در حكم او چه نوشته است. نوشته، بنده ایشان را نمی‌شناسم ولی بعضی از كسانی كه مورد وثوق بنده هستند ایشان را تأیید كردند. چه كسی تأیید كرده بود؟ آقای منتظری. موسوی‌خوئینی‌ها كه دادستان كل شد، رفت و با بهزاد نبوی ساخت. چه موقع حقایق درباره فجایع هفتم تیر و هشتم شهریور برای مردم بیان خواهد شد؟اتفاقاً در همین چند وقت قبل در شب سالگرد شهید لاجوردی در مسجد بلال به آقای رئیسی گفتم حقایق را اعلام كنید. آن زمانی كه شهید بهشتی در برابر این جریان‌ها می‌گفتند سكوت كنیم، سكوت الهام‌بخش گذشته و الان دیگر وقت سكوت نیست. حالا باید بگوییم، البته این توطئه 88، دست بمب‌گذار مسجد ابوذر در ششم تیر سال 60 را كه می‌خواست آقا را ترور كند رو شد. قدیری همان كسی است كه در مسجد ابوذر بمب‌گذاشت و همسرش خواهر آقای عطریانفر است كه الان در پادگان اشرف به سر می‌برد. مطمئن باشید اگر شهید بهشتی الان بود با این جریان‌ها برخورد می‌كرد. نظر دكتر بهشتی درباره موسوی‌خوئینی‌ها چه بود؟آقای بهشتی به خوئینی‌ها بسیار بدبین بود. می‌گفت این آدم بسیار خطرناكی است. این آدم می‌رود در مسجد جوستان تفسیر قرآن می‌گوید اما تفسیر به رأی می‌كند. مراقب باشید جوان‌ها گرایش به این فرد نداشته باشند. خوئینی‌ها همان كاری را می‌كرد كه اكبر گودرزی می‌كرد و تفسیر به رأی می‌كرد. موسوی خوئینی‌ها از این كارها چه انگیزه‌ای داشته و دارد؟اینها از كارهایی كه انجام داده‌اند، دنبال یك چیز دیگری هستند، سیستم‌های امنیتی ما باید بروند دنبال این بگردند كه این دنبال چه می‌گردد. آن هم در شرایطی كه همه مسائل مربوط به او را وقتی كنار هم بگذارید مثل حكم امام (ره) درباره او، پرونده هشتم شهریور و هفتم تیر توهین‌های خوئینی‌ها به آیت‌الله مطهری كه می‌گفت او مانع اسلام است و جریانات اخیر متوجه می‌شویم كه اینها همه سرنخ است.اخیراً آقای خوئینی‌ها چه می‌گوید؟ می‌‌گوید ما در رابطه با جنبش سبز اقدام خود را كرده‌ایم. جنبش سبز مثل غذایی است كه پخت آن طول می‌كشد مانند سمنو. بهزاد نبوی در قضایای چند سال اخیر هم نقش بسزایی داشته، آیا برای برخورد با او هم تصمیم گرفته شده است؟ شما ببینید امثال بهزاد نبوی با مجلس ششم چه كردند. یك آپارتمان 170 متری دادند به یك فردی تا كتاب تحصن مجلس ششم را بنویسد. ما هم ردیه آن را چاپ كردیم با عنوان‌«تحصن مجلس ششم آزمون شكست خورده» كه چه كسانی بودند در تحصن. بهزاد نبوی نفر دوم بود كه استعفا داد. بعد گفت: ‌«ما از مجلس ششم بیرون رفتیم» نگفت ما را از مجلس ششم بیرون كردند. گفت: ‌«ما از مجلس ششم بیرون رفتیم. » چه می‌خواستند بكنند در مجلس ششم. همه معاونان وزرا استعفا داده و در صحن مجلس نشسته بودند استعفا به دست. آقا یك كلام فرمودند كه «هر كسی استعفا دهد از مشروعیت می‌افتد. » طومار امثال اینها باید بسته شود. برگردیم به خصوصیات شهید بهشتی این بار از بعد دیگری. جناب آقای قدیریان! برخی افراد هستند كه در دوره مسئولیتشان به گونه‌ای عمل كردند و اطرافیانشان به شكلی كار كردند كه از چشم مردم افتادند. در چند انتخابات اخیر یا خودشان رأی نیاورده‌اند یا كسانی كه مورد حمایت این حضرات بوده‌اند. اشرافیت را پس از پایان دفاع مقدس رواج دادند و در قضایای اخیر همه معاندان نظام از منافقین، سلطنت‌طلب‌ها، بهایی‌ها و. . . را برای حضور مسلحانه در خیابان‌های تهران تشجیع كردند. آن وقت دائم خود را از یاران شهید بهشتی معرفی می‌كنند و عده‌ای را برای اینكه آنها را از صحنه می‌خواهند كنار بزنند به باد توهین می‌گیرند تا آنجا كه اطرافیان آقای. . . بالای منبر شب قدر به رئیس‌جمهور منتخب مردم در دولت نهم توهین‌های بیشرمانه‌ای می‌كردند و خود این فرد هم برای مردم ارزشی قائل نیست. آیا شهید بهشتی هم اینطور بودند. آیا خوف این را ندارید كه شهید بهشتی در قاموس آقای. . . به جوان‌هایی كه آن شهید بزرگوار را ندیده‌اند معرفی شود؟ گفتم كه شهید بهشتی با منافقین، ماركسیست‌ها و معاندان نظام، برخورد قاطعانه‌ای می‌كرد. اما اینكه چرا برخی آقایان به این روزگار افتاده‌اند، دلیلش فرزندانشان هستند. امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمود: ‌«پسر زبیر نمی‌گذارد اخبار من به زبیر برسد. اگر این كار می‌شد زبیر از این كارهایش دست می‌كشید. نتوانستم این كار را بكنم. بسته بود زبیر را. » اینها بچه‌هایشان بلای جانشان شده‌اند. ولی چه می‌شود كه پسر شهید بهشتی این طور از آب درمی‌آید. چه می‌شود كه پسر شیخ فضل‌الله نوری پای دار پدرش كف می‌زند. علیرضا بهشتی به خود من گفت آقای قدیریان! این عكسی كه از شهید بهشتی در میدان هفت تیر است و زیر آن نوشته «امریكا‌‌ ‌از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر» را پاك كنید. گفتم مگر چه شده است گفت: دیگر تمام شد و ما باید با امریكا‌‌ ‌دوست بشویم. مسأله فرزندان خیلی مهم است. ولی برخی از این مسأله سربلند بیرون آمدند و تسلیم نشدند مثل آقای جنتی یا آقای گیلانی كه بچه‌هایشان منافق از آب در آمدند یا نوه امام(ره) (سیدحسین) كه به ورطه انحراف افتاد اما حضرت امام(ره) تسلیم نشدند. اما تفاوت شهید بهشتی با مدعیان بودن در مسلك یاران ایشان را نگفتید. این افراد هرچه هزینه ایجاد می‌كنند هم به گردن آقا می‌اندازند؟خود آن اشخاص می‌دانند كه چه می‌كنند. من فكر می‌كنم الان یك مقدار زود است در این ارتباط صحبت كنیم. شما كه قلم به دست هستید خودتان صبور باشید و جو صبر را در مردم هم ایجاد كنید. یعنی سكوت كنیم؟الان فضا غبارآلود است. جلویتان را خوب نمی‌بینید. بصیرت كه زیاد شد جلوی خود را می‌بینید. الان هوا خیلی غبارآلود است. ولی قبل از فتنه هم این مقایسه‌های جفاكارانه انجام می‌شد؟ما چون ولایتی هستیم و الگو و شاخصمان آقاست، هرچه ایشان بگویند می‌گوییم چشم. آقا فرمودند كه حال فعلی افراد شرط است. آقا نسبت به برخی از این افراد عنایت خاص دارند و ما گوش به فرمان امر آقا هستیم. هرچه گفتند عمل می‌كنیم. وقتی كسی شرایط شهید بهشتی را ندارد و خود را مانند او معرفی می‌كند جوان‌ها به اشتباه نمی‌افتند؟همین جوان‌هایی كه شما اشاره كردید، بصیرتشان خیلی بالاست. خودشان متوجه تفاوت‌ها می‌شوند. شما هم سعی كنید بصیرت مردم را زیاد كنید. البته مردم بصیرتشان خیلی زیاد شده و تفاوت شهید بهشتی با دیگران را درك می‌كنند و همین تلاش امثال شما اجازه نمی‌دهد جوان‌ها به اشتباه بیفتند. شما برای این امر چه كرده‌اید؟ما الان داریم محل حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه را می‌سازیم. اینها نور شهید بهشتی است. آنها می‌خواستند یاران شهید بهشتی را از بین ببرند ولی ما آنجا داریم نمایشگاه می‌‌سازیم. موزه می‌سازیم و گروه تحقیقات تشكیل داده‌ایم تا هر كسی از هر جای دنیا بیاید و ببیند در اینجا چه اتفاقی افتاده است. 29 سال بعد از رفتن شهید بهشتی به ملكوت اعلی درباره او چه نظری دارید؟شهید مظلوم دكتر بهشتی ناشناخته رفت. واقعاً همین طور بود كه امام فرمودند: ‌«شهید بهشتی یك ملت بود برای ملت ما. » این یك واقعیت است. والسلام علیكم و رحمهًْ‌الله و بركاته.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار