
ایهود باراک، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی از روز یکشنبه در امریکا به سر میبرد. وی در جریان این سفر با طیف مختلفی از مسئولان سیاسی و نظامی – امنیتی این کشور همچون جیمز جونز مشاور امنیت ملی امریکا، مایکل مولن رئیس ستاد ارتش امریکا، رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا و هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه این کشور دیدار کرده است.
نوع و ماهیت دیدارهای وی به نوعی ماهیت و نوع موضوعات مورد مذاکره وی را در امریکا مشخص میکند که آن هم شامل طیف مختلفی از مسائل مورد مذاکره از موضوع هستهای ایران گرفته یا آخرین تحولات مربوط به مذاکرات سازش را در بر میگیرد. شاید در نگاه اول چنین به نظر برسد که سفر باراک به امریکا در ادامه مذاکرات راهبردی دو طرف صورت گرفته که به طور معمول سالی یک یا دو بار انجام میگیرد، اما تنوع مذاکرات و بخصوص مقطع زمانی آن نشان میدهد که اگر در جریان این سفر مذاکرات راهبردی نیز در دستور کار مذاکرات دو طرف بوده اما بیتردید تنها به آن محدود نمیشده است و آنچه که در جریان این سفر بیشتر نمایان بوده ارتباط معناداری است که بین طیف مختلفی از مسائل مورد مذاکره بین دو طرف برقرار شده و یا طرفین اساساً معتقد به وجود یک چنین ارتباطی هستند. برای مثال امریکا با توجه به شرایطی که در آن قرار دارد همواره در پی این بوده و هست که رژیم صهیونیستی در ازای حمایتهای سیاسی، نظامی و امنیتی و همچنین کمکهای اقتصادی امریکا به این رژیم انعطافی در مذاکرات صلح از خود نشان دهد تا امریکا و بخصوص دولت اوباما در جهت وعدهای که در چارچوب رویکرد اعلامی تغییر داده بود بتواند تا حدودی چالشهای خود را در جهان اسلام کاهش دهد و از ادامه سیر نزولی کاهش محبوبیت امریکا جلوگیری کند. در این جهت امریکا انتظار دارد تلآویو در ازای خدمات جدیدی که واشنگتن در خصوص تصویب قطعنامه 1929 علیه حقوق هستهای ایران در شورای امنیت انجام داد و یا مانع از تشکیل کمیته تحقیق در خصوص کشتار امدادرسانان بینالمللی شده و یا از عملی شدن قرار گرفتن پرونده هستهای رژیم صهیونیستی در دستور کار شورای حکام جلوگیری کرده است، حداقل در قبال دور جدید تحرکات جرج میچل برای پیشبرد مذاکرات غیر مستقیم همکاری مثبتی داشته باشد تا امریکا بتواند به موفقیتی در این خصوص دست یابد، اما همچنانکه در جریان سفر اخیر جرج میچل به سرزمینهای اشغالی مشاهده شد کابینه نتانیاهو هیچ تمایلی برای همکاری در این زمینه ندارد و بر عکس در تلاش است مذاکرات را به حالت مستقیم بر گرداند تا امکان ادامه سیاست وقت کشی را داشته باشد. از این رو به نظر میرسد باراک در سفر به امریکا به طور مشخص در پی این بوده است که مقاومتهای دولت نتانیاهو را در قبال تحرکات امریکا به گونهای برای مسئولان امریکایی توجیه کند و در عین حال این حس را در آنها تقویت کند که تلآویو قبل از ورود به مذاکرات نیاز به یک ماجراجویی نظامی دارد تا بتواند فضای ناشی از شکست در جنگهای 33 روزه و 22روزه را به نفع خود تغییر دهد تا در شرایط جدید قدرت تحمیل دیدگاههای خود را داشته باشد و روند تحولات آتی نشان خواهد داد که دولت اوباما تا چه اندازه در قبال درخواست این رژیم مقاومت و یا با آن همراهی نشان داده است، اما آنچه در این میان ضروری به نظر میرسد افزایش هماهنگی میان محور مقاومت و لزوم هوشیاری آنها در قبال تحولات جدید است و سفر فاروقالشرع نشان میدهد که محور مقاومت با دقت و هوشیاری تحولات منطقه را تحت نظر دارد.