کد خبر: 395754
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۷
!
دانشجوی جوان ادامه داد: ‌پدرم شغل ثابتی ندارد و در حال حاضر به دلیل بیماری‌ای که به آن دچار شده دیگر نمی‌تواند کار کند و در واقع تمام سختی زندگی و مسؤلیت زندگی بر دوش مادرم سنگینی می‌کند. خانواده‌ام با تمام مشکلات و سختی‌های زندگی که داشتند خیلی آبرومندانه زندگی می‌کردند و در واقع صورتشان را با سیلی سرخ نگه می‌داشتند. من با اینکه می‌دیدم چقدر مادرم کار می‌کند نمی‌توانستم ساکت بنشینم و شاهد رنج کشیدن او باشم با اینکه خانواده‌ام با کار کردن من موافق نبودند ولی تصمیم گرفتم که پنهان از آنها کار پیدا کنم. خیلی جاها رفتم تا اینکه یک روز با یکی از دوستان دوران تحصیل «دبیرستان» آشنا شدم، مشکلم را برایش گفتم او هم به من پیشنهاد داد اگر با کامپیوتر آشنایی دارم می‌توانم به خانه او بروم و کارهای تحقیقات و مقالات دانشگاهی را تایپ کنم و در قبالش پول دریافت کنم. ‌
دوستم ازدواج کرده بود و به دلایلی از شوهرش جدا شده بود و به صورت مجردی زندگی کرد. من هیچ وقت از او در مورد زندگی‌اش سؤال نکردم و او هم به من چیزی نگفت. ‌
فکر کردم و تصمیم گرفتم روزی چند ساعت در منزل دوستم کار کنم جای خوبی بود و کسی رفت و آمد نمی‌کرد به او اعتماد کردم بدون اینکه خانواده‌ام متوجه بشوند و به بهانه رفتن به کتابخانه و کلاس داشتن در دانشگاه شروع به کار کردم. روزها پی‌در‌پی می‌گذشت، مشکلی نداشتم. در واقع من همیشه در خانه تنها بودم او در جایی کار می‌کرد و زیاد در خانه نبود یک روز که با دوستم تنها بودم و داشتم استراحت می‌کردم گوشی موبایل دوستم به صدا درآمد چند کلمه‌ای صحبت کرد و قطع کرد چندین مرتبه زنگ زد ولی او جوابگو نبود. به من گفت نمی‌دونم مدتی است که یک نفر ایجاد مزاحمت می‌کند یا زنگ می‌زنه یا پیامک می‌فرسته، به هیچ عنوان دست بردار نیست. از من خواست تا اگر دوباره زنگ زد من جوابگو باشم، ‌. ‌
اون روز زنگ نزد ولی از فردای اون روز زنگ زد و دوستم گوشی رو داد تا من صحبت کنم من خیلی آرام و محترمانه گفتم آقا اشتباه گرفتید خواهش می‌کنم مزاحم نشین. صدایی از اون طرف خط که بسیار طنین انداز بود گفت شما یک لحظه به حرف من گوش کنید. باور کنید که مزاحم نیستم با این حرف بلافاصله قطع کردم. ‌
رنگ به چهره‌ام نبود، دوستم متوجه شد و گفت چی شد: ‌گفتم هیچی! مدتی گذشت از فرد مزاحم خبری نبود و مداوم این حرف فکر مرا مشغول کرده بود وسوسه شدم تا زنگ بزنم قرار بگذارم یک روز طوری که دوستم متوجه نشد شماره فرد مزاحم را از گوشی برداشتم و از بیرون تماس گرفتم، خودم را این طور معرفی کردم: همونی هستم که پیشنهاد آشنایی دادید اون هم متوجه شد من از او خواستم مدتی ارتباط تلفنی باشه و همدیگر را نبینیم تا چشم باز کردم چند ماه از ارتباط من با اون آقا گذشت و از من خواست که ملاقات حضوری داشته باشیم، من هم پذیرفتم. مشخصات خودش را به من گفت و یک جا قرار گذاشت. ‌
جای قرار خیلی زود شناختم. رفتم جلو و خودم رو معرفی کردم، یک دفعه جا خوردم، اون طور که فکر می‌کردم نبود به جرأت می‌تونم بگم صداش بهتر از خودش بود، ‌روزها، ‌هفته‌ها، ‌ماه‌ها گذشت تا اینکه یک روز به من پیشنهاد ازدواج داد، من هم گفتم اگر اجازه بدهید با خانواده‌ام در میان بگذارم. خانواده‌ام اول موافق نبودند. او خودش را از خانواده متشخص و ‌تحصیلکرده ‌معرفی کرده بود و از نظر فرهنگ خانواده با هم تناسب نداشتیم، شاید یکی از دلایل مخالفت خانواده من همین بود، ولی با اصرار او این وصلت سر گرفت و من ازدواج کردم ولی مدت زیادی در دوران عقد نبودم. ‌یک روز که به خاطر برگزاری مراسم و چطوری برگزار شدن با او بحث کردم، کار به دعوا کشیده شد، او به من گفت تو اون طوری که فکر می‌کنی من نیستم من یکسری واقعیت‌های زندگی را به تو نگفتم و من را به یک خانه‌ای که در قسمت پایین شهر بود برد و به خانه‌ای که یک زن و دو فرزند در آنجا بودند، برد و گفت: اینها زن و فرزندان من هستند ولی به تو نگفتم که در گذشته ازدواج کرده‌ام و در حال حاضر مجبورم که خرجی و نفقه آنها را پرداخت کنم و درآمد چندانی نیز ندارم تا بتوانم برای تو مجلس خوبی بگیرم با شنیدن و دیدن این صحنه همه چیز جلو چشمانم تار شد، حالم دگرگون شد، نمی‌دونم چطور خودم را به خانه رساندم، روزهای اول نگذاشتم خانواده‌ام چیزی بفهمند ولی بعد مادرم از رفتارم متوجه شد که چیزی شده و من بعد دیگه نتونستم تحمل کنم و همه چیز را گفتم. ‌باید خودم تصمیم می‌گرفتم یا این شرایط را بپذیرم و ازدواج کنم یا اینکه از او جدا بشم، ‌با توجه به اینکه شوهرم به من دروغ گفته بود و از اعتماد من سوءاستفاده کرده و در واقع احساسات من را جریحه‌دار کرده بود به‌طور قطع ادامه زندگی برایم مشکل بود، بنابراین تصمیم گرفتم از او جدا شوم. حدادیان ، کارشناس اجتماعی کلانتری طرقبه

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار