
به گزارش فارس متن اين نامه، به شرح ذيل است:
* انگليسيها يادشان رفته كه جايشان در ايران نيست
ميگويند زماني كه در دهه50 ميلادي قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در ماجراي ملي شدن صنعت نفت ايران عليه دولت نخست وزير وقت ايران مرحوم مصدق تشكيل جلسه دهد، دكتر مصدق با هيأت همراه زودتر از موقع از هتل به محل رفت. در حالي كه پيشاپيش جاي نشستن همه هياتهاي شركت كننده تعيين شده بود، دكتر مصدق رفت و به جاي محل صندلي نمايندگي هيات ايران روي صندلي مخصوص نماينده انگلستان نشست.
قبل از شروع جلسه، يكي دو بار به دكتر مصدق گفتند كه اينجا براي نماينده هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست، اما پيرمرد توجهي نكرد و روي همان صندلي نشست.
جلسه داشت شروع ميشد و نماينده هيات انگليس روبروي دكتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلكه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند، اما پيرمرد اصلاً نگاهش هم نميكرد.
جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي كننده به مصدق رو كرد و گفت كه شما جاي نماينده انگلستان نشستهايد، جاي شما آن جاست.
كم كم ماجرا داشت پيچيده ميشد و بيخ پيدا ميكرد كه مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت:
شما فكر ميكنيد نميدانيم صندلي ما كجاست و صندلي نماينده هيات انگليس كدام است؟ نه جناب رييس، خوب ميدانيم جايمان كدام است!
سالهاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و كم كم يادشان رفته كه جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي ماست نه سرزمين آنان.
اما علت اينكه چند دقيقهاي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود تا دوستان بدانند بر جاي ديگران نشستن يعني چه؟
سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت.
* عبدالمالك ريگي بن لادن ما ايرانيان بود
دستگيري عبدالمالك ريگي بيشباهت به اين ماجرا نيست. او بن لادن ما ايرانيان بود. همانطور كه القاعده تنها براي ايجاد رعب و وحشت از هر روشي جنايتكارانه استفاده مينمود تا به بهانه آزادي از زير يوغ ديگران سرها ببرد و خانواده ها را سوگوار كند.
ولي بهراستي چرا دولتهاي غربي اينگونه مواضع دو گانه در برابر مسائل دارند؟ بن لادن در اوايل كار خود در دهه هشتاد ميلادي هم چون غول چراغ جادو از بطري سازمان سيا بيرون آمد تا به نفع سياستهاي آمريكا در افغانستان گلوي ارتش سرخ شوروي را بدرد. ولي بعدها اين غول هرگز به داخل بطري افسانهاي باز نگشت. هميشه همينطور است در دسته دزدان اختلاف ميافتد و يك روز دزد كوچكتر ميخواهد دزد بزرگتر را كنار بزند و خود صاحب تمام منافع گردد.
ولي داستان عبدالمالك جالبتر است. او پس ازتروريست شدن دل به دشمنان مردم خاورميانه و ايران و حتي همقومان خود يعني بلوچها سپرد. جالب آن كه خلاف بن لادن كه هرگز كسي او را در حال سر بريدن يا كشتن كسي نديده، ريگي با كمال افتخار در مقابل دوربينها اين كار را كرده و بدون شطرنجي كردن صورت براي پخش به شبكههاي مختلف جهاني ميفرستاد. در زماني كه دولت آمريكا به پخش مصاحبههاي بن لادن و الظواهري از شبكههاي الجزيره و العربيه اعتراض ميكرد. گويندگان صداي آمريكا كاري را كردند كه حتي گردانندگان مرعوب عربي نيز با تمام ترسشان جرات انجام چنين كاري و خوش خدمتي به بن لادن را نداشتند. اين كار چه بود؟ مصاحبه مستقيم با عبدالمالك ريگي و خوش و بش با او در مقابل چشم خانوادههاي داغداري كه روز قبل ماجراي سر بريده شدن فرزندان بيگناه رهگذر از جاده ها را ديده بودند.
* آمريكا بايد به خاطر سقوط ايرباس ايران عذرخواهي كند
جالب آن كه پس از ماجراي نشاندن هواپيماي حامل اينتروريست و دستگيري بدون كوچكترين خشونت وي در خاك ايران، كارشناسان صداي آمريكا اذعان ميكردند كه بايد سازمان ايكائو ايران را به دليل اين عمل محكوم و فضاي ايران را براي تردد هواپيماها ناامن اعلام كند.
حال اگر قرار براين باشد كه به خاطر اجراي بدون خشونتترين دستگيري فردي جاني كه حداقل چهارصد خانواده بيگناه را در عملياتي كه خود مستقيما در آن شركت داشته عزادار كرده در جهان كسي محكوم شود، پس دولت صاحب اين رسانه (صداي آمريكا) كه به بهانه دستگيري بن لادن صد ها هزار نفر از مردم بيگناه افغانستان و عراق و نيز جوانان سرباز ساده دل آمريكايي را به كشتن داده و دو كشور را به اشغال درآورده و زيرساختهاي اساسي كه با پول همين ملتهاي بدبخت ساخته شده را نابود يا به تسخير خود درآورده را به چه مجازاتي رساند؟ اگر به خاطر نشاندن يك هواپيماي مسافربري و بالا رفتن احتمالي آدرنالين خون مسافران اين پرواز محكوميت جهاني لازم است، پس بايد با دولتي كه 290 مسافر بيگناه ايراني را در هنگامه جنگ ايران وعراق و در آسمان و آبهاي هزاران مايل دورتر از خاك كشورش و تنها به پشتيباني از فردي به نام صدام كه بعدها خود نيز مستمرا تجاوزگر بودن او در حمله به ايران را اعتراف كرده، در آسمان تكه تكه ميكند به چه روشي رفتار نمود؟ آيا مدالهايي كه به كاركنان اين ناو با عنوان (ابراز شجاعت در عمليات رزمي) داده شده و نيز معذرت خواهي كه براي كشتار اين بيگناهان در آسمان هرگز انجام نشد مغايرتي با اين حرفها ندارد؟
* جورج بوش ضلع سوم مثلث بنلادن و ريگي است
نكته جالب ديگر در پيشينه اخلاقي اين دو مرد است. بن لادن در جواني فردي غيرپايبند به تمامي اصول ديني اسلام بوده كه ناگهان مدعي رهبريت جهان اسلام را مينمايد. ريگي نيز دقيقا به انواع مشابهي از مشكلات اخلاقي دچار بوده و ناگهان خوابنماي رهبريت و رسالت آزادي مسلمانان بلوچ و سني ميشود. توبهكاراني كه هرگز متوجه دستورات اخلاقي و واقعي دين اسلام در رعايت رحمت و عدم ظلم به ديگران نيستند. ديني كه پيامبرش پس از فتح اصليترين شهر مقدس مسلمانان از دست كفاري كه هم كيشان و تعدادي از خانوادهاش را كشتار كرده بودند نه تنها دستور انتقامگيري نداد بلكه خانه دشمنترين دشمنانش( ابوسفيان) را پس از خانه مقدس مسلمانان يعني كعبه محلي كاملا امن و مبرا از هرگونه تعرض قرار داد تا همه بدانند كه رويه او در مبارزه چگونه است و بدينگونه رفتار كنند. ولي در ميان اين خوابنمايان توبهكار براي نجات جهان فرد سومي نيز وجود دارد كه به منطقه خاورميانه و پيروان دين اسلام تعلق ندارد. او نيز در جواني يك الكلي و دائمالخمر بهشمار ميآمده كه ناگهان رسالت نجات جهان غرب و مسيحيت را و علم نابودي مسلمانان در جهان را به دوش ميگيرد و آن فرد كسي نيست جز ضلع سوم اين كشتار جهانى يعني رييس جمهور سابق آمريكا جورج دبليو بوش. بگذريم!
دير زماني است كه اكثريت مردم خاورميانه اين تناقض بين سخن و عمل را بهخوبي ميشناسند.تروريست خوب و تروريست بد. اين تفكر دهها ساله دولتهاي غربي براي ما مردم خاورميانه بوده است. در قديم بن لادن تروريست خوبي بود چون بايد ضد دولت شوروي سابق، پشتيباني ميشد. چرا كه افغانستان در تسخير روسها بود و بايد بدين بهانه به اين ملت كمك كرد ولي يك سؤال! آيا بن لادن عربتبار عربستاني يك افغان بود تا براي باز پسگيري كشورش سيل كمكهاي تسليحاتي و مالي را به گروه او روانه كرد. يا...؟
ولي بعدها بن لادنتروريست بدي شد چون عليه منافع ارباب سابقش آمريكا تركتازي كرد و مدعي همه چيز خواهي شد. مگر آنان نبودند كه شوروي سابق را تار و مار كرده و از افغانستان بيرون رانده بودند پس چرا نتوانند صاحب بقيه جهان شوند؟ مگر صدام ديكتاتور خوبي نبود كه با پشتيباني همه جانبه غرب آنقدر تسليحات و توپ و تانك براي نابودي تك دولت واقعا مستقل خاورميانه يعني ايران دريافت كرد كه پس از قبول ناگهاني آتشبس از سوي ايرانيان در جنگ بين دو كشور به فكر بيفتد تا با اين سلاحها كويت و حتي اگر بخت اجازه دهد عربستان را نيز تصرف كند. ولي بعدا صدام يك ديكتاتور بد محسوب شد چون به منافع پشتيبانانش در منطقه حملهور شد. پس دولتهاي غربي كه خود او را مجهز كرده بودند در طي دو جنگ و به بهانه داشتن يا پيدا كردن سلاحهايي كه خود قبلا به او داده بودند، كشور تاريخي عراق را تصرف كردند. ديكتاتور خوب،تروريست خوب. ذهن دولتمردان غربي لبريز از عشق به چنين افرادي است حتي اگر معشوق هميشه جفاكار از آب درآيد ولي چه ميتوان كرد كه به قول ما مردمان خاورميانه عاشق هميشه كور است و عيبهاي عياني راكه همه ميبينند او نميبيند.
شايد با آمدن اوباما ما در خاورميانه گمان برده بوديم كه زمانه در حال عوض شدن است و تروريست خوب ديگر وجود ندارد ولي مسافرتهاي آزادانه عبدالمالك ريگي در سطح منطقه و نيز آخرين سفر مشكوكش به پايگاه آمريكا در كشور قرقيزستان براي همگان اين شك را باقي نميگذارد كه هيچ چيز در مخيله دولتمردان غرب عوض نشده است.
* به دولتمردان رياكارتان اعتماد نكنيد
بنابر اين من به خوانندگان فهيم غربي توصيه ميكنم كه لحظهاي به اين پند ايراني كه توسط يك نخستوزير كه تنها به جرم ملي كردن نفت كشورش از دست چپاولگران بينالمللي در يك كودتاي آمريكايي _ انگليسي سرنگون شد توجه كنند و لحظهاي بر صندلي ما مردم خاورميانه بنشينند. آيا در اين جايگاه ديگر به كدامين قول دوستي و صداقت دولتهايتان ميتوانيد اعتماد كنيد؟
واقعا سخن درستي پس از گرفتن بدون خشونت عبدالمالك ريگي در كوچه و بازارهاي ايران و منطقه در جريان است كه، راه گرفتنتروريست ها اين است و نه تسخير و نابودي بينتيجه دو كشور. كه جملهاي ديگر را نيز بهراحتي ميتوان بدان اضافه كرد و نه حتي اعتماد به دولتهاى غربي پروراننده اينتروريستها در قبل و يا اكنون.
شما نيز توصيه ما را جدى گرفته و هم چون ما در خاورميانه هرگز براي امنيت فرزندانتان در غرب، به اين دولتمردان رياكار اعتماد نكنيد.