کد خبر: 394512
تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ - ۲۱:۲۶
بررسي وضعيت زيست‌محيطي و افزايش آلودگي‌ها در کلانشهرها در گفت‌و‌گوي «جوان» با اسماعيل ميرفخرايي
رشد بي‌رويه شهرنشيني به‌ويژه در كلانشهرها موجب بي‌اعتنايي اهالي شهرنشين نسبت به محيط‌زيست شده است... اين روزها شكل ظاهري طبيعت در برخي از نقاط به شدت دستخوش تغييرات زيادي شده است... متأسفانه رسانه‌ها به‌ويژه رسانه تصويري مانند تلويزيون آنچنان كه از آن انتظار مي‌رفت نقش تأثيرگذاري را در بالا بردن آگاهي مردم نداشت، اما دراين ميان اسماعيل ميرفخرايي فردي بوده است كه همواره دغدغه طبيعت و مسائل زيست‌محيطي را داشته و در اين زمينه برنامه‌سازي كرده كه همواره هم با اقبال خوبي از جانب مخاطبان مواجه شده است. او متولد سال 1325 است و از سال 1345 به عنوان مجري و تهيه‌كننده كارش را در تلويزيون آغاز كرده و تاكنون بيش از 500 برنامه علمي را ساخته است. او ليسانس زيست‌شناسي از دانشگاه تهران و رشته راديو و تلويزيون از دانشگاه ايلي نوت جنوبي و فوق‌ليسانس ارتباطات در آموزش را از همان دانشگاه دارد. ميرفخرايي از وضعيت كنوني برنامه‌سازي در تلويزيون گله‌مند است و معتقد است كه هنوز بعد از گذشت بيش از 40 سال كه برنامه‌هايي با موضوعيت محيط‌زيست توليد مي‌شود هنوز اين برنامه‌ها جنبه تزئيني دارند و صرفاً براي خالي نبودن عريضه توليد مي‌شوند و شكل جدي به خود ندارند در حالي كه اگر اين برنامه‌ها با هدف بالا بردن سطح آگاهي و دانش مردم طي يك برنامه‌ريزي دقيق ساخته و در يك زمان مناسب پخش شوند مي‌توانند عده زيادي را پاي تلويزيون كشانند و نقش تأثيرگذاري را در بالا بردن سطح آگاهي مردم داشته باشند. ميرفخرايي از وضعيت زيست‌محيطي كلانشهرها به ويژه تهران ابراز نارضايتي مي‌كرد و معتقد بود اگر اين روند ادامه پيدا كند تهران ديگر جايي براي زندگي نخواهد بود. نام اسماعيل ميرفخرايي در ذهن افكار عمومي مترادف شده است به توجه به محيط‌زيست، شما سال‌هاست كه در اين زمينه برنامه‌سازي و فعاليت داشته‌ايد، اصلاً چه شد كه تصميم گرفتيد دراين زمينه فعاليت كنيد، خواست قلبي‌تان بود يا شرايط اينچنين ايجاب مي‌كرد؟من سال 1345 كارم را در تلويزيون شروع كردم. يادم مي‌آيد در آن دوران برنامه‌هايي كه با محوريت محيط‌زيست توليد مي‌شد كاملاً جنبه تزئيني داشت، البته در آن زمان تازه مسائلي مربوط به محيط‌زيست در جهان داشت مطرح مي‌شد، بنابراين من هم براي عقب‌ نماندن از جهاني شدن، ساخت برنامه‌هايي راجع به محيط‌زيست را در كارهايم گنجاندم اما هرچه بيشتر پيش مي‌رفتم متوجه مي‌شدم كه مسائل محيط‌زيست براي جهان و ايران مسائلي است كه نبايد از كنار آن ساده رد شد و به آن صرفاً يك نگاه نمايشي داشت. به همين دليل سعي كردم به طور جدي به اين مسأله بپردازم، مطالعاتم را در اين زمينه افزايش دادم يعني از يك برنامه‌سازي كه صرفاً جنبه نمايشي داشت به واقعيتش رسيدم يعني واقعيت دردناك « آشنايي نداشتن ملت ايران با پديده‌هاي زيست‌محيطي». اميدوار بودم كه بتوانم با اين كار يك قدم به سمت بالا بردن آگاهي مردم بردارم و نگاه آنها را به محيط‌زيست تغيير دهم و آنها را با كاستي‌ها و مشكلاتي كه در اين زمينه وجود دارد آشنا كنم.حالا بعد از گذشت سال‌ها فكر مي‌كنيد در اين عرصه موفق بوديد يعني به مدد اين برنامه‌ها توانستيد سطح آگاهي مردم را بالا ببريد يا هنوز هم نگاه ديگران به اين نوع برنامه‌‌سازي نگاه نمايشي است و مردم هم به ديد تفنني به آن مي‌نگرند؟من بسيار متأسفم كه بعد از گذشت 44 سال از آن تاريخ هنوز بسياري از افراد مثل روزهاي اول كاري، مسائل محيط‌زيستي را ساده مي‌انگارند و تنها به عنوان تزئين برنامه‌هاي كاري خود از آن ياد مي‌كنند. دليل چنين ادعايي تخريب قابل مشاهده روزانه فضاي زيستي در كشور است. بعضي افراد يكي از اصل‌هاي قانون اساسي كشور را ناديده مي‌گيرند مثلاً اقدام به ساخت كارخانه‌هايي با دستگاه‌هاي از رده خارج شده در مناطقي كه از طرف سازمان محيط‌زيست به عنوان مناطق ويژه اعلام شده است، مي‌كنند يا دست به تخريب محيط‌زيست شهري با ساخت و ساز پرحجم و آپارتمان‌نشين مي‌كنند. از سوي ديگر حجم فراوان اتومبيل‌ها در شهرهاي بزرگ امروزه تبديل به معضلي شده و آسايش را از زندگي شهرنشيني سلب كرده است. در اين سال‌ها شايد جسته و گريخته كارهايي انجام شده باشد اما تأثيرگذاريش روي قشر خاصي از جامعه كه همان تحصيلكرده‌ها هستند گذاشته و آن تأثيري كه تصور مي‌شود اتفاق نيفتاده است. متأسفانه روند زندگي شهري به‌ويژه در كلانشهر‌ها به گونه‌‌اي است كه اين شهرها را عملاً از شرايط يك‌ زندگي نرمال دور كرده است. هواي آلوده، خيابان‌هاي شلوغ، عدم آرامش و نبود يك محيط‌ سبز همگي عنصرهايي هستند كه نشان از يك زنگ خطر براي زندگي سالم است؟من تصور مي‌كنم چنين روند گسترش شهرنشيني علاوه بر تهران در ديگر شهرهاي بزرگ نيز ادامه دارد به نحوي كه در چند سال آينده مهاجرت از شهرهاي بزرگ به مناطق ديگر جزو الزامات هر فرد براي سالم زيستن خواهد بود. اين روزها در سفر زميني با اتومبيل به نقاط دورتر از شهرهاي بزرگ متوجه مي‌شويم كه جاده‌ها وضعيت بسيار مناسب‌تري نسبت به سال‌هاي پيش پيدا كرده‌اند، بنابراين رفتن به شهرهاي كوچك‌تر و حاشيه‌اي بسيار آسان شده است احتمالاً تا چند صباح ديگر، اگر روند توسعه شهرهاي بزرگ در كشور به همين روال ادامه يابد كمتر كسي در شهرها باقي مي‌ماند مگر آنكه نيازهاي مادي آنها را به اجبار در شهرها نگه دارد اما در مجموع شهرهاي بزرگ به‌ويژه تهران به سرعت قابليت زيستي خود را از دست مي‌دهند، اثبات چنين مدعايي هم افزايش تعداد بيماران سرطاني، قلبي و مرگ و مير در شهرهاي بزرگ و به‌خصوص تهران است.پس شما با مهاجرت مردم از كلانشهرها به شهرهاي كوچك‌تر موافق هستيد؟بله، اين شهر به لحاظ جمعيت در حال انفجار است و مانند يك بيمار است كه هر چه زودتر احتياج به يك جراحي دارد. بايد بستري فراهم شود كه امكانات در اختيار مردمي كه صرفاً به خاطر كار و تأمين مخارج در تهران زندگي مي‌كنند فراهم شود و آنها به شهرهاي خودشان بازگردند تا شهر تعادلش را به دست آورد.تصور بر اين است كه در گسترش بي‌رويه شهرنشيني ظاهراً محيط‌زيست از ساير عنصرها مظلوم‌تر واقع شده است و همه از كنار آن بي‌تفاوت رد مي‌شوند. به نظرتان اين مسأله به دليل ضعف اطلاع‌رساني و آگاهي نداشتن مردم است يا اساساً شهرنشيني بي‌رويه مترادف است با نابودي محيط‌زيست؟پاسخ سؤالتان به عقيده من فقر است، چه فقر مادي چه فقر معنوي. بررسي‌هاي علمي توسط دانشمندي به نام مازلو نشان مي‌دهد كه هر موجود زنده در ابتداي پايه اول هرمي به نام هرم مازلو، به تنفس، غذا، آب و خواب، تعادل زيستي رواني و دفع نياز دارد. متأسفانه اولين مرحله از اين هرم كه تنفس است در شهري چون تهران به مشكل برخورده است يعني اگر ما ماهي هم بوديم و در آبي كه به جوهر آغشته مي‌شد زندگي مي‌كرديم فوراً اين آب را ترك مي‌كرديم چه برسد به اينكه انسان هستيم و به امنيت جسم، شغل، خانواده و سلامت در مرحله بعد از تنفس نياز داريم، با اين وجود چه بسيارند افرادي كه براي دستيابي به شغل كه در مرحله ديگري از هرم مازلو قرار دارد با وجود هواي نامناسب «تنفسي» به شهرهاي بزرگ مي‌آيند و اين تضاد بين تنفس و شغل سبب توازن نداشتن زيستي مي‌شود و نتيجه‌اش رفتارهاي غيرمتعارض است كه در كلانشهرها شاهد آن هستيم.به نظر شما با شرايط موجود بايد چه تصميمي گرفت، منتظر ماند كه فرهنگ مردم به وسيله رسانه‌ها ارتقا پيدا كند يا دچار سياست‌آزمون و خطا شوند و نتيجه عملشان را خودشان مشاهده كنند يا راه سومي وجود دارد؟فرهنگ نسبت به احتياج‌هاي اوليه نظير تنفس،‌ غذا و آب در مرحله بعد قرار مي‌گيرد يعني شما نمي‌توانيد به انسان گرسنه بگوييد براي ادامه حيات خودش درخت را قطع نكند. تا زماني كه ما در جوامع انساني نتوانيم نيازهاي اوليه بشر را كه نيازهاي مادي و جسماني اوست برطرف كنيم، پيام‌هاي فرهنگي اثري ندارد اما بايد اين حقيقت را در نظر گرفت كه در فضايي مملو از مادي‌گرايي بي‌رويه، بي‌فرهنگي جايگزين فرهنگ مي‌شود و به همين دليل است كه ما در محيط‌هاي شهري خود شاهد هستيم كه بعضي اشخاص فضاي خوب آنچناني در اختيار دارند اما با بي‌رحمي تمام درختان پرثمر را براي ساختمان سازي‌ قطع مي‌كنند. ما نمي‌توانيم بگوييم اين شخص به دليل احتياج اوليه به اين كار دست مي‌زند بلكه او يك مريض فرهنگي است، به دليل فقدان آموزش صحيح در مدرسه، رسانه و در خانواده. پس فرهنگ پس از احتياجات اوليه زيستي محيطي مطرح مي‌شود، حال اگر جامعه‌اي ظاهراً احتياجات اوليه را رفع كرده اما به فرهنگ از طريق رسانه‌ها نپرداخته دچار چنين امراضي نظير آنچه افراد بي‌هويت و بي‌فرهنگ به صورت واكنش‌ آن بيماري را در جامعه انجام مي‌دهند، خواهند شد.يكي از مسائلي كه شايد براي بسياري از ما ناراحت‌كننده باشد اين است كه به دليل هواي نامناسب شهري بسياري از افراد در پايان روزهاي هفته و ايام تعطيل به دامن طبيعت مي‌روند اما در پايان تنها چيزي كه بر جاي مي‌گذارند زباله است يعني زباله ارمغان طبيعت‌گردي برخي از مردم است كه تعدادشان هم كم است، در اين مورد چه بايد كرد؟اينكه شما به اين مسأله اشاره كرديد در نوع خودش بسيار مهم است و يكي از عوارض جامعه مصرفي بدون تعليم است كه طبيعت را به صورت بي‌رويه به مصرف مي‌كشاند. بديهي است موجودي كه به گياه و جانور بي‌اعتناست و زيادخواهي‌هاي خود را از طرق مصنوعي در پاكت‌هاي نايلوني و غيرقابل بازيافت در شهرها به دست آورده است، محتويات نايلون‌ها را بعد از مصرف بدون آنكه لحظه‌اي به آن فكر كند كه تجزيه آنها صدها سال طول مي‌كشد در محيط زيست رها مي‌كند و به همين خاطر مزارعي از نايلو‌ن و پلاستيك در اطراف شهرها به وجود مي‌آيد. اينجا نقش رسانه از جمله صدا و سيما درآگاهي دادن به مردم مشخص مي‌شود. اگر به مردم به جاي صرفاً تبليغات مصرفي آموزش تعادل زيست‌محيطي بدهيم شايد ديگر شاهد اين رفتارها نباشيم.پس به نظر شما رسانه‌هاي ما در اين زمينه چندان بي‌تقصير نبودند و حجم عمده توجه‌شان را معطوف به تبليغات كالاهاي مصرفي كرده‌اند، بدون آنكه در تبليغ و معرفي آنها كوچك‌ترين اشاره‌اي به حفظ محيط زيست داشته باشند.همين‌طور است اگر حتي بخش اندكي از فرصتي از برنامه‌هاي راديو و تلويزيون را به طور جدي‌تري به محيط زيست اختصاص دهند، به عقيده من بخش‌هايي از برنامه‌هاي تلويزيون و البته راديو كه به مسائل زيست‌محيطي مي‌پردازند در مجموعه‌ها و مسائل تبليغاتي بسيار محدود است حتي در مجموعه‌ها هم مي‌توان مسائل مربوط به مصرف بي‌رويه، اسراف و توجه نكردن به محيط زيست را منظور كرد. نمي‌دانم چرا در اين مورد برنامه‌سازان توجه زيادي نمي‌كنند و صرفاً به تفريح فكر مي‌كنند، همه اين مسائل به نظر من به دليل توجه بيش از حد به مادي‌گرايي در جامعه است. ما بايد در كنار تبليغ كالايي فرهنگ استفاده از آن را هم بگنجانيم نه اينكه صرفاً كالايي را معرفي كنيم جامعه را به سمت مصرف‌گرايي سوق بدهيم، بدون آنكه فرهنگ استفاده از آن كالا را به آنها آموزش بدهيم، مردم در اين زمينه هم نياز به آگاهي دارند.يكي از دغدغه‌‌هاي جهاني، رفتن پرشتاب زمين به سوي گرماست، اين مسأله بسياري از كارشناسان محيط زيست را نگران مي‌كند و در بسياري علاقه‌مندان به محيط زيست هم اين دغدغه را به وجود مي‌آورد كه سرنوشت زمين چه مي‌شود. به نظر شما سهم مردم عادي در كندكردن حركت پرشتاب زمين به سمت گرما چيست؟پيشنهاد من اين است كه رسانه‌ها به ويژه صدا و سيما به مسائل گرمايشي توجه كنند و به مردم در مورد اين كره ستمديده آگاهي دهند و در ايجاد گرمايش زمين شايد نقش ما نسبت به كشورهاي صنعتي كمتر باشد، اما به عقيده من هر انساني مي‌تواند نقشي هر چند كوچك اما تأثيرگذار را براي پايين آوردن گرمايش زمين داشته باشد. ما مي‌توانيم با نتيجه‌گيري از وضعيت كره زمين به ساخت كارخانه‌هاي آلوده‌ساز به عنوان توسعه اقتصادي كمك نكنيم. براي ايجاد شغل، گاهي نوعي از كارخانه‌ها را به ايران مي‌آوريم و اصلاً متوجه نيستيم كه دنياي غرب اينگونه صنايع آلوده‌ساز را به كشورهايي نظير كشور ما انتقال مي‌دهد، پس راه پيشرفت ما از طريق صنايع سنگين آلوده‌ساز، ادامه همان اشتباه كشورهاي به اصطلاح توسعه‌يافته است.پس به عقيده شما بايد چه كاري را براي حفظ محيط زيست در پيش گرفت و از پيشرفت صنعتي كه بالا بردن سطح رفاه مردم را به همراه دارد بازنماند يا اينكه راهكار بهتري وجود دارد؟منظور من هرگز جاماندن از پيشرفت‌هاي جهاني است. به عقيده من براي احتراز از چنين اشتباهي بايد به صنايع وابسته به الكترونيك بيشتر توجه كنيم تا اتومبيل‌سازي و... گرماي زمين پديده‌اي است كه دير يا زود همه ما را گرفتار خواهد كرد و آگاهي ما نسبت به اين موضوع مي‌تواند جلو تكرار اشتباه‌هاي غرب را در ايران بگيرد چرا كه صنعت‌هايي مانند اتومبيل‌سازي و... باعث دامن‌زدن بيشتر آلودگي كه گرماي زمين را هم به دنبال دارد اما صنعت الكترونيك هم جاي پيشرفت بيشتري دارد و هم آلودگي كمتري به دنبال دارد. در كل دنيا انجمن‌هاي محيط‌زيستي كه تحت عنوان «NGO» وجود دارد به طور خودجوش فعاليت مي‌‌كنند، در ايران هم چنين انجمن‌هايي وجود دارد. به نظر شما آنها در بالا بردن سطح آگاهي مردم و حفظ محيط زيست اثرگذار بوده‌اند يا...!؟«متأسفانه آنها هم راه را به اشتباه رفته‌‌اند البته اين مسأله به اين معنا نيست كه حضور آنها تأثيرگذار نبوده است يا اينكه نبايد چنين انجمن‌‌هايي وجود داشته باشد اصلاً... اتفاقاً من هميشه معتقد بودم كه وجود آنها هر چند كه آنچنان تأثيرگذار نبوده است اما بودنش به مراتب بهتر از نبودنش است اما متأسفانه آنها از هدفي كه داشته‌اند تا حدي دور مانده‌اند و منفعت‌طلبي‌هاي شخصي برخي از انجمن‌ها باعث مي‌شود كه آنها آن طور كه بايد فعاليت مثمر ثمري نداشته باشند و از نام و ماهيت آنها تا حدي بهره‌برداري غلطي انجام شده است... هر چند كه مدتي است جلو حركت رو به شتاب افزايش بي‌‌رويه جمعيت در كل دنيا تا حد زيادي گرفته شده است اما هنوز هم شرايط موجود به گونه‌اي است كه هراس از رشد بي‌رويه جمعيت وجود دارد كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان رشد بي‌رويه آن موجب تخريب محيط‌زيست مي‌شود، شما با اين نظريه موافق هستيد؟بله، من خودم شخصاً به عنوان برنامه‌ساز راديو و تلويزيون كه چند سال پيش در برنامه‌‌اي با نام، جمعيت، حال و آينده شركت مستقيم داشتم، كنترل جمعيت را در تناسب كارآفريني و ايجاد مراكز آموزشي از واجبات مي‌بينم. وقتي ما جواب جوان‌هاي بيكار را در اجتماع داديم آن موقع بحث افزايش مناسب جمعيت تازه معنا پيدا مي‌كند. شايد كشوري مثل آلمان كه رشد جمعيت آن منفي شده نياز به تبليغات افزايش جمعيت داشته باشد اما در وضعيت فعلي كشورهايي مانند ما يا با وضعيت ما... بدون ايجاد پيش‌زمينه لازم مانند شرايط اقتصادي بحث افزايش جمعيت تنها باعث آسيب رساندن به محيط زيست مي‌شود، چرا كه بايد بستر در جامعه براي پذيرش هر فردي آماده باشد يعني به لحاظ فرهنگي، اقتصادي، رفاهي و زيست‌محيطي از آمادگي برخورددار باشد تا افراد بتوانند در شرايط بهتري زندگي كنند و از سلامت رواني و رفاهي كامل‌تري برخوردار باشند. شما خودتان سال‌هاست كه در عرصه برنامه‌‌سازي تلويزيون فعاليت كرده‌ايد و جزو پيشگامان اين عرصه بوديد، ارزيابي‌تان از عملكردتان چه بوده است؟تمام تلاشم اين بوده است كه صادقانه و در راه مردم و براي آنها خدمتگزاري كنم و سهمي هر چند كوچك براي بالابردن ارتقاي آگاهي مردم داشته باشم. من فكر مي‌كنم هر كسي كه با خلوص براي مردم كاري را انجام دهد پاسخ آن را هم دريافت خواهد كرد. من هم تلاشم بر اين بوده است حال اينكه در اين عرصه موفق بوده يا نبوده‌ام سؤالي است كه مردم بايد به آن پاسخ بدهند، شايد آن بازتابي كه در ابتداي گفت‌وگو هم به آن اشاره كردم؛ آن بازتابي كه انتظار مي‌رفت را به دست نياورديم چرا كه فرصت‌ آن چناني به لحاظ زمان برنامه‌سازي در اختيار نداشتيم، شايد در سطح وسيع آن اثرگذاري را نداشتيم اما در سطح خاص مثلاً در ميان دانشگاهيان و تأييدي كه از افراد تحصيلكرده جامعه مي‌گيرم اما گاهي كه مي‌‌بينيم مصرف سيگار به طرز بي‌رويه‌اي در جامعه بالاست، احساس شكست مي‌كنم، اما در هر حال در مسافرت‌هايي كه به شهرها و نقاط مختلف كشور دارم بازتابي از تحصيلكرده‌ها مي‌گيرم كه نشان مي‌دهد پيام‌هاي من را دريافت كرده‌اند اما گويا هنوز دست ما كوتاه است خرما بر نخيل...به نظرتان تلويزيون مي‌تواند در بالا بردن سطح آگاهي مردم اثرگذار باشد يا خير؟بدون ترديد صددرصد. به نظر من منتها بايد در امر برنامه‌سازي بسيار دقت شود و كار را به كسي سپرد كه كار بلد باشد و زماني را كه به اين برنامه اختصاص داده مي‌شود بايد زمان مناسبي باشد نه زمان‌‌هاي پرت تلويزيون كه هيچ كس آن ساعت برنامه را تماشا نكند. بودجه مناسب و برنامه‌ريزي درست و سپردن كار به فردي كاربلد، باعث ارتقاي سطح فرهنگ مردم نسبت به محيط زيست مي‌شود. در برنامه‌هايي كه پيرامون محيط زيست ساخته مي‌شود، معمولاً يك دوگانگي در ساخت برنامه وجود دارد، برخي از اين برنامه‌ها آنقدر از فضاي رئال جامعه دور است كه مخاطب آن را نمي‌تواند باور كند يا آنقدر شعارگونه است كه رغبتي به تماشاي آن نيست. برنامه‌هاي محدودي ساخته مي‌شود كه اعتدال در آن لحاظ شود؟تا حدي حق با شماست. بيشترين توصيه‌اي كه در حوزه خودم به برنامه‌سازان راديو و تلويزيون دارم، اين است كه به واقعيت‌هاي جامعه توجه كنند. همانطور كه شما هم اشاره كرديد از اغراق‌گويي و افراط و تفريط برحذر باشند و با پرهيز از اسراف در بودجه به منظور ساخت مجموعه‌هايي صرفاً تفريحي به نقش فرهنگي صدا و سيما توجه كنند. حرف من به اين معنا نيست كه مردم نيازي به برنامه‌هاي تفريحي و سرگرم‌كننده و فيلم و سريال نداشته باشند و بايد روز و شب يك سويه مردم را نصيحت كنند بلكه بدين معناست كه در توليد اخبار و مجموعه‌ها نيازهاي واقعي جامعه را در نظر بگيريم و يك قدم از مردم جلوتر باشيم تا نقش آموزشي خودمان را ايفا كنيم. فراموش نكنيم كه نقش رسانه‌‌ها در يك جامعه‌ اطلاع‌رساني صحيح، آموزش غيرمستقيم و تفريح است و افراط در هر كدام از موارد گفته شده مخاطب را منزوي مي‌كند، شايد بد نباشد تلويزيون به جاي آنكه شب و روز برنامه‌هاي فكاهي يا... توليد كند در برنامه‌‌هايش، برنامه‌هاي زيست محيطي را هم بگنجاند. آقاي ميرفخرايي از اينكه فرصتي در اختيارمان قرار داديد و در اين گفت‌وگو شركت كرديد از شما متشكرم. من هم از شما متشكرم كه شرايطي را فراهم كرديد كه در اين شرايط كه كمتر كسي به محيط زيست توجه نشان مي‌داد دقايقي راجع به آن صحبت كنيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار