حوادث خونباری که از روز یازدهم ژوئن درمناطق جنوبی قرقیزستان شروع شده، بهشکل خطرناکی ممکن است کل منطقه قفقاز را تحت تأثیر خود قرار دهد. گفته میشود تاکنون بیش از 100 نفر در خشونتهای چهار روز گذشته کشته و چیزی حدود 100هزار نفر نیز بهخاطر اینکه قربانی وقایع نباشند، مناطق درگیری در اوش و جلالآباد را ترک کردهاند و درمناطق مرزی آواره شدهاند. براساس گزارشهای رسمی درگیری اصلی بین قرقیزها و ازبکها بهوقوع پیوسته و شکل و شمایلی نژادی دارد، ولی ممکن است برآیند و نتیجه این خشونتها لزوماً نژادی نباشد.
شهر اوش مرکز استان اوش و نواحی اطراف آن یکی از متنوعترین مناطق قومی جهان است. فقط در خود این شهر 250هزار نفری، چندین گروه قومی از جمله قرقیزها، ازبکها، روسها، تاجیکها و دهها گروه دیگر زندگی میکنند ولی تنوع قومی مناطق جنوبشرقی و جنوبی قرقیزستان و ناحیهای که بهعنوان دره فرغانه شناخته میشود، بسیار گسترده و پیچیدهتر است و براساس برخی برآوردها، به دهها بلکه صدها گروه قومی و نژادی میرسد. پیچیدگی و تنوع بیسابقه قومی باعث شده که قرقیزستان همواره آبستن خشونتهای قومی و نژادی باشد. اولین درگیری نژادی در این منطقه در ژوئن 1990 در منطقه اوش بین ازبکها و قرقیزها به وجود آمد و براساس آمار همان موقع، چیزی حدود 250نفر کشته شدند. این حادثه یکی از خشونتبارترین حوادث این ناحیه بود و درسالهای بعدی نیز بین قرقیزها و تاجیکها و دیگر گروههای قومی تکرار شد.
تشدید رقابت بین امریکا و روسیه در طول دهه 1990 و دهه نخست هزاره سوم، خطوط گسل مناقشات در قرقیزستان را از مسائل قومی به رقابتهای شرقی ــ غربی و استراتژیک دو ابرقدرت سوق داد. انقلابهای رنگی در جمهوریهای مستقل بعد از شوروی و اقدامات کرملین برای سرنگونی رهبران انقلابهای مخملی بازتاب همین رقابتها بود که آخرین حلقه این رقابتها با سقوط دولت غربگرای قربانباقیاف و سقوط رهبران انقلاب لاله در 2010 اتفاق افتاد.
با این حال حوادث خونین چندروز گذشته قرقیزستان و فعال شدن گسل درگیریهای نژادی، نشان میدهد که قرقیزستان و منطقه آسیای مرکزی درحال یک پوستاندازی جدید است. ظاهر حوادث از جمله اینکه حدود 100 هزار ازبک آواره کوه و دشت شدهاند، نشان میدهد که درگیریها شکل و شمایلی نژادی دارد ولی روند وقایع و اتفاقات خیلی زود ممکن است به سمت و سویی جدید تغییر جهت بدهد.
قرقیزستان بلافاصله بعد از فروپاشی شوروی جزو کشورهای شرقگرا و به اصطلاح تحت کنترل روسها بود تا اینکه انقلاب لاله در طی ماههای فوریه و مارس 2005، روند تحولات را به نفع غربگرایان و امریکا تغییر داد. حدود پنج سال از انقلاب لاله نگذشته بود که حکومت غربگرای قربان بیکباقیاف برکنار شد. در واقع، همان طور که 15 سال حکومت روسگرای عسگر آقایف به خاطر فضای بسته و فساد سیاسی دوام نیاورد، مردم قرقیزستان از 5 سال حکومت غربگرای قربانبیک باقیاف که متهم به فساد مالی بود طرفی نبستند.
روند سریع تحولاتی که درماه آوریل امسال منجر به سقوط باقیاف و روی کار آمدن خانم روزا آتون بایوا شد، نشان داد که گسل اختلافات شرقی – غربی دیگر در بیشکک مثل 5 سال قبل فعال نیست.
نه فقط آمریکاییها سقوط باقیاف را آن طور که باید و شاید به سوگ ننشستند، کرملین هم به خاطر روی کار آمدن خانم آتونبایوا جشن و پایکوبی راه نینداخت. همه این وقایع نشان میدهد که تحولات قرقیزستان که خیلیها آن را موتور تحولات منطقه آسیای مرکزی میدانند، سمت و سویی جدید گرفته است.
آقای مدودف تا وقتی که دولت غربگرای باقیاف پایگاه ماناس را به امریکاییها نداده بود و با چینیها قراردادهای نفتی امضا نمیکرد، او را تحمل کرد ولی روسها غربگرایی باقیاف را بیش از این تحمل نکردند و او از حکومت ساقط شد. اگرچه ظاهر درگیریهای روزهای اخیر قومی است ولی ممکن است موجودی که از این جعبه پاندورا در قرقیزستان بیرون میآید و دستساز آقای مدودف و همکاران امریکایی اوست، هیولایی بزرگ باشد. فضای سیاسی – اجتماعی جامعه چند قومی قرقیزستان در نبود یک آلترناتیو شرقی یا غربی، به شدت برای افراطگرایی آماده است. بیش از 70 درصد جمعیت این کشور مسلمانان سنی هستندکه خود را قربانی رقابتهای شرقی – غربی کرملین و کاخ سفید میدانند. گزارشهای غیر رسمی که طی ماههای اخیر منتشر شده نشان میدهد که اقبال عمومی نسبت به سلفیون آسیای مرکزی افزایش پیدا کرده است. حزب التحریر، به عنوان بزرگترین حزب سلفی آسیای مرکزی نفوذ قابل توجهی در بین ازبکهای وامانده از حکومت ازبکستان و جا مانده از دولت قرقیزستان دارد. نه حکومت غربگرای باقیاف حزب التحریر را به رسمیت شناخت و نه خانم اوتانبایف این حزب را قانونی دانست. این حزب بخصوص طی ماههای اخیر فعالیتهای خود را تشدید کرده است مدارس مذهبی مانند آنچه در پاکستان تأسیس شده، در حال تأسیس است. بنیادهای خیریه این حزب در کشورهای آسیای مرکزی یک به یک شعبه میزنند و تحولات اخیر در خاورمیانه هم زمینه خوبی برای اقبال مسلمانان منطقه به آنها پدید آورده است. جعبه جادویی که کرملین و کاخ سفید در آسیای مرکزی به وجود آوردهاند، ممکن است اینبار هم دست آقای اوباما را بسوزاند و هم آقای مدودف.