
دکتر علي اکبر ولايتي از ياران و همگامان ديرين رهبر معظم انقلاب است. حديث اين پيوند ديرين که قدمت آن به فراتر از 3 دهه سرميکشد در گفتوشنود حاضر بيان گشته است. آنچه اين مصاحبه را با ساير گفتوگوهاي دکتر ولايتي متفاوت کرده،صراحتي است که ايشان در بيان پاره اي از رويدادهاي مهم سالهاي دهه 60 و نيز دشواريهاي رهبر معظم انقلاب در مقام ايفاي مسئوليت رياست جمهوري، ابراز کردهاند. اين تذکر نيز ناگفته نماند که اين مصاحبه در واپسين شماره ماهنامه وزين پاسدار اسلام نشر يافته است.
با تشكر از حضرتعالي براي شركت در اين گفتوگو، 14 خرداد 1389 آغاز بيست و دومين سالگرد زعامت مقام معظم رهبري است و طبعاً با توجه به شرايط كنوني جا دارد در مورد زمينهها و آثار اين انتخاب، بيشتر صحبت شود. جنابعالي از ياران و دوستان ديرپاي ايشان هستيد و جامعه، شما را به اين ويژگي ميشناسد. قبل از هرچيز بد نيست به اين نكته اشاره بفرماييد كه از چه مقطعي و چگونه با ايشان آشنا شديد و اين رابطه چگونه و در چه شرايطي به يك پيوند فكري و عاطفي مبدل شد؟بسماللهالرحمنالرحيم. آشنايي بنده با شخصيت حضرت آيتالله خامنهاي از اوايل دهه 40 بود. البته اين آشنايي يكطرفه بود، يعني بنده به عنوان يك دانشجو با نام و شخصيت ايشان به عنوان يكي از رهبران مبارزات در آن زمان و نيز به عنوان يك روحاني روشنبين و مجاهد، آشنا شدم. غير از اين ما يك دوستي داشتيم كه هممحلي ما بود و هست. ايشان هنوز هم از دوستان ما و اهل رستمآباد شميران هستند به نام آقاي سيد ابوالحسن طباطبايي. ايشان در آن زمان از جمع ياران نسبتاً نزديك حضرت آيتالله خامنهاي بودند و از طريق ايشان، ما با ويژگيهاي شخصيتي مقام معظم رهبري كه در آن زمان روحاني جواني بودند، بيشتر آشنا شديم، بنابراين، يك آشنايي يكطرفه عمومي و آشنايي اختصاصيتر از طريق دوست مشتركمان، آقاي سيد ابوالحسن طباطبايي ايجاد شد. علاوه بر اين مرحوم آقاي نيري، معروف به حسن آقاي تهراني كه يكي دو سال پيش مرحوم شدند و برادر خانم آقاي طباطبايي بودند، يكي ديگر از واسطههاي آشنايي ما با مقام معظم رهبري بودند. بعد از انقلاب، آشنايي بسيار نزديك ما و در حقيقت نوعي همكاري، از سالهاي 58 و 59 شروع شد كه ايشان در شوراي انقلاب بودند. موقعي كه شوراي انقلاب، دولت خود را تشكيل داد، بنده جزو تيم وزارت بهداشت بودم. آقاي دكتر زرگر وزير بهداشت و بنده معاون ايشان شدم. بعد هم جامعه روحانيت و حزب جمهوري اسلامي، مرا به عنوان كانديداي مجلس اول معرفي كرد. بعد از يك سال و نيم از تشكيل مجلس اول، يعني از 7 خرداد 1359 تا مهر 1360 كه نماينده مجلس بودم، از طرف حضرت آيتالله خامنهاي به عنوان نخستوزير به مجلس معرفي شدم كه رأي نياوردم. در 25 آذر 1360 كه از سوي ايشان و نخستوزير وقت، آقاي موسوي، به عنوان وزير امور خارجه معرفي شدم كه مجلس رأي داد و در چهار دوره متوالي، يعني در دو دولت آيتالله خامنهاي و دو دولت آيتالله هاشمي رفسنجاني وزير خارجه بودم. از 31 مرداد 1376 كه دوره دولت آقاي هاشمي تمام شد و آغاز دولت آقاي خاتمي بود، بنده به عنوان مشاور بينالمللي مقام معظم رهبري انتخاب شدم كه تا به حال هم ادامه دارد، يعني تقريباً 16 سال در سمت رياست جمهوري و در سمت رهبري ايشان، وزير امور خارجه بودم و الان 13 سال است كه مشاور ايشان هستم كه جمع آن ميشود 29 سال كه در حوزه سياست خارجي و امور بينالملل در خدمت ايشان هستم. صرفنظر از عرصه سياسي، علائق مطالعاتي مشتركي هم بين شما و مقام معظم رهبري هست. احراز توانمندي در اين عرصهها چه تاثيري بر سياستورزي ايشان گذاشته است، مثلا احاطه به تاريخ يا ادبيات كه از عرصههاي مشترك علائق جنابعالي و ايشان هست، لذا شما بهتر از هر كسي ميتوانيد ارزيابي كنيد كه اين زمينهها چه تأثيري روي سياستورزي ايشان چه در دوران رياست جمهوري و چه در دوران رهبري گذاشته است؟در يك كلمه ايشان يك شخصيت فرهنگي هستند و آشنايي عميق و اعتقاد جدي به مباني فرهنگي اسلام و ايران، از ايشان يك شخصيت معتقد و علاقهمند به فرهنگ و نيز مهتم به فرهنگ ايران و اسلام ساخته كه اين علاقه و اعتقاد و اطلاع و احاطه گسترده و عميقشان به مسائل فرهنگي موجب شده كه تصميمگيريهاي حكومتياي كه توسط ايشان بهخصوص در جايگاه رهبري اتخاذ شده و ميشود، از غناي فرهنگي بالايي برخوردار باشد. ما ميدانيم تصميمگيريهاي سياسي و مديريتي در كشور زماني ميتواند قابل دفاع و با سرانجام خوب باشد كه با احاطه كامل علمي و فرهنگي باشد. ايشان به عنوان يك مجتهد و مرجع تقليد، تسلط قابل توجهي به مباني فقهي و كلامي اسلام و شيعه دارند. البته ارزيابي اين بخش در حد اطلاعات بنده نيست، ولي انسان از كساني كه در اين امور صاحبنظر هستند و از بزرگان حوزه علميه اين مطلب را ميشنود كه قدرت فقهي و مباني متقن ايشان در اين حوزه بسيار قوي است، بهخصوص اينكه ايشان سالهاست درس خارج را شروع كردهاند و اشخاص مختلفي در ردههاي بالاي علمي در اين جلسه شركت ميكنند. كسي كه سالها در حوزههاي علميه، بهخصوص در سطوح بالا، هم درس خوانده و هم درس داده باشد، ميداند كسي كه در سطح ممتازي به يك مسأله علمي ورود ندارد، خيلي زود از خلال حرفهايش معلوم ميشود. ميدانيد كه از دروسي كه ايشان ميفرمايند، يادداشت برداشته ميشود، چاپ ميشود و در منظر افراد مختلف و در حوزههاي شيعه قرار ميگيرد و تا از پختگي و عمق كافي برخوردار نباشد، جاي خود را باز نميكند. ما ميبينيم كه افراد سرشناس و صاحبنظر در حوزه علميه اعتراف دارند كه اطلاعات ايشان در مباحث فقه و اصول بسيار عميق و گسترده است. ايشان روش خاصي در تفسير قرآن دارند كه از قبل از انقلاب در مجالس تبليغي و درسي مشهد شهرت داشت و نوع تفسير و زاويه ديد ايشان در اين حوزه، از مميزات خاص خود برخوردار است و باب تازهاي را در تفسير قرآن باز كردهاند. از سوي ديگر احاطه ايشان به ادبيات، تاريخ، ابعاد هنرهاي اسلامي و آشنايي با اصحاب رأي در حوزههاي مختلف علم و هنر و ادب و كار كردن با اينها از دوران طلبگي تاكنون، از ايشان شخصيت ممتاز و جامعالاطرافي ساخته كه ما نمونهاش را در تاريخ علماي شيعه از تاريخ غيبت تا كنون خيلي كم ميبينيم كه كسي از مراجع تقليد، احاطه جامعالاطرافي به علوم معقول و منقول و ادب و هنر داشته باشد. ملاحظه ميكنيد كه ايشان يك شعرشناس و هنرشناس و خطشناس هستند و بسياري از ويژگيهاي ديگر. كافي است كه هر كسي در يكي از رشتههايي كه ايشان تخصص دارند، تخصص داشته باشد تا به عنوان يك آدم برجسته در جامعه مطرح شود. اشاره كرديد كه وجه غالب شخصيت مقام معظم رهبري، وجه فرهنگي است. در نظامي كه در رأس آن شخصيتي فرهنگي با ويژگيهايي كه شما برشمرديد، قرار دارد، بايد از جنبه فرهنگي پيشتاز باشد و بتواند به آرمانهايش جامه عمل بپوشاند، متأسفانه مشاهده ميكنيم كه در بعضي از جنبهها با آرمانشهر فرهنگيمان فاصله بعيدي داريم. به نظر شما علت چيست كه نتوانستهايم به آرمانشهر فرهنگي مورد نظرمان دست پيدا كنيم؟اتفاقا در صحبت شما نكتهاي وجود داشت كه كليد پاسخ بنده است و آن اينكه از آرمانشهر فرهنگي سخن گفتيد، يعني مدينه فاضله فرهنگي. اين همان آرمانشهر است و هيچ وقت در هيچ جا تشكيل نشده است! مدينه فاضله را اولين بار افلاطون مطرح كرد، اما نه در يونان اين اتفاق افتاد، نه در غير يونان، نه در ايران و نه در توران، نه قبل از اسلام و نه بعد از اسلام، هيچ وقت چنين آرمانشهري در هيچ جا درست نشد. اين خوب است كه انسان افق روشن و دوري را در نظر بگيرد و سعي كند به آن سمت برود. اگر انسان يك افق بسيار روشن و متعالي را ترسيم كرد، بيش از اينكه در عمل بتواند برسد، آن افق جهتگيري انسان را مشخص ميكند و انسان در حال رفتن به سمت آن افق دوردستي است كه آرمانشهر فرهنگي يا اعتقادي يا مدني و همان مدينه فاضله است. ما در تاريخ، اعم از تاريخ خودمان يا ديگران سراغ نداريم كه در جايي مدينه فاضله درست شده باشد. ثانياً اگر عينيتر نگاه كنيم، جامعه ما با جامعه قبل از انقلاب و آن جامعه با جامعه ملي شدن نفت و جامعه مشروطه تفاوت دارد. يعني ما ايرانيها مراحل تكاملي را طي كردهايم. شما وقايع مشروطه، وقايع ملي شدن نفت، انقلاب اسلامي، قبل از جنگ و بعد از جنگ را بخوانيد تا متوجه شويد كه ميزان رشد در جامعه ما چقدر بوده است. امروز نمايشگاه كتاب كه ميگذاريد، ميبينيد كه دهها هزار عنوان كتاب در نمايشگاه عرضه ميشود. مجموعه تيراژهاي كتابهاي منتشره قابل مقايسه با قبل نيست. اقبال ميليوني مردم از نمايشگاه كتاب و مقايسه آن با قبل، نشان ميدهد كه اين اقبال هرسال گرمتر از سال قبل است. هيچ وقت در هيچ جاي دنيا اين طور نبوده كه همه افراد جامعه از فرهنگ متعالي برخوردار باشند، ولي به نسبت، فرهنگ مردم ما در سايه انقلاب و احياي هويت اسلامي و ايراني، رشد خوبي كرده و هويت خود را بازسازي كرده است. اين حفظ هويت جز با ابزار فرهنگي امكان نداشت. به عنوان نمونه ديگر ملاحظه ميكنيد كشور برجستهاي مثل اوكراين به مرز از هم پاشيدگي رسيد و هنوز هم نتوانسته خود را جمع كند. ببينيد غربيها با اروپاي شرقي چگونه بازي ميكنند. يك روز از فرق سر تا نوك پا كمونيست هستند! و در فاصلهاي كمتر از ده سال، از آن طرف بام ميافتند و در چنين طيف گستردهاي، در نوسان هستند و سير تاريخي آونگي دارند. آنچه باعث ايستادگي و مقاومت مردم ما شده، جز عامل فرهنگي ايراني و اسلامي نبوده است. پس شما معتقديد به رغم هشدارهاي فرهنگي رهبري كه هرازگاه در قالبهاي مختلف فرهنگي و حتي سياسي ابراز ميشود، ما ميتوانيم همچنان اميدوار باشيم. همينطور است. بديهي است كه مقام معظم رهبري قانع نيستند كه ما در همين حد باشيم، ولي اين بدان معنا نيست كه ما پيشرفت نكردهايم. به بحث تاريخي خودمان برگرديم. از شواهد و قرائن تاريخي برميآيد كه مقام معظم رهبري در برابر لابيهايي كه به هر دليلي نميخواستند شما نخستوزير شويد، مقاومت كردند. فكر ميكنيد علل اصرار ايشان به انتخاب شما چه بود؟واقعا نميدانم در ذهن ايشان راجع به بنده چه قضاوتي بوده، ولي آن قدر بوده كه بين كانديداهاي مختلفي كه آن زمان مطرح بودند، لطف ايشان شامل حال بنده بوده است. علت راي نياوردن بنده هم بيش از هر گروه ديگري، تلاش سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود كه هنوز به دو جناح راست و چپ تقسيم نشده بودند. چرا چنين تلاشي ميكردند؟ مگر با شما مشكلي داشتند؟نه، اتفاقا خود آنها جزو كساني بودند كه به نمايندگي مجلس بنده رأي دادند. در مجلس اول ائتلافي به نام «ائتلاف بزرگ» از جامعه روحانيت، حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تشكيل شد و بنده جزو كانديداهاي آنها براي مجلس بودم. من با آنها نمينشستم گفتوگو كنم كه بدانم چرا اينطور شد. شايد هم يك علتش اين بود كه حتي با يك نفر هم به تعبير فرنگياي «لابي» كرده باشم. توكلتان اين قدر قوي است يا اعتماد به نفستان؟[با خنده] نميدانم حالت روحي آن زمان خود را چگونه تعبير كنم، ولي درست يا غلط معتقد به بند و بست سياسي نبودم و نيستم. حدس من اين است كه آن گروه به عنوان يك گروه متنفذ سياسي توقع داشت كه من بنشينم و با آنها صحبت كنم و اگر بخواهيم خيلي محترمانه بگوييم، تقسيم سهمي بكنيم و از قبل مشخص شود كه فلان وزارتخانهها مال آنهاست كه بيايند كمك كنند و رأي بدهند. من نه آن موقع به چنين كاري معتقد بودم و نه بعدها و در سنوات اخير كه موضوع رياست جمهوري بنده مطرح بود. در همين چهار سال قبل، بعضي از افراد و گروهها به بنده گفتند حالا اگر ما در حمايت از شما به صحنه بياييم، سهم ما چه ميشود؟ موقعي كه اين مسأله را با من مطرح كردند، حاضر نشدم زير بار چنين موضوعي بروم. بعضي از گروههايي كه در سنوات اخير به گروههاي ديگر تمايل نشان دادند، ابتدا تمايلشان به بنده بود، ولي بعد از دو سه جلسه دو سه ساعته كه با من داشتند و پرسيدند فلان وزارتخانهها را چه خواهي كرد، گفتم به كسي قولي نميدهم. حالا ميرويم و اگر انتخاب شدم، بايد وزرايمان را با مقام معظم رهبري هماهنگ كنيم. من اگر به شما قول وزارتخانهاي را بدهم و بعد نزد مقام معظم رهبري بروم و به ايشان بگويم كه ما فلان وزارتخانهها را از قبل فروختهايم؛ اين چه جور تبعيتي از رهبري است؟ درحالي كه من ميدانم بعضي از كساني هم كه در دولتهاي گذشته به اندازه ما در تبعيت از رهبري، ادعا نداشتند، تا گزينه دوازدهم را با مقام معظم رهبري مطرح كردهاند تا بر سر يك نفر با ايشان به توافق رسيدهاند، در بعضي از وزارتخانههاي حساس طبيعي است كه مقام معظم رهبري نظر داشته باشند، كما اينكه امام(ره) هم نظر داشتند. موقعي كه بنده وزير امور خارجه شدم، به خاطر اين نبود كه در مجلس لابي كرده باشم. در دو دوره اول امام(ره) و در دو دوره بعدي مقام معظم رهبري به مجلس پيغام دادند كه فلاني بايد وزير امور خارجه بماند. آن موقع عدهاي به شوخي ميگفتند كه فلاني سهم امام است!اين اتفاق بهرغم تفاوتهاي فكرياي بود كه شما با دولت آقاي موسوي داشتيد؟بله، همينطور است. اگر اينطور نبود كه آن دولت ما را قبول نميكرد، چون همه دوستان ما رفته بودند و فقط من ماندم. قرائن نشان ميدهند در مقطعي كه من به عنوان نخستوزير به مجلس معرفي شدم، افراد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تمايلشان به آقاي موسوي بود. از نتايجي كه به دست آمد، اين موضوع مشخص است، چون در كابينه آقاي موسوي، به رغم عدد كم افراد وابسته به سازمان مجاهدين انقلاب، تعداد قابل ملاحظهاي از وزرا يا از ردههاي اصلي و بالاي سازمان مجاهدين اسلامي بودند يا به انتخاب و عنايت آنها در كابينه آقاي موسوي وزير شدند. كساني هم بودند كه ميدانستند وزارتشان را از سازمان دارند و در روز حادثه بايد حرف سازمان را گوش كنند. ميتوانم عرض كنم كه غلبه كابينه آقاي مهندس موسوي، به خصوص در كابينه دوم، در مقايسه با ساير گروههاي سياسي كه در كشور بودند با اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب يا كساني بود كه اين سازمان سفارش آنها را كرده بود. به عنوان مثال، آقاي موسوي تصميم گرفت يكي از كساني را كه در كابينه شركت ميكرد و از ردههاي بالاي شغلي دولتي در آن زمان بود، كنار بگذارد و كس ديگري را بياورد و اعضاي سازمان مجاهدين اسلامي مخالفت ميكردند. بالاخره يكي از متنفذين حوزه علميه قم كه حالا مرحوم شده، آمد و به داد آقاي مهندس موسوي رسيد تا توانست آن فرد را عوض كند، يعني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تا اين حد در كابينه ايشان نفوذ داشتند. به هرحال طبيعت كار سياسي در كشور از اين جور اقتضائات هم دارد. اينكه پرسيديد علت چه بود كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با بنده مخالفت ميكرد؟ آنها علتش را به من نگفتند، ولي حالا كه وقايع آن دوره را فارغ از گرد و غبارهاي زمان تحليل ميكنم، ميبينم بنده هيچ درصدد برنيامدم به تعبير خودماني معاملهاي بكنم و وزارتخانههايي را به آنها بدهم تا از من حمايت كنند، چون به اين كار اعتقاد نداشتم و همچنان هم اعتقاد ندارم. شايد هم عدهاي به من ايراد بگيرند و بگويند كه بايد مقداري وارد اين عرصهها و لابيها ميشدي و امتيازاتي را به افرادي ميدادي و بعداً يك جوري جبران ميكردي، ولي درست يا غلط، به هرحال اينگونه گذشت. در دولت مهندس موسوي، بهخصوص دوره دوم، مقام معظم رهبري عملا از دخالت موسّع در امور اجتناب ميكردند كه بخشي به دليل اصطكاك قانوني بين اختيارات رئيس جمهور و نخستوزير و بخشي به علت تفاوتهاي فكري با هم بود. ايشان در عين حال كه در امور اجرايي نقش چنداني نداشتند، اما در مقام دفاع فرهنگي و سياسي از مباني نظام، بسيار قاطع و محكم برخورد ميكردند. به نظر شما از منش ايشان در آن مقطع چه درسهايي ميتوان گرفت؟روش مقام معظم رهبري در آن دوره، تبعيت از روش و منش اميرالمؤمنين(ع) پس از رحلت رسول اكرم(ص) بوده است. مصلحت نظام ايجاب ميكرد و ميكند كه بهرغم اختلاف سليقهها و افكار، در داخل كشور يكپارچگي حفظ شود. آن زمان جنگ در پيش روي ما بود، بالاي سرمان ماهوارههاي امريكا، در شمال كشور ما شوروي، در جنوب ناوگان امريكا و در همسايگي ناتو را داشتيم! اگر در آن شرايط، اختلاف فكر رئيسجمهور و نخستوزير عينيت بيروني پيدا ميكرد، كار امام(ره) و انقلاب بسيار سخت ميشد. ايشان مصلحت انقلاب و تبعيت از امام(ره) مدنظرشان بود و حتي هنگامي كه نظرشان با امام(ره) يكي نبود، اين ضرورت حياتي را مد نظر داشتند. ايشان تابع محض امام(ره) بودند. بنده برداشت خودم را عرض ميكنم و اين را از ايشان نشنيدهام. اگر قرار باشد حال مقام معظم رهبري را در دوران رياستجمهوري بيان كنم، ميگويم كه ايشان شايد در ذهن خود ميفرمود: «و صبرت و فيالعين قذي و فيالحلق شجي». ايشان واقعا صبر كردند و اين صبر ثمره بزرگي داد و آن هم اينكه بعد از رحلت امام، پرچم رهبري كشور به دست كسي داده شد كه امتحان صبرش را در آن ماجرا داده بود. ايشان در مقام رياست جمهوري صبر زيادي را از خود نشان دادند كه يكي از نمونههاي آن را عرض ميكنم. درحالي كه از سوي دولت آن زمان مانعتراشيهاي زيادي بر سر راه انجام وظايف معمول يك رئيسجمهور ايجاد ميشد، ايشان واقعاً آبروداري ميكردند. اين مسألهاي را كه عرض ميكنم از قول مسئول مراسم آن زمان است. در اينجا ميگويند پروتكل يا تشريفات و عربها ميگويند مراسم كه مراسم درستتر است، چون از تشريفات اين نكته به ذهن انسان ميرسد كه ما تشريفات و تجملات را مذموم ميدانيم. منظور همين مراسمي است كه هنگام ديدار و ملاقات رئيس جمهور، نخستوزير، مسئول يا روحاني بلندپايهاي با ديگران انجام ميشود، مثلا ملاقات با يك مرجع، ترتيباتي دارد و هر كسي نميتواند بدون هماهنگي قبلي وارد منزل يك مرجع شود، وگرنه نظم و نسق مرجعيت به هم ميخورد. مسئول مراسم اين داستان را نقل ميكرد و من هم چون همراه رئيس جمهور بودم، در جريان امر بودم. در سفري كه مقام معظم رهبري به اجلاس هشتم سران كشورهاي غيرمتعهد در زيمبابوه داشتند، رفت و برگشت هواپيما و انجام اين سفر، 15 ميليون تومان هزينه داشت. اين مبلغ را از نخستوزيري درخواست كردند و آنها ندادند! البته ما آثار اين نوع برخوردها را ميديديم. عاقبت يكي از مسئولان آن زمان دولت كه اعتقاد درستي نسبت به موقعيت حضرت آيتالله خامنهاي داشت و به ايشان علاقهمند بود و الان هم در حال خدمت است، از طريقي و به اعتبار خودش 15 ميليون تومان تهيه كرد تا هواپيما را بنزين بزنند و به زيمبابوه برويم. از همين داستان، نوع برخوردهاي دولت را ملاحظه كنيد! شايد بيان اين تعبير درست نباشد، ولي دقيقاً مصداق ضربالمثل «با سيلي صورت خود را سرخ نگهداشتن» بود و مقام معظم رهبري انصافاً در برابر مشكلاتي كه در مقابل رئيسجمهور كه مطابق قانون اساسي رئيس قوه مجريه بودند، ايجاد ميشد، آبروداري كردند. بعضي از افراطيون آن دولت ميگفتند نقش رئيس جمهور فقط اين است كه استوارنامههاي سفرا را امضا كند! با وجود سختيهايي كه مقام معظم رهبري در سالهاي قبل و بعد از انقلاب تحمل كردند، به نظر بنده هيچ دوراني سختتر از دوران رياست جمهوري ايشان نبود كه با نخستوزيري كار ميكردند كه اختلاف فكري زيادي با هم داشتند كه البته بعدها هم نشانههايش بيشتر بروز كرد. شما شاهد مذاكرات مقام معظم رهبري با سران ديگر كشورها، چه در دوره رياست جمهوري و چه در دوران رهبري بودهايد. ايشان در مواجهه با افرادي كه گاهي فرهنگ و اعتقادات و منش آنها بهكلي با ما متفاوت است، چگونه رفتار ميكنند و اصول ثابت سلوك ايشان در تعامل با آنها چيست؟اول از همه سعه صدر ايشان بينظير است. شغل رياست جمهوري و بعداً رهبري چنين اقتضايي داشت و دارد. ايشان صرفنظر از اينكه طرف مسيحي يا مسلمان باشد، با او برخورد صميمانهاي دارند. در روزهاي اخير شاهد برخورد ايشان بوديم با آقاي لولا، رئيس جمهور برزيل، رئيسجمهور سريلانكا كه بودايي است يا آقاي موگابه كه مسيحي است و از افريقا آمده بود. ايشان با سعه صدر، جاذبه و حفظ متانت و نيز موقعيتي كه در جهان اسلام و در ايران دارند، برخورد ميكنند. خود اينها در بسياري از مواقع به متانت و عمق اطلاعات ايشان از مسائل سياسي دنيا و برخورد پرجاذبه ايشان اقرار ميكنند. سني و شيعه و هر كسي كه دنبال طريقي الهي است، ولو مسيحي باشد، اميدشان به ايران است و در رأس هرم حكومتي آن مقام معظم رهبري قرار دارند، حكومتي كه پرتو آن بر كل جهان اسلام و دنيا تابيده و شما ملاحظه ميفرماييد ظرفيتي كه امروز دنياي اسلام در حوزه فرهنگي، سياسي و تبليغي از خودش نشان ميدهد، در حد يك قدرت بزرگ جهاني است. در اين روزها آنچه اتفاق افتاد - از جمله همين بيانيهاي كه اخيراً در تهران داده شد - ازكارهاي خوب دولت است، ولي تا آنجا كه بنده اطلاع دارم و اطلاعم هم كم نيست، در حوزه سياست خارجي و بينالمللي، كلان مسائل و خطمشيهاي اساسي با نظارت دقيق مقام معظم رهبري است. ايشان هرجا لازم بدانند رهنمود خود را ميدهند و انصافاً هم دولت تبعيت ميكند. همه اين موفقيتها حاصل رهنمودهاي مقام معظم رهبري بوده و دولت هم خوب عمل كرده است. خاطرهاي را هم به عنوان حسن ختام برايتان تعريف كنم. يك موقعي مهمان آقاي سامورا ماشل در موزامبيك بوديم. ايشان فردي انقلابي بود كه با مبارزات وي در سال 1875، موزامبيك از استعمار پرتغال آزاد شد و اولين رئيسجمهور موزامبيك شد. ما در خدمت مقام معظم رهبري به كشورهاي خط مقدم جبهه در جنوب افريقا، از جمله موزامبيك رفتيم. در مهماني شام، ابتدا كمي نان و كره آوردند، بعد از مدتي يك كاسه سوپ آوردند، كمي بعد يك بشقاب سالاد آوردند و بعد غذايي ديگر. اين شام خوردن شايد يك ساعت، يك ساعت و نيم طول كشيد! آقا فرمودند: «آقاي سامورا ماشل! ما در ايران هرچه كه داريم ميآوريم و وسط سفره ميگذاريم و هركس هرچه خواست ميخورد. » ميخواستم عرض كنم كه اين قدر خودماني با رهبر كشور ديگر صحبت ميكردند. معلوم است كه آنها هم پروتكل و تشريفات خودشان را دارند و رسم هر كشوري مخصوص خودش هست. در چين بيشتر از اين هم طول ميدهند؛ در فرانسه كه از اين هم مفصلتر و طولانيتر است و جزو رسوم آنهاست. بعدها رژيم آپارتايد افريقاي جنوبي، هواپيماي آقاي ماشل را به دليل حمايتش از مبارزات سياهپوستان ساقط كرد و ايشان كشته شد. جنابعالي به دليل حضور مداوم و پررنگي كه در سمت وزير امور خارجه و مشاوره رهبري داشتهايد، چهره شناختهشدهاي براي مردم هستيد و قطعاً خاطرات زيادي از اين دوران داريد، آيا خاطراتتان را روز به روز نوشتهايد؟در دوران وزارت امور خارجه از سال 64 تا 76 تقريباً هر روز را نوشتهام. بخشي از خاطرات من در كتابي به نام «تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه ايران»كه دفتر نشر فرهنگ اسلامي آن را چاپ كرده، آمده كه به چاپ پنجم و ششم هم رسيده و يك بار هم جايزه بهترين كتاب سياسي جنگ را برد. كتاب ديگري هم نوشتهام كه مربوط به سياست خارجي در فاصله سالهاي 65 تا 75 است به نام «روزگاري شد» كه بخشي از شعر حافظ است: «روزگاري شد كه در ميخانه خدمت ميكنم»، يعني روزگاري كه رفت و هنوز هم ادامه دارد. جلد اول «روزگاري شد» توسط انتشارات وزارت امور خارجه چاپ شده است و بقيه هم بهتدريج چاپ ميشود.