علیرضا محمدی
گفت:«بنیصدر خائن نبود، فقط بیعرضه بود.» این راه اضافه کرد که «قصد داشته خرمشهر را آزاد کند و بدشانسی آورده است.» این حرفها را به سیمای جمهوری اسلامی میزد و مقابل میلیونها نگاه متعجب ایرانی حالا کی بود و چرا گفت؟ بماند. اما حرفهایش از همان موقع واکنشهای زیادی به دنبال داشت و ما را به گفتوگو با مهندس حیدر جم، از فعالان سیاسی- نظامی دوران انقلاب واداشت.
جم ناگفتههایی بیان کرد که مطلعش با جملهای رودررویی او با بنیصدر آغاز میشد:«تو خائنی آقای رئیسجمهور».
اخیراً مباحثی پیرامون بینصدر از سوی آقای شمخانی مطرح شده است. شما به عنوان یک فعال انقلابی چه نظری در این مورد دارید؟
قبل از هر توضیحی جا دارد تأسف خودم را از اظهارنظر آقای شمخانی اعلام کنم، البته امکان دارد یک شخص خطاکار در طول زندگیاش کارهای درستی نیز انجام داده باشد، ولی کار آدمهای مغرضی مثل بنیصدر آدم را یاد شبکه BBC میاندازد که بعضاً برای به اشتباه انداختن مخاطبانش لابهلای اخبار دروغ، خبرهای صحیحی نیز ارائه میدهد. صرفنظر از این موضوع بنده موارد خاصی نیز دارم که در ادامه توضیح خواهم داد. در اوایل انقلاب من به عنوان فرمانه شهر گنبد انجام وظیفه میکردم، این موضوع مربوط به دوران آشوب در این شهر میشود یعنی زمانی که غائله تازه خوابیده بود و هنوز شهر به ثبات کامل نرسیده بود. در چنین شرایطی سرگرد سعیدی فرجام، فرمانده گردان مستقر در شهر اعلام کرد که بنا به دستور فرماندهانش قصد تخلیه پادگان گنبد را دارد.
خروج این نیروها مساوی با بیدفاع ماندن شهر بود و امکان بازگشت آشوب وجود داشت، به همین خاطر من به عنوان فرمانده شهر با این اقدام مخالفت کردم و موضوع را به تهران و خود بنیصدر کشاندم، اما به حرفهایم توجهی نشد و نیروهای گردان ارتش شهر را تخلیه کردند.
چطور خروج این نیروها را دلیلی بر خیانت بنیصدر ارزیابی میکنید؟ قاعدتاً در گنبد نیروهای امنیتی دیگری وجود داشتند؟
برای باز شدن این موضوع بهتر است به شرایط خاص گنبد و موقعیت آن دوران اشاره کنم. گنبد شهری با قومیتها، زبانها و حتی مذاهب مختلف است، البته مردم این شهر طی سالهای متمادی با یکدیگر به همزیستی مسالمتآمیزی رسیدهاند، اما تحریکات بیرونی و بهخصوص نمایندگان بیکفایت دولتی باعث ایجاد تنش میشوند. به عنوان مثال هیأت به اصطلاح حسن نیتی که قرار بود اختلافات را حل کند، بر عکس باعث تشدید آنها میشد. خود من موردی را به یاد دارم که این هیات مالکیت زمینهایی را همزمان به دو روستا داده بود!
چنین اختلافاتی باعث درگیری میشد و وضعیت منطقه را به آشوب میکشید. روزی هم که سرگرد سعیدی فرجام قصد داشت پادگان را تخلیه کند در کمیسیون امنیت شهر به او گفتم که تمامی پاسداران به جبهه رفتهاند، فرمانده زندان چند برابر ظرفیت زندانش، زندانی دارد و فرمانده ژاندارمری از کمبود نیرو مجبور است نامههای واحدش را خودش جابهجا کند! در چنین شرایطی و با وجود اختلافات زیر خاکستر، تخلیه کردن نیرو یعنی خیانت مسلم. عین همین واژه را نیز در صورتجلسه آوردم و از آنجایی که هواپیمای یکی از مقامات به دلیل نقص فنی در شهر فرود آمده بود، فرصتی پیش آمد خودم را به تهران برسانم. در تهران سریع به دفتر ریاست جمهوری رفتم و در آنجا شهید چمران را دیدم که مشغول صحبت با مرحوم ظهیرنژاد است. بیمقدمه جلو رفتم و گفتم:«گنبد در خطر است» شهید چمران هم که گویی از مسائلی مطلع بود بدون هیچ پرسشی متوجه منظورم شد و مرا نزد آقای رفسنجانی برد. ایشان نیز بعد از شنیدن ماجرا و اطلاع از وضعیت منطقه مرا به دفتر رئیس جمهور برد، در آنجا باز برای بنیصدر موضوع را تعریف کردم و گفتم در چنین شرایطی تخلیه نیروها خیانت محسوب میشود و این خیانت را من نکردم بلکه تو به عنوان فرمانده کل قوا انجام میدهی. او هم به حرفهایم گوش داد و گفت به تیمسار شادمهر(فرمانده وقت ستاد مشترک) بگو تخلیه نکند. به تیمسار زنگی زدم و بهانه آورد که نباید ببر را در کوهستان نگه داشت. منظورش گردان مستقر در گنبد بود. من هم گفتم آن ببر قصد دارد روباهها را فراری دهد. به هر حال صحبتی شد و تیمسار گفتی گردان را خارج نمیکند، اما روز بعد که با فرمانداری گنبد تماس گرفتم گفتند شهر از نیروهای ارتش خالی شده است. دوباره به دفتر ریاست جمهوری مراجعه کردم و از ساعت یک بعدازظهر تا یک نیمه شب مرا پشت در بسته دفتر بنیصدر نگه داشتند و سر آخر چند نفر به سراغم آمدند و گفتند رئیسجمهور دستور داده شما را به خاطر نشر دروغ در مورد شهر گنبد تسلیم دادگاه کنیم. من هم گفتم با کمال میل حاضرم در هر دادگاهی حضور یابم و مشخص کنم چه کسی دروغ میگوید. البته معلوم بود قصد غلو و ترساندن را دارند و بعد که پیگیری من را دیدند، خیلی زود رهایم کردند. همان جا برایم مشخص شد که بنیصدر با وجود آگاهی از شرایط قصد خیانت دارد و نمیخواهد آرامش نسبی حاکم بر گنبد پایدار بماند.
در صحبتهایتان به نمایندگان بیلیاقت دولتی در شهر گنبد اشاره کردید؟ در این مورد توضیح دهید.
مجموع رفتارهای مقامات دولتی را همان زمان طی نامهای به بنیصدر نوشتم و او اعلام کردم؛ نامهای که نامش را فریاد گذاشته بودم و در آن شرح داده بودم که گنبد از دست مأموران بیکفایت دولتی چه میکشد.
آن زمان این طور شایع شده بود که من با نیروهای جهادی و نهادی(نهادهای انقلابی) مشکل دارم، حتی حاجی، استاندار مازندران نیز طی نامهای مرا متهم به کارشکنی در برابر این نیروها کرده بود. من هم به او پاسخ دادم که با نهادها مشکلی ندارم بلکه با افراد غیرصالحی که در قالب این نهادها به شهر اعزام میشوند موافق نیستم. به عنوان مثال آقای کیانی به نام دادستان انقلاب به گنبد آمد و چند ماه طول کشید تا به مسئولان نشان بدهیم او با قاچاقچیان مواد مخدر تبانی کرده است یا خود حاجی به آقای یازرلو(عضو هیأت هفتنفره حسننیت) نوشته بود: شما در شهر اخلال میکنید اما در عین حال سعی کنید اخلالگران را کنترل کنید! چطور امکان دارد شخصی اخلالگر باشد و در عین حال اخلالگرها را کنترل کند؟
خلاصه اینکه من در نامه فریاد از دست نیروهای خائن دولتی شکایت کرده بودم اما هیچ توجهی به اعتراضاتم نشد.
و حرف آخر.
دوست دارم به عنوان حرف آخر باز به موردی دیگر از خیانتهای بنیصدر اشاره کنم. آن هنگام که با حسینی واعظ نماینده مینودشت پیش بنیصدر رفتیم حسینی گفت که آقای رئیسجمهور مأمور سابق شما در گنبد یعنی دکتر رسولی باعث قتل دهها نفر در شهر شده است.
واکنش بنیصدر تنها یادداشت چند نکته بود و همین، در صورتی که حداقل میتوانست دستور پیگیری دهد، اما او هیچ کاری انجام نداد.