کد خبر: 392884
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ - ۲۰:۲۲
جستاری در مشی و روش سیاسی و مبارزاتی امام(ره) در گفت‌وگوی «جوان» با جلال‌الدین فارسی
جلال الدین فارسی نویسنده‌ای متفکر از مبارزین سیاسی قبل از انقلاب است که سابقه فعالیت مبارزاتی و مسلحانه وی به سال های دور قبل از انقلاب و درکشورهایی چون عراق، مصر، سوریه، لبنان و ... برمی‌‌گردد. در کارنامه سیاسی وی علاوه بر مبارزه مسلحانه به تدریس اصول عقاید، همکاری با مبارزین مشهوری چون رجایی و باهنر و سران هیأت‌های مؤتلفه اسلامی در راه تشکل و رشد سیاسی ایدئولوژیک کادرهای معتقد به نهضت امام خمینی (ره) برمی‌خوریم. علاقه به امام راحل و ایمان به روش و منش سیاسی ایشان به همراه اعتقاد عمیق به اسلام انگیزه‌ای شد تا وی طی یک سفر مخفیانه به دیدار امام (ره) نایل شود و تا پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن این تماس را حفظ کند تا جایی که از اطرافیان نزدیک امام(ره) محسوب شود. فارسی با اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی از قبول مسئولیت در کادرهای اجرایی خودداری کرد اما ضمن عضویت در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سال 57 از سوی امام(ره) به تنظیم روابط سازمان آزادیبخش فلسطین با انقلاب اسلامی گماشته شد و سال بعد به نمایندگی در مجلس خبرگان انتخاب شد. وی عضو شورای انقلاب فرهنگی نیز بود و در دوره دوم مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده مردم حضور داشت. چگونگی برقراری ارتباط با امام (ره) در زمان تبعید و حفظ آن، بهانه‌ای شد تا با این متفکر سالمند که امروز به گنجینه‌ای از خاطرات سیاسی و تاریخی ویژه مربوط به انقلاب تبدیل شده است گفت‌وگو کنیم. جناب فارسی، سابقه مبارزاتی شما البته از بعد تئوریک به سال 1330 و زمانی که تنها 18 سال داشتید با ترجمه نطق تاریخی آیت‌الله کاشف الغطاء در کنفرانس اسلامی پاکستان برمی‌گردد. بفرمایید این اثر نتیجه چه مناسبات و فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی بود و از چه زمانی وارد این عرصه شدید؟من در دبستان با دکتر علی شریعتی همکلاس بودم و پدر وی محمد تقی شریعتی ناظم ما بود، در دبیرستان هم تعلیمات دینی و عربی به ما درس می‌داد. در همان زمان به دعوت فرهنگیان در سالن دبیرستان فردوسی مشهد سخنرانی می‌کرد، بعدها کانون نشر حقایق اسلامی از او دعوت کرد و من برای شنیدن سخنرانی‌های استاد شریعتی به کانون می‌رفتم. کانون نشر حقایق اسلامی چگونه تشکیل شد و شما چطور با آن آشنا شدید؟برادر بزرگم در سال 1323 کانون نشر حقایق اسلامی را به کمک برادر خانم آقای طاهر احمدزاده تأسیس کرد. یادم هست یک شب عاشورا ما را به منزل مادر آقایان مهندس هاشم و مهندس کاظم احمدزاده دعوت کردند. این دو نفر از طرفداران فعال نهضت ملی و دکتر مصدق بودند. آن موقع من 13 سال داشتم و کلاس ششم ابتدایی بودم. آن شب، بسیاری از تجار مشهد و فرهنگیان هم آمده بودند و استاد محمد تقی شریعتی سخنرانی کردند. آن مجلس خیلی در من اثر کرد. بعدها برای شنیدن سخنرانی‌های استاد شریعتی به کانون می‌رفتم. در دهه چهل، هنگامی که بنیانگذاران نهضت آزادی در زندان بودند شما از نیروهای کیفی نهضت بودید. با نهضت آزادی چگونه آشنا شدید و ارتباط برقرار کردید؟از طریق آیت‌الله طالقانی از مسجد هدایت با نهضت آزادی مرتبط شدم. کسانی که آن موقع در رأس نهضت آزادی و از بنیانگذاران آن بودند، از افراد مبارز و مسلمان بودند. در آن زمان افراد نهضت آزادی دو جناح بودند. من جناح مذهبی‌شان را تقویت می‌کردم. وقتی که سران نهضت در زندان بودند یک کمیته سه نفره متشکل از من، حنیف نژاد و صباغیان تشکیل دادیم که تمام اختیارات کمیته مرکزی نهضت آزادی در اختیارمان بود. فقط اعلامیه‌ها را آقای صدر حاج سید جوادی تهیه می‌کرد. همه اینها را در «زوایای تاریک» نوشته‌ام. آن زمان ارتباطتان با هیأت‌های موتلفه چگونه بود؟در سالهایی که در دبیرستان کمال نارمک درس می‌دادم با شهید باهنر و شهید رجایی در رابطه با نهضت آزادی یک شبکه‌ای تشکیل دادم و من از طرف نهضت آزادی مأمور شدم که بروم با اعضای هیأت‌های موتلفه صحبت کنم. من به آنها گفتم: سطح شما بالاتر از سطح نهضت آزادی است که بخواهید به نهضت آزادی بپیوندید، شما هر چه آموزش سیاسی می‌خواهید، من به شما خواهم داد. حتی در سازماندهی ترور منصور، شرکت داشتم. آن زمان شهید باهنر پیشنهاد کردند که برویم تشکیلاتی را با علامه طباطبایی سامان بدهم، عرض کردم که ما چنین تشکیلاتی داریم و در بازار هم نیرو داریم و حتی خدمتشان گفتم که من در نهضت آزادی که حالا افرادشان در زندان هستند نفوذ دارم. می‌خواهیم از شما استفاده کنیم که همکاری کنید تا نهضت را پیش ببریم. حرف‌های ما که تمام شد، ایشان این چنین به حرف‌های ما جواب دادند: شما حکومت را که ساقط کردید. بالاخره یک مفسر قرآن که می‌خواهید. گفتم: کاملاً صحیح می‌فرمایید.اما پس از مدتی از نهضت آزادی فاصله گرفتید.
علت چه بود؟
من اندیشه‌های انقلابی و اسلامی داشتم و با همین حال و هوا وارد شدم و می‌خواستم آن اندیشه‌ها را القا کنم. آدمی نبودم که رنگ بپذیرم بیشتر رنگ می‌دادم. آنها به مبارزه پارلمانی اعتقاد داشتند و مقاومت می‌کردند. وقتی دیدم با اندیشه‌هایم سازگاری ندارند و خط مشی آنها را نمی‌پذیرم فاصله گرفتم. زمانی هم که فاصله گرفتم سعی کردم تیپ مسلمان آنها را جدا کنم و موفق هم شدم. بعد با شهید عراقی و جمعیت مؤتلفه اسلامی پیوند خوردم و با همکاری شهید باهنر روی افراد نهضت آزادی کار می‌کردیم تا بتوانیم ذهن آنها را روشن کنیم که هدایت و رهبری انقلاب را باید شخصیتی چون امام راحل بر عهده داشته باشند. برخی قانع شدند و کم‌کم مثل ما از نهضت آزادی فاصله گرفتند.اختلاف زاویه سیاسی نهضت آزادی با امام (ره) در چه بود؟افراد نهضت آزادی در ابتدا خدماتی داشتند و پاک مبارزه می‌کردند. حتی برخی ثروتشان را در راه مبارزه هزینه کردند. همیشه هم زندگی متوسط و ساده‌ای داشتند. مثلاً شهید رجایی یکی از افراد متوسط الحال نهضت آزادی بود. آنها قبل از پیروزی انقلاب با سلطنت و استعمار آمریکا و انگلیس مبارزه می‌کردند. اما یک مبارزه پارلمانی و حدود اداره مملکت را بیش از آن نمی‌دانستند و نمی‌توانستند. این اختلاف به دلیل دور شدن آنها از آموزه‌های وحیانی بود. امروز ما باید فاصله‌مان را با آموزه‌های وحیانی کم کنیم تا تاریخ تکرار نشود و دوباره شاهد به وجود آمدن گروه‌ها، حزب‌ها و چیزهای دیگری مثل نهضت آزادی نباشیم. شما خروج غیر قانونی به عراق داشتید هدف از این خروج چه بود؟من به عنوان نماینده نهضت مقاومت ملی می‌خواستم آنجا یک پایگاه مقاومت درست کنم متأسفانه سازمان امنیت عراق همه اوراق بازجویی مرا به مأموران سازمان امنیت ایران داده بود، اما من در بازجویی‌ها می‌گفتم برای زیارت کربلا به عراق رفته‌ام و این در زمان دکتر امینی بود که آمریکایی‌ها می‌خواستند فئودال‌ها را درایران از بین ببرند.بعد از آزادی از زندان چه فعالیتی داشتید؟بعد از اینکه از زندان بیرون آمدم، آقای دکتر سحابی و مهندس بازرگان از من دعوت کردند که در دانشسرای تعلیمات دینی، اصول عقاید را تدریس کنم. همین جایی که حالا به نام شهید مفتح است. آنجا خود مهندس بازرگان، دکتر سحابی، شیخ علی گلزاده غفوری، مرتضی جزایری و الهی قمشه‌ای هم درس می‌دادند. من هم آنجا اصول عقاید در واقع نهضت‌های انبیاء را درس می‌ دادم که هنوز به صورت کتاب چاپ نشده بود.آن زمان با مهندس سحابی هم آشنا بودید؟من بعد از کودتای 28 مرداد سال 32 با ایشان آشنا شدم آقای مهندس سحابی از تهران به مشهد آمد که نهضت مقاومت ملی را در آنجا تشکیل بدهد و به خانه برادر من آمد. یادم هست وسط حیاط کنار حوض آب نشست. من به ایشان پیشنهاد کردم نهضت مقاومت ملی را برای براندازی رژیم شاه برنامه‌ریزی کند. آن موقع نظرم این بود که رژیم را باید با کودتا سرنگون کرد و برای این منظور باید با عبدالناصر ارتباط برقرارکنیم تا آنها به ما یاد بدهند که چگونه مثل خودشان از طریق کودتا و مبارزه چریکی و مسلحانه در مناطق کوهستانی کارمان را پیش ببریم.برای این منظور کسانی را در ارتش آن زمان به ویژه در سطوح بالای نظامی داشتید؟بله، خیلی از اقوام و آشنایان ما آدم‌های متدینی بودند که در رده‌های سرهنگی در ارتش بودند. به علاوه افسران زمان دکتر مصدق هم بودند.آن زمان شهید تیمسار قرنی با شما نبود؟خیر، ایشان داستان دیگری دارد و می‌خواست با کمک برخی از کشورها علیه شاه کودتا کند و نظام جمهوری برپا کند. این را هم اضافه کنم که از رفتن من به صورت غیر قانونی به عراق تنها مهندس بازرگان و سحابی اطلاع داشتند. تصورشان هم این بود که اگر مرا دستگیر کنند اعدام می‌شوم، که این طور نشد.در دانشسرا چه مبنعی را تدریس می‌کردید؟یادم هست دکتر سحابی دختران باحجاب و پسران متدین را شناسایی می‌کرد تا برای آموزش گزینش شوند و به مدارس داخل کشور فرستاده شوند. تعداد آنها هم زیاد بود. همانجا مهندس بازرگان به من گفت اگر شما در درس اصول عقاید همین کتاب «راه طی شده» مرا تدریس کنید. کاری تکراری است. کتاب «راه طی شده». در مورد نبوت بود. گفتم نه، من مطلبی تدریس خواهم کرد که هیچ شباهتی به نوشته شما ندارد. یادم هست ایشان سری تکان داد و تعجب کرد. گویی خوششان آمد که کسی با جرأت کار خودش را معرفی می‌کند. اتفاقاً مدتی بعد، زمانی که ایشان را دستگیر کردند، آقای سحابی همه ما را جمع کرد تا برایمان صحبت کند، او در حضور همه گفت: من همیشه به شما می‌گفتم که درس‌هایتان را باید جدید کنید و حرف تازه‌ای بزنید. هیچ کدام این کار را نکردید به جز استاد جلال الدین فارسی، من یک مرتبه جا خوردم چون در حضور آن همه استاد با یال و کوپال، این چنین از کارم تجلیل می‌شد.آن زمان موضوع انجمن‌های ایالتی و ولایتی و مبارزه حضرت امام (ره) با مصوبه دولت علم شروع شده بود، شما با ایشان تماس و ارتباطی نداشتید؟این درس من، قبل از انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود و هنوز با امام خمینی (ره) آشنایی نداشتم. شما یک کتاب تاریخ هم با همکاری آقای بیات برای دانشسرا نوشته بودید که باعث تعجب بود که چطور رژیم شاه اجازه تدریس چنین کتابی را داده بود.بله، این کتاب خیلی چیزها را در مورد رژیم شاهنشاهی و شخص شاه افشا می‌کرد و کلاه دیگری بود که ما سر رژیم گذاشتیم. این اثر یک تاریخ خاصی است که به واسطه شخصی به نام سید رضا برقعی چاپ کردیم آدمی بود که با حکم شاه عضو شورای عالی فرهنگ بود. برقعی، شهید باهنر و شیخ علی غفوری را به همکاری دعوت کرده بود. مرا هم از طریق شهید باهنر به کار دعوت کرد.از نظر شما روش و منش رهبری امام‌(ره) چه ویژگی‌هایی داشت؟من فکر می‌کنم برخی در نقل وقایع تاریخ به ویژه تاریخ انقلاب بی‌توجه به مصالح مردم و جامعه، به منافع خودشان توجه کردند و بدون شناخت دقیق از امام (ره) و بدون صرف وقت برای این شناخت به بیان مطالبی پرداختند که نتیجه آن حوادث تلخی را به دنبال داشت که اخیراً شاهد برخی از آنها بودیم. امام (ره) و بزرگ منشی‌های ایشان را یا کمتر کسی می‌داند یا دیگران در بیان آن موفق نیستند. در بیان عظمت امام(ره)، با وجود همه آنچه تاکنون در این سی سال گفته شده باید بگویم هیچ کس عظمت و جایگاه امام(ره) در تاریخ را درست تشخیص نداده است.امام مأموم قشر بالای انقلابیون بود. یعنی یک بده بستان فرهنگی - سیاسی با عامه مردم داشت. روش رهبری امام (ره) بر مردم را می‌توانید در کتاب «تسلط بر قوه مجریه» من بخوانید. در این کتاب جزئیات رهبری و هدایت ایشان آمده است و با مطالعه آن می‌توانید درک کنید که این هدایت چگونه بوده. این کتاب مطابق با روش رهبری امام (ره) نگاشته شده است. در اطرافیان امام راحل اشکالاتی وجود داشت که منشأ آثار سوء شدند که البته بامدیریت بسیار خوب امام(ره) و مقام رهبری خوشبختانه به انقلاب آسیبی نرسید و این کار بسیار سنگینی بود. باید برای هر دو نفر از خداوند طلب اجر و پاداش کنیم. در مقدمه کتاب «فرهنگ واژه‌‌های انقلاب اسلامی» گفتم که در هزاره گذشته چنین انقلابی رخ نداده و رهبرآن امام خمینی (ره) بود و درست هم گفتم و بیش از این چیزی برای گفتن به مردم ندارم. شما در لبنان از فعالان و مبارزان جنگ مسلحانه بودید. در آن زمان تا چه میزان با امام (ره) ارتباط داشتید؟ارتباط بسیار نزدیکی با ایشان داشتم. شاید بتوانم بگویم هیچ کس از من به امام (ره) نزدیک‌تر نبود. سال 48 که در بیروت مستقر شدم، تمام آثار مارکس و انگلس را به زبان عربی و چاپ مسکو خواندم. چون دیدم که اندیشه مارکسیستی در تمام گروه‌های فلسطینی نفوذ پیدا کرده و حتی گروه شیعه را هم گرفته است. من به بیروت رفته بودم که مبارزه مسلحانه را سازمان بدهم و کار اصلی من آن بود. اما امام(ره) دستور دادند که کتاب‌هایی در نقد مارکسیسم بنویسم. همان جا جلد اول نقدی بر مارکسیسم را نوشتم و آن را در سازمان الفتح برای کادری‌هایشان تدریس کردم. بعد همین جلد را برای امام خمینی (ره) فرستادم. امام (ره) با اطلاع از سوابق و آشنایی با من خواستند که این کار را بکنم. واقعیت نگاه امام (ره) به مبارزه مسلحانه چه بود؟خیلی خوب و دقیق بود. نگاه امام (ره)، معطوف به زمان بود. در زمان مناسب لزوم آن را احساس می‌کردند و دستور می‌دادند. یادم می‌آید زمانی که از پاریس به لبنان رفتم یک زن و مرد جوانی آمدند پیش من و گفتند می‌خواهند تعلیم نظامی ببینند. پرسیدم خانم شما چرا آمدید؟ گفتند: من رفتم خدمت امام و پرسیدم که دختران و خانم‌ها هم می‌توانند تعلیم نظامی ببینند ایشان فرمودند: تعلیم دیدنش لازم است. بعد آنها را بردم به جنوب لبنان که تعلیم نظامی ببینند و این روند ادامه داشت و روز به روز به تعداد آنها افزوده می‌شد. امام(ره) به اقتضای زمان و شرایط دستور مناسب صادر می‌کردند. از دیدارهایی که با امام (ره) در نجف یا نوفل لوشاتو داشتید، خاطره‌ای بیان کنید. درباره این خاطرات به طور مفصل در «زوایای تاریک» اشاره کردم. خاطرات مهمی است. در مقدمه کتاب هم گفتم که این خاطرات مواردی است که دیگران یا نمی‌دانند یا ممکن است در انتقال آنها دقت کافی نکنند. تمام آنها هم مستند است. مثلاً یادم می‌آید آن زمان که من در پاریس خدمت امام(ره) بودم گروه‌های مبارز فلسطینی طی نامه‌ای خودشان را تحت امر امام(ره) اعلام کردند و گفتند که تمام امکانات و تجهیزات جنگی‌شان را در اختیارمان می‌گذارند. من پیشنهاد کردم شورایی تشکیل شود که توسط آن این مبارزات مسلحانه هدایت شود. امام (ره) فرمودند: من برای این کار کس دیگری را غیر از شما مناسب نمی‌دانم و همه را به شما می‌سپارم و نامه‌ای در یک سطر به این مضمون نوشتند که: جناب آقای ابوجهاد حفظ الله تعالی، جناب آقای جلال الدین فارسی را برای آن امر تعیین نمودم. این مطلب هم در صحیفه نور و هم در صحیفه امام هست. من شب پیروزی انقلاب در چادر معمر قذافی در چهارصد کیلومتری جنوب آن کشور بودم. من و شهید صالح رفته بودیم تا سلاح و نیروهای امام(ره) را مستقر کنیم تا پایتخت را بگیریم. معمر قذافی آمد و گفت الان از طرابلس به من خبر دادند که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شده است. این وضعیت و موقعیت من در انقلاب بود. ببینید من کجا بودم و چه می‌کردم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سفر عرفات به ایران همراه او بودید. اهمیت این سفر در آن زمان چه بود؟بله با کل هیأت همراه بودم. این موضوع الان اهمیتی ندارد، آن زمان آمدن او به ایران و ملاقاتش با امام (ره) به عنوان رهبر یک گروه چریکی مبارز و شناخته شده در دنیا، خیلی اهمیت داشت. اولاً نشانه به رسمیت شناختن جمهوری اسلامی بود. ثانیاً‌ حکایت از برقراری یک ارتباط تنگاتنگ بین این دو کشور داشت و این برمی‌گشت به کار بزرگی که در ایران صورت گرفته بود. تبدیل سفارت اسراییل به سفارت فلسطین از وقایع مهم تاریخ جهان به شمار می‌رفت که چنین سابقه‌ای در هیچ جای دنیا وجود نداشت. شما به عنوان کسی که انقلاب‌های مختلف را مطالعه و بررسی کرده‌اید، ویژگی مهم انقلاب اسلامی را در چه چیزهایی می‌دانید؟من در کتابی که در دست انتشار دارم، حد علوم اجتماعی غرب را و در واقع بخش ارزنده مدرنیته را، مشخص کرده‌ام که انسان می‌تواند با اندیشه و خرد به انقلاب‌هایی از نوع انقلاب‌های آزادیبخش در انواع مختلفش مثل استقلال آمریکا، انقلاب کبیر فرانسه در 1789 و انقلاب کبیر 1917 دست پیدا کند، اما انقلاب اسلامی ما، حدش فراتر از این انقلاب‌هاست. یعنی استقلال و آزادی را محقق کرده و هدف بعدی‌اش استقرار حکومت اسلامی بوده، همان که مردم شعارش را داده بودند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی.» هدف بعدی رسیدن به حیات طیبه است. حکومت اسلامی حکومتی است که خداوند تعیین کرده و پیامبر (ص) مجری‌اش بوده است. دولت هم در این نظام، دولت خدمتگزار اسلامی است. اهتمام به ارائه خدمت به ویژه خدمات عمومی را در فلسفه حقوق غرب به عنوان عالی‌ترین نوع حکومت می‌بینیم. چه تفاوتی میان آن و دولت خدمتگزار اسلامی است؟تأمین خدمات مثل خدمات قضائی، بازرگانی، امنیتی و ... خدمات عمومی است و دولت خدمتگزار باید آن را ارائه کند و اگر نکرد باید ساقط شود. من گفتم دولت خدمتگزار اسلامی، مهم این است که این دولت فوق دولت‌های خدمتگزار غیراسلامی است و آن واجد معرفتی است که از طریق آموزه‌های وحیانی به بشر رسیده است و آن خدمت را هیچ بشری نمی‌تواند انجام بدهد. آن معرفت تبدیل به یک فناوری می‌شود و آن فناوری عبارت است از فناوری ارتقا از زندگی‌های پست به حیات انسانیت که با تفکر آزادی خواهی مشخص می‌شود و انسان از حیات انسانیت به حیات طیبه یا اسلام می‌رسد که نام دیگرش دین قیم است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار