
از هنگامي كه براي اولين بار در سال 1337 به دليل سخنراني عليه شاه دستگير و تا مرز اعدام پيش رفت تا هم اينك كه به مرز 84سالگي رسيده است، هماره با شور و حرارتي كم مانند در آغازين صف دفاع از ارزشهاي اسلام حاضر بوده است. او همزمان با آغاز نهضت امام (ره) به عنوان شاگردي برجسته و نيز مشاوري امين همپاي مقتداي خويش بود و پس از تبعيد آن يگانه دوران، در پس سخنرانيهاي آتشين در شهرهاي گوناگون به عقوبتهاي گوناگون چون دستگيري، تبعيدهاي مكرر و نيز ممنوعيت منبر تن داد.
آيتالله ابوالقاسم خزعلي پس از سالها، حديث مجاهدت و پايمردي استاد و رهبر بزرگ خويش را با نشاطي زايدالوصف باز ميگويد و در نهايت سكانداري خلف صالح آن عزيز را «اكمال انقلاب» مينامد.
--------------------------------------------------------------------------------
از آنجا كه جنابعالي روابط بسيار نزديكي با امام خميني(ره)، آيتالله العظمي بروجردي و ديگر مراجع تقليد داشتهايد، بيانات شما در مورد رابطه حضرت امام(ره) با آيتالله بروجردي، در جهت تبيين بسياري از نكات مبهم، روشنگر و راهگشا خواهد بود.امام(ره) به آيتالله بروجردي علاقه بسيار داشتند و در روز فوت ايشان گفته بودند كه مرجعيت و رياست حوزه از بين رفت. البته در مورد شيوه تنظيم حوزه، بين اين دو بزرگوار اختلاف نظر وجود داشت، همچنان كه آيتالله شيخ مرتضي حائري يزدي هم در اينكه شيوه تنظيم حوزه به شكل موجود، منجر به اختلال و آشفتگي ميشود، با امام(ره) اشتراك نظر داشتند. آيتالله بروجردي نود سال عمر كردند و بديهي است كه اداره امور حوزه را بايد به افرادي واگذار ميكردند. برخي از اين افراد، انسانهاي مورد اعتمادي نبودند و امام(ره) به عملكردشان ايراد ميگرفتند.
در نحوه مبارزه با بهائيت هم اين اختلاف نظر وجود داشت؟
بله، آيتالله بروجردي به مرحوم حجت الاسلام والمسلمين فلسفي نامهاي دادند تا در راديو قرائت كند. ايشان در اين نامه، عليه بهائيت صحبت كرده بودند. امام (ره)معتقد بودند مرجعيت نبايد در اين امور دخالت كند و واعظ پرقدرتي چون آقاي فلسفي، براي انجام اين كار، كافي است. امام (ره) اعتقاد داشتند اگر در صورت پيروي از نظر ايشان، در اين مبارزه پيروز شويم، چنين تلقي خواهد شد كه اقدام يك واعظ، به موفقيت انجاميد، در حالي كه هنوز مرجعيت دراين امر دخالت نكرده است و اگر ناكام بمانيم، عواقب آن فقط گريبان يك واعظ را ميگيرد و مرجعيت لطمه نميخورد. واقعيت اين است كه بهرغم دقت بالاي آقاي بروجردي، امام(ره) در امور سياسي، درك عميقتر و هوشمندانهتري داشتند. شايد علت اين باشد كه آيتالله بروجردي شكست و تنهايي آيتالله كاشاني، شهادت مرحوم مدرس و شكست مشروطيت را در خاطر داشتند و نميخواستند مخالفت صريح با رژيم، حوزه را - كه تازه داشت قوت ميگرفت- در معرض خطر قرار دهد.
مخالفت امام (ره) با لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي از چه زماني شكل گرفت و شما چگونه در جريان امر قرار گرفتيد؟
قبل از طرح اين لايحه، ميخواستم به نجف آباد بروم و براي خداحافظي خدمت امام(ره) رفتم. ايشان فرمودند: «به علماي نجف آباد بگو آتشي زير خاكستر است كه به زودي شعله خواهد كشيد. من فرياد ميزنم، شما هم كمك كنيد.» من رفتم و اين پيغام را رساندم. يك بار هم در تهران همراه با عدهاي از علما، نزد آقاي بهبهاني كه مرد پخته و سياستمداري بود، رفتيم و ايشان ما را به صبر و پايداري توصيه كردند. من درباره امام(ره) از ايشان پرسيدم. در پاسخ من گفتند: «او كوه آتشفشان است و احتياج به سفارش ندارد.» شاه پس از فوت آيتالله بروجردي، براي علماي نجف تلگرام تسليت فرستاد، ولي به علماي قم اعتنا نكرد. اين رفتار تحقيرآميز شاه، با عكسالعمل شديد امام(ره) و مراجع در برابر لايحه انجمنهاي ايالتي، پاسخ داده شد.
در جريان مبارزه امام(ره) عليه اين لايحه، چه كساني نقش مؤثر داشتند؟
در جريان نهضت روحانيون در برابر اين لايحه، فضلا و مدرسين، منتظر تصميمات مراجع تقليد بودند تا نتايج آن گفت و گوها را در اعلاميههايي بنويسند و در سراسر كشور پخش كنند. مرحوم آقاي رباني شيرازي، در گردآوري امضاي فضلا و مدرسين حوزه علميه قم، نقش بسيار مهميداشت. ايشان با اغلب مراجع رابطه نزديك داشت و هر اعلاميهاي را كه براي امضا نزد من ميآورد، هشت نه امضا روي آن ديده ميشد. من هم در جريان مبارزه عليه لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، پيوسته در خدمت امام(ره) بودم و يك لحظه هم ايشان را ترك نكردم.
تحليل امام (ره) از اهداف شاه در طرح اين لايحه چه بود؟
امام(ره) معتقد بودند كه شاه ميخواهد با اين لايحه، همه مردم را تحت فرمان خويش قرار دهد تا از دستگاه پهلوي اثرپذيري داشته باشند و وضعيتي را پديد آورد كه كار روحانيون به مسائل غسل، وضو، تيمم و از اين قبيل محدود شود. شاه به دنبال فرصتي بود تا بساط دين را جمع كند و نفوذ علما را از بين ببرد. او در غياب مجلس، لايحه مذكور را مطرح كرد كه كاملاً غيرقانوني بود. او ميخواست بدين وسيله، راه را براي اديان غيرالهي و فرقه بيريشه بهائيت باز كند و نخستين گام او اين بود كه سوگند به قرآن و وفاداري به مشروطه را تبديل به سوگند به همه كتابهاي آسماني و نيز قسم به صداقت و امانت كرد. امام(ره) قبل از هر كسي به كنه اين توطئه پي بردند.
به نظر شما چرا امام(ره) در جريان مبارزه با لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي به قانون اساسي تكيه كردند؟ آيا به اين قانون اعتقاد داشتند؟
خير، امام (ره)به قانون اساسي آن زمان اعتقاد نداشتند، زيرا از روي قوانين كشورهاي اروپايي، از جمله بلژيك اقتباس شده بود. اما صرفاً براي محكوم كردن شاه به قانون اساسي استناد ميكردند و كاملاً مشخص بود كه در پي فرصتي براي آغاز نهضت اسلامي بودند.
ياوران امام(ره) در اين مبارزه چه كساني بودند و چگونه فعاليت ميكردند؟
امام(ره) در اين مقطع، به نخبگان و روحانيون برجسته توجه داشتند، مثلاً واعظ معروف آقاي فلسفي، در مسجد ارك و سيد عزيزالله، نظريات ايشان را با قدرت تمام بيان ميكردند. من در نجف آباد اصفهان درباره لايحه صحبت و آراي امام (ره)را بيان ميكردم. از مراجع ديگر هم آيتالله گلپايگاني در راه مبارزه با اين لايحه زحمات زيادي كشيدند.
قيام 15 خرداد از كجا و چگونه شكل گرفت؟
روز دوم فروردين 1342، آيتالله العظمي گلپايگاني، به مناسبت رحلت امام صادق(ع)، در مدرسه فيضيه جلسهاي را برگزار كردند. از سوي ديگر قرار بود در منزل هم مراسمي برگزار شود. مأمورين و مزدوران شاه، با لباس مبدل در مجلس حضور داشتند و ميخواستند با فرستادن صلواتهاي بيموقع، نظم مجلس را به هم بزنند. امام(ره) به محض ورود به مجلس، متوجه اين توطئه شدند و به يكي از روحانيون گفتند با صداي بلند اعلام كند كه اگر به صلواتهاي خود ادامه دهند، ايشان به فيضيه ميروند و در آنجا سخنراني خواهند كرد. با اين اخطار امام(ره)، كماندوها و مزدوران شاه، مجبور به سكوت شدند. اما در مدرسه فيضيه، عدهاي از وابستگان رژيم در لباس روستاييان و عدهاي از افراد گارد شاهنشاهي حضور داشتند. هنگامي كه مرحوم آقاي حاج انصاري شروع به صحبت كرد، با صلواتهاي مكرر مجلس را به هم ريختند و با دادن شعار جاويد شاه به جان طلبهها افتادند و عدهاي را مجروح كردند. عدهاي از طلاب مقاومت كردند و پليس در اين ماجرا مداخله كرد و بسياري در اين ميان صدمه ديدند. روحانيون متوجه شدند كه جان امام(ره) در خطر است و احتمال دارد عمال رژيم به خانه ايشان حمله كنند، لذا به آنجا رفتند و درهاي خانه امام (ره)را بستند. امام(ره) بسيار از اين عمل عصباني شدند و دستور دادند كه درها را باز كنند، اما طلبهها گفتند اجازه نميدهند جان امام به خطر بيفتد. امام(ره) تصميم گرفتند به فيضيه بروند كه طلبهها به ايشان التماس كردند كه چنين كاري را نكنند. سرانجام امام(ره)كه نگراني آنها را ديدند، شروع به دلداري طلبهها كردند و گفتند: «ما از اين وقايع، زياد ديدهايم. ما كربلا را ديدهايم. چه موقع رهبران ما، خودشان را باختند؟ ما پيروزيم، اما اين پيروزي هزينه زيادي دارد.» مردم آرام شدند و امام (ره)از آنان خواست كه مجروحين را به بيمارستان برسانند.
پيامدهاي اين حادثه در ساير شهرها چگونه بود؟
در تهران، مردم در روز15 خرداد در مدرسه حاج ابوالفتح اجتماع كرده بودند. عدهاي از اوباش تهران به سركردگي شعبان بيمخ، با دشنه و چاقو به جان مردم افتادند، اما مرحوم طيب با ياري دوستانش، مردانه در برابر آنها ايستاد و شعبان بي مخ و نيروهايش را وادار به عقب نشيني كرد. آغاز حركت مردم تهران از همين جا بود كه حتي آدمهاي گيج و ناهوشيار را هم هوشيار كرد.
واكنش ساير علما نسبت به فاجعه فيضيه چه بود؟
پس از فاجعه فيضيه، امام(ره) مرا خواستند و گفتند: «نزد آقايان گلپايگاني و شريعتمداري برو و از آنها بخواه تا سه نفري، اعلاميهاي را در محكوميت جنايات رژيم شاه صادر كنيم.» من ابتدا به منزل آيتالله گلپايگاني رفتم كه در اثر حمله مزدوران رژيم به فيضيه، بيمار شده بودند و كسي را به حضور نميپذيرفتند. بعد به خانه آقاي شريعتمداري رفتم و ديدم كه بسيار ناآرام است. پيشنهاد امام(ره) را مطرح كردم و رد كرد و گفت به صلاح نيست. او معتقد بود كه اعلاميه را بايد افرادي غير از مراجع امضا كنند. البته امام(ره) اين پيشنهاد را نپذيرفتند و آن اعلاميه مشهور را صادر كردند. محتواي كلي اعلاميه امام(ره) چه بود و رژيم چه واكنشي نشان داد؟
امام(ره) در اين اعلاميه گفته بودند كه شاهدوستي يعني غارتگري و آدمكشي و تقيه حرام است و اظهار حقايق اسلام، ضرورت عاجل دارد. رژيم امام را در15 خرداد42 دستگير كرد و ايشان را تا18 فروردين 1343 در زندان نگه داشت.
علما و مردم در اين دوران چه كردند؟
آنان با پيگيري مستمر، رژيم را وادار كردند كه امام(ره) را به قم برگرداند. البته امام(ره) را پس از آزادي ابتدا به داووديه بردند. آقاي روغني كه نماينده شركت فورد آلمان در ايران بود و خود و به خصوص پسرش، افراد متديني بودند، ترتيبي اتخاذ كردند كه رژيم حاضر شد امام(ره) به منزل او در قيطريه بروند و به اين ترتيب، امكان ديد و بازديد با افراد گوناگون فراهم شد. در هر حال با كوشش و مجاهدت علماي بيشماري از جمله حاج شيخ مجتبي قزويني و آيتالله العظمي ميلاني كه از مشهد به قم آمدند، حاج روح الله كمالوند از خرم آباد و شهيد صدوقي از يزد، سرانجام مأموران رژيم شاه، امام(ره) را بسيار بيسر و صدا و آرام تا نزديكي منزل ايشان آوردند و سپس متفرق شدند.
از دوران زندان امام (ره) خاطرهاي را نقل كنيد.
زماني كه امام در زندان بودند، پاكروان رئيس ساواك نزد ايشان رفت و سعي كرد امام (ره)را از پرداختن به سياست، منصرف كند. از جمله به ايشان گفت: «سياست يعني نيرنگ و در يك كلمه، يعني پدرسوختگي و دون شأن و منزلت شماست كه به آن بپردازيد.» امام(ره) در جواب گفته بودند: «آن سياستي كه مد نظر شماست اين گونه است، وگرنه سياست كار ائمه بوده و براي رشد و تعالي مردم به كار گرفته ميشود.» همين جواب دندانشكن به مأمور امنيتي رژيم شاه نشان ميدهد كه ده ماه زندان، كوچكترين تأثيري بر روحيه مبارزاتي و شجاعت امام(ره) نداشت و حتي ايشان را در اين راه، مصممتر هم كرد.
ظاهراً شاه در سخناني كه در همان مقطع ايراد كرد، گفته بود پانزده خرداد روز ننگيني بود، امام(ره) در پاسخ به اين حرف، چه واكنشي نشان دادند؟
يك روز جمعه، امام در حضور جمعي در منزلشان سخنراني كردند و در پاسخ به اين حرف فرمودند: «كاملاً صحيح است كه پانزده خرداد روز ننگيني بود، چون با پول مردم توپ و تانك و اسلحه خريدند و با آنها به جان همان مردم افتادند!»
آيا در جريان مخالفت امام(ره) با ادامه فعاليت دارالتبليغ بوديد؟ علت اين مخالفت چه بود؟
بله، در سال 43ميخواستم سفري به خوانسار بروم كه امام(ره) مرا خواستند و فرمودند: «آقاي شريعتمداري معتقد است كه دارالتبليغ بايد به كارش ادامه بدهد. البته من با دارالتبليغ مخالفتي ندارم، اما شيوه اداره آن طوري است كه دارد انحراف ايجاد ميكند، بنابراين شما برو و با ايشان صحبت كن و بگو كه فعلاً دست نگه دارند.» من در فاصله 19 ساعت، نه بار بين خانههاي آن دو رفت و آمد كردم و پيغام بردم و پيغام آوردم. آقاي شريعتمداري متوجه اين معنا بود كه دارالتبليغ به تدريج دارد تبديل به كانون انحرافي براي كوبيدن اسلام ميشود، ولي بهانه ميآورد و ميگفت كه توليت آنجا با اوست و بايد مطابق وقفنامه، آن را اداره كند.
نتيجه اين مذاكرات به كجا كشيد؟
نهايتاً آقاي شريعتمداري گفت كه من ميروم و با آقاي خميني صحبت ميكنم و اگر گفت كه دارالتبليغ تعطيل شود، تعطيلش ميكنم. امام(ره) با شنيدن اين پيام فرمودند: «من واقعاً تا اين درجه نميخواستم.» و بسيار اظهار لطف كردند. من عرض كردم كه اگر مرجعي به طلبهاي قولي بدهد، قطعاً به آن عمل ميكند و آقاي شريعتمداري بيترديد سر قولش ميماند. به سفر رفتم و بعد از ده روز كه برگشتم، ديدم كه آقاي شريعتمداري همان حرفهاي سابقش را تكرار كرده است. من بسيار ناراحت شدم و به ديدن او رفتم و گفتم: «مگر ده روز پيش، قول نداديد چنين و چنان كنيد؟» گفت: «چرا، ولي بعد ديدم كار درستي نيست.» گفتم: «مطمئن باشيد كه فضلاي حوزه چون تقوا دارند به شما تهمت نخواهند زد، ولي شما را ياري هم نخواهند كرد، چون شما در حوزه اختلافانداختيد و آينده آن را تيره و تار كرديد.» ايشان از من خيلي ناراحت شد. شانزده ماه بعد، يكي از نزديكان آقاي شريعتمداري به يكي از طلبههاي پيرو امام(ره) سيلي زد و اختلاف بالا گرفت. آقاي شريعتمداري هميشه در مقابل درخواستهاي امام(ره) و مبارزين بهانه ميآورد. وقتي اين بهانهها را با امام (ره) مطرح ميكردم، ميفرمودند: «اطمينان داشته باشند كه مواظب ايشان هستيم.»
نخستين سخنراني امام(ره) در مورد كاپيتولاسيون چه موقع انجام و منجر به چه نتايجي شد؟
در روز بيستم جمادي الثاني، يعني روز ولادت حضرت زهرا(س)، جمعيت زيادي در محل سخنراني امام اجتماع كردند. به محض اينكه امام وارد مجلس شدند، جمعيت به گريه افتاد. امام (ره)سخنان خود را با آيه «انالله و انااليه راجعون» شروع كردند و كاپيتولاسيون را مادر مصائب ملت ايران به شمار آوردند. مردم با شنيدن اين سخنان، متوجه عمق فاجعه شدند و سخت گريستند.
رژيم چه واكنشي نشان داد؟
رژيم اين بار به حيله متوسل شد و براي اينكه آتش مخالفت امام(ره) با كاپيتولاسيون را سرد كند، فردي را كه بين مردم «وجيه المله» بود، نزد ايشان فرستاد، اما امام (ره)چون ميدانستند كه رژيم از اين كار چه هدفي دارد، او را به حضور نپذيرفتند. اين فرد نااميد نشد و به سراغ حاج آقا مصطفي رفت و درباره اهميت امريكا و خطر درافتادن با آن داد سخن داد، ولي اين حرفها در امام(ره) تأثيري كه نگذاشت، ايشان را بيش از پيش به دخالتهاي خيانتكارانه امريكا در ايران مطمئن ساخت. رژيم هنگامي كه دريافت نميتواند امام (ره) را تهديد يا تطميع كند، به فكر تبعيد ايشان افتاد، زيرا اگر امام (ره) حضور داشت، هر لحظه به احساسات مذهبي مردم دامن ميزد و در نتيجه، وحشت رژيم، هر روز از او بيشتر ميشد.
جريان دستگيري امام (ره) به چه شكل بود؟
سردمداران حكومت پهلوي ميدانستند دستگيري امام(ره) در روز، خشم مردم را برميانگيزد، به همين دليل شبانه، با عده زيادي از كماندوهاي چترباز به منزل ايشان يورش بردند. امام (ره)مشغول نماز بودند و مأموران، اطرافيان امام و ساكنان خانه را مورد ضرب و شتم قرار دادند. امام(ره) با شنيدن فرياد و ناله، از درِ پشتي خانه كه به كوچه منتهي ميشد، خود را به در اصلي رساندند و خطاب به مأموران فرياد زدند: «با مردم چه كار داريد؟ خميني من هستم.» امام(ره) را با يك فولكس واگن به خيابان بردند و از آنجا به ماشين ديگري منتقل كردند. در بين راه، مأمورين، امام(ره) را تهديد كردند، اما رفتار امام(ره) با آنها كاملاً عادي بود. پس از رسيدن به تهران، بلافاصله امام(ره) را به تركيه تبعيد كردند.
با توجه به اينكه جنابعالي در تمامي مراحل انقلاب و پس از پيروزي، از ياران نزديك امام(ره) و پس از رحلت ايشان نيز عضو مجلس خبرگان بوديد، با تأسف از اينكه حجم يك مصاحبه اقتضا ميكند كه عجالتاً از خاطرات شما در باب بسياري از موضوعات مهم اين مقاطع بگذريم، لطفاً مراحل انتخاب رهبري پس از فوت امام بيان كنيد.
خبرگان رهبري پس از رحلت امام(ره) اقدام سريع و مفيدي انجام داد كه براي خارجيها اعجابآور بود، يعني همزمان با برگزاري مراسم بزرگداشت و تجليل از امام، رهبر انقلاب انتخاب شد تا خللي در امور پديد نيايد كه موجب سوءاستفاده دشمنان شود. اينجانب عضو مجلس خبرگان بودم و در متن قضيه قرار داشتم و قبل از انتخاب آيتالله خامنهاي به رهبري هم با ايشان در اين باره صحبت كرده بودم. در جلسه خبرگان، ابتدا بحث بر سر اين بود كه آيا يك نفر رهبر شود يا اين كار به صورت شورايي اداره شود؟ همه اعضاي خبرگان به تيزهوشي آيتالله خامنهاي و همچنين بينش سياسي ايشان اعتماد داشتند.
آيا امام (ره) هيچگاه اشارهاي به شايستگي آيتالله خامنهاي براي رهبري كرده بودند؟
با صراحت، يك بار كه ايشان براي بازديد رسمي به كره شمالي رفته بودند، پاسخ سؤالات سياستمداران و خبرگان را چنان ماهرانه دادند كه امام (ره) كه از تلويزيون شاهد اين برنامه بودند بسيار خرسند شدند و فرمودند: «او لياقت رهبري را دارد.» اين تمجيد امام (ره)، اشاره مهمي بود تا آيتالله خامنهاي به عنوان رهبر در اذهان مطرح شوند.
امروز پس از سپري شدن 16 سال از آن انتخاب، از اين رويداد چه تحليلي داريد؟
هر قدر از آن زمان ميگذرد به عظمت اين كار و اينكه قطعاً انجام آن يك امداد الهي بود بيشتر پي ميبرم. در اين 16 سال پس از رحلت امام، انقلاب به مدد تقوا، صبر و بصيرت آيتالله خامنهاي از بحرانهاي سختي عبور و به رغم سختي و مظلوميت، براي اعتلاي كلمه اسلام بسياري از مصائب را تحمل كرده است. البته اين براي من غيرمنتظره نبود، چون سالهاي طولاني است كه ايشان را ميشناسم، از سوابق او در خراسان مطلع هستم، از جبهه و جهادش خبر دارم. ميدانم كه مردي است فاضل، دانشمند و پخته. پيش از انقلاب و در تبعيد همچنين زندگي پنهاني او را ديدهام و او را مردي متواضع يافتهام. بعد سخنرانيهايش را شنيدم و به دانش و پختگياش پي بردم. امروز هم ميگويم از ايشان بهتر نداريم. در مجموع، فضايل او از همه بالاتر است. ببينيد كسي مثل آقاي منتظري از نظر فقهي خيلي خوب بود، ولي از نظر سياسي خام . آقاي منتظري با من رفيق بود. اتفاقاً ميگفت من هر وقت قرآن ميخوانم، ياد خزعلي ميكنم، ولي من از اول هم با رهبري او مخالف بودم، چون ميدانستم او ساده است. وقتي كه خبرگان براي قائم مقامي او رأي گرفتند، من و آقاي جوادي آملي و چند نفر ديگر رأي نداديم. موقعي بود كه هنوز بعضي از مسائل درباره او مطرح نشده بود. اغلب آقايان رأي دادند، ولي سه چهار نفر رأي ندادند كه يكي از آنها من بودم. گفتم اين فرد ساده است. ولي شما نگاه كنيد به آيتالله خامنهاي كه چقدر بيدار است. در ليبي خيمهاي بر پا كرده بودند كه ارتفاع درِآن كوتاه بود و هر كس كه ميخواست وارد خيمه شود بايد خم ميشد و در نتيجه، ناخواسته در مقابل عكس قذافي سر خم مي كرد. آقاي خامنهاي وقتي ميخواهند وارد شوند، از پشت وارد ميشوند تا در مقابل عكس قذافي سر خم نكنند. واقعاً بهتر از آيتالله خامنهاي نداريم. منتها بعضيها نميفهمند يا ميفهمند و عمله دشمن هستند، غربزده هستند، غربزدهاند. من بالاي منبر گفتم بعضي از اينها منافقند. اگر صبر كنيم نفاقشان گل ميكند.
از شب رحلت امام(ره) خاطرهاي را نقل كنيد.
ده دقيقه پس از رحلت امام(ره) به جماران رفتم. در را كه باز كردم، ديدم همه دارند گريه ميكنند. آيتالله خامنهاي،اندوهگين كنار درختي نشسته بودند. نزد ايشان رفتم. يكي از آقايان آمد و به ايشان گفت: «ميخواهيم تا24 ساعت خبر فوت امام(ره) را اعلام نكنيم تا تكليف جانشين امام معلوم شود.» آيتالله خامنهاي گفتند: «اگر24 ساعت معطل كنيد و مردم، اين خبر را از راديوهاي خارجي بشنوند، آبروي همه ميرود و مردم ميگويند كه خبر رحلت امام را از ما پنهان كردهاند. فردا صبح راديوهاي خارجي را گوش بدهيد، اگر خبر به آنها رسيده بود كه آن را اعلان كنيد، وگرنه تا24 ساعت كتمان كنيد.» در نتيجه توصيه هوشمندانه بود كه در اخبار ساعت بامداد، خبر رحلت امام اعلام شد. در مورد رهبري هم آيتالله خامنهاي اين سمت را قبول نميكردند و فقط در نتيجه اصرار دوستان پذيرفتند.
حضرت امام(ره) در ميان شخصيتهاي ديني ـ سياسي بيشتر به چه كساني علاقه داشتند؟
مرحوم مدرس در نگاه امام از شأن بسيار بالايي برخوردار بود. ايشان هميشه درباره بلايي كه دودمان پهلوي بر اين روحاني وارد كرده بود، سخن ميگفتند. يك بار درباره او به من فرمودند: «مدرس ذخيرهاي بود از سوي خداوند متعال كه زودتر از همه به مفاسد خانواده پهلوي پي برد.» امام(ره) در دشمن شناسي و درك زمان تا حدودي تحت تأثير مرحوم مدرس بودند.