سابقه طولانی مبارزه در قبل از پیروزی انقلاب، مسئولیتهای مهم از جمله نمایندگی حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری در جایگاههای حساس و آشنایی با افراد، گروهها و جریانات مختلف از حجتالاسلام والمسلمین احمد ساكت شخصیتی با بینش و درك بالای سیاسی ساخته است. ایشان با بیان ریشههای قرآنی و روایی فتنه، عوامل و چرایی شكلگیری آن به تحلیل فتنه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 پرداخته است. فتنه یك واژه تاریخی برای ما مسلمانان است كه سال گذشته دوباره مصداق پید اكرد. آیا این واژه همواره یك مصداق و معنا دارد؟ بسماللهالرحمنالرحیم. موضوع فتنه در قرآن و كلمات نورانی حضرت حق به معانی مختلف آمده است. یك جا به معنای آزمایش و امتحان است. یك جا هم به معنای واقعی فتنه است و گاهی هم قرآن میفرماید:«الفتنه اشد من القتل». آنقدر عمق این موضوع مهم است كه از كشتن فرد بالاتر است. در روایات ما هم فراوان آمده است. بهخصوص در نهجالبلاغه حضرت امیر(ع)، جاهای متعددی مسأله مورد بحث قرار گرفته است. در خطبه 93 میفرمایند من چشم فتنه را درآوردم «فانی فقات عینالفتنه» خود حضرت رسول و ائمه اطهار غیر از حضرت امیر دراین مورد مفصل صحبت كردهاند. محتوای فتنه از نفاقات، یعنی برخوردار از فرهنگ نفاق و دوگانگی است. فتنهگران و عوامل فتنه انسانهای چند چهره هستند كه به مقتضای شرایط زمانی و مكانی، چهره مناسب آن زمان و مكان را نشان میدهند. گاهی مذهبی صرفند در قالب یك بنده مخلص خدا و گاهی بلافاصله چهره دیگری دارند ضد عبادت و بندگی كه شما میتوانید این موضوع را در 13 آیه از سوره بقره، از آیه 9 به بعد در ارتباط با منافقین پیدا كنید. خود سوره منافقون هم بیانی است از محتوای فتنه و عوامل فتنه و در سوره توبه و در جاهای دیگر، زیاد است. از نگاه امیرالمؤمنین(ع) فتنه اینگونه است: «ولكن یوخذ من هذا(حق) فغث و من هذا(باطل) فغث.» عوامل فتنه بخشی از حق را گرفته و با بخشی از باطل درهم میآمیزند. ممزوج میكنند و بعد در اختیار جامعه قرار میدهند. جامعه و آحاد جامعه یا خواص جامعه برخوردار از بصیرت نباشند تسلیم فتنه میشوند.یعنی عامل خنثی كردن فتنه بصیرت و بینایی و درك قلبی است. این نكته مهمی است. البته همه فتنهها یكسان نیست. بعضی از فتنهها بسیار تاریك و ظلمانی است. به اینها میگویند عمیا، فتنه تاریك و ظلمانی. گاهی فتنهها سطحی است. پس اگر ما بخواهیم فتنه را به این معنا تقسیم كنیم، بخشی سطحی است و زودگذر، بخشی متوسط است و زمانبر و بخشی عمیق كه درك آن برای هر كس امكانپذیر نیست. در این مورد آخر كسی میتواند با آن برخورد كند كه دارای علم بالا، اشراف بالا و دارای اطلاعات وسیعی باشد و به تعبیری وصل به منبع فیض الهی باشد. كه مصداق عالی آن حضرت امیرالمؤمنین هستند و در زمان ما حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای حفظالله از مصادیق بارز برخورد با فتنههای عمیا و ظلمانی هستند. كه نمونههای آن را میتوان در طول این 30 سال دید. مصادیق این فتنه كدامند؟در صدر اسلام، معاویه را میتوانیم به عنوان عامل تنظیم فتنهها نام ببریم مانند جنگ صفین. مالك اشتر داشت كار معاویه را تمام میكرد. معاویه در تنگنا قرار گرفت و فرار كرد. سوار بر شتر موقرمز شد و فرار كرد. عمروعاص دید كه معاویه فرار كرد و لشكرش هم به دنبال او در حال فرار است. بنابراین عمروعاص معاویه را در خیمهاش احضار كرد و گفت اگر بروی قضیه تمام است و علی حاكم خواهد شد. گفت چه كنیم؟ گفت: دستور بده هر كس در لشكر قرآن دارد بیاورد. این فكر به یكباره به ذهن عمروعاص خطور كرده بود؟نه، عمروعاص كسینجر زمانش بود. یك یهودیزادهای كه مغزش از معاویه قویتر بود. قرآنها را جمع كردند، چون آن موقع قرآن را روی پوست مینوشتند. در تاریخ دارد كه یك تكهای از قرآن را آوردند بر سر 11 نیزه زدند. آنقدر كه بزرگ بود و به سمت لشكر امیرالمؤمنین بردند. میگفتند شما اهل قرآنید و ما هم همینطور. چرا باید كارمان به خونریزی بكشد. برای عدهای از یاران امیرالمؤمنین شبهه ایجاد شد كه پاسخ این شبهه را عمار میداد. این واقعه در خطبه 182 نهجالبلاغه آمده است. امیرالمؤمنین فریاد زد أین عمار؟ أین ابنالتیهان؟ أین ذوالشهادتین؟ چرا حضرت فرمودند أین عمار؟عمار در همان صفین به این طرف و آن طرف میدوید و پاسخ شبهه را میداد كه شهیدش كردند كه بعد از آن حضرت امیر فرمود أین عمار و فریاد زد كه قرآن ناطق منم این یك تكه پوست و كاغذ است بزنید آن را، ولی تسلیم نشدند. در صفین، عمار هم پاسخ شبهه را میداد و هم شهید شد كه حضرت صدا زد أین عمار؟ابن التیهان و ذوالشهادتین هم شهید شدند. آقا چون فرمودند أین عمار، این بخش جاافتاد وگرنه دیگران هم بودند. شماخطبه 182 نهجالبلاغه را ببینید. الان مردم نمیدانند كه ابنالتیهان و ذوالشهادتین چه كسانی بودهاند و چه مقامی نزد پیامبر داشتهاند كه حالا در صفین بیایند و حضرت امیر را معرفی كنند تا جلو فتنه گرفته شود، این مسألهای است كه الان هم ما با آن درگیر هستیم. یعنی كاملاً با اتفاقات زمان ما نیز قابل تطبیق است؟«آقا» هم برای همین كه دیدند خواص دارند میافتند، فریاد زدند أین عمار. خب ببینید این یك مصداق فتنه است. حق قرآن است و باطل معاویه. این دو تا با هم مخلوط شد، رفت توی دستگاه لشكر امیرالمؤمنین. یكدفعه شمشیرها را غلاف كردند. گفتند ما با قرآن نمیجنگیم. فشار آمد به مالك اشتر. امیرالمؤمنین گفت مالك برگرد. مالك گفت آقا اجازه بدهید تمام كنم. حضرت فرمود حسنین از بین میروند. یك سؤال مهمی پیش میآید و آن اینكه مگر اینها تحت تعالیم حضرت نبودند و برخی اصلاً از یاران و خواص ایشان نبودند، تعالیم دوران پیامبر چه میشود؟من شما را راه دوری نمیبرم. آنهایی كه كنار امام خمینی (ره) بودند چه شدند.یعنی زمان ما با آن دوران قابل تطبیق است؟شدیداً. ما نمیخواهیم شخص حضرت امیر(ع) را با حضرت امام(ره) مقایسه كنیم. ولی زمانه همان است. من در مقام مقایسه حضرت امیر(ع) با امام خمینی (ره) نیستم. امام شاگرد حضرت امیر(ع) است ولی در مقام تاریخی تأكید دارم شما دهها مورد میتوانید برای این پیدا كنید. مثلاً نهضت آزادی، واقعاً نقش نهضت آزادی در این انقلاب چه بوده است. جز دردسر برای این انقلاب چیز دیگری نداشتهاند. یعنی حضرت امام(ره) هم با نفاق روبهرو بودند؟بله، با نفاق روبهرو بودند. با شرك روبهرو بودند اصلاً با فتنه روبهرو بودند. شما ببینید در جریان مهدی هاشمی، امام(ره) فرمودند اگر چنین و چنان نكنید شماها را لو میدهم. این تعبیر لو میدهم خیلی مهم است.موسسه تنظیم و نشر آثار امام خیلی موافق این مباحث نیست كه مطرح شود.ما كاری به مؤسسه امام نداریم. ما مرید مؤسسه نیستیم، ما مرید امام هستیم. نكته مهم دیگر زمان خود آقا، مقام معظم رهبری است.اینكه «شما را لو میدهم» منظور چه كسانی بودند؟كسانی كه از مهدی هاشمی دفاع میكردند، از جمله بعضی اعضای هیأت دولت آقای موسوی. وقتی مهدی هاشمی را گرفتند عدهای از وزرای ایشان از او دفاع كردند و آقای ریشهری مقابل اینها ایستادند.آقای ریشهری به آنها گفت دفاع نكنید وضع خودتان هم نگرانكننده است. من نمیدانم چه چیزی منظور حضرت امام(ره) بود كه فرمودند اگر اصرار كنید شما را لو میدهم.چرا اینها عنوان نمیشود تا مردم اینها را بشناسند و از نام امام(ره) سوءاستفاده نكنند و معلوم شود یار واقعی امام(ره) كیست؟من چند روز پیش برای دانشجویان اصفهان در مورد سیامك پورزند حرف زدم و گفتم كه آن كیف پر از پول چه شد؟ اینها ریختند دور و بر من كه چرا اینها را نمیگویی تا ما آگاه شویم. گفتم یكی از همان كسانی كه از او پول گرفت همین عبدالله نوری و روزنامهاش خرداد بود. یك برنامه شاخص پخش شد اینها ریختند بههم. من میگویم، من میریزم بیرون از كسی هم ترسی ندارم. بابت مهدی هاشمی با روزنامه ایران مصاحبه كردم و گفتم. همان سر قضیه كشته شدن خانم بنیانیان من رسیدم آنجا و جنایت باند مهدی هاشمی را كشف كردم، البته قضیه یوزی و اینها را حذف كردم نگذاشتم دیگر آن چاپ بشود. بعد تازه آقایان به من اعتراض كردند كه تمام سایتهای اروپا و آمریكا این را بشود. شما برخورد حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری را با این موارد میتوانید پیدا كنید. با توجه به سوابق طولانی شما در مبارزات قبل از انقلاب و حضورتان در جایگاههای مهمی در بعد از انقلاب، اینكه چرا فتنه شكل میگیرد، در مورد چرایی و عوامل آن، مثلاً اینكه چرا آقای موسوی بعد از 20 سال سكوت به یكباره میآید و اینگونه رفتار میكند؟چرایی شكلگیری فتنه به عوامل متعددی برمیگردد. نكته اول به ماهیت دین مبین اسلام بازمیگردد. ماهیت دین ماهیت اندیشه خدایی است. بعدی كسب ملكات اخلاقی است. دیگر اینكه عمل صالح میخواهد. اینها عناصر شخصیت توحیدی افراد است.دین روی این مسائل سرمایهگذاری كرده است. وقتی میگویید اندیشه خدایی، یعنی اندیشه نفاق، التقاط، شرك مورد نظر اسلام ناب محمدی نیست و این نكته خیلی مهمی است؛ اخلاق اسلام روی علم اخلاق، مكارم اخلاق، فضائل اخلاقی، خود اخلاق و خلق خوش سرمایهگذاری كرده است. پیغمبر فرمودند «بعثت لاتم مكارم الاخلاق.» من فقط روی یك نكته آن انگشت میگذارم، علم اخلاق. علمای ما میگویند علم اخلاق مبتنی بر اعتدال سه قوا است. یعنی اعتدال در قوه شهوت، اعتدال در قوه غضب و اعتدال در قوه مفكره و اندیشه. كسی كه در این سه قوا متعدن باشد صاحب مقامات و میوههای شیرینی میشود. میوههای شیرین اینهاست كه عرض میكنم: عفت و غیرت، شجاعت، حكمت و عدالت. یعنی یك فرد مؤمن متخلق به اخلاق انسانی و الهی صاحب عفت، غیرت، شجاعت، حكمت و عدالت است. حالا این هم عامل مهمی است یعنی اخلاق نكته بعد توجه به شرایط زمانی و مكانی است. شرایط زمانی و مكانی را باید در مقاطع مختلف تاریخی مورد بررسی قرار داد. مثلاً در زمان جاهلیت . كشمكشی مابین اسلام و فرهنگ جهل و جهالت حاكم بود. شرایطی كه بر پیامبر حاكم شد، شرایط جهالت بود. حالا پیامبر باید این فرهنگ جهل و جهالت را تبدیل به فرهنگ اسلام ناب، اخلاق ناب كند. این كار بسیار سختی است. پس ماهیت فرهنگ جهل و جهالت دشمنساز است. ماهیت فرهنگ جهل و جهالت سوژهای است برای ثروتمندان منطقه، قدرتمندان منطقه و رؤسای عشایر كه در آن زمان بودند. یعنی از این فرهنگ سوءاستفاده میكنند و در مقابل پیامبر میایستند. كما اینكه در مقابل حضرت ابراهیم(ع)، نمرود ایستاد و دیدید وقتی كه بتها را شكست حضرت ابراهیم، از جهل مردم استفاده كردند و آوردند تا پای منجنیق ومردم هم مؤید بودند. بیبصیرتی كردند. یا حضرت موسی و گوساله سامری كه یهودیها درست كرده بودند در مقابل حضرت موسی. جنگ روانی بهراه انداختند كه اینجا بحث جنگ اعتقادی- روانی است یا حضرت عیسی و حواریون. نمونه كم نداریم در تاریخ ادیان الهی. پس عامل دیگر شناخت شرایط زمانی ومكانی است. پیامبر اكرم در چه شرایطی بود. در كشمكش بین اسلام و جهل. عامل بعدی سوءاستفاده ثروتمندان، قدرتمندان و مرفهین بیدرد است. همین اتفاق در انقلاب هم افتاد. شما پیدا كنید یكی از بچههای این مرفهین بیدرد، پایشان به جبهه باز شده باشد. هر وقت موشك به تهران میخورد فرار میكردند میرفتند ویلاهای كرج و شمال و جاهای دیگر. كدام سیلی را برای انقلاب، قبل و بعد از انقلاب، خوردند. ولی شما زندگی امیرالمؤمنین(ع) را مطالعه كنید. همیشه مصیبت است. خانه حضرت زهرا(س) را آتش میزنند. چه كسانی آتش میزنند، همانهایی كه كنار پیغمبر ایستادند و نماز خواندند. همانهایی كه جزو صحابه اولیه پیغمبر هستند. چرا ایستادند؟چون دیدند اسلام قدرت كاذب مادی را از آنها میگیرد و تبدیل به یك قدرت توحیدی و الهی میكند. جالب است اینجا برایتان عرض كنم امام صادق(ع) میفرماید: وقتی آیه انما ولیكم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الذكوه و هم راكعون به پیغمبر نازل شد (آیه 55 سوره مائده) پیامبر اكرم براساس مأموریت تبلیغی كه داشتند هر آیهای كه برایشان نازل میشد، میآمدند بالای منبر، برای مردم میخواندند. در یك جلسهای پیغمبر رفتند و این آیه را خواندند. به یكباره عدهای از سران كه معلوم است سرانند از پای منبر پیغمبر بلند شدند و به قول امام صادق(ع) رفتند فیمسجدالمدینه. رفتند گوشه مسجد و این بحث را با هم كردند كه (البته این جلسه مخفی بوده است.) اگر به آیهای كه پیامبر قرائت كرد ایمان بیاوریم معنایش این است كه برویم زیر بار حكومت علی و ما حاضر نخواهیم شد زیر بار حكومت علی برویم. جمله امام صادق(ع) این است:«لا نطیع علیا فی ما امرنا». علی را در هر آنچه به ما دستور دهد اطاعت نمیكنیم. بعد حضرت امام صادق(ع) میفرمایند البته به تعبیر من كه یك قطعنامه درمیآید و بعد همینها در ادامه این را هم میگویند كه اگر ما به این آیه ایمان نیاوریم مردم ما را تكهپاره خواهند كرد. چون مردم همیشه پای منبر حضرت پیغمبر هستند. چه كار كنیم. راهحل پیدا كردند. گفتند میرویم و در داخل جامعه و پای منبر پیغمبر و بلافاصله پای منبر پیغمبر قطعنامهمان را قرائت میكنیم. گفتند میرویم میان جمعیت و میگوییم ما هم مثل شما به این آیه ایمان داریم ولی تا « انما ولیكم الله و رسوله» بقیهاش را «لانطیع علیا فی ما امرنا» ولی این را یواش بگویید. جنگ روانی راه انداختند. رفتند و همین كار را كردند. امروز وقتی مقام معظم رهبری به مسند ولایت نشستند عدهای تعابیر زشتی در مورد حضرت آقا به كار بردند، گفتند این بشود رهبر، این جای امام بنشیند ! جالب است همینها بعد میآیند زیر بلیت آقا. شخصی را كه من حالا اسمش را نمیبرم نماینده آقا شد درنهادی. من سرپرست كمیته بررسی مسائل عراق بودم. هفت سال كارم این بود. منصوب از طرف حضرت آیتالله خامنهای (در زمان ریاست جمهوری) بودم. ما برای این كه مسائل مطرح میشد، قرار شد جلسهای برقرار شود كه مرحوم شهید آقای سید محمد باقر حكیم واسطه شدند، یك جلسه سه نفرهای تشكیل شود من از طرف امام و آقا، آقای حكیم از طرف عراقیها یك نماینده هم از طرف آقای منتظری. آقای منتظری یك حكم بلند بالایی كه یك چیزهایی عجیب و آنچنانی در آن نوشته به همین آقایی كه اسمش را نبردم داد و ایشان را نماینده خودش كرد. من خدمت حضرت آقا گفتم، ایشان هم استقبال كردند و فرمودند جلسه را تشكیل بدهید و كارها را ادامه بدهید. ما زنگ زدیم به آقای حكیم گفتیم ساعت 8 صبح بیاید فلان جا، دفترما. زنگ زدم به همین نماینده آقای منتظری و گفتم توهم حكم داری بیا. جواب داد چی؟ فلانی دیگه كیه؟ منظورش حضرت آقا بود. گفتم چیگفتی؟ گفت همان كه شنیدی من توی آن جلسهای كه فلانی (آقا) دستور بدهد. فلان و بهمان كه تعابیر زشتی به كار برد كه بماند. گفتم فلانی دهانت را ببیند و حواست جمع باشد كه چه چیزی میگویی. من با تو برخورد قاطع میكنم و گوشی را گذاشتم. رفتم خدمت آقا و گفتم قضیه این است. آقا فرمودند. ولش كنید. ما هم حذفش كردیم و با آقای حكیم كارها را بستیم و جلو رفتیم دیگر نه كار به منتظری داشتیم و نه به نمایندهاش.در مورد فتنه و چرایی آن صحبت میكردید؟عرض كردم ماهیت دین، اندیشه توحیدی است و بحث دیگر محور حاكمیت دینی است. یعنی اسلام دنبال كسب كلید قدرت است این در دكترین حضرت امام (ره) هم هست. اصل چهارم از اصول دهگانه دكترین حضرت امام (ره)، یكی از آنها همین است. كسب كلید قدرت برمدارحق و عدل. اصل چهارم و پنجم این است كه عرض كردم. محور حاكمیت دینی خود پیغمبر اكرم است كه در مدینه حكومت تشكیل داده بود. امیرالمومنین كه حكومت تشكیل داد بعد از بیست و پنج سال با زیادهطلبی، شكم بارگی، زن بارگی، دنیاطلبی و اینها مبارزه میكند. حضرت امیر (ع) میفرماید: اگر بیتالمال در كابین زنان و دخترانتان باشد مثل شتری كه حلقه در بینی آن میاندازند و سر آبشخور میآورند، آنها را از كابین زنانتان خارج میكنم. این كلام امیرالمومنین در نهج البلاغه است.پیداست این مسائل شیوع داشته و رواج هم پیدا كرده بود؟بله از بس كه در طول آن 25 سال خوردند و بردند، انحراف از مسیر حق زمینه ساز این امور میشود.با مسائل انقلاب ما چگونه تطبیق دارد؟همینهایی كه به عنوان پشتوانه انقلاب بودند، چگونه فرزندانشان به جان بیتالمال افتادند. مبارزه با مفاسد اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی عامل دیگری است تا فتنه شكل بگیرد. اینها هر كدام عوامل مختلفی است كه میدان عمل دارد. چرا جریان دوم خرداد و آقای موسوی تلاش میكند تا قدرت را بگیرد چون میدانند اگر در رأس قدرت باشند میتوانند بسیاری از چیزها را قلع و قمع كنند و صفحه را برگردانند. چرا بچههای حزباللهی و ولایتی میخواهند كه رئیس جمهور بیاید و دور آقا باشد برای اینكه میدانند اگر این كلید قدرت دست نامرد بیفتد چه اتفاقی خواهد افتاد. بنابر این مسأله مسألهای حیاتی است.بیداری و بصیرت چگونه محقق میشود؟به وسیله رشد بیداری ملتها، حضرت امیر (ع) میفرمایند: بیداری راه مقابله با فتنه است. خطبه اول، بخش سیزدهم مربوط به بعثت. عقول اگر دفن شد فتنه شكل خواهد گرفت. در مقابلش بیداری است و مانع فتنه خواهد شد. پیغمبر عقلها را آزاد میكند و در راه توحید به جریان میاندازد این بیداری و بصیرت عامل نابود كننده فتنه در جامعه است. خیلی مهم است . لایحمل هذا العلم الاصاحب العمل و الصبر و مواضع الحق. مگر هر مدیری را میشد گفت كه مدیر است، مدیر آن است كه صاحب علم و صبر بوده و اسلام شناس باشد. شما همین سه نكته را بگیرید، میبینید بسیاری از كسانی كه در نظام جمهوری اسلامی دارند كار میكنند عامل فتنهاند. سه دشمن وجود دارد؛ دشمن اول نفس اماره، این همانی است كه حضرت یوسف صدیق با آن مقام از شر آن پناه میبرد به خدا، پیامبران هم از این نفس اماره مینالند. دوم نفاق و فرهنگ نفاق و سوم التقاط مثلاً بحث حقوق بشر، حقوق زن و آزادی اینها چیزهایی است كه ایجاد فتنه میكند. اینها چیزهای خوبی است یك حقی است. كسی نمیگوید اینها بد است چون چند وجهی است مورد سوء استفاده قرار میگیرد.با این اوصافی كه شما از پیامبر اكرم (ص)، امیرالمومنین (ع) و حضرت زهرا(س) گفتید در ظاهر باید حكم كنیم علمای ما با این مطالب آشنا هستند، اصلاً كارشان همین است اما چگونه میشود كه برخی از آقایان در مواقع حساس وارد عمل نشده و متأسفانه از خود واكنشی نشان نمیدهند؟سؤال بسیار خوبی كردید. به مقدس اردبیلی رضوان الله تعالی علیه - ایشان كسی بود كه كفشها جلوی پایش جفت میشد. وارد صحن حضرت امیر میشد، در برایش باز میشد - به ایشان گفتند: اگر یك شب تا صبح با یك خانمی تنها باشی چه میكنی؟ فرمود: پناه میبرم به خدا؛ با آن همه مقام و مرتبه معنوی. این كسانی كه آیات را حفظاند، تفسیر كردهاند، روایات را تفسیر كردهاند، عمرشان را در این مسائل گذاشتهاند ولی یكدفعه میشوند شریعتمداری، یكدفعه میشوند منتظری، یكدفعه میشوند صانعی، چرا این طوری میشوند؟ چرا این كارها را كردند؟ واقعاً اینها قرآن را نمیفهمند. اینها یك گیری دارند. هركس خودش را برای خدا خالص كرد خدا نیز او را برای خودش انتخاب خواهد كرد. اینها گیر توی طهارت دارند؛ طهارت قلب و نفس. این افرادی كه نام بردید دیگر به این اوصاف شهره شدهاند اما كسانی از اردوگاه اصولگرایان، كسانی كه ادعای ولایت و امثالهم دارند چرا میلغزند؟برای این آقایان هم روشن است كه مثلاً نظر آقا چیست اما متأسفانه حب و بغض كار دستشان میدهد و این طور وجهه خود را خراب میكنند. من با برخی از این آقایان جلسه گذاشتهام و گفتهام كه این چه مواضعی است كه شما میگیرید. مثلاً یكی از این آقایان در جواب به من گفت من دیگر كاری به سیاست ندارم، میروم به گوشهای و سرم در كار خودم است. خب این شد جواب. آقا امروز تنهاست شما باید بروی و دفاع كنی شما میگویید چطور میشود كه آدم این طور میشود؟ من از شما میپرسم چطور میشود طلحه و زبیری كه جزو گروه 12 نفرهای بودندكه آمدند در مسجد بعد از قضیه غدیر خم از امیرالمومنین دفاع كردند، بعد از 25 سال كه حضرت امیر(ع) به حكومت رسید، آمدند گفتند سهم ما از قدرت چقدر است. همان عامل كلید قدرت كه بعد هم مقابل حضرت ایستادند، شمشیر كشیدند و فتنه جمل را به راه انداختند. بعدوقتی كه مردند سرمایه اینها را خواستند تقسیم كنند، طلاهای اینها را با تبر شكستند. اینها مگر پشت پیغمبر نمازنمیخواندند، كنار پیغمبر نبودند؟ اخلاق پیغمبر را ندیده بودند؟ اینهایی كه كنار امام (ره) بودند كدامشان اخلاق ایشان را دارند. 9 - 8 سال كنار امام (ره) بو كشیده بودند.اینها ظاهراً بر میگردد به همان بحث طهارتی كه مطرح فرمودید؟احسنت ما چند نوع طهارت داریم. طهارت ظاهری داریم. همه خوشگلاند یك طهارت باطنی داریم، یك طهارت قلبی داریم و یك طهارت سرّ، این آقایان طهارت باطنی و قلبی هم ندارند تاچه برسد به طهارت سرّ. مقام معظم رهبری به این طهارت رسیدهاند. آیتالله بهجت به این مقام رسیدهاند. آیتالله بهاءالدینی رسیدهاند لذاست كه موضعگیریشان مقابل آمریكا یك موضعگیری قاطع است. امام (ره) فرمودند آمریكا هیچ غلطی نمیتواند بكند. این چه قدرتی است كه اینگونه سخن میگوید. این همان طهارت قلب و باطن است كه به طهارت سرّ میرسد و از منبع فیضالهی سرچشمه میگیرد و اینگونه سخن میگوید كه انسان را به حیرت وا میدارد. من میخواهم بگویم در طول این 30 سال ما با فتنههای زیادی روبهرو بودهایم. فتنه نهضت آزادی، فتنه بنیصدر، منافقین و ترورهایشان. فتنه كودتای نوژه، 18 تیر 78، در بعد نظامی، در بعد اقتصادی، در فتنه بعد از انتخابات اینها چند هدف را دنبال میكردند خودشان هم به آن اذعان داشتند. یكی اینكه بهزاد نبوی گفته بود ما یكبار كمر رهبری را در تیرماه 78 شكستیم، اینبار هم باید این كار را بكنیم و یا اینكه موسوی خوئینیها گفته بود باید آقای خامنهای را از تخت پایین بكشیم یا آقای خاتمی كه گفته بود سقوط احمدی نژاد سقوط رهبری است و امثال اینهاكه زیاد است. البته عوامل خارجی هم در فتنه اخیر دخیل بودند مثل جین شارپ و دیگران كه به نوعی تأثیرگذار بودند.سرانجام این آقایان و مشخصاً موسوی چیست؟سقوط، وقتی آقای موسوی از چند بمبگذار حمایت و آنها را تأیید میكند یعنی این كه حبلالله المتین را رها كرده و ته چاه سقوط كرده است. اینها دیگر تمام شدهاند و در آن ته چاه دارند دست و پا میزنند.وظیفه ما در این برهه چیست؟هر چه آقا بفرمایند باید به آن عمل كنیم. تذكر، سكوت هر چه را كه ایشان بفرمایند. البته ایشان به قوه قضائیه دستور دادهاند، اینكه چرا قوه قضائیه مثلاً اینها را دستگیر نمیكند بحث دیگری است. الان اتاق فرمان و فكر فتنه تلاش میكند تا موسوی و كروبی دستگیر شده تا مدتها تبدیل به سوژه شوند و بچههایی كه از دوروبرشان پراكنده شدهاند دوباره جمع شوند. خود اینها هم زمین برایشان ضیق شده است. هر جا میروند حزباللهیها هر روز جلوی در خانهشان شعار مینویسند دیگر در خانهشان و بین قوم و خویشانشان هم جایی ندارند. خودشان هم علاقهمندند دستگیر شده تا قهرمان شوند ولی سیاست جمهوری اسلامی این است كه اینها لاشه سیاسی شوند، یا فرار كنند یا همین طور توی این لجنها دست و پا بزنند. الا اینكه خودشان را بكشند بالا، توبه كنند و بیایند بگویند جرمهایی كه كردهایم قوه قضائیه بیاید رسیدگی كند، آن وقت مردم یا اینها را میبخشند یا مجازات میكنند.