یکی از شبهات مطرح پیرامون دفاع مقدس ضرورت تداوم جنگ پس از عملیات بیتالمقدس و فتح خرمشهر است. برخی از گروههای سیاسی مثل ملیگراها و گروههای معاند و مخالف با انقلاب و نظام با طرح دلایل واهی بدون ارائه تحلیلی جامع از اوضاع سیاسی، شرایط کشور و نداشتن آگاهی از خصوصیات روحی و روانی دیکتاتور بغداد و رژیم بعثی و شیطنتهای حامیان منطقهای و جهانیاش ادامه جنگ را پس از فتح خرمشهر و دستیابی این عملیات به اهداف خود را عبث برمیشمارند. براین اساس سرلشکر بسیجی دکتر سید حسن فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به تبیین ضرورتهای ادامه جنگ پس از عملیات غرورآفرین الی بیت المقدس پرداختهاند که در پی میخوانید.
دکتر فیروزآبادی در ارتباط با پاسخ به شبهه آمریکایی منافقین درمورد آتش بس پس از فتح خرمشهر گفت: این آزادی خود منشأ تحولات مهمی در ادامه جنگ به شمار میرود. در آن زمان، هنوز راهحل مشخصی برای پایان جنگ از سوی عراق، مجامع بینالمللی و کشورهایی که مدعی میانجیگری بودند مطرح نشده بود و صرفاً «طرح آتش بس» از سوی رژیم صدام پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود از طریق نیروی نظامی، پیشنهاد شد. قبلاً رژیم عراق به دنبال تثبیت سرزمینهای تصرف شده بود، در حالی که پس از فتح خرمشهر، هدفش جلوگیری از شکست ارتش عراق در داخل خاکش بود. در واقع، صدام احساس میکرد که گسترش موجی که در فتح خرمشهر راه افتاده است، طوفانی به پا خواهد کرد که احتمالاً سقوط رژیم صدام را در پی خواهد داشت و یا حداقل تصرفات تجاوز کاراته رژیم بعث را باز پس خواهد گرفت. به همین دلیل آنها آتش بس را مطرح کردند تا وضع صدام را تثبیت کنند اما هیچ راه حلی برای صلح و تخلیه اراضی اشغال شده در غرب کشور ارائه ندادند.
عضو شورای عالی امنیت ملی درخصوص زمان آتش بس که در آن موقع به نفع صدام بود اظهار داشت: کشورهای دیگر نیز، تنها در حد حرف مطالبی را عنوان کردند. بدین ترتیب راه حل مطمئنی برای پایان دادن به جنگ ارائه نشد و تکلیف سرزمینهای اشغال شده ایران مشخص نبود. حال اگر ایران آتش بس را میپذیرفت این پرسش مطرح میشد که آیا آتش بس به صلح تبدیل میشد یا نه؟ زیرا اگر این روند به برقراری صلح منجر میشد مشکلی نبود و ما به حداقلی از موفقیت میرسیدیم اما این موضوع را نیز بررسی کنیم که در صورت عدم برقراری صلح چه اتفاقاتی میافتاد. برخی این گونه تحلیل میکنند که ماهیت رژیم عراق و شخصیت ماجراجوی خود صدام به گونهای بود که در صورت احساس قدرت، مجدداً ایران را هدف حمله قرار میداد.
دکتر فیروزآبادی همچنین فرصت تجدید قوا به صدام بعثی در آن زمان و همچنین درباره اینکه پیشنهاد آتش بس راهحلی برای صلح نداشت، گفت: همان طور که پس از پایان جنگ، با تکیه بر نیروهای نظامی قوی خود به کویت حمله کرد، هدف صدام از حمله به کویت همان هدف شکست خورده حمله به خرمشهر بود؛ در واقع عراق تنها در صورت احساس ضعف، خلاف این عمل میکرد. بر این اساس هرچند ممکن بود به طور موقت درگیریها در جبههها فروکش میکرد، اما عملاً به رژیم بعث فرصت داده میشد تا بار دیگر، به تجدید قوا بپردازد و به احتمال زیاد، مجدداً علیه کشورمان وارد عمل شود. اگر ایران آتش بس را بدون هیچ راه حلی برای صلح میپذیرفت در آن صورت، نیروهای رزمنده احساس موفقیت خود را از دست میدادند و به شهرها و روستاها برمیگشتند و روح مقاومت سراسری شکسته میشد زیرا در آن زمان عمده توان ما، بر نیروهای داوطلب مردمی و بسیجی استوار بود که با چنین تصمیمی مسلماً، تعداد و انگیزه این نیروها به شدت کاهش پیدا میکرد. اطلاعات ما نشان میداد توان نظامی عراق در حال افزایش بود. تجهیزاتی را که عراق پیش از فتح خرمشهر برای تقویت نیروهایش سفارش داده بود، همچنان دریافت میکرد و توان نظامی آن در حال افزایش بود.
عراق قصد گسترش حوزه جنگ را داشت!
باید بدانیم قبل از شروع جنگ آنها اقدامات گستردهای برای آمادگی انجام داده بودند. اما محاسبه قدرت امام(ره) و انقلاب و مردم را نکرده بودند. از زمانی که به خاک مقدس ایران وارد و زمینگیر شدند و دیدند که توان تثبیت مواضع اشغالی را ندارند، مجدداً دو سفارش عمده به کشورهای غربی به ویژه به فرانسه دادند که بررسی آنها نشان میدهد عراق قصد گسترش حوزه جنگ به قلمرو آبی و جبهه دریایی را داشت. زیرا این سفارشها هواپیماهای میراژ، موشکهای اگزوسه و بالگردهای سوپر اتاندار را شامل میشد که بیشتر سلاحهای تهاجمی بودند. بنابراین پیداست که عراقیها خود را بر این اساس آماده میکردند و سفارشهایی را که پیش از فتح خرمشهر داده بودند، به تدریج، دریافت و توان نظامیشان را تقویت میکرد و به دنبال اهداف پلید خود حمله میکرد. حال اگر آتش بس پذیرفته میشد. عراق از نظر نظامی، قدرت تهاجمی خود را مجدداً به دست میآورد؛ موضوعی که سرانجام در ادامه جنگ و در سالهای پایانی آن برای همه روشن شد و پس از پذیرش قطعنامه نیز اتفاق افتاد.
همچنین، در زمان اعلام آتش بس از سوی صدام، تمامی سرزمینهای ایران از سوی رژیم عراق تخلیه نشده بود. برای نمونه، بین 900 تا 2500 کیلومتر مربع از قلمرو ایران در غرب کشور، در اختیار عراق بود که در صورت پذیرش آتش بس، عراق حاضر نمیشد آنها را تخلیه کند. تکلیف ما مشخص بود؛ ناگزیر بایستی برای رهایی آن از دست دشمن اقدام میکردیم. ما هدف عراق را از طرح آتش بس، تنها جلوگیری از استفاده ایران از موفقیت بعد از فتح خرمشهر میدانیم؛ موضوعی که به معنای رسیدن به قرارداد صلح و پایان جنگ نبود. به همین دلیل، اگر می پذیرفتیم جنگ در آن نقطه متوقف شود، ضمانت و اطمینانی نبود جنگ پایان یابد.
فرضیه دیگر این بود که در صورت پذیرش طرح مزبور، آتش بس برقرار میماند، اما به صلح منجر نمیشد. یعنی هیچ اتفاقی نمیافتاد و هر دو طرف با پذیرش آتش بس برای سالهای طولانی در مرزها باقی میماندند؛ در آن شرایط غربیها، عربها و عراقیها آسوده خاطر میشدند و در این فرصت، ضمن حفظ آتش بس، با اقدامات دیپلماتیک و فشار بیشتر به ایران به خواستههای ننگین خود میرسیدند؛ چرا که فضای آن روز جهانی علیه انقلاب اسلامی ملت ایران و هم جهت با رژیم بعث پلید بود؛ زیرا، آمریکاییها و کشورهای عرب منطقه و بسیاری از اروپائیان عملاً در کنار عراق و در مقابل ایران قرار گرفته بودند تا امام (ره) و انقلاب اسلامی و پیام نجات بخش و شورانگیز آن را متوقف کنند و به همین دلیل ممکن بود ما در آتش بس باقی بمانیم و به مراحل بعدی پیروزی های انقلاب اسلامی نرسیم. نگاه بدبینانهتر این بود که عراق از این فرصت استفاده میکند و ضمن بازسازی توان نظامی خود برای وارد آوردن فشار بیشتر اقدام دیپلماتیک را دوباره با اقدام نظامی – البته این بار با استفاده از تجربههای گذشته – همراه میکرد؛ بنابراین، باید این نکات را مورد توجه قرار داد که روند تحولات سیاسی و نظامی تنها در اختیار ایران نبود تا آنها را به سوی صلح سوق دهد، بلکه طرف دیگر جنگ، یعنی استکبار جهانی و خود رژیم صدام و کشورهای متحد او نیز در این روند، دخالت مؤثر داشتند.
* برکات راهبردی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر
عضو مجمع تشخیص مصلح نظام آنگاه در ارتباط با حکمت امام راحل عظیم الشأن در آن مقطع تاریخی بیان داشت:
عنوان «برکات راهبردی ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و عدم قبول آتش بس؟ تحمیلی» به هر حال، پس از فتح خرمشهر، از دیدگاه راهبردی و به صورت دراز مدت، ادامه جنگ لازم و به نفع ایران بوده است.
اول – دستیابی به قدرت تهاجمی در جنگ علیه دشمن نخستین موردی است که پس از فتح خرمشهر اتفاق افتاد؛ زیرا جنگیدن در سرزمین دشمن از مبارزه در سرزمین خودی و دفاع از آن بسیار مشکلتر است؛ مسألهای که نیروهای مسلح کشور را آمادهتر میکرد.
دوم – بسیاری از اقدامات علمی، تحقیقاتی و ابتکارات صنعتی و مهندسی و عملیاتهای تاکتیکی ارزشمند پس از فتح خرمشهر انجام شدهاند و به بیان دیگر، از نظر نظامی، قویترین عملیاتهای نظامی که برای ما درس و تجربه نظامی به همراه داشت و تولید قدرت علمی، فناوری و نظامی کرده است بعد از فتح خرمشهر انجام شدهاند که از آن جمله میتوان به عملیات والفجر 8 در فاو که واقعاً از نظر طراحی و اجرا بینظیر بود و عملیاتهای خیبر، والفجر 10، کربلای 3، گرفتن اسکلهها و کربلای 5 اشاره کرد که صرف نظر از ارزش سیاسی و اجتماعی ارزش نظامی بسیار بالایی داشتند.
سوم – خود اتکایی ملی: این عملیاتها زمانی انجام شد که قیمت نفت را به حداقل رسانده بودند و تحریم تسلیحاتی ایران تشدید شده بود؛ عرصهای که در آن ایران تنها به خود متکی بود، نه به کشورهای خارجی.
چهارم – بعد از فتح خرمشهر ایران به سمت گسترش صنعت نظامی داخلی و صنعت سازههای مستحکم و مقاوم ساختمان، راهها و پلها پیش رفت.
پنجم – با تداوم علمیاتها و تنبیه متجاوز و گرفتن امید پیروزی از صدام و حامیانش.
ششم – با فشار رزمندگان اسلام ماهیت رژیم صدام در طول این مدت برای جامعه بینالملل روشن شد. عراق به اصولی پایبند نیست و به محض دریافت انواع سلاح شیمیایی، علیه رزمندگان ما و علیه مردم خود در حلبچه و علیه مردم مظلوم سردشت قهرمان از آنها استفاده کرد.
هفتم – جنگ به جایی رسید که خود صدام که قرارداد 1975 را پاره کرده بود بدون ارجاع آن به سازمانی، مجدداً آن را پذیرفت.
هشتم – دبیر کل سازمان ملل اعلام کرد که عراق متجاوز است و هم اکنون نیز همه این مسأله را پذیرفتهاند. اما معلوم نبود که آیا در صورت پذیرش آتش بس پس از فتح خرمشهر، باز این اهداف راهبردی و تاریخ ساز تأمین میشد.
حکمت امام راحل و دم خروس آمریکا!
رئیس هیأت امنای دانشگاه عالی دفاع ملی کشور، حکمت امام (ره) در آن مقطع تاریخی و دم خروس آمریکا را اینگونه بیان نمود: امام (ره) این آرمان را دنبال میکردند که در فرصت فراهم آمده با تأمین شرایط ایران جنگ را باید پایان داد. از شرطهای ایشان برای صلح این بود که عراق به طور کامل از خاک کشور عقبنشینی کند و خسارات ایران را بپردازد. همچنین متجاوز تعیین شود و برای حل این مسائل هیأتی که مورد پذیرش دو طرف باشد، به صحنه بیاید. البته نه هیأتی آمد و نه آنها شرط ایران را مبنی بر عقبنشینی عراق از سرزمینهای اشغالی پذیرفتند. قدرتهای بزرگ نیز مایل به پایان جنگ نبودند و به خصوص نفوذ آنها در تعیین سمت و سوی مواضع حقوقی شورای امنیت، حل مسأله را مشکلتر ساخته بود. در مقطع پس از فتح خرمشهر، شورای امنیت سازمان ملل نیز سکوت 20 ماهه خود را شکست و در مورخ 21 تیرماه 1361، قطعنامه 514 را تصویب کرد. در این مدت طولانی 20 ماهه که به نظر اعضای شورای امنیت عراق دست بالا را داشت شورا در این مورد هیچ جلسهای تشکیل نداد و هیچ قطعنامهای تصویب نکرد که در تاریخ شورای امنیت بیسابقه است. شورا نسبت به جنگ عراق و ایران که پیوسته شدیدتر میگردید و بر میزان تلفات و خسارات مادی آن افزوده می شد، بیتفاوتی شگفتآوری نشان داد و هیچ اقدامی نکرد که نشان دهد به انجام وظایف قانونی خود اندک علاقهای دارد، اما قدرت نظامی ایران باعث شد که شورای امنیت به درخواست اردن و حمایت آمریکا، تشکیل جلسه دهد و قطعنامه 514 را به اتفاق آرا تصویب کند. مطابق این قطعنامه، شورا خواستار آتش بس و خاتمه فوری همه عملیات نظامی و عقبکشیدن نیروها به مرزهای شناخته شده بینالمللی شد. توجه کنید همانگونه که پیداست، شورا حاضر نبود حداقل شرط ایران برای آتش بس، یعنی اعلام عراق به عنوان متجاوز را در قطعنامه بگنجاند و مجازات تجاوزگر را وعده دهد. آمریکا به عنوان قطب شورای امنیت، بدون توجه به خواستههای ایران که مطابق منشور ملل متحد بود مذاکره بدون شرط را دنبال میکرد. یعنی مخالفت با شرطهای امام(ره) از منظر آمریکاییها، هرگونه اتمام جنگ در شرایطی که ایران به لحاظ نظامی – سیاسی، دست برتر را داشت به منزله تسلیم در برابر انقلاب اسلامی بود که برای منافع حیاتی غرب، عواقب وخیمی در پی داشت و کما اینکه اصولاً هدف از تحمیل جنگ نیز فائق آمدن بر گسترش انقلاب اسلامی بود. ایران در اعتراض به نحوه برخورد شورای امنیت با موضوع تجاوز عراق، حضور در جلسات این شورا را تحریم کرد.
شرایط بینالمللی، منطقهای عراق نشان میداد که هیچ گونه اراده جدی برای صلح وجود ندارد. از سوی دیگر، تسلیم وضع موجود شدن بدون روشن بودن آینده آن و همچنین عدم اطمینان به صدام حسین که هر آن احتمال ماجراجویی جدید از جانب وی ممکن بود و نیز با توجه به برتری نظامی در جبههها و عدم امکان ادامه حالت نه جنگ و نه صلح با توجه به آن که عراق در صحنههای دیگر به جز زمین فعال و مهاجم بود، موجب شد جمهوری اسلامی راهبرد تنبیه متجاوز و ادامه نبرد را انتخاب کند. راهبرد جدید نظامی جمهوری اسلامی، مطابق حقوق بینالملل، براساس دفاع مشروع قابل تبیین است زیرا عموماً پذیرفته شده است که به محض آن که قلمرو دولت مورد تجاوز آزاد شد، دفاع مشروع ممکن است تا داخل خاک دولت متجاوز ادامه یابد و تا امحای کلیه امکانات و وسایل جنگی دولت متجاوز و مسئولان آن دنبال شود. دفاع مشروع تا هنگامی که شورای امنیت سازمان ملل اقدامات مؤثری جهت متوقف ساختن متجاوز و استمرار صلح و امنیت به عمل نیاورده، ادامه خواهد داشت و کشور مورد حمله، تنها داور تشخیص مؤثربودن اقدامات خود به شمار خواهد رفت. بنابراین دفاع مشروع در جامعه بینالمللی نیز مانند داخل کشورها در زمینه جزایی مورد استفاده قرار میگیرد؛ یعنی در آن واحد، عملی برای حفظ کشور خود است و اقدامی برای مجازات متجاوز. به طور خلاصه در مورد پارهای از دلایل و علتهای تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر میتوان به نکات ذیل اشاره نمود.
* برتری ایران پس از بیتالمقدس آشکار شد
سرلشکر دکتر فیروزآبادی در ادامه با بیان برتری ایران در پس از عملیات بیتالمقدس و گرفتن «امتیاز زمان» از دشمن و نبود تضمین بینالمللی برای احقاق حقوق ایران گفت:پس از انجام عملیات «بیتالمقدس» ایران در برتری آشکار و قابل ملاحظهای از نظر قدرت رزمی نسبت به عراق قرار داشت. منطق و دانش نظامی حکم میکرد در شرایطی که امکان کسب امتیاز مؤثرتر در جنگ وجود دارد، دفع و تعقیب دشمن ادامه یابد. از طرف دیگر عراق که تحت تأثیر ابتکار عمل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران به حالت انفعال درآمده بود برای خروج از بن بست پیش آمده به کسب زمان نیاز داشت تا بتواند قوای تحلیل رفته خود را مجدداً بازیابی و نیروهای مسلح خویش را بازسازی کند. این در حالی بود که از دست دادن زمان برای نیروهای خودی پیامدهای منفی به دنبال داشت. لذا توقف پس از فتح خرمشهر به مفهوم ایجاد فرصت مناسب برای دشمن و از دست دادن فرصت برای ایران بود. در آن زمان هیچ ساز کار و یا ترتیبات بینالمللی تضمین کننده و اطمینان بخش از سوی نهادهای بینالمللی همچون شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تضمین برقراری یک صلح شرافتمندانه و عادلانه و خاتمه منصفانه جنگ که در آن حداقل حقوق و خواستههای جمهوری اسلامی ایران رعایت شده باشد وجود نداشت و هیچ قطعنامه مؤثری هم نوشته نشده بود. رژیم عراق نیز در آن ایام، پایبندی خود به قرارداد 1957 الجزایر را اعلام نکرده بود.
رژیم بعثی هیچ گاه قابل اعتماد نبود
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در پایان درباره عدم اطمینان به دشمن متجاوز و احتمال تهاجم مجدد او به خاک جمهوری اسلامی ایران اظهار داشت: رژیم عراق هیچ گاه قابل اعتماد نبود. حوادث پس از پذیرش «قطعنامه 598»مؤید این نظریه است. زیرا فقط سه روز پس از پذیرش قطعنامه توسط جمهوری اسلامی ایران، ارتش عراق وقتی در محاسبات خود به این نتیجه رسید که میتواند تهاجم مجددی را برای اشغال مجدد خرمشهر آغاز کند، این تهاجم را هم در جنوب و هم در غرب کشور مجدداً انجام داد. در حقیقت توقف ایران در جنگ بعد از فتح خرمشهر مخاطرات بالقوه و وسیعی را برای ایران اسلامی به همراه داشت؛ چرا که با توجه به شخصیت نامطمئن صدام و عدم اعتماد و اطمینان به مواضع سیاسی حزب بعث عراق و سیال بودن رفتار سیاسی این رژیم هیچ چشمانداز روشن و اطمینان بخشی از صلح وجود نداشت.
سیاست «ورود به خاک عراق» ابزار انتقال فشار تنبیه به دشمن
تأثیر آزادسازی سرزمینهای اشغالی پس از عملیاتهایی که از «ثامن الائمه» تا «بیتالمقدس» صورت گرفت، برداشتن فشار روانی و روحی و فیزیکی جنگ از ملت ایران و برطرف ساختن تهدید عراق از تمامیت ارضی، استقلال و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بود. هنگامی فشارها و تنشها، تهدیدهای سیاسی، نظامی و روانی به دشمن تحمیل شد که جنگ به داخل خاک عراق کشانده شد.
درود بر امام (ره) و شهدای دفاع مقدس، سلام بر رهبر عزیز و ایثارگران