جمشيد مشايخي متولد سال 1313 در پارچين ورامين است. او در يك خانواده نظامي بزرگ شد و پدرش از افسران ارتش بود. از دوران كودكي وقتي به همراه خانوادهاش به تماشاي تئاتري رفت، عشق بازيگري در دلش نهاده شد و بعدها وقتي مدير دبستانش از او خواست كه در تئاتر «شتر و موتور» نقش شتر را بازي كند كه اتفاقاً بازياش هم مورد توجه قرار گرفت، عزمش براي ورود به اين عرصه جزم شد اما در جواني بنا به خواست پدرش به دانشگاه افسري رفت ولي روحيه هنري او با فضاي نظامي سازگار نبود و او از آنجا انصراف داد و سپس به واسطه يكي از اقوامشان به اداره تئاتر رفت و كارمند آن اداره شد و از اين طريق توانست با حرفهايهاي اين عرصه آشنا شود. مشايخي در نزديك به شش دهه فعاليت هنرياش كارنامه بسيار درخشاني را از خود به جاي گذاشت و در آثاري مانند سلطان صاحبقران، سرب، سوتهدلان، قيصر، كمالالملك و هزاردستان بازي درخشاني را از خود به يادگار گذاشت. خلاصهاي از گفتوگوي ما با ايشان را در ذيل ميخوانيد. آقاي مشايخي قبل از گفتوگو وقتي مشغول جمعآوري اطلاعاتي درباره زندگي شما بودم متوجه شدم كه شما در يك خانواده نظامي بزرگ شديد و پدرتان از افسران صاحبنام محسوب ميشدند و تمايل زيادي هم داشتند كه شما هم در اين عرصه حضور داشته باشيد، بين دانشگاه افسري و دانشگاه هنرهاي دراماتيك تفاوت زيادي است چه شد كه دومي را انتخاب كرديد؟اطلاعاتتان كاملاًَ درست است. از همان دوران كودكي حسي من را به سمت بازيگري ميكشاند و روحم را با اين هنر گره ميزد. يادم است دوران دبستان بودم كه مدير مدرسهمان متن نمايشي را با عنوان «شتروموتور» نگاشت و از من خواست كه در اين نمايش حضور داشته باشم. من در آن كار نقش شتر را بازي كردم كه بازيام حسابي هم مورد تشويق قرار گرفت، همان تشويقها باعث شد كه احساس كنم كه اين هنر به ايدهآل ذهني من نزديك است و براي ادامه فعاليت دلگرم شدم. بعدها كه بزرگتر شدم پدرم علاقهاش بر اين بود كه ما حرفه او را دنبال كنيم به همين خاطر من وارد دانشكده افسري شدم، اما روحيه نظامي و فضاي سرد و خشن دانشگاه افسري با من اصلاً سازگار نبود به همين خاطر درس و دانشگاه را باوجود مخالفتهاي پدرم رها كردم و دنبال عشق بچگيام رفتم.بلافاصله به گروههاي تئاتر پيوستيد يا ابتدا به دانشگاه هنرهاي دراماتيك رفتيد و بعد...!؟نه، ابتدا به گروه تئاتري پيوستم كه متشكل از جوانهاي علاقهمند به اين حرفه بود و حالا، اكثر عزيزاني كه در آن گروه فعاليت ميكردند خودشان به بزرگان عرصه بازيگري تبديل شدند، نازنيناني مانند علي نصيريان، ركنالدين خسروي، جعفر ولي، عباس جوانمرد، محمدعلي كشاورز، اسماعيل شنگله، كسبيان، مهين شهابي، پرويز بهرام و عزتالله انتظامي. يادم است ما تئاترهايي را مانند «كوروش پسر ماندانا» «اميرارسلان نامدار» و «بهترين باباي دنيا» را روي صحنه برديم كه همگي با استقبال مواجه شد. بعد از مدتي دكتر فروغ، دانشكده هنرهاي دراماتيك را تأسيس كرد كه وارد دانشگاه شديم تا به تجربيات عمليمان، دانشهاي آكادميك هم اضافه كنيم.اگر اشتباه نكنم شما كارمند اداره تئاتر هم بوديد؟بله، سال 1336 بود كه من از خدمت سربازي بازگشته و جوياي كار بودم تا اينكه يكي از دوستان داييام كه در كارگزيني تئاتر فعاليت ميكرد و از علاقه من به اين حرفه مطلع بود از من خواست به اداره تئاتر كه آن روزها تازه تأسيس شده بود بروم. من اولين نفري بودم كه به استخدام آن اداره درآمدم.كار تصوير را از چه زماني شروع كرديد؟سال 1340 بود كه براي بازي در فيلم كوتاه «جلدمار» دعوت به كار شدم، بعد از آن هم در فيلم «خشت و آينه» به كارگرداني گلستان حضور داشتم كه از آن روز مسير بازيگري من شكل ديگري به خود گرفت.شما از پيشگامان عرصه تئاتر هستيد و حتي در زمان شلوغي كارهاي تصوير هم از اين هنر غافل نبوديد؟تئاتر براي من حكايتش با بقيه چيزها فرق ميكند. من خودم را عضوي از آن ميدانم و دور بودن و دور ماندن از آن واقعاً برايم سخت است. حضور روي صحنه تئاتر و هم نفس شدن با مردم احساس وصفناشدني دارد. در دوران گذشته فعاليت در عرصه بازيگري مثل حالا راحت نبود، پيشگامان اين عرصه واقعاً رياضت كشيدند و هر حرفي را شنيدند و هر نگاهي را تحمل كردند تا به اين جايي كه ما ايستاديم برسند و آنها بودند كه چراغ تئاتر را روشن نگه داشتند و همه ما بازيگران مديون فداكاري آنها هستيم.آنهايي كه از تئاتر به بازيگري جلوي دوربين روي آوردند اساسا نوع بازي و منش اخلاقيشان با ديگر بازيگران متفاوت است. آنها خيلي خاكي ترند و بازيهايشان هم معمولاً تكنيكيتر از سايرين است.همين طور است كه شما ميگوييد. در تئاتر به شما ياد ميدهند كه چطور براي چيري كه دوستش داريد سختي بكشيد و زماني كه به آن رسيديد چطور براي آن ارزش قائل باشيد. يادم است در دوره ما هيچگاه معرفي بازيگران براساس نقششان نبود كه مثلاً كدام بيشتر است كه اول باشد يا... بلكه معرفي به شكل ترتيب حضور بازيگران روي صحنه بود دائم به ما ميگفتند نكند به واسطه اينكه مردم شما را ميشناسند مغرور شويد اگر دچار غرور شويد آن روز، از بين خواهيد رفت.وقتي پرونده كاري شما را مرور ميكنيم متوجه خواهيم شد شما با كارگردانان صاحبنام زيادي كار كرديد ولي ماحصل همكاريتان هيچگاه به خوبي آثاري كه با علي حاتمي كار كردهايد نشد، دليلش چه بوده است؟علي حاتمي در نوع خودش يك اسطوره بود. من در جايي از مصاحبههايم گفتم علي، سعدي سينماي ايران است خيليها اين حرف من به مذاقشان خوش نيامد اما براي من تكرار اين حرف هم به طور مكرر مايه افتخار است چون من ياد گرفتم هيچگاه حقيقت را فداي منفعت طلبي نكنم، حاتمي نگاه فكورانه به سينما داشت. او پشت تكتك ديالوگهاي فيلمش يك جهان بيني داشت، وقتي براي اثري با هم حرف ميزديم معمولاً صحبتمان به درازا نميكشيد چون دقيقاً ميدانستيم كه از هم چه ميخواهيم. علي واقعاً دانشمند بود و همكاري او با هر بازيگري به ياد ماندني ميشد.ظاهراً حاتمي در يكي از گفتوگوهايش اذعان كرده بود كه ديالوگهاي شاعرانه من را تنها مشايخي ميتواند به خوبي ادا كند؟علي هميشه به من لطف داشت، از وقتي كه از بينمان رفته است به هر كجا نگاه ميكنم جاي خالي او را ميبينم. كارهايي مانند«سوتهدلان»، «سلطان صاحبقران»، «هزار دستان» و «كمال الملك» واقعاً تكرارنشدني است.با اينكه شما در آثار درخشان زيادي اعم از تاريخي و غير تاريخي حضور داشتيد اما شايد براي بسياري هنوز «كمال الملك» خاطره سازترين بازي شماست. شنيدم كه براي بازي در اين نقش حتي نقاشي را هم آموختيد؟«كمال الملك» جزو نقطه عطف كارنامه هنري من محسوب ميشود و يكي از نقشهايي بود كه مردم هم به شدت با آن ارتباط برقرار كردند. من كلاً خيلي دوست ندارم راجع به اينكه چطور به يك نقش ميرسم صحبت كنم چرا كه به نظرم توضيح بيموردي است. بالاخره همه بازيگرها براي رسيدن به نقششان تلاش ميكنند و اينكه يك بازيگري بگويد من اين چنين ميرسم يا ... چندان پسنديده نيست اما در مورد سوالتان بايد بگويم «كمال الملك» كاراكتري بود كه مردم نسبت به آن ذهنيت نسبتاً كاملي داشتند. او شخصيتي محبوب بود. يادم است زماني كه ميخواستم اطلاعاتي را راجع به اين كاراكتر به دست آورم نزد شاگردان ايشان رفتم با اينكه «كمال الملك» استاد بيبديل نقاشي بودند اما آنها بيشتر از آنكه راجع به هنر نقاشي ايشان صحبت كنند راجع به كمالات منش و خصوصيات اخلاقي او صحبت ميكردند و ميگفتند استاد در منش بيبديل بود. از طرفي دوست نداشتم در صحنههايي كه قرار بود قلم به دست بگيرم بيننده احساس كند من فردي هستم كه هيچ اطلاعي راجع به نقاشي ندارم چون در آن صورت هر چقدر هم قسمتهاي ديگر اين كاراكتر را پررنگ نشان ميدادم اما چون در بعد نقاشي ضعيف بودم مخاطب آن را باور نميكرد به همين خاطر يك دوره كوتاه نقاشي را گذراندم كه به من در ايفاي اين نقش كمك زيادي كرد و همين مسأله باعث شد كه در سالهاي مشروطه هم كه قرار بود سكانسي از كمالالملك را به نمايش در آورند من قبول كردم كه آن را بازي كنم چون ميخواستم ذهنيت مخاطب نسبت به آن همچنان خوب باشد.نكته عجيب و البته تأمل برانگيزي كه پيرامون سريالهاي تلويزيوني آن دوران و حال وجود دارد آن است كه اگر نموداري براي سريالها درست كنيم متوجه خواهيم شد سير رو به نزولي دارند مثلاً در ابتداي دهه 60 سريالهايي مانند سربه داران، هزار دستان، امير كبير و ... ساخته ميشد اما حالا...!؟حق با شماست. يادم است آن روزي كه داشتند اين سريال را ميساختند و من مشغول بازي در آن بودم وقتي درپشت صحنه با عوامل، حرف ميزديم همه بچهها متفقالقول ميگفتند اين كارها بنايي است براي كارهايي كه قراراست در آينده ساخته شود يعني ما مبناي كارمان را بر بهترينها قرار داديم و تازه اين كار غايت آمالمان نبود اما متأسفانه بعد از آن سير نزولي داشتيم طوري كه اين كارها به اسطورههاي سريال سازيمان تبديل شد البته خب خدارو شكر الان افرادي مانند مسعود جعفري جوزاني و داوود مير باقري هستند كه با خلق آثاري فاخر آبرويي براي سريالهاي تلويزيوني ايران خريدهاند.كار «در چشم باد» جوزاني اين روزها در حال پخش است نظرتان راجع به اين كار چيست؟چند قسمتي از اين سريال را موفق شدم كه ببينم. اين سريال جزو آثاري بود كه در روايت تاريخ اصل صداقت را رعايت كرد و آن را تحريف نكرد و همين صداقتش باعث شد عدهاي به تماشاي آن علاقهمند شوند.آقاي مشايخي با اينكه از حرفهايتان پيداست كه نقدانه آثار مختلف را دنبال ميكنيد و آنها را مورد ارزيابي قرار ميدهيد و با وجود آنكه شما جزو بازيگران توانا محسوب ميشويد اما در كارنامهتان گاهي آثاري را ميبينيم كه شايد بيننده از تماشاي آن تعجب كند و حضور شما را در آن انتظار نداشته باشد؟حق را به شما ميدهم، متأسفانه يكي از اشكالهاي من اين است كه نميتوانم روي كسي را زمين بيندازم و همين موضوع گاهي به ضررم تمام ميشود، مثلاً وقتي فردي به من ميگويد آقاي مشايخي ما روي شما حساب باز كرديم با اينكه ميدانم شايد آن كار در آن حدو اندازههايي كه تصور ميشود نباشد اما باز قبول ميكنم كه البته گاهي اين به ضررم تمام ميشود.جالب است، البته يكي از حسنهاي رفتار شما كه نقل محافل است اين است كه به كار اوليها اعتماد ميكنيد؟بايد هم همين طور باشد بالاخره از نتيجه اعتماد من و شماست كه فردي صاحب تجربه ميشود وگرنه اگر بنا باشد هيچ كسي اعتماد نكند كه كسي نميتواند فيلمي را بسازد. تا به حال به ياد ندارم جواني به من مراجعه كرده باشد و بگويد من ميخواهم فيلمي را بسازم به او بگويم برو هر وقت فيلم اولت را ساختي و من آن را تماشا كردم در فيلم بعديات حضور پيدا ميكنم. بعضي از تجربههايم مانند سريال «پدر بزرگ» قاري زاده بود كه منجر به جايزهاي براي من شد كه باز هم ميگويم ممكن است نتيجه برخي از اعتمادهايم آنقدرها هم كه انتظار داشتم مثبت نباشد. چون من اساساً فرد خجالتي و كم حرفي هستم. گاهي در كار، مسائلي را كه حتي برايم ضروري است به خاطر ديگران ناديده ميگيرم.البته اين حرفها را راجع به شما بارها از ديگران هم شنيدهام. مثل ا ينكه سركارهاي اخيرتان مشكلات بيماريتان را با كسي در ميان نگذاشتيد و بعد هم به همين واسطه دچار مشكل شديد؟ در حالي كه بازيگران تازه كار براي بازيشان در يك فيلم، هزار شرط عجيب و غريب ميگذارند، از جدا بودن غذاهايشان گرفته تا...؟!از مسيري كه من در بازيگري طي كردم ياد نگرفتم خودم را از جماعتي جدا كنم بلكه آموختم از جنس همانها باشم. من مدتي است كه به لحاظ سلامتي دچار مشكل شدم. از برداشتن قسمتي از رودهام تا شكستگي لگنم و... دكترم به من توصيه اكيد كرده بود كه حتماً از دستشويي فرنگي استفاده كنم، من هم وقتي سركاري رفتم و ديدم اين امكان در آن لوكيشن فراهم نيست، رويم نشد به عوامل چيزي در اين باره بگويم بعد هم كه به شدت به مشكل برخوردم. بيماريام حاد شد و مجبور شدم مدتي در بيمارستان بستري شوم. يادم است روزي كه عوامل اين فيلم به ملاقاتم آمدند، گفتند شما چرا چيزي به ما نگفتيد ما براي بعضي از بازيگران جوان حتي غذا از بيرون سفارش ميدهيم چون غذايي كه متعلق به همه عوامل است را نميخورند.به نظر شما علت اين همه تفاوت نسل شما با نسلهاي جديد چيست؟خب عوامل مختلفي باعث بروز يكسري اتفاقات ميشود. وقتي شما همه علاقهتان بازيگري باشد و با چنگ و دندان به آن دست پيدا كنيد و بعد پلههاي ترقي را يكي يكي طي كنيد، خاك صحنه بخوريد، از نقشهاي كوچك تا بزرگ همه را ايفا كنيد، تازه ياد ميگيريد كه چگونه به تماشاگر احترام بگذاريد اما وقتي يك شبه به شهرت برسيد و همه چيز را در يك چشم به هم زدن به دست آوريد طبيعي است كه قدر نميدانيد.اينطور كه شنيديم اين روزها سركار فيلم سامان سالور هستيد؟همينطور است. سامان جزو جوانان بسيار با استعداد محسوب ميشود و مطمئنم فيلمش هم به يك اثر خاطره انگيز و پر طرفدار تبديل ميشود. من در اين فيلم با جمعي از بازيگران جوان و با استعدادي كه در عرصه تئاتر فعاليت ميكردند همكاري ميكردم كه در بعضي از سكانسها احساس ميكردم اين من هستم كه دارم از اين بچهها ياد ميگيرم البته در اين كار با پرويز پرستويي و پانتهآ بهرام هم همكار بودم كه انصافاً هر دو از بهترين بازيگران ايران هستند.متأسفانه در كشور ما جايگاه بازيگران پيشكسوت مشخص نيست، خيلي از بازيگران ما وقتي پا به سن ميگذارند به دليل اينكه نقش مناسبي براي آنها در نظر گرفته نميشود عملاً از عرصه بازيگري حذف ميشوند.همينطور است، بر خلاف تمام كشورهاي دنيا كه وقتي ستارههاي محبوبشان به دوران پيري ميرسند برايشان جايگاه تعريف شدهاي را در نظر ميگيرند، ستارههاي ما وقتي پير ميشوند فراموش ميشوند. به نظر شما اين منصفانه است. گاهي آنقدر تحت تأثير اين مسأله قرار ميگيرم كه با خودم ميگويم كاش به جاي ورود به اين عرصه سراغ هنر خطاطي و نقاشي ميرفتم. چرا كه هنرمندان در اين عرصه هرچقدر كه بيشتر پا به سن ميگذارند عزيزتر ميشوند و احترامشان به عنوان يك استاد بيشتر ميشود اما متأسفانه در عرصه بازيگري ايران هنرمندان با ورود به دوران پيري، عملاً بازنشسته ميشوند هر چند كه اين روزها ما يا يك معضل عجيب هم در بازيگري مواجه شديم مثلاً كارگردانان عدهاي پير مرد و پيرزن كه هيچ اطلاعي راجع به عرصه بازيگري ندارند را وارد اين عرصه ميكنند كه اكثرشان هم كار كمدي انجام ميدهند و طرف فقط بلد است يك ديالوگ را بگويد و آن را در هر كاري هم تكرار ميكند و دستمزدهاي آنچناني ميگيرد. به نظر شما اين به دور از انصاف نيست كه ما افرادي مانند مرتضي احمدي را داشته باشيم كه در عرصه طنز بيبديل است اما آن وقت او در خانه بيكار باشد و كسي سراغش را نگيرد يا افرادي مثل داريوش اسدزاده...به نظر شما چرا چنين اتفاقي به وجود ميآيد و افرادي وارد اين عرصه ميشوند كه لباس بازيگري به تنشان گشاد است؟به نظر من بازيگري مظلومترين حرفه است. هر شغلي را كه شما در نظر بگيريد صاحب صنفي است و هر كسي كه وارد آن حرفه بشود، اما در بازيگري هر كسي ميتواند به راحتي وارد اين حرفه شود و هيچ كس هم از او سؤالي نميپرسد كه از كجا آمديد و... اميدوارم روزي صنف بازيگري به جايگاهي برسد كه بتواند جلوي ورود برخي از نابازيگراني كه هيچ سررشتهاي از حرفه بازيگري ندارند را بگيرند.متأسفانه در سالي كه گذشت ما پيشكسوتهاي زيادي را از دست داديم كه اكثر آنها در سالهاي آخر عمرشان به دست فراموشي سپرده شده بودند؟متأسفانه همينطور است،از فروردين امسال پي در پي از شنيدن خبر از دست رفتن عزيزانمان، رضا كرم رضايي، محمود بنفشه خواه، كيومرث ملك مطيعي، حميده خيرآبادي و نعمت حقيقي حسابي افسرده شدم. هر كدام از آنها سرمايههاي هنر ما محسوب ميشدند و هر كدامشان حكم يك دانشگاه را داشتند و از دست رفتن هر كدام از آنها بيشك جبرانناپذير است. بزرگترين آرزوي من اين است روزي شرايطي فراهم شود كه هنرمندان ما زماني كه زنده هستند مورد تقدير قرار بگيرند، نه اينكه وقتي مردند تازه همه يادشان بيفتد كه او چه فردي بوده است.از بين بازيگران جوان فردي هست كه بازي او را بپسنديد؟بله، خيلي از بازيگراني بوده كه بازيشان را دوست داشتم و زماني كه بازي آنها را ميبينم واقعاً لذت ميبردم، بازيگراني مانند پرويز پرستويي، معتمدآريا، فروتن، پانتهآ بهرام و...از بين فيلمهايي كه در آنها حضور داشتيد به كدام تعلق خاطر بيشتري داريد؟من اكثر كارهايم را دوست دارم و اگر كاري به دلم ننشيند در آن حضور پيدا نميكنم اما خب از بين كارهايم قيصر، سرب، يه بوس كوچولو، سوتهدلان،كمال الملك و سلطان صاحبقران را بيشتر دوست ميداشتم.به نظر شما بين كارهاي تلويزيوني و سينمايي تفاوتي وجود دارد و گرايش خودتان به كدام سمت است؟به نظر من كار تلويزيوني به مراتب حساستر از كار سينمايي است، چرا كه همه اقشار جامعه را در برميگيرد و همه طيفي آن اثر را تماشا ميكنند و بازيگر بايد حواسش باشد كه انتخاب درستي داشته باشد و بازي به دور از اغراقي داشته باشد تا مخاطب بتواند آن را باور كند اما مخاطبان سينما معمولاً حرفهاي هستند و معمولاً يك فيلم را بر طبق علايقشان انتخاب و تماشا ميكنند.اگر يك نگاه كلي به فرآيند سريالسازي در ايران داشته باشيد به نظر شما قصه سريالهاي ما لوث و تكراري نشده است؟چرا اتفاقاً من بارها در گفتوگوهايم به اين مسأله اشاره كردم متأسفانه قصه اكثر داستانهاي ما به گونهاي است كه قهرمانهاي سريالهاي ما به ويژه اگر آن اثر طنز باشد اكثرشان لوده هستند افرادي دزد يا دروغگو يا فردي كه هويت تعريف شدهاي نداشته باشد، خب در نظر داشته باشيد كه اگر اين اتفاق طولاني شود ممكن است در فرهنگ جامعه ما تأثير بگذارد.به نظرتان چهره در موفقيت يك بازيگر تأثير دارد، ظاهراً اين روزها يكي از اصليترين علتها براي انتخاب يك بازيگر داشتن چهره زيباست؟من اصلاً اين مسأله را قبول ندارم. بازيگر اگر بازيگر باشد و نقشش را خوب ايفا كند مخاطب اصلاً چهره آن فرد را فراموش ميكند. يادم است سالها پيش وقتي جوان بودم به تماشاي تئاتري در خارج از كشور رفتم، در زمان معرفي بازيگرها، وقتي بازيگر اصلي را ديدم با خودم گفتم، آه چه چهره بدي دارد مخاطب اصلا نميتواند با آن ارتباط برقرار كند اما وقتي تئاتر تمام شد به دوستم گفتم بدون ترديد او زيباترين بازيگري بود كه تاكنون ديدهام و دليلش به خاطر بازي خوب آن بازيگر بود.اما خب ظاهراً اين روزها يكي از شروط بسيار مهم براي بازيگر شدن داشتن چهره زيباست كه اتفاقاً روي آن مانور زيادي ميشود.خب طبيعي است وقتي شما چيزي براي ارائه نداشته باشيد مجبوريد روي قسمتهاي كم اهميت ديگر زوم كنيد. اگر بازيگري چهره زيبا داشته باشد به خودي خودش براي او نقطه ضعف محسوب نميشود بلكه نبايد صرفاً روي چهره تكيه كند، متأسفانه برخي از ستارههاي ما صرفاً به چهرهشان اكتفا ميكنند و هيچ گامي براي افزايش و بالا بردن تواناييهايشان برنميدارند. يك بازيگر مانكن نيست كه صرفاً با تكيه بر زيبايياش مردم او را ببينند بلكه بايد مردم را غرق در تواناييهاي ذاتياش بكند.آقاي مشايخي متأسفانه يكي از ضعفهاي زندگي خصوصي هنرمندان كه به نوعي الگوي جامعه محسوب ميشوند اين است كه زندگي مشتركشان دوام ندارد شما از معدود افرادي هستيد كه زندگي مشتركتان خوشبختانه تداوم داشته است. به نكته جالبي اشاره كرديد. به نظر من همه چيز از بستر خانواده شروع ميشود و از همانجا هم شكل ميگيرد. وقتي شما جفتتان را درست انتخاب كنيد بايد به او احترام بگذاريد، در سختيها، دشواريها و موفقيتها كنارش باشيد. من از روز اولي كه همسرم را ديدم شيفته او شدم، متانت و كمالات او باعث شد كه من احساس كنم او بهترين همراه من تا پايان عمر و جفت پروازم است. براي رسيدن به او هم حسابي تلاش كردم. خانواده آنها اوايل موافق ازدواجمان نبودند اما من آنقدر رفتم و آمدم تا بالاخره بله را از عروس خانم گرفتم حالا هم بعد از گذشت سالها نه تنها از علاقهام نسبت به ايشان ذرهاي كم نشد بلكه به آن روز به روز هم اضافه شده است. متأسفانه برخي از هنرمندان و البته مردم عادي آنچنان كه بايد تابع خانواده نيستند و با كوچكترين تلنگري قيد زندگي مشتركشان را ميزنند و ميگويند ما با هم تفاهم نداريم. اصلاً اين تفكر غلط است، آدمها بايد براي رسيدن به تفاهم و ايجاد عشق و علاقه تلاش كنند وگرنه هيچ چيز را كه يك دفعه به كسي نميدهند.در زماني كه خانه نبوديد مسئوليت زندگي بيشتر بر عهده چه كسي بود و جاي خالي عدم حضورتان را چطور پرميكرديد؟بار عمده زحمات خانه كه بر دوش همسرم بود، اما خب سعي ميكردم زماني كه در خانه هستم يك جورايي جبران مافات كنم و هواي بچهها و همسرم را بيشتر داشته باشم چون هيچ لذتي بالاتر از داشتن يك خانواده خوشبخت نيست.استاد از اينكه در اين گفتوگو شركت كرديد از شما متشكرم. من هم از شما ممنونم و اميدوارم در ادامه سال 89 و سالهاي بعد ما شاهد از دست دادن هيچ هنرمندي نباشيم.