کد خبر: 390782
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۴:۱۴
30 سال تجربه انقلاب اسلامی به ما آموخته است كه همواره غربیان در برابر ملت ما ناتوان هستند، غربیانی كه از قوی‌ترین استراتژیست‌ها، اتاق‌های فكری منظم، امكانات مادی و فناورانه پیشرفته، رسانه‌های تبلیغاتی و ماهواره‌ها و خلاصه هر آنچه یك دولت پیروز به آن نیازمند است، برخوردارند. راستی چرا آنها چنین منفعل هستند؟علت را باید در ماهیت انقلاب اسلامی جست‌وجو كرد. جریان فتنه اخیر نمونه بارزی از این ناتوانی آمریكا و همفكرانش است كه به‌رغم اینكه همه توان خود را روی صحنه آوردند و در داخل نیز سكولارهای كج‌ریخت از هیچ كوششی فروگذار نكردند، باز نتیجه در خور انتظار خود را نیافتند. مایلم در این مجال راهبردهای خطرناك آمریكا در حمایت از جریان فتنه را با هم مرور كنیم و آنگاه بحث را بیشتر پی بگیریم. جیمز كی گلاسمن و مایكل دوران دو نفر از استراتژین‌ها و دولتمردان آمریكا در مقاله‌ای كه در وال استریت ژورنال (21/1/2010- مصادف با 1/11/1388) نگاشتند، برای مبارزه و مقابله با نظام جمهوری اسلامی راه‌‌حلی را پیشنهاد كردند كه می‌توان گفت كاملاً‌ مدنظر سیاستمداران آمریكایی قرار گرفت و به صورت دقیق آن را پیاده كردند. عنوان این مقاله بسیار جالب است و گویای همه مقاصد آنهاست: «راه حل جنگ نرم برای ایران؛ این نقشه‌ای است كه می‌تواند به طور جدی رژیم حاكم در تهران را به زیر بكشد.» آنها تأكید داشتند كه ایران ممكن است «بزرگ‌ترین خطر برای ثبات جهانی و امنیت آمریكا باشد» و «از سه راه می‌توان این خطر [برای منافع نامشروع آمریكا] را بی‌اثر كرد:1- راه حل نظامی، 2- به توافق رسیدن با رژیم ایران 3- با استفاده از نوعی روش نوین و كمتر جنگجویانه، برای گرفتن قدرت در تهران. دو روش اول و دوم كمتر محتمل است اما سومی، دست‌كم از زمانی كه اعتراض‌ها از زمان انتخابات ریاست جمهوری در ایران به راه افتاده، واقع‌گرایانه‌تر به نظر می‌رسد.»استراتژی‌ای كه آنها پیشنهاد كردند، راه جنگ نرم از طریق كمك و حمایت از فتنه‌ای است كه پس از انتخابات ریاست جمهوری به وجود آمده بود، «تا بتواند هدف سیاسی بزرگی را به دست آورد كه در این مورد، این هدف ویژه تغییر شخصیت رفتاری دستگاه راهبردی و هدایت‌كننده در ایران است.» آنها برای رسیدن به چنین سیاستی چهار محور عمده را پیشنهاد می‌كنند كه همه آنها در دستور كار غربیان قرار گرفت و پیاده شد: 1- حمایت اخلاقی و آموزشی از جریان فتنه؛ به صورت غیرمستقیم و از طریق كشورهای دیگر تا راهی كه آمریكا در كشورهای دیگر چون اوكراین با گرجستان پیاده كرده است، سرمشق فتنه‌گران قرار گیرد. 2- تنگ‌تر كردن حلقه تحریم‌ها بر گرده اقتصاد ایران؛ تا مردم را از دولت و نظام ناامید و دل زده كند. 3- انتشار گسترده و تصاعدی اخبار اعتراضات در ایران كه همواره با نوعی بزرگنمایی همراه است، توسط «رسانه‌هایی مانند رادیو فردا یا شبكه تلویزیونی ماهواره‌ای صدای آمریكا كه بودجه آنها از سوی آمریكا تهیه می‌شود و شبكه بی‌بی‌سی» و مخالفت با پارازیت انداختن بر این نوع شبكه‌ها و همچنین حمایت
«از رسانه‌های خصوصی» و تماس با جوانان ایرانی «با استفاده از تلویزیون‌های ماهواره‌ای و تلفن‌های همراه و شبكه‌های اجتماعی در اینترنت». 4- با حركت برنامه‌ریزی شده و هدفمند و راه‌اندازی شایعه و جنگ روانی اقدامات نظامی جمهوری اسلامی ایران را خنثی كنند و به فتنه‌گران امید دهند كه در ایران دارای پایگاه هستند و نظام تضعیف شده و برنامه‌های هسته‌ای و تلاش‌های علمی آن بی‌اثر است و ... «برای این هدف آخر، ابزار پیشرفته‌ای چون فناوری و برنامه‌ریزی، از برگ‌های برنده آمریكا هستند.» چنانچه ملاحظه می‌كنید، هر چهار راهبرد پیشنهادی به دقت در دستور كار دولتمردان آمریكایی و متحدان غربی‌اش قرار گرفته‌ است، راهبرد نخست به وضوح از پیش از انتخابات ریاست جمهوری آغاز شده بود و هنوز هم ادامه دارد. راهبرد دوم، هم به صورت فزاینده‌ای مورد نظر غربیان است. بحث تحریم‌های همه‌جانبه و كشاندن آن به شورای امنیت به بهانه فعالیت‌های هسته‌ای ایران نشان از تلاش رژیم آمریكا برای پیاده‌سازی این راهبرد است.راهبرد سوم و چهارم را نیز با استفاده از همه امكانات مالی، تبلیغاتی و سایبری خود انجام می‌دهد، اما پرسش این است چرا جریان فتنه با این همه حمایت و امكاناتی كه در اختیارش گذاشته شده موفق نشده است؟واقعیت این است كه آمریكا با نظم و بینش استراتژیكی كه بر آن حاكم است، برای هر امری برنامه، طرح و نقشه دارد، از جمله برای ایران اسلامی كه دشمن اصلی آنها محسوب می‌شود، زیرا ایران اسلامی [من به اصطلاح ایران اسلامی تأكید دارم] و همفكرانش چون حزب‌الله لبنان تنها مانع نظم نوینی است كه بنا دارد بر جهان حاكم كند و ظلم و ستم خود را بر سراسر جهان بسط دهد و حاكم نماید. اما این بار هم بینش آمریكا و همفكرانش درباره ایران غلط از آب درآمد. آری تا زمانی كه جهان به دو قطب متخاصم شرق و غرب تقسیم شده بود و اندیشه‌ها، كنش‌ها، واكنش‌ها و توانایی‌های حریف برای آنها كاملاً روشن بود، استراتژیست‌های آمریكایی و غربی در تدوین راهبردهای مقابله موفق بودند، اما با پیروزی انقلاب اسلامی و تشكیل نظام جمهوری اسلامی در ایران، نظم فكری غربیان به هم خورد. آنها نتوانستند فهم درستی از ماهیت اسلام و انقلاب اسلامی پیدا كنند و در نوعی سردرگمی گرفتار آمدند. اگر چه حریف ما از بینشی گسترده و دوربرد برخوردار است، اما این بینش درباره ایران ژرف و عمیق نیست، زیرا آنها توان فهم اندیشه ژرف اسلامی – شیعی را ندارند و هر گاه ما بر پایه اندیشه الهی خود پیش رفته‌ایم، سردرگمی استراتژیك دشمنانمان فزون‌تر شده است و در جریان فتنه اخیر هم این امر رخ داد. مردم ایران به خوبی موقعیت را درك كردند و پشت سر رهبری كه علم هدایت جامعه اسلامی را بر دوش دارد، ایمان اسلامی خود را بروز دادند و راهبردهای براندازانه و فوق‌العاده خطرناك آمریكاییان و همفكرانشان و دنباله‌روهای وطنی آنها را بی‌اثر كردند و این راهی است كه در آینده هم پیش روی ماست.ما هر چه ایمان اسلامی خود را تقویت كنیم و بر باورهای دینی خود بیشتر پای بفشاریم و بیشتر در اسلام عزیز ذوب شویم، در امر پیشرفت جامعه موفق‌‌تر هستیم و دشمن را در سردرگمی فزون‌تری فرو می‌بریم و این امری است كه دولتمردان ما در همه سطوح و در همه قوا باید بیشتر روی آن دقت كنند. «یك نكته از این معنی گفتیم و همین باشد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار