رژیم صهیونیستی با تهاجم سنگین خود در سال 1982 به لبنان، تا محاصره بیروت پیش رفت و نیمی از این کشور را به اشغال خود درآورد و در عمل تمام گروههای مبارز را یا از میان برداشت یا چنان ضعیف کرد که دیگر امکان مقابله با اشغالگری صهیونیستها نداشتند. در چنین شرایطی بود که هستهای از گروههایی چون امل، سازمان جهاد اسلامی، حزب الدعوه و برخی اعضای گروههای دیگر شکل گرفت تا بر اساس الهام از انقلاب اسلامی ایران و رهنمودهای امام راحل (ره) پرچم مقاومت در برابر صهیونیستها و اشغالگران را برافرازد. این هسته که بعد از این به نام حزبالله خوانده شد، مقاومت خود در برابر اشغالگران صهیونیست را تا آنجا پیش برد که رژیم صهیونیستی دیگر چارهای جز خروج از جنوب لبنان نداشت. در نهایت، 24 میسال 2000 زمانی بود که مقاومت حزبالله به بار نشست و منجر به اخراج نیروهای رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان شد. هر چند که مقاومت حزبالله در این تاریخ به پیروزی بر اشغالگران صهیونیست ختم شد، اما این پیروزی باعث نشد تا مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی تمام شده تلقی شود، بلکه حزبالله بعد از 24 میمفهوم مقاومت را در ابعادی گستردهتر از گذشته ادامه داد. به عبارت دیگر، حزبالله در قبل و بعد از 24 می2000 مقاومت خود در برابر رژیم صهیونیستی را در دو بعد دنبال کرده که هر یک مکمل دیگری بوده و در مجموع باعث شده تا مفهوم مقاومت در یک روند تکاملی، معنایی جامعتر از وجه نخستین خود پیدا کند.
مقاومت در قبل از 24 می– این مرحله را میتوان از زمان شکلگیری هسته اولیه حزبالله در اوایل سال 1982 تا پیروزی نهایی و اخراج نیروهای رژیم صهیونیستی در 24 می2000 دانست. شاید دیگر گروهها و جریانهای سیاسی لبنان در 1982 شکلگیری اولیه حزبالله را به عنوان نیرویی مؤثر چندان جدی نمیگرفتند، اما مبارزات این گروه و نتیجه آن در عقب نشینی صهیونیستها از باریکه کمربند امنیتی و خروج از شهر صیدا در 14 ژانویه 1985 به عنوان اولین شکست سنگین رژیم صهیونیستی، باعث شد تا اعلام موجودیت حزبالله در این سال مورد توجه آنان قرار گرفته و از این به بعد حزبالله و مقاومت آن کانون اساسی مبارزه با اشغالگران صهیونیست در جنوب لبنان را تشکیل دهد.
حزبالله پس از اعلام موجودیت خود در 1985 تا پیروزی در 24 می2000 و اخراج صهیونیستها از جنوب لبنان دو مرحله اساسی را پشت سر گذراند. مرحله نخست مربوط به توافقنامه دمشق یک و دو در 30 ژانویه 1989 میشود که حزبالله به وسیله آن توانست حمایت داخلی برای مقاومت در برابر صهیونیستها را به دست آورد. مرحله دوم مربوط به تصمیم حزبالله برای مشارکت در انتخابات پارلمانی لبنان در تابستان 1992 بازمیگردد که در طی آن توانست ائتلافی با امل و برخی گروههای لبنانی به وجود آورد و به این وسیله نه تنها زمینه همکاری داخلی با دیگر گروهها فراهم شد، بلکه نخستین پیروزی سیاسی را نیز به دست آورد.
با توجه به مراحل طی شده از 1982 تا 24 می2000، میتوان مبنای مقاومت حزبالله را در این دوره بر مبنای توسعه و تکامل مبارزه مسلحانه با اشغالگران صهیونیستی تعریف کرد که مراحل آن از حملات شهادت طلبانه تا حملات چریکی و تکامل آن به شبیخونهای سنگین به مقرها و تجمعات نیروهای رژیم صهیونیستی بودند. از سوی دیگر، حزبالله جبههای دیگر در داخل لبنان برای انسجام نیروهای مبارز و همکاری با دیگر گروهها را به وجود آورد و به این وسیله توانست برای حمایت از مقاومت در داخل لبنان پشتوانهای برخوردار از حمایت گروهها و وجه سیاسی به وجود آورد. با وجود روند تکامل مقاومت حزبالله در این دوره، اما باید توجه داشت که محور آن بر اساس پایان دادن به اشغال لبنان از سوی صهیونیستها بود که در 24 می2000 به نتیجه رسید و بعد از این تاریخ لازم بود تا حزبالله مرحله دیگری را برای مقاومت خود تجربه کند.
مقاومت بعد از 24 می– این مرحله را میتوان از زمان خروج نیروهای صهیونیستی از جنوب لبنان تا تصویب دومین مرامنامه حزبالله در نوامبر 2009 دانست. در این مرحله تکامل بنیادی در مفهوم مقاومت ایجاد شد که تبلور آن در دومین مرامنامه حزبالله دیده میشود. در واقع، مقاومت حزبالله اگر تا قبل از 24 میبه معنای مبارزه برای بیرون راندن اشغالگران از جنوب لبنان بود، در این مرحله معنای دفاع از لبنان در مقابل تجاوزات این رژیم به خاک لبنان را یافت و به این وسیله حزبالله توانست مبدل به اصلیترین مدافع از خاک لبنان شود. نقطه اوج این تکامل مفهومی در مقاومت در جنگ 33 روزه سال 2006 تبلور یافت که در طی آن ارتش رژیم صهیونیستی با تمام امکانات خود به جنوب لبنان حمله کرد اما برخلاف حمله این ارتش در سال 1982، نه تنها نتوانست به پیروزی چشمگیری دست یابد بلکه برای نخستین بار متحمل شکستهای سنگین شد. حزبالله در جریان این جنگ توانست در سه بعد؛ نظامی، اطلاعاتی و امنیت داخلی به رژیم صهیونیستی ضربات سنگینی وارد کند.
حزبالله در بعد نظامی و با اجرای تاکتیکهای هوشمند ارتش کاملا مجهز رژیم صهیونیستی را در جنوب لبنان و تنها چند کیلومتر بعد از مرز لبنان با رژیم صهیونیستی زمینگیر کرد و توانست به نیروهای زرهی آن ضربات سنگین وارد کند. حزبالله در بعد اطلاعاتی به شنود مکالمات فرماندهان دشمن دست یافت و به این وسیله ابتکار عمل را در میدان جنگ از آن خود کرد. شاید تا قبل از این جنگ، رژیم صهیونیستی در تمام جنگهای خود با کشورهای عربی به امنیت شهرهایش مطمئن بود اما جنگ 33 روزه برای نخستین بار این امتیاز را از دست آن رژیم گرفت و ثابت کرد امنیت شهرهای رژیم صهیونیستی دیگر معنا و مفهومی ندارد و به این وسیله بزرگترین نقطه ضعف این رژیم را ثابت کرد.
با جنگ 33 روزه 2006، مقاومت به معنای دفاع در مقابل تجاوزات رژیم صهیونیستی تثبیت شد و توانست در مدل دفاع از لبنان نتیجه بخش بودن خود را به اثبات برساند. از این رو، جنگ 33 روزه باعث شد تا مقاومت از یک راهکار بومی در لبنان مبدل به یک دیپلماسی مؤثر در برابر رژیم صهیونیستی شود که فصل تازهای را برای کشورهای منطقه در برابر رژیم صهیونیستی گشود. حزبالله در راستای این معنا از مقاومت لازم بود تا دست به تدوین سندی بزند تا در آن استراتژی بلند مدت خود در مورد فعالیتش در لبنان و دیدگاهش نسبت کشورهای منطقهای را بیان کند. چنین استراتژی در مرامنامه دوم حزبالله نمودار شد که با نگاهی گذرا به فصول سهگانه آن میتوان گفت حزبالله دیدگاهش در مورد لبنان، مناسبات جهانی و منطقه را بر اساس دیپلماسی مقاومت تدوین کرده است.
حزبالله نه تنها بر اساس این دیپلماسی جایگاه مؤثر و قدرتمندی را در ساختار لبنان برای خود تعریف کرده، بلکه دستورالعمل مشخصی را نیز در مورد روابط بینالملل بر مبنای مفهوم جدید مقاومت تدوین کرده که میتواند بر عملکرد کشورهای منطقه تأثیر گذاشته و در بافت روابط منطقهای نفوذ کند. این نفوذ را میتوان امروزه در شکلگیری جبهه مقاومت در منطقه دید که حتی تأثیر آن در کنفرانس اخیر سران عرب در شهر سرت لیبی نیز دیده شد به صورتی که حملات آتشین محمود عباس به حماس بی پاسخ نماند و برای نخستین بار دیدگاه مقاومت توانست در جمع سران عرب جایگاهی بیابد.