در جریان جنایتی بی سابقه جوان معتاد، پس از مصرف مخدر «شیشه» راننده بی گناه وانت بارکش شهری را شکار کرده و کشت و پس از این اقدام او را به زیر زمین منزلش برد و چهار روز با او سخن گفت و در توهم وحشتناک این افیون خطرناک با جنازه بی جان زندگی کرد. این قاتل برای نجات از وضعیت ایجاد شده ناچار قربانی خود را از وسط دو نیم کرد.
بیست و هفتم اردیبهشت ماه مرد جوانی با مراجعه به پلیس اعلام کرد که پدر 53 ساله اش از صبح به قصد بارکشی از منزل خارج و دیگر باز نگشته است. پرونده از سوی معاون دادستان اصفهان به شاه محمدی، بازپرس ویژه قتل دادسرای اصفهان ارجاع شد تا تحقیقات تخصصی در این زمینه را آغاز کند.
مأموران پلیس کار تخصصی روی پرونده را آغاز و با رهگیری تماسهای «منصور – ج» راننده مفقود شده فهمیدند که گمشدن و یا مخفی شدن وی منتفی است و احتمال آن وجود دارد که او توسط فرد یا افرادی ربوده شده و یا به منظور سرقت خودرو به قتل رسیده باشد.
با این پیش فرضها بود که کارآگاهان پلیس آگاهی اصفهان تمامی مبادی ورود و خروج شهر را زیر نظر گرفته و همزمان نیز گزارشاتی را مبنی بر تردد وانت سفید رنگی که احتمالاً همان خودروی مقتول بود از منابع خود اخذ کردند. در همین رابطه شبکه توزیع بنزین نیز که احتمال مراجعه متهم یا متهمان به آن وجود داشت نیز زیر نظر گرفته شد تا سر انجام و در سریعترین زمان ممکن راننده خودرو شناسایی و در حالی که قصد تأمین سوخت داشت در کمین مأموران پلیس گرفتار آمد و به دادسرای اصفهان انتقال یافت تا از حقیقت ماجرا پرده بردارد.
همه چیز از اعتیاد کلید خورد
« مرتضی – ص» در نخستین بازجوییها با انکار هرگونه ارتباط با موضوع اظهار کرد که خودرو را از یکی دوستان خود گرفته است اما تحقیقات دقیق و توأم با اطلاعات بازپرس دادسرای جنایی اصفهان در نهایت منتهی به اقرار وی به رخدادی فجیع شد.
این جوان 33 ساله متاهل که دارای یک فرزند شش ماهه است و در پرونده سوابق کیفریاش، مصرف مواد مخدر، ایراد ضرب و جرح و فروش کراک نیز دارد، در تشریح اقدامش گفت:ساعت 8 شب روز 27 اردیبهشت و در حالتی که به صورتی افراطی مخدر « شیشه »مصرف کرده بودم به بیرون از منزل رفته و در یکی از مناطق اصفهان جلوی خودروی وانت سفید رنگی را که اقدام به بارکشی میکرد، گرفتم و از او خواستم تا وسائل مرا به منزلم منتقل کند.
اما در میانه راه او ایستاد تا مقداری بنزین اضافی را داخل باک ماشین بریزد و در همین زمان بود که تصمیم گرفتم او را از سر راه بردارم و با توسل به یک لوله فلزی چندین ضربه به سر و کمرش کوبیدم و چون اطرافم کمی شلوغ بود فوراً جسدش را به داخل وانت انداختم و فرار کردم.
متهم در ادامه گفت: حالت عادی داشتم و آن چنان سر کیف بودم که ابداً احساس ناراحتی نمیکردم، بنابر این بهترین کار را این دانستم که جسد پیرمرد را به زیر زمین خانه ببرم و با او از نزدیک حرف بزنم.
اما این روند دیگر مرا راضی نمیکرد و مکرراً در حال دعوا و نزاع با جسد بودم، بعضی اوقات با او حرف میزدم و سر انجام پس از چهار روز بی طاقت شدم و وقتی دیدم که امکان نگهداری پیکر بی جان مرد 50 ساله نیست، تصمیم به قطعه قطعه کردن او گرفتم، اما این کار برایم دشوار آمد و در نتیجه چارهای نیافتم مگر اینکه او را به دو قسمت تقسیم کنم و جسدش را به بیرون ببرم.
و بالاخره این کار انجام شد و من پس از بریدن بدن بی جان مرد، قسمت اول را درون گونی گذاشته و به محلی نزدیک چهارراه باهنر بردم و ساعاتی بعد نیز قسمت دوم را نیز منتقل کرده و به قسمت اول چسباندم و بازگشتم و بعد هم که توسط پلیس دستگیر شدم.