حميدرضا مظاهريعرفان حلقه در جغرافياي معنوياز ديدگاه عرفاني سراسر عالم هستي رحمت عام الهي است. مؤمنان و کافران، خوبان و بدان، حقيقتطلبان و حقيقتستيزان و حتي شياطين و فرشتگان غرق در رحمت عام يا رحمت رحماني هستند. رحمانيت خداوند هيچ مقابل و متضادي ندارد. اما رحمت خاصه يا رحيمي خدا مخصوص خوبان و حقيقتجويان و دوستان خداست و در مقابل آن قهر و غضب الهي است.خداوند با رحمانيتش به شيطان فرصت داد و به بدکاران زندگي و نعمت ميدهد تا يا خود را تغيير دهند و به رحيميت خداوند راهيابند يا در قهر او غوطهور شوند. بنابراين رحمانيت او هيچ خصوصيتي ندارد و همه را در برگرفته است. از يک جهت هم شامل رحيميت خدا و هم شامل قهر و غضب اوست و نتيجه برخورداري از رحمانيت هم هدايت است و هم گمراهي و اضلال.در عرفان حلقه ادعا اين است که پيروان به حلقههاي رحمانيت خداوند متصل ميشوند و حقيقت رحمانيت هم فرصتي براي همنشيني با شياطين و شرارت کردن است و هم مقدمهاي براي همسخني با فرشتگان و سير به سوي معبود که البته هر کدام از اينها نشانههايي دارد. اگر در فرصتي که رحمانيت خداوند به انسان داده به رحيميت او بينديشد و آن را بجويد به راستي اهل رحمت است و به زودي در آغوش عشق و رحمت خاصه خداوند آرام خواهد گرفت و از او خواهد شنيد:«اي جان به آرامش رسيده به سوي پروردگارت بازگرد در حاليکه شادمان و راضي هستي و او نيز از تو خشنود و راضي است.» (فجر/27و28)اما کساني که به رحمانيت تکيه کرده و در آن فروماندهاند، مثل شيطان و بلکه شياطين انساننما خواهند بود که از فرصتها و نعمتهاي الهي براي دور شدن و دشمني با خدا استفاده ميکنند و مورد قهر و ناخشنودي او قرار ميگيرند. عرفان حلقه به اعتراف پايهگذاران آن براي اتصال به حلقههاي رحماني است (انساناز منظري ديگر/ صص 15تا18) و در طول اين سالها نه در دورههاي آموزشي و نه در کتابهايشان براي حلقههاي رحيميت تعريف و برنامهاي ارائه نداده است. بنابراين با صرف نظر از شواهد عيني که تسليم شدن در برابر شيطان و وسوسههاي نفساني را در عرفان حلقه نشان ميدهد، با تحليل مدعاي آنها بر اساس چارچوب نظري برآمده از عرفان، اين جنبش شبه معنوي به روشني در فضاي شيطاني قرار ميگيرد. در اين باره نمونههايي از تناقضگويي و خودپرستي که در اساسنامه اين فرقه موجود است، موضوع را کاملاً روشن مينمايد. واسطه فيض و اشتراک نظر با وهابيت!پايهگذاران عرفان حلقه معتقدند:«رحمت عام شامل همه انسانها ميشود و انسان در اين مورد، حق انتخاب داشته و ميتواند از آن استفاده نموده يا اجتناب نمايد و براي برخوردار شدن از آن هيچ اجباري ندارد؛ سفرهاي است که هر روز گسترده است، تا چه کسي به سوي آن دست برده، لقمهاي را بردارد. به طور کلي، همه انسانها صرف نظر از نژاد، مليت، جنسيت، سن و سال، سواد و معلومات، استعداد و لياقتهاي فردي، دين و مذهب، گناهکاري و بيگناهي، پاکي و ناپاکي و... ميتوانند از رحمت عام الهي برخوردار شوند. فيض و رحمت الهي در انحصار هيچ گروه خاصي نيست.» (انسان از منظري ديگر/ص15)اين سخن اشکالاتي دارد كه بر کساني که تا حدودي با عرفان آشنا هستند پوشيده نيست، ولي به هر صورت در اساسنامه عرفان حلقه تبيين بيشتر موضوع آمده است. البته در اساسنامه، حلقههاي رحمانيت با نام شعور الهي مورد اشاره قرار گرفته و اين طور معرفي شده است: «نظر به اينکه شعور الهي نياز به هيچ مکملي ندارد، لذا چيزي تحت هر نام و عنوان، قابل اضافه کردن به آن نبوده و اين موضوع به راحتي قابل اثبات ميباشد؛ چرا که با حذف عامل اضافه شده، مشاهده ميشود که حلقه وحدت همچنان عمل مينمايد و اين خود رسواکننده بدعتگذاران و متقلبان خواهد بود، که در دل اين رابطه براي تشخيص حق از باطل وجود دارد. در اين رابطه، هيچ گونه بدعتي پذيرفته نيست و فقط نشاندهنده ميل فرد به خودنمايي و مطرح نمودن خود ميباشد.» (عرفان کيهاني (حلقه)/ص103) بااين عقيده در دورههاي آموزشي عرفان حلقه موضوع توسل به معصومين و زيارت و دعاهاي مربوط مورد نفي و نکوهش قرار ميگيرد و اين دقيقاً شبيه موضعگيري وهابيان است که کشتن شيعيان را موجب ورود به بهشت ميدانند. زيارت از نظر آنها مکانپرستي و توسل، شخصپرستي و روحپرستي و مردهپرستي است؛ حتي تکريم قرآن کريم را کتابپرستي ميپندارند و از خواندن آن که شفا و رحمت است، بر بالين بيماران جلوگيري ميکنند. چنانکه در اصل ديگري از اساسنامه آمده است:«نام خداوند در رأس همه نامها قرار دارد و خواندن و استعانت فقط سزاوار اوست و نقض آن شرک است(اصل اجتناب از من دونالله). مهمترين مصاديق بارز شرک عبارتند از: شخصپرستي، روحپرستي، مردهپرستي، مکانپرستي، کتابپرستي، خودپرستي، دنياپرستي، ظاهرپرستي. بين انسان و خدا، تنها واسطهاي که وجود دارد، هوشمندي و شعور الهي (يدالله) است که به صورتهاي مختلف نقش يداللهي خود را ايفا نموده، پل ارتباط عالم پايين و عالم بالا ميباشد.» (عرفان کيهاني (حلقه)/صص119و120)نکته جالب در اين اصل اينکه روحپرستي و کتابپرستي و مکانپرستي حتي قبل از خودپرستي و دنيا پرستي ذکر شده است. حالا بر فرض صحت اين حرفها که پاکان و ناپاکان اگر بخواهند از رحمانيت برخوردارند و هيچ افزودهاي به شعور کيهاني و حلقههاي رحماني لازم نيست و همه بدعتگذاري و تقلب است؛ در جايي از مانيفست عرفان حلقه اين طور ميخوانيم: «براي بهرهبرداري از عرفان عملي عرفان کيهاني (حلقه)، نياز به ايجاد اتصال به حلقههاي متعدد شبکه شعور کيهاني ميباشد و اين اتصالات، اصل لاينفک اين شاخه عرفاني است. جهت تحقق بخشيدن به هر مبحث در عرفان عملي، نياز به حلقه خاص و حفاظهاي خاص آن حلقه ميباشد. اتصال به دو دسته کاربران و مربيان ارائه ميشود که تفويضي بوده، در قبال مکتوب نمودن سوگندنامههاي مربوط به آنان تفويض ميگردد. تفويضها، توسط مرکزيت که کنترل و هدايتکننده جريان عرفان کيهاني (حلقه) ميباشد، انجام ميگيرد.» (عرفان کيهاني (حلقه)/ ص80) دروغگويي مربي حلقه، دال بر متصل نبودن او به فيض نيست(!)به اين ترتيب مربيان عرفان حلقه که اتصال را از مرکز مديريت عرفان حلقه دريافت کردهاند ميتوانند آن را به ديگران انتقال دهند يعني اتصال به رحمت عام الهي با وساطت فيض در سلسله مراتب عرفان حلقه امکانپذير است! با اين وصف يک مربي عرفان حلقه اگر چه دروغگو باشد و يا به ناپاکيهاي ديگر آلوده باشد، چون اتصال به رحمت عام الهي فراتر از اين قيدهاست و چون او اتصال را از مرکزيت و سلسله مراتب عرفان حلقه و شعور کيهاني دريافت کرده و اجازه تفويض را هم گرفته است، ميتواند آن را به ديگران منتقل کند، اگرچه گيرنده اتصال از مربي خود پرهيزکارتر باشد، در غير اين صورت شايد، بلکه قطعاً به رحمت عام الهي نميرسد!بنابراين رحمت عام الهي با اجازه مرکزيت عرفان حلقه در دسترس بندگان خدا قرار ميگيرد. توسل و توجه به انبيا و اوليا و واسطه فيض بودن آنها مردود است و تنها مرکزيت عرفان حلقه و سلسله مراتب مربيان آن واسطه فيض شعور الهي و اتصال به رحمت عام حق تعالي هستند. رحمت عام خدا فقط در دست ماست(!)براي نقش واسطه فيض بودن مرکزيت و سلسله مراتب عرفان حلقه توصيفهاي زيبايي بيان شده است از جمله اينکه «از آنچه روزي آسماني دارند، مانند روزي زميني خود، به ديگران انفاق کنند «مما رزقناهم ينفقون» و از اتصال خود براي آنها نيز ايجاد اتصال کنند.» (انسان از منظري ديگر/صص15و16) اما اين توصيفات زيبا و استفاده تأويلي از آيات قرآن مشکل تناقض گويي را پيچيدهتر ميکند. چون از ديدگاه قرآن رحمت عام الهي در دسترس همه است و هيچ اختياري براي استفاده از آن وجود ندارد، نعمتها و مهلتهايي که بين مؤمنان و کافران مشترک است از رحمت عام سرچشمه ميگيرد و کساني که از آن درست استفاده کنند و در راه ايمان و شکرگذاري و عشق به خداوند قدم بردارند در حقيقت در حلقهها يا مراتب رحمت خاصه و رحيميت او متصل شدهاند. «و کان بالمؤمنين رحيماً» (سوره مبارکه احزاب/آيه 43)بنابراين تناقض بزرگ عرفان حلقه را ميتوانيم اين طور عنوانگذاري کنيم: رحمت عام خدا فقط در دست ماست. اگر سازندگان اين فرقه دست به ابتکار ميزدند و نوع ديگري از رحمت الهي را تعريف ميکردند - به نام رحمت حلقهاي - بهتر بود، البته باز هم دروغ ميشد، ولي دست کم ديگر تناقضي وجود نداشت.اگر بخواهيم با ادبيات عرفان حلقه سخن بگوييم، بايد گفت، خودپرستيها و خودنماييهاي عرفان حلقه به اين اندازه پايان نيافته و دامنه آن بسيار گسترده شده است. در واقع اين فرقه نه تنها عقايد و تصورات خود را يگانه راه حقيقت ميپندارد بلکه هيچ نام ديگري را غير از نام خود مجاز نميشمارد.«هيچ کس حق معرفي اين اتصال را با نام ديگري غير از شبکه شعور کيهاني يا شعور الهي نداشته، اين کار فريب ديگران محسوب شده و باعث سوق آنها به سمت غير از خدا (اصل اجتناب از من دون الله) و انحراف همگان خواهد شد و همچنين هر عاملي که فرد اتخاذ نموده تا بدان وسيله خود را مطرح نمايد يا منجر به منيت و ادعاي رجحان و برتري نسبت به ديگران شود، از انحرافات بارز هستند. (اصل اجتناب از اَنا خير منه).» (عرفان کيهاني (حلقه)/صص90و91)معلوم نيست اگر حقيقت ماجرا فرقي نداشته باشد تغيير نام چگونه موجب سوق به سمت غير خدا و فريب ديگران خواهد شد؟ و جالب اينجاست که ادعاي رجحان و برتريطلبي براي همه از انحرافات بارز است اما در خصوص سازندگان عرفان حلقه، انحراف نيست؛ اگر چه در حد پرستيدن نام خود باشد. اگر عرفان حلقه درست است، چه اشکالي دارد که گروهي به جاي شعور کيهاني بگويند، شعور جهاني، يا روح کيهاني، يا آگاهي الهي، يا شعور هستي، يا هوشياري خلاق، يا نيروي بيکران، يا نيروي الهي، يا هر نام ديگر؟اين در حالي است که درباره خداوند معتقدند، اگر چه با نامهاي گوناگون ياد شود، چون منظور و مقصود، يکي است، خواندن او به نامهاي گوناگون در اديان مختلف اشکالي ندارد. درمانگري شيطاني و نفي قرآن و پيامبر(ص)اساسنامه عرفان حلقه همه کساني را که بر رحمت الهي چيزي ميافزايند، متقلب اعلام ميکند و اثبات اين تقلب و بدعتگذاري به اين است که با حذف آن عامل، حلقه وحدت که همان حلقههاي شعور کيهاني يا رحمانيت است، همچنان عمل ميکند. (عرفان کيهاني (حلقه)/ ص103) به طور مصداقي و روشن توسل به اهل بيت عليهمالسلام و قرآن کريم در تعاليم عرفان حلقه افزودههاي متقلبانه است و طلب اتصال از طريق تشکيلات عرفان حلقه درست و صادقانه چون با حذف دعاها و قرآن و توسل به اهل بيت، شعور کيهاني عمل ميکند، ولي بدون اتصال از طريق تشکيلات حلقه عمل نميکند. پس ميبينيم درمانگري در تشکيلات عرفان حلقه فقط درمان نيست بلکه يک متدولوژي معرفتشناختي است و براي اثبات عرفان راستين و عرفان تقلبي ارائه ميشود و نتيجه آن هم نفي رسول الله(ص) و خاندان او و کتاب خدا به عنوان واسطههاي اتصال به رحمت الهي است، در حالي که خداوند پيامبر را رحمهًْ للعالمين معرفي کرده و قرآن را با وصف شفا و رحمت ميشناساند. مهمترين مسأله مطرح درباره گردانندگان و هواداران عرفان حلقه، توانايي ظاهري آنها براي درمانگري است. توضيح اينکه افراد تحت تعليم در اين فرقه با چند لحظه تسليم شدن و گشودن وجود خود، به شعور کيهاني متصل ميشوند و از آن پس نيروي درمانگري پيدا ميکنند؛ و بدون اينکه تغييري در خود ايجاد کنند يا براي جلب رضاي خدا عملي انجام دهند، در يک لحظه تسليم شدن به نيروي درمانگري دست پيدا ميکنند. راز ماجرا اين است که شيطان براي سرگردان کردن انسان در حلقههاي رحمانيت و باز داشتن او از رحمت خاصه و به تباهي کشيدن فرصتها و نعمتهاي رحماني، دست به شيطنتهاي شگفتانگيزي ميزند که يکي از آنها «بهبودنمايي» است. به اين معنا که شياطين که از جن و جنس آتش هستند، از نيروهايي برخوردار بوده و در شرايطي ميتوانند از نيروي خود استفاده کنند. همچنانکه در قرآن مجيد و در ماجراهاي حضرت سليمان علي نبينا و آله و عليهالسلام آمده است، آن پيامبر بزرگ خدا به اطرافيان خود گفت، چه کسي ميتواند تخت بلقيس را حاضر کند، يکي از جنيان گفت: پيش از آنکه از جاي خود برخيزي تخت را به اينجا ميآورم. (سوره نمل/38و39) جنها ميتوانند در عالم مادي کارهايي انجام دهند اما تا انسان سراغ آنها نرود و پاي آنها را به زندگي خود باز نکند توان دخالت ندارند. اما اگر به هر طريق و با هر نامي به نيروي آنها پناه ببرد و تسليمشان شود، آنگاه ميتوانند کارهايي انجام دهند. چنانکه قرآن کريم در اين باره ميفرمايد: «بعضي از انسانها به گروهي از جنها پناه ميبرند و بر ذلتشان افزودند.» (سوره جن/6) جنها ممکن است به کساني که به آنها پناه بردهاند، کمکهايي بکنند از جمله اينکه امور پنهان را برايشان آشکار کنند؛ يا اشيائي را جابهجا کنند يا از نيروي خود براي جبران ضعفها و بيماريها استفاده کنند؛ بدون اينکه درمان و بهبودي اتفاق افتاده باشد. مثل اينکه به يک فرد فلج کمک کنند تا روي پا بايستد. اين مورد بهبودنمايي يا شفانمايي است که در واقع درماني صورت نگرفته، فقط با تسليم شدن فرد نيروهاي شيطاني وارد زندگي او شده و بدون شک دردسرها و تبعاتي خواهد داشت.در عرفان «حلقه» نيروهاي شيطاني با نام شبکه شعور منفي (عرفان کيهاني –حلقه- ص93) يا موجودات غير ارگانيک ناميده شدهاند و ادعا ميشود که با آنها ارتباطي ندارند. اما گذشته از معيارهاي روشن اخلاقي و ديني در درمانگر و درمانجو که نفوذ نيروهاي شيطاني را نشان ميدهد، شاخصهاي ديگري براي تشخيص درمانهاي شيطاني وجود دارد، از جمله تدريجي بودن و زمانبري درمانهاي شيطاني؛ زيرا نيروهاي شيطاني محدود است و براي حصول نتيجه نياز به زمان دارد. اما نيروي الهي در لحظهاي با «کن فيکون» اوضاع را دگرگون ميکند. همانطور که در ماجراي حضرت سليمان آمده كهجن براي آوردن تخت بلقيس نياز به زمان داشت و گفت پيش از آنکه از جاي خود برخيزي آن را ميآورم و حضرت سليمان به او و نيرويش هيچ اعتنايي نميکند. در مقابل وقتي که آن انسان مؤمن به نام «عاصف بن برخيا» با نيروي الهي خواسته سليمان را پاسخ ميدهد، در چشم به هم زدني تخت حاضر ميشود و حضرت سليمان به خاطر توفيق تربيت چنين انسانهايي، خدا را شکر ميکند. (سوره نمل/ آيه40) نشانه ديگر درمانهاي شيطاني و تفاوت آن با درمانهاي الهي با مقايسه درمانجويان عرفان حلقه با شفايافتگان در زيارتگاهها و توسل به حضرات معصومين(ع) معلوم ميشود. درمان يافتگان از طريق الهي و معنوي تمام امراضشان، به طور کامل برطرف ميشود. يعني اگر کسي فلج باشد و کور هم باشد، وقتي شفاي الهي ميآيد، همه مرضها کاملاً از بين ميرود؛ اما با درمانهاي شيطاني همه مشکلات برطرف نميشود و در بسياري از موارد مرض اصلي و مورد نظر هم به طور کامل درمان نميپذيرد. راه نفوذ نيروهاي شيطاني در وجود فرد و زندگي او، تسليم شدن است. تسليم شدن دو صورت دارد: يا تسليم شدن به خواستههاي مشخص و روشن خداوند است که در شريعت آمده و در هر ديني احکام آن معلوم است. در اين صورت ظاهر و باطن شخص شهادت ميدهد که تسليم و دلباخته خداوند است. صورت دوم تسليم در برابر اموري ناشناخته است که به شکلي مبهم در ذهن فرد انجام ميگيرد؛ در اين صورت راه نفوذ شياطين کاملاً باز ميشود؛ به خصوص اگر پاي استفاده از نيروهاي آنها در ميان باشد و فردي که به طور مبهم خود را در وضعيت تسليم قرار داده و وجود خود را کاملاً گشوده، انتظار رويدادي مثل درمان شدن يا جابهجايي اجسام را داشته باشد. پايه و اساس عرفان «حلقه» دستدرازي به سوي نيروهاي شيطاني است که آثار و نشانههاي آن به صورت علمي و تجربي در زندگي و اطراف درمانگران و درمانجويان کاملاً قابل بررسي است. ديگر روزگاري که گروهي با تنگنظري اين پديدهها را خرافات ميپنداشتند، گذشته است. جن ميتواند در شرايط خاصي به زندگي انسان وارد شود که سادهترين راه ورودش به تعبير قرآن کريم پناه بردن به اوست. عرفان حلقه اين در را ميگشايد و نيروهاي شيطاني را به نام شعور کيهاني و حلقههاي رحماني معرفي ميکند. به همين علت کنار گذاشتن قرآن و اهل بيت(ع) خللي در حلقههاي آنها ايجاد نميکند، بلکه واسطه اين نفوذ شيطاني، مرکزيت عرفان حلقه و سلسله مراتب مسترهاست.از عشق تا شريعتدر اساسنامه عرفان حلقه نوشتهاند: «انسان نميتواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست و در حقيقت خدا عاشق انسان ميشود و انسان معشوق ميباشد و مشمول عشق الهي و انسان ميتواند فقط عاشق تجليات الهي، يعني مظاهر جهان هستي شود و پس از اين مرحله است که مشمول عشق الهي ميگردد.» (عرفان کيهاني (حلقه)/ صص124و125)آغاز اين اصل يک دروغ بزرگ و شيطاني است. براي شعلهور شدن آتش عشق خداوند، کمترين درجات معرفت کافي است. اگر چه انسان نميتواند خداوند را به طور کامل بشناسد ولي قلبي که هنوز لانه شيطان نشده بهتر از همه مظاهر هستي، هستي بخش مهربان را درک ميکند و به او عشق ميورزد و در شرايط سخت زندگي اميد و عشق به او را تجربه ميکند. وقتي خداوند از فهم بشري کاملاً کنار گذاشته شود به طور طبيعي عشق به او هم مفهوم خود را از دست ميدهد و آنگاه بشر ميماند و دلباختگي به مظاهر جهان هستي. از اين عشق و دلباختگيهم هرچيزي ممکن است به وجود بيايد که نمونههاي بارز آن مسترپارتيهاي عرفان حلقه يا ميهماني مربيان عرفان حلقه است. البته ممکن است از اين ميهمانيها در جاهاي ديگر هم برگزار شود، اما مشکل اصلي در اينجا اين است که در عرفان حلقه، خانمها و آقايان استاد عرفان هستند، آن هم عرفاني که در اساسنامه خود شريعت و طريقت و حقيقت را در نهايت يکي ميداند! ( عرفان کيهاني(حلقه)/ ص112) ضرورت برخورد قاطع با برهم زنندگان هارموني معنوي جامعهعرفان حلقه با تأکيد بر اتصال به حلقههاي رحمانيت خداوند، به دنبال تجلي صفات قهر و غضب و اضلال او رفته که پيشگام اين راه شيطان است. بارزترين نشانههاي شيطاني بودن اين فرقه خودپرستي افراطي و شديدي است که نه تنها راهي غير از راه خود را قبول ندارند، بلکه هر نامي غير از نام خود را انحراف ميدانند. عرفان حلقه به بهانه درمانگري مردم را به نفوذ نيروهاي شيطاني درآورده و با عنوان عرفان آنها را به راه عصيان در برابر معشوق و معبود هستي ميکشاند.آنچه بهداشت معنوي به آن ميپردازد، فقط اين نيست که جامعه روبه تاريکي و ناپاکي ميرود يا در مسير پاکي و روشنايي حرکت ميکند، بلکه هزار مرتبه از اين مهمتر مواردي است که معيارها دگرگون ميشود و اعمال شيطاني به نام طريقت و تسليم هوسها و وسوسههاي شيطاني شدن به نام عرفان معرفي ميشود. گناه با توبه جبران ميشود و انسان را به عشق و آمرزش الهي نزديک ميسازد، اما اگر اين گناه به نام سلوک الي الله انجام شد، چه کسي ميتواند از آن توبه کند و به سوي معبود و معشوق حقيقي بازگردد؟!با اين خرافات و دروغهاست که بهداشت معنوي در جامعه تهديد ميشود. اينکه به نام عرفان و رحمانيت خداوند، بندگان خدا را به نيروهاي شيطاني بفروشند و اخلاق و انسانيت و ايمان را در آنها نابود کنند، تهديدي جدي براي سلامت معنوي جامعه است. اين وظيفه دولت هاست که با برهم زنندگان هارموني و نظم معنوي جامعه برخورد قاطع کرده و شرايطي را فراهم کنند که افراد جامعه در يک مدار سالم معنوي حرکت داشته باشند.جامعه هر قدر هم در فساد غوطهور باشد، حق دارد امکان تشخيص و تمايز ميان عرفان و عصيان و فرصت بازگشتن به سوي خدا را داشته باشد. هدف نظريه بهداشت معنوي اين است که با جلوگيري از نشر خرافات و انحرافات معنوي، از گمشدن راههاي خداوند در ميان هوي و هوسهاي شيادان يا فريبخوردگان جلوگيري کند و از امکان تجربه زندگي معنوي براي شهروندان پاسداري نمايد.