
«ترس من اين است كه تحليلگران امروز، 10 سال ديگر بر كرسي قضاوت بنشينند و بگويند: بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قواعد ديپلماسي بوده است يا خير؟ و نتيجهگري كنند: چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك (اتحاديه اروپا) و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفتند، پس بايد خامي نكنيم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پيامبر و اسلام بگذريم. » (امام خميني 3/12/1367)
«در آينده ممكن است افرادي آگاهانه يا از روي ناآگاهي در ميان مردم اين مسأله را طرح نمايند كه ثمره خونها و شهادتها و ايثارها چه شد. اينها يقيناً از عوالم غيب و از فلسفه شهادت بيخبرند و نميدانند كسي كه فقط براي رضاي خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگي نهاده است، حوادث زمان به جاودانگي و بقا و جايگاه رفيع آن لطمهاي وارد نميسازد.» ( امام خميني 29/4/1367)
پيش بيني امام محقق شد و در سالهاي موسوم به اصلاحات هيچ بيانيهاي و هيچ مواضعي، سالگرد صدور حكم اعدام سلمان رشدي توسط امام را گرامي نميداشت، دولتهاي غربي خواستار لغو حكم بودند اما دولت اصلاحات به جهت ترس از افكار عمومي فقط به سكوت بسنده ميكرد يا مرجع صدور آن را غيردولتي ميدانست. تا آنجا كه در حافظه نگارنده است، فقط سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در سالگرد آن حكم تاريخي،موضعي را اعلام ميكرد تا فضاي عمومي كشور، صلابت امام در مقابل جهانخواران را فراموش نكنند. در خصوص جنگ تحميلي نيز اينگونه شد برخي به بهانه نقد عملكرد هاشمي و برخي در جهت انتقام از نظام، دفاع مقدس را به چالش طلبيدند، هجوم جوانان كشور به جبهه را «ديوار گوشتي» خواندند و چرايي استمرار جنگ را مطرح نمودند.
آيا در خصوص حوادث پس از انتخابات سال گذشته اين رويه اتفاق نميافتد؟ آيندگان نسبت به حوادث پس از انتخابات چگونه قضاوت خواهند نمود؟ تاريخ امروز براي آيندگان چگونه ثبت خواهد شد؟
اگر در تاريخ اينگونه ثبت شود كه «عدهاي از مردم در راستاي عملياتي كردن اصل 27 قانون اساسي به خيابانها آمدند و حكومت، بخشي از آنان را كشت، به عدهاي تجاوز نمود، انقلاب فرزندان خود را بلعيد و ...» چه كساني بايد خود را سرزنش كنند و افسوس كوتاهيهاي خود را سر دهند؟
گذشته، تجربه امروز و آينده ماست و سخن امام آويزه گوش ماست، به حوادث پس از انتخابات بايد نگاه علي – معلولي داشت، ريشه پديدهها را شناخت، جرمهاي بزرگ و كوچك هر يك بايد در سرجاي خود قرار گيرند. جابهجا كردن مسائل و ثبت تاريخي معلولها به جاي علتها، خيانتي است كه از اصل مسأله بزرگتر است. آنچه بايد به صورت درست و با رعايت اصل تقوي ثبت شود، اصلي و فرعي بودن حوادث است. قلمبهدستان متعهد و انقلابي بايد قاطعانه از انحراف تاريخ پيشگيري كنند. بايد هر حادثهاي به «حادثه مادر» ارجاع شود. هر جرمي را بايد تابعي از جرم بزرگ قلمداد نمود. جرم بزرگ چيست؟ همانگونه كه رهبر انقلاب اسلامي با گلويي به بغض نشسته اشاره فرمودند «جرم بزرگ اين بود كه از فرداي انتخابات، بزرگترين مشاركت مردمي را دروغ بخوانيم» و بزرگترين افتخار سياسي كشور در عرصه مشاركت را،«خيمه شب بازي دولت و صدا و سيما» بدانيم و براي مطالبهاي ناحق (ابطال انتخابات قانوني) مردم را به معارضه با نظام بكشانيم و تمرين آن را هم قبل از مشخص شدن نتايج انتخابات،انجام داده باشيم. خوف از آن است كه تحليلگران امروز، فردا بر كرسي قضاوت بنشينند و براي نسلهاي بعدي كشور اينگونه قضاوت نمايند كه رأي مردم را دزديدند و كساني كه مطالبه رأي خود را ميكردند مورد قتل و تجاوز ... قرار دادند و مسأله اصلي را در بين هزاران مسأله ديگر مخفي كنند. همانگونه كه تاريخ مشروطه را اينگونه نوشتند. روحانيت را از ملي شدن صنعت نفت در تاريخ حذف كردند، ابراهيم يزدي «آخرين تلاشها در آخرين روزها» را نوشت...
نويسندگان متعهد، امروز رسالت عظيمي دارند. بايد علل حمله به مراكز بسيج، نقش سفارتخانههاي خارجي، نقش رسانههاي غربي، علل عبور از قانون و رهبري، پشتوانههاي تئوريك تجديدنظرطلبان جهت معارضه با نظام و... به درستي ثبت شود، در غير اين صورت، هتك حركت از نظام جمهوري اسلامي ايران به قتل ندا آقاسلطان و بازداشتگاه كهريزك شيفت خواهد شد و نظام مظلوم جمهوري اسلامي كه به جرم ايستادگي در راه امام (ره)آماج حملات است، به ديكتاتوري در مقابل ملت متهم خواهد شد و روشنفكران بيهنر و بيخاصيت آنچه در مشروطه كردند را مجدد تكرار و به دلخواه ثبت خواهند كرد.
همانگونه كه شيخ فضلالله به جرم همسو دانستن «نبوت، سلطنت و عدالت» به چوبهدار رفت، شيخ ابراهيم زنجاني به عنوان روشنفكر به مردم معرفي شد، به همان سان دلسوختگان انقلاب و وادادگان را معرفي خواهند كرد. مراكز تدوين تاريخ معاصر ايران امروز را براي انجام رسالت خويش مغتنم بشمارند، آنچه در ثبت تاريخ اهميت دارد. ضربه اول در ثبت است كه در غير اين صورت فردا بايد به دفاع از تاريخ بپردازيم. حال آنكه ميتوانيم فردا در موضع هجوم در تاريخ باشيم.