امین شاهینی- انگلیسی در خواب! اولین بار که این جمله را به عنوان آگهی تبلیغاتی آموزش زبان دیدم به عنوان یک دانشجوی زبان به خود گفتم میشد انگلیسی یا هر زبان دیگری را در خواب آموخت، پس چندین سال شب بیداری برای تحصیل و تدریس زبان برای چه بوده است؟ هر روزه شاهدیم که آگهیهای تبلیغاتی رنگ و وارنگ آموزش زبان ادعاهای معجزهگونهای ارائه میکنند. بخشی از این جریان توفنده تبلیغاتی از لوازم دنیای امروزی است. اگرچه جوامع امروزی، امروزی بودنشان را مدیون شب زندهداری دانشمندان بزرگی هستند که سالها برای توسعه علمی تلاش کردهاند، اما رفاه ناشی از محصولات علم و سرعت تحولات منتج از پیشرفت تکنولوژیک، انتظاری توهم گونه را در میان باشندگان رفاهزده این جوامع به وجود میآورد: اگر سرعت تحولات علمی در عصر امروز متحیرکننده است، لابد میتوان علوم را با سرعتی محیرالعقول و با کمترین صرف وقت آموخت. این توهم بنمایه تبلیغاتی میشود که عالم شدن به علوم گوناگون را به روشهای به خاطرسپاری معجزه وار سریع تقلیل میدهند؛ غافل از آنکه به جرگه عالمان پیوستن حاصل عمری مرارت است و زحمت.به زبان دیگر اگرچه امروزه امکانات آموزشی بیشتر شده اما امکانات مدرکگیری بیشترند. درباره برخی از علوم شاید به صرف داشتن مدرک بتوان پزی داد و شغلی دست و پا کرد، اما درباره زبان کافی است شما دهان باز کنید یا بدتر از آن به کشوری بروید که آن زبانی که آموختهاید زبان اصلی است. تجربه ناراحتکننده شما در روزها و ماههای اول از عدم درک آنچه مردم آنجا میگویند را میشود با تجربه دیدن فیلم به زبان اصلی و بدون زیرنویس در کشور خودمان مقایسه کرد. عموماً فهم زبانآموزان در اوایل این تجربه کمتر از 10 درصد دیالوگها است. چرا چنین است؟ وقتی صحبت از زبان میشود، صحبت از فرهنگ و نگرشی دیگر به جهان میشود که در بستری از تاریخ غیر از سرنوشت ملتها شکل گرفته است. جالب اینکه خود این زبان در یک فرآیند تعاملی تاریخساز هم شده است. زبان بدون شک بنیاد علوم است. به دیگر سخن تحول علم گونهای تحول زبانی است؛ هر زبانی شکلی جدید از نگاه به دنیا و بیان آن است. علیبن ابیطالب (ع) میفرماید: هر کس دو زبان بداند، گویی دو نفر است. این جمله نشان میدهد که با فراگیری زبان دیگر، تولدی دوباره و زیستی دیگر را تجربه میکنیم. به قول یک فیلسوف آلمانی زبان خانه وجود است. هر کسی که یادگیری چنین چیزی را کوچک بشمارد، به راحتی زمینگیر میشود. این جملات شاید کمی فلسفی و غیرکاربردی به نظر برسند اما نگاهی به شیوه آموزش زبان مادری درک ما را از گزافهگویی برخی مؤسسات بیشتر روشن میسازد. نوزاد قابلیت مدرسه رفتن و سر کلاس نشستن ندارد، پدر و مادر هم به روشهای آموزش زبان آشنا نیستند. پس چگونه همه ما زبان مادری را تا قبل از مدرسه نه همچون طوطی بلکه کاملاً هوشمندانه یاد میگیریم و زبان آوری و زباندانی مهمترین نشانه هوش انسانی است. همه ابعاد این قضیه برای زبانشناسان مشخص نیست اما یک چیز مسلم است که کودک معنای واژهها را صرفاً حفظ نمیکند بلکه آنها را تجربه میکند و با یادگیری زبان سبک زندگی او شکل میگیرد. او کمکم و با اشتباهات فراوان ولی بالاخره میآموزد که از زاویه زبانی که میآموزد جهان را بنگرد و قابلیتهای زبان مادری روح او را صیقل میدهد. منحنی نمودار آموزش زبان با شروع تحصیلات مسیری به شدت صعودی میگیرد اما این منحنی نقطه فرودی ندارد مگر مرگ. ما تا آخرین روز زندگی زبان مادری را میآموزیم یعنی آموزش در همه جا و در همه عمر. میتوان گفت با زبان میزییم. از این منظر زبان با وجود قاعدهمندی کلیت آن، تجربهای قاعده بردار نیست، یکی از نشانههای آن این است که ما یک زبان را با لهجهها، گویشها و سبک شخصی خودمان صحبت میکنیم. طبیعی است که شرایط آموزش زبان خارجی بسیار سختتر است چرا که از محیط ارتباطی که آن زبان خارجی مقومش است محروم هستیم. اما صرف نظر از این محرومیت و همچنین بدون آنکه درباره کیفیت آموزش بحث کنیم، بزرگترین مانع زبان آموزی دیدگاه ما درباره زبان است که آن را در حد چند هزار کلمه و معادل آن و چندین قاعده دستوری فرومیکاهیم و از روح زبان که همانا فرهنگ و تاریخ هویت بخش به آن زبان است غافلیم. هر چند روشهای نوین آموزشی تلاش میکنند با بازتولید و بازآفرینی موقعیتهای ارتباطی زبانآموز را به سمتی هدایت کنند که این نگاه غلط را تصحیح کند و زبان آموز را متوجه این نکته بنیادین کنند که هیچ گاه پایانی برای تجربیات زبانی قائل نباشد و به این یا آن روش آموزشی بسنده نکند و در واقع هر متد آموزشی را صرفاً دریچهای برای ورود به روح آن زبان بداند، اما متأسفانه فضای عمومی جامعه و حجم آگهیهای تبلیغاتی اجازه این درک را از دانشجو میگیرد. در این مسیر شاید نزدیکترین تجربه زبانآموزی بازیگری باشد. چه استعداد داشته باشید چه نداشته باشید برای بازیگر شدن آنقدر باید سر صحنه و پشت آن و زیر دست آن کارگردان و با این متن نمایشی و آن... جان بکنید تا بتوانید بازی زیرپوستی ارائه کنید. این در حالی است که همیشه باید از نیش قلم منتقدان بترسید و برای این کار نباید به نمایشنامه (سیستم آموزشی) وکارگردان (مؤسسه و مدرس) اکتفا کنید. آنها بیشتر از زمینهچینی کاری نمیتوانند انجام دهند. آنها تنها بهانهای برای شروع هستند، اما دوربین فقط شما را نشان خواهد داد، آن هم در حالی که بیدار هستید و در صحنه خاک میخورید.