کشور چین از زمان انقلاب مائوئیستی در سال 1949، شاهد تغییر و تحولات زیادی در روابط خارجی خود بوده است. چین تا پایان دهه 50 میلادی، با کشورهای مختلف سوسیالیستی روابط سیاسی برقرار کرد و مناسبات دوستانه و همکاری با این کشورها را توسعه بخشید. به دنبال برگزاری کنفرانس عدم تعهد در باندونگ اندونزی در سال 1955، چین سعی کرد پیشقراول کشورهای جهان سوم و غیرمتعهد شود. از پایان دهه 70 تا اواخر دهه 80، چین به طور کامل روابط با کشورهای جهان سوم را گسترش داد و روابط خود را با کشورهای پیرامون و تعداد زیادی از کشورهای در حال رشد توسعه داد. در دهه 90 میلادی، «جیانگ زمین» همچنان ایده «دن شیائو پنگ» در مورد امور خارجی و مباحثی همچون استقلال و عدم وابستگی صلحآمیز را ادامه داد. این روند در دوران ریاست جمهوری «هوجین تائو» نیز تاکنون ادامه یافته است.
در این بین یکی از مناطقی که همواره طی سالهای فوق مورد توجه پکن قرار گرفته، منطقه آمریکای لاتین بوده است. با توجه به اینکه منطقه آمریکای لاتین در دورهای مهد گرایشهای چپ بوده و از نظر ایدئولوژیکی دارای قرابتهایی با چین کمونیستی بوده است، بنابراین ولع و اشتیاق چین برای حضور در این منطقه همواره با استقبال کشورهای آمریکای لاتین مواجه شده است، به خصوص که کشورهای این منطقه به منظور رهایی از وابستگی اقتصادی به ایالات متحده، تلاش زیادی جهت تنوعبخشی به مبادلات اقتصادی خود کردهاند و در این راه چین توانسته شریک مطمئنی برای آنها باشد. بر این اساس خیلی از کشورهای منطقه آمریکای لاتین توسعه مناسبات با چین را یک فرصت میدانند.
از سوی دیگر نگاه جدید چین به منطقه آمریکای لاتین، در کنار مناسبات سنتی این کشور در آسیا و اروپا تا حدود زیادی در راستای تثبیت قدرت فرامنطقهای این کشور انجام میگیرد. در واقع گسترش مناسبات با کشورهای آمریکای لاتین در استراتژی چینیها، جهت خروج از نگرش سنتی دوقطبی شرق و غرب دنبال میشود. علاوه بر این با توجه به ظهور قدرتهای چپ و بولیواری در آمریکای لاتین، برای چین گسترش روابط با این منطقه از این جهت که این کشورها با واشنگتن اصطکاک منافع دارند، حائز اهمیت است، چرا که هرگونه اتحاد و نزدیکی چین با این کشورها میتواند بر توان استراتژیکی چین در برابر آمریکا بیفزاید، به خصوص در حالی که چین هم اکنون در مورد مسأله تایوان با آمریکا مشکل دارد و آمریکا با نفوذ در کشورهای آسیای شرقی تلاش میکند تا چین را در این منطقه منزوی کند، حضور و نفوذ چین در آمریکای لاتین که حیاط خلوت آمریکا محسوب میشود، میتواند محیط و شرایط بازی را تغییر دهد و عملاً محدودیتهای زیادی را برای واشنگتن بهوجود آورد. همین مسأله باعث شده که هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا از چین و ایران به عنوان دو کشوری یاد کند که در حال کسب موفقیتهای نگرانکنندهای در منطقه آمریکای لاتین هستند.
در مجموع به نظر میرسد روابط نزدیکتر چین با آمریکای لاتین تحت تأثر دو عامل قرار دارد؛ نخستین عامل، منافع مشترک سیاسی در یک جهان چندقطبی است و عامل دیگر، منافع متقابل تجاری و اقتصادی است. در این میان افزایش همگرایی اقتصادی برای چین از اهمیتی دوچندان برخوردار است، چرا که میتواند زمینه حضور بلندمدت و بدون تنش این کشور را در آمریکای لاتین فراهم سازد. علاوه بر این، حضور اقتصادی چین در کشورهای آمریکای لاتین از دو منظر برای این کشور اهمیت دارد؛ یکی دستیابی به منابع جدید مواد اولیه که این کشور به دلیل صنایع رو به رشد، به آنها نیاز مبرم دارد و دیگری دستیابی به بازارهای مصرف جدید که برای تداوم رشد صادرات و به تبع آن حفظ رشد اقتصادی مورد توجه است.
از این رو چین همواره بر تقویت همکاریهای همهجانبه با کشورهای آمریکای لاتین تأکید کرده است. در این راستا مقامات چینی نیز همواره سعی کردهاند اقتصادهای چین و کشورهای آمریکای لاتین را در زمره اقتصادهای در حال توسعه توصیف کنند و از این طریق به مشترکات برای همکاریهای بینالمللی دست یابند. شایان ذکر است در حال حاضر چین با 100 میلیارد دلار حجم مبادلات، سومین شریک تجاری کشورهای آمریکای لاتین محسوب میشود و آمریکای لاتین یکی از اهداف اصلی سرمایهگذاری برای شرکتهای چینی بهشمار میرود، همچنین علاوه بر تجارت رو به گسترش، چین با تصویب طرحهای اقتصادی برای این منطقه عملاً نشان داده که خواستار یک همکاری بلندمدت و پایدار اقتصادی با آمریکای لاتین است. تصویب طرح سرمایهگذاری 10 ساله در کشورهای آمریکای لاتین، یکی از این نشانههاست. بر اساس این طرح، چین طی این دوره 100 میلیارد دلار سرمایهگذاری مستقیم در بخشهای مختلف اقتصادی این منطقه انجام خواهد داد. نفت و صنایع وابسته به آن، معادن و کشاورزی به خصوص کشت صنعتی سویا، مهمترین نقاط هدف چین برای سرمایهگذاری در آمریکای لاتین هستند.