
در راستای این كه ما آدم خیلی مهم و حتی برجسته تری هستیم ، حق خود می دانیم كه در آستانه نوروز ، از سر لطف به عالم بشریت ، توصیه های بسیار بااهمیت و ویژه ای داشته باشیم كه اگر بقیه هم مثل نزدیكان خود بنده بكار ببندند چه بسا به یك جاهای خوب و پرو پیمانی برسند، بلكه بالاتر : توصیه اول: شما استوانه این كره خاكی خصوصا" منطقه معتدل شمالی آن هستید. اصولا" هرجا كه شما قرار بگیرید همانجا محور كائنات است ؛ منتها دیگران چشم دیدن این برجستگی خاص شما را ندارند. به شما حسادت می ورزند، سر راهتان سنگ اندازی می كنند و خلاصه لاینقطع در حال جوسازی علیه شما هستند. اما شما اعتماد به نفستان را از دست ندهید. سرتان را بیندازید پایین،به روی مبارك نیاورید و كارتان را بكنید. به طور مداوم از ضمیر جمع برای خودتان استفاده كنید و در مورد همه مسائل جهان از موضع مسئولیت،اظهار نظر كنید. كلا" فراموش نكنید كه شما خیلی مهم هستید. توصیه دوم: وقتی شما در قدرت هستید مملكت سراسر امن و امان و گل و بلبل است. هر كس غیر از این گفت به فلان جای پدرش خندیده است؛ زود «بدهید حالش را بگیرند».فی الواقع با توجه به این كه شما یك استوانه كامل هستید هیچ كس حق ندارد به شما بگوید بالای چشمتان ابروست. اما شما حق دارید به بالای چشم همه دیگران ، غیر از ابرو چیزهای دیگر هم بگویید. شما می توانید چرخ توسعه راه بیندازید به این بزرگی ، حالا یك عده جلمبر (قشر آسیب پذیر سابق ، مستضعف اسبق -مصحح) هم زیر این چرخ ، لت و پار شدند اشكال كه ندارد هیچ ، در جهت تعدیل جمعیت كره زمین بسیار مفیدفایده هم هست. مهم این است كه شما آن بالا نشسته اید ، دوستان هم كیفشان كوك است و بچه ها هم شكر خدا مثل دسته گل خدمت مردم می رسند و خلاصه ملالی نیست جز دوری شما. اما وای به روزی كه شما بر سریر قدرت نباشید. فی الواقع یعنی مملكت غرق بحران است ؛ یعنی نمودار فلاكت رفته بالای صد و بلكه بیشتر ، یعنی نكبت از سر و روی مملكت می بارد ،یعنی مصیبت ،یعنی بدبختی،یعنی درد بی درمان. اصلا" آقاجان تقلب شده ، مگر می شود مردم شمای به این دسته گلی را ول كنند بروند سراغ یك آدم یك لاقبای پاپتی تازه به دوران رسیده نمك نشناس پدر... (ادامه توصیفات آدم مذكور به دلیل از كوره دررفتن جناب شخصیت مهم سانسور می شود- مصحح) . اصلا" حالا كه این طور شد كافه را به هم بزنید. یا شما یا بنزین و دود و آتش تا اوضاع دوباره به حالت عادی برگردد؛ یعنی همان اوضاعی كه وفق مراد خودمان است توصیه سوم: شما یك ملك پدری دارید كه به شما ارث رسیده به نام ایران. همه جای آن متعلق به شماست. برای همین است كه شاعرمی گوید: «همه جای ایران سرای من است». شما هر طور كه دلتان می خواهد می توانید از سرایتان استفاده كنید. حتی می توانید آتیش (آتش -م) به مالتان بزنید ، به هیچ كس هم مربوط نیست. ضمنا"كسی هم حق ندارد به میزان اموال و دارایی شما ایراد بگیرد چون طبق اسناد به دست آمده ، اموال شما حتی نسبت به دوره قبل از فتحعلیشاه و جنگ های ایران و روس كمتر شده است . آخر آن موقع ایران شامل قفقاز و ماوراءالنهر هم می شد ، الان كه وسعتش كمتر است. ای به پدر فتحعلیشاه... (كلمات غیرقابل درج - م) كه نتوانست از این ملك ما محافظت كند. حیف زمین های بكر قفقاز نبود. جان می داد برای پسته كاری! توصیه چهارم: شما در هر كاری كه ورود كنید اعم از نفت ، دارو ، زیرخاكی ، استاد ایول (استات اویل – م) و هر كوفت و زهر مار دیگر ،اما اصولا" كشاورز هستید و به جز كشاورزی كار دیگری ندارید. مگر معنی كشاورزی چیست؟ كشاورزی یعنی كاشت ، داشت و برداشت. منتها دیگران می كارند ، شما دارید و برمی دارید. از قدیم هم گفته اند دارندگی و برازندگی. توصیه پنجم: همان حسودهایی كه از دارندگی و برازندگی شما چشم هاشان درآمده ، برای خالی كردن عقده ، شما را به راحت خوری (رانت خواری – م) و زبانم لال فساد اقتصادی متهم می كنند. پای همان جناب «استاد ایول» را پیش می كشند و می گویند گلاب به رویتان از این استاد محترم كه گویا اهل ممالك نروجه(نروژ - م) هستند و چه بسا از آن جایزه های خوشگل نوبل دریافت كرده ، رشوه گرفته اید. شما هم برای این كه قدری اذهان را از این حرف های حسودان پابرهنه به سمت دیگری هدایت (منحرف – م) فرمایید ، با كمك دوستان و همكاران داخل و خارج ، یك جنبشی به راه می اندازید به رنگ ارغوان یا سیر یا پیاز یا سبزی یا هر رنگ دیگری.در كمال آرامش و مدنیت و دمكراسی و چیزهایی از این قبیل ، با بنزین و سایر وسایل محترقه و مشتعله ، آتش و دود به راه می اندازید تا روی حسودان را كم كنید. برخی از همان حسودان بی آن كه به نیات خیر شما توجه كنند شما را آشوبگر می نامند(به جد و آبادشان خندیده اند به شما دسته گل ها همچین می گویند). اصلا" ناراحت نباشید. اگر دید خیلی اوضاع پس است، سربرگ «می تی كومان» به داد شما می رسد. روی این سربرگ ، یك حكم ماموریت برای خودتان می نویسید ، عمو جابلسی(حاكم جابلسا-م) هم یك امضا می اندازد پایش به این قشنگی (اثر امضای قشنگ مذكور در اثر مرور زمان پاك شده است – م). برگه ماموریت را كه گرفتید یك راست می روید بلاد خارجه مخصوصا" قربان خاك باصفایش بروم انگریز. هم فال است هم تماشا. فراموش نكنید در بلاد خارجه یك كتابی هست به نام گینس ، كه چیزهای خیلی بلند و خیلی كوتاه و خیلی ریز و خیلی درشت را داخلش می نویسند . شما هم می توانید برگه ماموریتتان را نشان بدهید و اسمتان را به عنوان صاحب طولانی ترین ماموریت جهان ثبت كنید. اگر هم ثبت نكردند ، بدهید پسر پدرسوخته گینس را از مكتب خانه آزاد واحد انگریز اخراج یا شهریه اش را سه برابر كنند. ضمنا" همین كه بین لندن و پاریس و بیروت و كویت و دوبی و ریاض هروله می كنید در همان هواپیما مدرك دكترایتان را بگیرید كه در آینده شدیدا" به درد می خورد. توصیه ششم(ویژه نسوان): شما یك خانم بسیار متشخص هستید. رفته اید پارتی ناز (پاتیناژ - م) ولی به شما گیر داده اند . رفته اید دوچرخه سواری در بوستان، اما نگذاشته اند. لذا می روید و فمی لیس (فمینیست - م) می شوید و یك لجنه ای راه می اندازید برای احقاق حقوق نسوان. فرصت كه فراهم شد و ماجرای بنزین و دود و آتش كه برپا شد ، راست می روید وسط معركه بین برادران اراذل ، اسكناس 5 هزار تومانی توزیع می كنید تا از آزادی های شما دفاع كنند. هر جا دود بلند شد شما می روید بالای سكویی ، ماشینی ، چیزی و بقیه را به ادامه درگیری تشویق می كنید. اگر شما را وسط معركه ، بالای آن چیز ، در هر خیابانی بازداشت كردند اصلا" خودتان را نبازید. زل بزنید به چشم ماموران و بگویید كه حضور شما در آن خیابان برای خرید ساندویچ بوده است و آن ها خیلی بی خود كرده اند كه مزاحم شما شده اند.اگر پرسیدند مگر در مناطق معتدله شمالی ، جایی كه محل زندگی شماست قحطی ساندویچ آمده ، بر اعصابتان مسلط باشید و بگویید: آخر آن هم شد زندگی...توصیه هفتم: تا می توانید دو پهلو موضع بگیرید. اصولا" شفافیت چیز بسیار ناپسندی است كمااینكه برای سلامتی هم به شدت مضر است. ضمن دوپهلو حرف زدن ، وسط دعوا هم نرخ تعیین كنید. سعی كنید نرخ را دست بالا بگیرید. البته اگر نگرفت ، كم كم پایین بیائید و به اندك راضی شوید. اگر هم دیدید هوا پس است ، سكوت كنید تا سر فرصت دوباره به نرخ قبلی برگردید.فعلا" به همین توصیه ها عمل كنید تا ببینم سال بعد چه می شود.