
لیلا یارخدا
وقتى میخواستم راهی خانه شوم برای رسیدن تاکسی به انتظار ایستادم. با آمدن چند تاکسى خواستم مقصد را به یکى از آنها بگویم که با صداى مهیبى در نزدیک خود، قلبم از جا کنده شد! دستپاچه به جانب محل صدا چرخیدم. خانم مسنى رنگ به چهره نداشت و بدنش مىلرزید! خانم جوانى که دخترش بود گفت: نمىدانم چه شد فقط به ناگاه صداى بلندى شنیدیم! خانم مسن با لکنت زبان گفت: در جیبم ترکید! پسر جوانى که در انتظار تاکسى بود گفت: من دیدم چه شد. نوجوانی با سرعت از کنار این خانم رد شد و چیزى در جیب پالتوی او انداخت! خانم مسن، اصلاً حال مساعدى نداشت. دخترش مىگفت تازه پایش را عمل کرده. اگر این ترقه در جیب من مىترکید حتماً سنگ کوب مىکردم.
اما سؤالی که نیاز به پاسخ دارد این است که چنین حرکاتی، چه تعبیری دارد؟ آیا آزار و اذیت دیگران که فقط براى لحظهاى شادى و سرگرمى میآورد یک رفتار ارزشمند و انسانی است؟
این روزها که سال 88 آخرین دقایق خود را پشت سر میگذارد همه جا پر شده از پسر بچههایی که سر کوچهها ایستادهاند و با شادى ترقههاى مختلف خود را به هم نشان مىدهند؛ مدلهاى رنگارنگ با اندازههاى مختلف که همه براى یک شب ذخیره مىشوند! شبى که عدهاى از جوانان و نوجوانان و حتى بزرگسالان نیز آسیبهاى جدى مىبینند. با آنکه هنوز فرصت باقى است ولى از همین روزها به استقبال چنین صداهاى ناهنجار و آزاردهندهای رفتهایم که هیچ دلیل عقلانی و اخلاقی ندارد. با آنکه نیروى انتظامى به شدت جلوى این گونه عملها را مىگیرد اما باز متأسفانه در همه جاى شهر، دستفروشان مدلهاى مختلف ترقه و مواد آتشزا را توزیع میکنند. آیا فرهنگ و آداب و سنن گذشتگان ما این چنین بوده؟ آیا آیینها و رسومات قشنگ آخر سال باید به روزهاى تلخ در مراکز درمانى مبدل شود؟ راهکار این است که همه احساس مسؤولیت کنند نه اینکه بعضىها فقط به دنبال پر کردن جیب خود باشند یا بعضى دیگر با آزار واذیت مردم، لذت ببرند.