کاترین آشتون وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا که از ماه دسامبر گذشته جایگزین خاویر سولانا مسؤول سیاست خارجی این اتحادیه شده است، اولین سفر خود را به خاورمیانه آغاز کرده است و قرار است در این سفر چهار روزه از مصر، سوریه، لبنان، اردن، اسراییل و فلسطین دیدن و با مسؤولان این کشورها درخصوص به جریان انداختن روند مذاکرات صلح خاورمیانه گفتوگو کند. وی همچنین قرار است به منطقه غزه سفر کند اما رژیم صهیونیستی با این استدلال که این سفر به مفهوم به رسمیت شناختن دولت حماس خواهد بود با آن مخالفت کرده است و در اجلاس اخیر وزرای امور خارجه اتحادیه اروپا نیز اختلاف نظرهایی در اینخصوص بین اعضا وجود داشت اما در هر حال چنانکه آشتون بتواند این سفر را محقق سازد، وی اولین مقام اروپایی خواهد بود که به غزه سفر میکند. وی همچنین اولین باری خواهد بود که پس از سفر خاورمیانهای خود در اجلاس نمایندگان کمیته چهارجانبه شامل: اتحادیه اروپا، سازمان ملل، آمریکا و روسیه در مسکو شرکت خواهد کرد که روز جمعه برگزار خواهد شد. گذشته از اینها که هر یک به نوبه خود به اهمیت این سفر دلالت میکند، دور جدید تحرکات و رایزنیهای آشتون از این جهت نیز قابل توجه است که پس از ایجاد اصلاحات ساختاری در اتحادیه اروپا صورت میگیرد و از این لحاظ شکست یا موفقیت رایزنیهای آشتون محک و آزمونی برای بررسی تأثیر این تحولات بر پیشبرد سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز خواهد بود. اما از آنجا که حل بحران خاورمیانه برای پیشبرد سیاست مدیترانهای این اتحادیه ضروری است و حل نشدن آن میتواند تلاشهای این اتحادیه را در خصوص مقابله با مهاجرت و دیگر مسائلی که کشورهای ساحل دریای مدیترانه با آن مواجه هستند، به چالش بکشاند لذا به نظر میرسد جدیت اروپا پس از ایجاد اصلاحات ساختاری در این اتحادیه برای حل بحران فلسطین و خاورمیانه افزایش یافته است. البته مبنای قانونی و حقوقی که برای حل این بحران وجود دارد، اجرای قطعنامههای 242 و 338 شورای امنیت مبنی بر عقبنشینی بدون قید و شرط رژیم صهیونیستی از اراضی اشغالی 1967 شامل کرانه باختری، شرق بیتالمقدس و نوار غزه در فلسطین و منطقه جولان در سوریه است اما این رژیم طی 43 سال گذشته از طریق اجرای راهبرد اشغال خزنده به تغییر بافت جغرافیایی و جمعیتی این مناطق در چارچوب سیاستی موسوم به شهرکسازی اقدام کرده است به گونهای که اکثر مناطق حاصلخیز و استراتژیک این مناطق به شهرکهای یهودینشین اختصاص یافته است که نزدیک به نیممیلیون مهاجر صهیونیست را در خود جای دادهاند و علاوه بر این نحوه آرایش و استقرار این شهرکها به گونهای است که کرانه باختری را به مناطق منفک و مجزا از هم تبدیل کرده و امکان تشکیل دولت محدود فلسطینی را در این مناطق از بین برده است. در حالی که تشکیل دولت فلسطینی مستلزم توقف راهبرد اشغال خزنده و برچیدن شهرکهای ساخته شده در کرانه باختری و شرق بیتالمقدس است اما رژیم صهیونیستی نهتنها هیچ تمایلی برای توقف سیاست شهرکسازی از خود نشان نداده است که بر عکس درصدد اجرای طرح تشکیل دولت خالص یهودی برآمده است که طبق آن قرار است مرزهای آتی رژیم صهیونیستی شهرکهای یهودینشین واقع در اراضی اشغالی 1967 را نیز در برگیرد و در عین حال بیش از یک و نیم میلیون سکنه اراضی اشغالی سال 1948 موسوم به اسراییل نیز از خانه و کاشانه خود اخراج شوند. در چنین وضعیتی رایزنیهای اتحادیه اروپا تنها در صورتی میتواند به نتیجه برسد که این اتحادثه موضع شفاف و قاطع درخصوص رویکرد ضدصلح رژیم صهیونیستی بگیرد. با این حال مواضع نسبتاً قاطع و شفاف اتحادیه اروپا تنها به توقف شهرکسازی محدود شده است که البته آن هم به علت اتخاذ نکردن تدابیر پیشگیرانه همواره با بیاعتنایی رژیم صهیونیستی مواجه شده است و در عین حال تاکنون این اتحادیه مواضعی که دال بر لزوم برچیدن شهرکهای یهودینشین از اراضی اشغالی 1967 از جمله کرانه باختری و شرق بیتالمقدس یا مقابله با طرح تشکیل دولت خالص یهودی باشد، اتخاذ نکرده است و در چنین وضعیتی حتی اگر به فرض دور جدید تحرکات اروپا به نتیجه برسد، باز نخواهد توانست تحول بنیادی در حل بحران ایجاد کند. بهخصوص آنکه نخستین تحرکات اروپا و آمریکا در همان نقطه شروع با مانعتراشی رژیم صهیونیستی مواجه شده است و از این لحاظ استفاده این رژیم از گذرنامههای اروپایی در ترور محمود المبحوح در دوبی یا اعلام ساخت 1600 واحد مسکونی در بیتالمقدس همزمان به سفر میچل و بایدن به سرزمینهای اشغالی را اقدامی حساب شده برای شکست این رایزنیها ارزیابی کرد و بر همین اساس میتوان گفت اولین و آخرین مانع در سر راه پیشبرد این رایزنیها از جانب کابینه ضدصلح نتانیاهو خواهد بود.