نرگس هوشمند - ساقي باران براي چندمين بار کاسه اشک بهاران را لبريز از مرواريدهاي آيينه نما ميکند که چون به ديدارش مشتاق شوي حقيقت وجودت را به نمايش ميگذارد و جرس فرياد بر ميآورد که بربنديد محملها.... و اينک نه به قصد مرغزار طبيعت بلکه به سمت و سوي سراي فطرت توشه برگيريد و قصد سفر کنيد به سرزميني که ايثار راسخِ مردان، خزانش را به بهار اعجاب انگيزي مبدل کرده و نخلهايش به قامت سرو، بزرگوارانه وصف تاريخ ميکنند بيآنکه سري داشته باشند؛ گويي به سفارت شيطان در کشور وجودشان پايان دادهاند. برخيزيد و راه پيماييد که اينک مهتاب معرفت، متواضعانهتر از ديروز نورش را در تاريکي جهل به مشتاقانش ميتاباند تا بلکه خورشيد بيدريغ عشق سر از قلههاي ايمان برآورد.سفر آغاز کنيد از دانشگاه که مظهر علم و انديشه است به خاکريزهاي مقاومت که دانشگاه ايثار و شهادت است. جايي فراسوي ماده که تگرگ جهالت، شکوفههاي تازه متولد شده را نميريزد و نوازش ايمان بر جاودانگي آنها ميافزايد تا ثمرهاي باشند براي همه اعصار و پيام رساناني باشند زنده بر تارک دنياي خاکي. شما افسران دانش و بصيرت! بدانيد که ميزبانان اين سفر فرماندهان جاويد انقلابند که «راز روزگاران» روايت ميکنند. اينک برخيزيد و همان کوله پشتي دانشجويي تان را به دوش بيندازيد و عزم مقصد کنيد تا بلکه فطرتتان «تر کند گلويي از جام چشمه ساران». روح حقيقت جو و استکبار ستيز دانشجويي را در اين مسير پرورش دهيد. اصلاً شايد شناخت حقايق جنگ، ساختار علم و دين و بصيرت تان را چنان فربه کند که هيچ فتنهاي شما را از پا درنياورد. راستي وقتي به دوکوهه رسيديد و تلخند نسيمش لبخندتان را گرياند به ياد داشته باشيد که هر جايي ميتواند همان معنويت را داشته باشد که دوکوهه دارد به شرط آنکه آسمانش رنگ صداقت و همت را درهم آميخته باشد و زمينش قدمگاه مجاهدان روز و عابدان شب باشد.بهراستي دانشگاه نيز ميتواند دوکوهه باشد يعني آغازي دوباره براي يک پيروزي، پادگاني براي تجهيز بسيجيان و افسران علم و ايمان و مقري براي اعزام عالمان عامل به عرصههاي خطير سياست و فرهنگ و اقتصاد. پس تقدسي بيکران مييابد مثل دوکوهه.صحن و سراي مسجد جامع سوسنگرد نقطه آغاز پيروزي است. همان خيمه گاه شب عاشوراست که مجاهدان عصر خميني(ره) در آن پيمان خون و شهادت بستند تا دشمن متجاوز را متوقف و به عقب بازگردانند. وقتي وارد شدي بر شهيدان درود بفرست و با آنان پيمان ببند. بهراستي کدام عهد و پيمان را بسان «پيمان شهادت» جوانان سوسنگردي مييابيد که هم رنگ خون داشته باشد و هم رنگ جاودانگي، هم درس شهامت داشته باشد و هم پيام غيرت.کمي درنگ کنيد و اندکي تفکر؛ دلتان خواست شما هم پيماني عالمانه شايسته روح آزادانديش خويش با همکلاسيهاي خود ببنديد که تا خون در رگهايتان ميجوشد پاسدار اين ديار اسلامي باشيد. عهد ببنديدکه دانشگاه تان را با سلاح علم و ايمان حفظ و ارتقا بخشيد هر چند آماج بدخواهان و کينه جاهلان سينههاي شما را نشانه گيرد. پس از سوسنگرد، شمايل شجاعت و ايثار را در دهلاويه درمييابيد، اينجا قامت رشيد دانشمندي مجاهد را درمييابيد که اگر بود همچون شما هرگز حاضر نميشد دانش پيشرو را از مملکتش دريغ سازند؛ هرچند استاد طراز اول آن، با ترور مدعيان آزادي و حقوق بشر از پاي درآيد. اگر مصطفي بود همچون شما نميگذاشت فرهنگ پر محتواي ايران اسلامي را با فرهنگ ناپايدار شيک پوشان کهنه فروش عوض کنند. او که غرق دانش خدايي بود ثروتي داشت که بدون ترديد بايد بدان چنگ زد: علم و تقوا، بصيرت و شهامت و تعبد و ولايت پذيري بيتکلف.اکنون در مشهد شهيد چمران بر سر پيمان جاويد او با خدايش درنگ و تأمل کنيد و بدانيد که دهلاويه هم دانشگاهي ديگر است از انسان سازي و شهامت و رهايي.در اين سفر پرتلاطم و شايد نفس گير وقتي پايتان به شلمچه باز شد اگر بياختيار سيل اشک از چشمانتان جاري شد، تعجب نکنيد. اشکهايتان از شما پيشگام ترند، زودتر خود را به آب و خاک ميزنند. خجالت جواني را کنار بگذاريد اينجا جايي ديگر است. شلمچه منبع معنويت است. دلت را به دريا بزن و يک سلام عاشقانه به مولايت حسين بن علي(ع) عرضه کن. جاي جايش شهيدي به خون نشسته است. مواظب باش روي گلبرگ شهيدي پا نگذاري. بعد هم مواظب باش. هميشه مواظب باش. ميگويند شلمچه کربلاي ايران است و شايد به خاطر همين است که بسياري از شهدا اين محل را براي شهادت انتخاب کردهاند تا دست مولايشان نوازشگر قامت خونين شان باشد. اينجا ميتوانيد به اهدافتان فکر کنيد و آنها را در ذهنتان منسجم سازيد، بعضي مسائل را براي خود يادآوري کنيد مثل اينکه، يادتان باشد قلم و زبانتان همه کاره نشوند و هيچ کاره! به مسلخي نرويد که سايه اقتدار زر و زور غافلتان کند و تکرار هجمه زره پوشان بيخاصيت بيتفاوتتان کند! يک دفعه خواص بيبصيرت نشويد يا نخبه بيخاصيت! به تابلو آزاد دانشگاه تان شعاري عاري از عمل نچسبانيد و بر ضمير دلتان بر چسب تحقير نصب نکنيد.اگر روزي عرصه بر شما تنگ شد يا منجنيقهاي ترديد تمام وجودتان را نشانه گرفت، تشابه موقعيت کنيد با محاصره خرمشهر که جوانان آن چگونه پردههاي ترديد را کنار زدند و اندکشان به فزوني تصور شد و ائتلاف کوچکشان بزرگترين دفاع تاريخ را رقم زد. در ميان فتنهها و خيانتها بايد شهامت و بصيرت خلق كرد تا حقيقت به مسلخ برده نشود. بايد در دانشگاهمان مسجد جامع خرمشهر را بنا كنيم. ميگويند نماد مقاومت است و رازها در خود پنهان دارد. ... اين سفر فقط قصه ديروز نيست بلکه واقعيت امروز و فرداي ماست. با ظرافت به اتفاقهاي همين يکسال بنگريد. محل نبرد ديگر حدود جغرافيايي ندارد. جنگ امروز رنگين شده است. دست چدني در زير دستکش مخملي نهفته است. اين گونه مواقع بايد همچون غواصان بيدار دل اروندرود عمليات کرد. بايد آرام و بيصدا دل درياي مواج و طوفاني شکافته شود تا قلعه دشمن فتح و والفجر 8 طلوع کند و بعد بايد هشيار بود زيرا دشمن دوباره براي حمله آماده ميشود. بايد مراقب پازل دشمن بود تا همچون خواص بيبصيرت در آن مشغول بازيهاي ساده لوحانه نشويم.آري، حکايت دوکوهه، خرمشهر، شلمچه، اروند، طلائيه، هويزه، سوسنگرد، دهلاويه، چذابه، فکه، مهران و... حکايت امروز و هر روز ماست. آموزههاي سرشار از معنويت و حقيقت آن را همواره بجوييم و بکار گيريم... سفر بخير.