
لیبرالهای ایرانی این روزها در حال ارتکاب یک اشتباه بزرگ هستند و خود را به هر کس که با حکومت ایران مخالفت میکنند، پیوند میزنند؛ از جمله کشورهای غربی که از حکومت مستبدانه شاه حمایت و آن را تقویت میکردند. در دهها سال بود که این کشورها به ویژه آمریکا و اسراییل شاه را در محروم کردن مردم ایران از بدیهیترین حقوق و آزادیهایشان یاری میکردند. شاه پریشان احوال با کمک این کشورها تمام مخالفان خود را سرکوب میکرد، نیروی پلیس مخفی خود را گسترش میداد، دشمنان خود را نابود میکرد و زندانهای ایران را از زندانیهای سیاسی پرمیکرد، آنها را شکنجه میکرد و مورد ضرب و شتم قرار میداد و حتی اعدام میکرد. آمریکا، اسراییل و متحدانشان هیچ مخالفتی با خشونتها و جنایات ضد بشری که در زمان شاه در ایران رخ میداد نداشتند، فقط به این دلیل که در غارت اموال مردم ایران با شاه سهیم بودند.
پس از مدتی همان کشورها سیاستمهار دوگانه را در پیش گرفتند؛ سیاستی که به صدام حسین کمک کرد بتواند یکی از طولانیترین جنگهای قرن بیستم را با حمله به ایران شروع کند.
غرب تا زمانی که صدام «پسر خوب» آنها بود، مشکلی با او نداشت اما همین که جنگ ایران و عراق به پایان رسید و صدام تصمیم گرفت خود را از قید غرب آزاد کند، آمریکا، اسراییل و متحدانش اولین حمله به کشور عراق را انجام دادند و تحریمهای سنگین را علیه مردم عراق اعمال کردند که این مساله منجر به مرگ صدها هزار عراقی شد.
سپس اسراییل که مدعی است تنها دولت دموکراتیک خاورمیانه است همراه متحدان غربیش حمله وحشیانه خود را به مردم بیدفاع لبنان و غزه انجام دادند. حال سوال این است که آیا لیبرالهای ایران تمام این موارد را از یاد برده و یا حافظه خود را از دست دادهاند یا شاید هم دچار بیماری فراموشی شدهاند؟
در واقع رفتار و کردار برخی از حامیان جنبش سبز ما را به این نتیجه میرساند که آنها افرادی فراموشکار و یا غافل هستند. برای مثال عطاءالله مهاجرانی روز یازدهم آبان در اجلاس سالانه موسسه واشنگتن در امور سیاستهای خاور نزدیک در واشنگتن سخنرانی کرد. این که وی در آن جا چه گفت اهمیتی ندارد، مساله مهم این است که چرا او به عنوان یکی از حامیان جنبش سبز باید در چنین اجلاسی شرکت کند؟ آیا واقعاً او نمیداند که موسسه واشنگتن در امور خاور نزدیک متعلق به موسسه آیپاک (کمیته امور اسراییلیهای مقیم آمریکا) است؟ آیا او نمیداند که آیپاک در واقع ستون پنجم اسراییل در آمریکا و مسوول تعیین سیاستهای خارجی آمریکا است؟ آیا مهاجرانی از این نکته غافل است که آیپاک نویسنده اصلی سناریوی تحریمها علیه ایران از آغاز دهه نود میلادی است؟
آیا او نمیداند که افرادی چون ریچارد پرل، پل ولفوویتز و دیگر عاملان نسلکشی دولت بوش در عراق و همچنین افرادی چون دنیس راس و همکاران وی در دولت اوباما که عامل اصلی اعمال سیاستهای سختگیرانه بر ضد ایران هستند، در آیپاک پرورش یافتهاند و نمیداند که منافع موسسه واشنگتن به شدت به منافع اسراییل نزدیک است و هیچ ارتباطی با دموکراسی یا حقوق بشر ندارد؟ یک حامی جنبش سبز تا چه حد میتواند غافل و فراموشکار باشد؟
بسیاری از حامیان موسوی نیز نمونهای از همین فراموشکاری و غفلت را نشان دادهاند. از جمله محسن مخملباف که یک کارگردان تبعید شده است. در گزارشی که وال استریت جورنال در تاریخ 29 آبان منتشر کرده آمده است که محسن مخملباف در سفر خود به واشنگتن از اوباما خواسته است حمایت خود را از لیبرالهای ایران افزایش دهد و علاوه بر این فشار خود را بر سپاه ایران تشدید کند و او همچنین مدعی شده بود که جنبش مخالفان ایران از تحریمهای اقتصادی هدفمند که به مردم فشار وارد نکند حمایت میکنند، البته این تحریمها در صورتی که سریع اعمال نشوند، تأثیری نخواهند داشت.
وی در جای دیگری مدعی شده بودکه اوباما حمایت ایران از خود را از دست خواهد داد، اگر از دموکراسی در ایران حمایت نکند. آیا آقای مخملباف اصلاً تا به حال کتابی را در مورد سیاست خارجی آمریکا خوانده است؟ آیا او میداند که سیاست خارجی آمریکا چگونه تعیین میشود، آیا وی واقعاً گمان میکند که این سیاستها توسط رئیس جمهور آمریکا تعیین میشود؟ آیا او فکر میکند که به دلیل این که پوست اوباما تیره و بهره هوشی او کمی بالاتر از دمای معمولی اتاق است (البته در مقایسه با بوش) وی سیاست خود را در قبال ایران تغییر خواهد داد؟ آیا مخملباف دوستان آمریکایی را در خاورمیانه میشناسد و میتواند یک کشور دموکراتیک را در میان آنان نام ببرد؟
چرا او تصور میکند که آمریکا با وجود سابقه سیاه خود در خاورمیانه و به ویژه ایران، واقعاً میتواند دموکراسی را به ایران بیاورد؟
آگاهی مخملباف از سیاست خارجی آمریکا در حد آگاهی او از تحریمهای یکجانبه و چند جانبه علیه ایران است و او قطعاً اطلاعی از تحریمهای سی ساله آمریکا بر ضد ایران ندارد و نمیداند که هدف اصلی این تحریمها چه کسانی هستند و تاکنون چند ایرانی به خاطره این تحریمها آسیب جدی دیدهاند.
بسیاری از کارشناسان سیاسی جنبش سبز هم چنین درخواستی را از اوباما داشتهاند. این افراد که زمانی با حکومت استبدادی شاه مخالفت میکردند، اکنون از هر کسی که ندای دموکراسی در ایران سر دهد، حمایت میکنند. آنها در نشریاتی مقاله مینویسند که افرادی چون جودیت میلر و دیوید گوردون از حامیان نسلکشی در عراق با آنها همکاری دارند.
این افراد تنها با هدف کسب شهرت، به دست آوردن فرصت برای فروش کتابهای پست و بیارزش خود یا کسب اعتبار در آمریکا بر صحنه تلویزیون ظاهر میشوند؛ در واقع این افراد نسخه بدل کنعان مکیه پروفسور عراقی هستند که شرف خود را به خاطر این که دیگر مورد استفاده آمریکا و اسراییل نبود، زیر پا گذاشت.
با وجود این حامیان تبعید شده، جنبش سبز بهتر است که چندان تلاش نکنند. زیرا دار و دسته آیپاک و نمایندگان آنها در دولت آمریکا نیازی به توصیه آنها برای اعمال تحریم بر ضد ایران ندارند، برای مثال استوارت لیوی معاون وزیر خزانهداری آمریکا در فوریه سال جاری اعلام کرد که هدف اصلی آمریکا از تحریم سپاه ایران است. زیرا به اعتقاد او سپاه فعالیتهای خطرناکی مانند گسترش سلاحهای کشتار جمعی و حمایت از تروریسم انجام میدهد. در واقع این اتهامات همانهایی است که آیپاک در اوایل دهه نود به ایران وارد میکرد و اکنون فقط سپاه ایران جانشین دولت ایران شده است.
با توجه به این مساله آیا تبعید شدگان ایران گمان میکنند که آیپاک برای تحریم ایران به آنها نیازی دارد؟ آیا تحریمهای آقای لیوی به اندازه کافی هدفمند نیست؟ اگر این طور گمان میکنند، بهتر است که در انتظار چهارمین قطعنامه تحریمی شورای امنیت سازمان ملل برضد ایران باشند تا نتیجه تحریم را ببینند.
بیماری فراموشی و یا غفلت که در میان حامیان جنبش سبز وجود دارد، یک پیوند خطرناک میان آنها و کشورهای غربی ایجاد کرده است. ما پیوندهای خطرناکی از این قبیل را پیشتر هم دیدهایم، به ویژه زمانی که تبعید شدگان عراقی رابطه خود را با دولت آمریکا و موسسه آیپاک تقویت کردند. بهتر است که اگر لیبرالهای ایران احساس میکنند حکومت ایران نامناسب است، تصمیمگیری درباره آن را به عهده مردم ایران بگذارند، نه به عهده کشورهای غربی که فقط و فقط به خاطر اهداف استعمار گرایانه خود به ایران و تحولات آن علاقه دارند.
منبع: پایگاه خبری کانتر پانچ