
علی رضایی- کمکهای خارجی که در چند ماه اخیر و با تشدید حوادث پس از انتخابات، به جیب معاندان نظام جمهوری اسلامی ایران و انقلابیون پشیمان روانه شد، قطعاً به خاطر دلسوزی بیگانگان از غم فقدان دموکراسی در ایران یا آزادی و پیشرفت ایرانیان نبوده و نیست. این مدعا با نگاهی به تاریخ 31 ساله انقلاب اسلامی ایران قابل اثبات است؛ چنانکه با آغاز جنگ تحمیلی پس از گذشت تنها دو سال از پیروزی انقلاب، علاوه بر شهدای میدان رزم، شهیدان فراوانی را از زنان و کودکان غیرنظامی مشاهده میکنیم که خون پاکشان در حالی ریخته میشد که هر روز بیشتر از روز قبل دلارهای آمریکایی و انگلیسی به جیب رژیم بعث عراق ریخته میشد. در هر برهه از تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران که گذر کنیم حمایت مالی، سیاسی و اهرمهای فشار دول زورگو و مستکبران را میبینیم که به ویژه در نقاط حساس تاریخ ایران، دخیل غرب به پای معاندان داخلی و خارجی آشکارتر دیده میشود. با نگاه موشکافانه بر فتنه اخیر نیز مشی مداخله جویانه نظام سلطه را در راستای پیشبرد جنگ نرم میبینیم که اساسا با حمایتهای مالی، برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران لحظه شماری میکند. این اقدامات غرب زمانی تعجب همگان را برمی انگیزد که فتنهگران نه تنها در پی اعلام برائت از بیگانگان برنمیآیند بلکه با توجیهاتی سعی دارند این واقعیات روشن را خیالی و توهم توطئه قلمداد کنند و دلسوزان آینده انقلاب را مشمول این توهم. ولی به راحتی میتوان دریافت که این وقایع در قالب توهم نمیگنجد بلکه حقایقی است که آن دلدادگان به غرب را همچنان از توهم پیروزی به خوابی عمیق فرو برده است.
توهم توطئه یا واقعیات اظهر من الشمس؟در کنار اسناد متعدد از اعمال خصمانه بیگانگان همچون تصویب بودجه 55 میلیون دلاری پنتاگون برای جنگ نرم علیه ایران که در ماههای اخیر برای همراهی با مخالفان نظام جمهوری اسلامی و شبکه سازی اغتشاشگران به امضای باراک اوباما رسید، اعتراف تازه پل کریگ رابرتس معاون سابق وزارت دارایی ایالات متحده مبنی بر کمکهای بنیادهای آمریکایی به اغتشاشات ایران نیز میتواند سند جدیدی باشد بر این مدعا که وقایع حاضر توهم توطئه نیست. این موارد در کنار هزاران مورد اثباتگر دیگر را تنها با کمی دقت و کاوش میتوان از فضای مجازی و واقعی با اسناد موجود آن استخراج کرد. علاوه بر کمکهای مادی آشکار، حمایتهای معنوی دشمنان از تداوم فتنه در داخل ایران نیز از دیدگان پنهان نمانده است. به طوری که در آخرین مصداق در این حیطه میتوان به عبدالله مهتدی، دبیر کل گروهک کومله اشاره کرد که اخیرا در سفر به چند کشور اروپایی و دیدار با جمعی از اشرار و خانواده آنها در لندن ضمن یادآوری مسائل اخیر ایران، حمایت خود را از میر حسین موسوی و کروبی اعلام کرده است. پیش از این نیز عبدالمالک ریگی سرکرده گروهک تروریستی جندالشیطان در بیانیهای حمایت بیشائبهای از فتنه گران ابراز داشته بود که تمامی این مصادیق سؤالی را مطرح میکند که چرا این کمکهای مادی و معنوی به فتنه گران میرسید و چه عنصری در موسوی و کروبی وجود داشت که در چشم بیگانگان جذاب جلوه کرد؟
مسیر نرم نفاقنهضت آزادی، سازمان مجاهدین خلق، گروه فرقان و دستههایی از این قبیل در هر زمان که ابراز وجود کردند مورد تأیید و تمجید بیگانگان قرار گرفتند. اما بدنه اصلی بسیاری از گروههای منافق در همان بدو تولد و آغاز فعالیت از هم پاشید و برخی نیز با پناه بردن به بیگانه و دستهای نیز در داخل ولی با حمایت غرب به اشتباهات خود ادامه دادند. ولی این منافقین از جمله سازمان مجاهدین خلق دیگر از حالت مخملی و پنهان درآمدهاند و آشکارا به ترور و تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران دست میزنند. بنابراین در کنار ساختارشکنی این عده، بیگانگان نیازمند جریانی بودند که در لایههای پنهان، با نام حق بتواند و این استعداد را داشته باشد که قدم در راه باطل بگذارد. لذا حوادث پس از انتخابات و اغتشاشات و آشوبها که با توجیه و ادعای دروغین قانون گرایی و بازگشت به خط واقعی انقلاب تداوم یافت نیاز بیگانگان را تأمین کرد و در واقع باروت لازم برای انفجار نظام جمهوری اسلامی از داخل ایران، با کمترین قیمت مهیا شد. در این میدان مستعدانی همچون میرحسین موسوی و کروبی نفراتی بودند که دشمنان ایران سالها انتظار چنین اشخاصی را میکشیدند. این افراد به همراه دوستانشان اگرچه در ابتدا ناخواسته اما به تدریج خواسته و خودخواهانه قدم در مسیری گذاردند که با نرمی و لطافت ضربههای مهلکی را به کشور و 70 میلیون ایرانی وارد کردند و این همان خواستهای بود که غرب شاید در آسمانها به دنبال آن میگشت، اما بدون کمترین زحمتی در پایتخت ایران، وسایل و نیاز خود را پیدا کرد. بر این اساس آنچه در شرایط پیش آمده ضروری مینمود، اعلام حمایت مادی و معنوی از فتنه گرانی بود که میتوانستند در کنار منافقین خارجنشین، اهداف استعمار را از مسیر نرم و در لباس حق پیگیری کنند.
اسیر ذلتهای ناشی از لذت قدرتاینچنین بود که فتنهگران و رهبرانشان مورد تأیید و تجلیل غرب قرار گرفتند و به اذعان نخستوزیر رژیم صهیونیستی، اغتشاشگران سرمایههای اسراییل در ایران را شامل شدند. بنابراین سیل کمکهای مادی و معنوی به سوی این ساختارشکنان روانه شد. اما قطعاً این کمکها به طور مستقیم به دست رهبران فتنه و تک تک اغتشاشگران نمیرسید. واسطههایی لازم بود تا بدون پرداخت کمترین هزینه، اهداف بلند مدت بیگانگان فراهم شود. در این راستا منافقین خارجنشین علاوه بر تشکیل اتاق فکر که هم اکنون اعضای اصلی آن را عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش، اکبر گنجی، عبدالعلی بازرگان و محسن کدیور تشکیل میدهند، نیروهای زبدهای را نیز برای انجام ماموریت و عملیات به داخل مرزهای ایران گسیل داشتند. نیروهایی که پس از حوادث روز عاشورا معلوم شد عاملین اعزامی از سوی سازمان مجاهدین خلق، سلطنتطلبان و فرقه بهاییت هستند و قصدی نداشتند غیر از ستیز با اسلام و ایران. بر این اساس علاوه بر حرمتشکنی، عدهای را نیز کشتند تا مرثیهسرایی برای خود را افزون کنند. اما نه تنها اهداف پلید منافقین و معاندین در پی فتنه اخیر محقق نشد بلکه اکنون مشاهده میکنیم که هرکدام بعد از دیگری اسیر ذلتهای ناشی از لذت قدرت میشود. امروز اختلاف میان فتنهگران به وضوح دیده میشود؛ به طوری که اصلاحطلبان برای مذاکره با اتاق فکر خارج نشین فتنه گران سبز نماینده اعزام میکنند؛ سید محمد خاتمی از رفتار موسوی و کروبی اعلام برائت میکند؛ کروبی و موسوی بعد از 22 بهمن به رغم دیدار با یکدیگر برای ارائه بیانیه واحد، اشتراک پیدا نمیکنند و مهمتر آنکه در این میدان مهدی کروبی
مدام به عنوان یک وسیله مطرح میشود و بر این اساس موضع پرخاشگرانه کروبی نسبت به همراهان سابق شفافتر است. امروز اما با تمام هزینههای مادی و معنوی نظام سلطه برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران، آنچه همچنان استوار و پایدار باقی مانده است ایران و عزت ایرانی است که هر روز پرده از پیشرفت تازهای برمی دارد.