پس از جنگ جهانی دوم، نظام دوقطبی بر جهان حاکم شد و بدین ترتیب ساختار اروپا، حول محور رقابت ایدئولوژیک دو فاتح بزرگ جنگ شکل گرفت. به دنبال تهدیداتی که از جانب شوروی متوجه کشورهای غربی بود، اروپاییان سعی داشتند امنیت خویش را تضمین کنند. در واقع ظاهر شدن شکاف میان دولتهای اروپای غربی و ایالات متحده از یکسو و اتحاد جماهیر شوروی و متحدان آن از سوی دیگر، بلافاصله بعد از جنگ و عمیق شدن این شکاف به صورت جنگ سرد میان دو بلوک، دولتهای اروپایی را که هر یک جداگانه در برابر خطر حمله شوروی احساس ضعف میکردند، به فکر انداخت تا در یک اتحادیه نظامی گردهم آیند. نخستین اقدام در این زمینه در ماه مارس ۱۹۴۸ انجام شد که به امضای پیمان دفاعی بروکسل بین انگلستان، فرانسه بلژیک، هلند و لوکزامبورگ انجامید و نهایتا «اتحادیه اروپای غربی» (The Western Europen Union (WEU)) تشکیل شد.
بهرغم تشکیل پیمان بروکسل میان کشورهای اروپایی، با این حال مداخلات مستمر شوروی در اروپای شرقی و عدم امکان دفاع مستقل اروپا در برابر کمونیسم، لزوم مشارکت آمریکا در برقراری امنیت اروپا را بیش از پیش آشکار ساخت. به همین منظور در ۶ ژوئیه ۱۹۴۸، مذاکرات مربوط به امضای «پیمان آتلانتیک شمالی» (ناتو (North Atlantic Treaty Organization (NATO)) با شرکت ایالات متحده، کانادا و اعضای پیمان بروکسل، در واشنگتن آغاز و سرانجام در آوریل ۱۹۴۹ به امضای پیمان منجر شد. فلسفه وجودی این پیمان نظامی، در وهله نخست ایجاد کمربند امنیتی بهدور دموکراسیهای غربی و سپس، محاصره ابرقدرت کمونیسم و اقمار آن بود که بعدها در چارچوب «پیمان ورشو» گرد هم آمدند. بدین ترتیب، ترکیببندی سیاسی و نظامی پس از جنگ جهانی دوم، زیر سایه رویارویی جهانی دو ابرقدرت و دو بلوک نظامی ـ سیاسی آنها شکل گرفت.
در تابستان ۱۹۵۰ همزمان با وقوع جنگ کره، ناتو به صورت یک سازمان دفاعی درآمد و تحت تأثیر جنگ کره، رونق گرفت. همچنین در شرایطی که تشکیل پیمان آتلانتیک شمالی، اقدامی به منظور جلوگیری از گسترش خطر کمونیسم به اروپای غربی به شمار میآمد، لذا کشورهای اروپای غربی در راستای ایجاد توازن در برابر بلوک شرق، ناگزیر به پذیرش رهبری آمریکا بر ناتو شدند. متن پیمان آتلانتیک شمالی مشتمل بر چهارده ماده است که تکتک کشورهای عضو، خود را ملزم به رعایت مواد آن میدانند و در راستای رسیدن به اهداف آن گام برمیدارند. در این بین شاید بتوان ماده پنج پیمان ناتو را مهمترین ماده این پیمان به شمار آورد؛ زیرا مطابق با آن، هرگونه حمله مسلحانه به یک یا چند کشور امضا کننده، به منزله حمله به تمام اعضا تلقی خواهد شد و برای مقابله با آن تمامی اعضا بسیج خواهند شد.
ناتو در دوران پسا جنگ سرد
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و از بین رفتن پیمان ورشو و جنگ سرد، ناتو بهطور جدی با بحران هویت روبهرو شد. در واقع فلسفه وجودی این سازمان که همانا تضمین امنیت کشورهای عضو در برابر تهدیدات بلوک شرق بود، با فروپاشی پیمان ورشو و شوروی، زیر سؤال رفت. در این میان یکی از عواملی که منجر به حفظ ناتو شد تلاشهای آمریکا بود؛ چراکه این کشور تنها از طریق ناتو قادر به حفظ حضور نظامی خویش در اروپا بود. در واقع ناتو برای آمریکا، مقری برای حفظ و گسترش حضور نظامی در اروپا تلقی میشود. در این بین برخی از کشورهای اروپای غربی، ناتو را سازمانی بدون مأموریت مشخص که برای برخورد با مشکلات امنیتی از کارایی لازم برخوردار نیست، تلقی میکنند. روسها معتقدند ناتو این کشور را به انزوا خواهد کشاند. اکثر کشورهای اروپای شرقی و مرکزی، ناتو را بهعنوان سپری دفاعی در مقابل ناپایداری آینده شرق و عدم پذیرش دخالت روسیه در امور مربوط به منطقه قلمداد میکنند و بهطور جدی خواهان عضویت در این سازمان هستند. برخی از جمهوریهای شوروی سابق بهویژه بلاروس معتقدند که توسعه ناتو منجر به توسعه بیثباتی خواهد شد. برخی نیز ضمن تأکید بر حفظ روابط خوب با روسیه، جهت عضویت در ناتو نیز تلاش میکنند.
به هر حال استراتژی ناتو برای بقا در فضای پسا جنگ سرد تغییر کرد و راهبرد جدید با توجه به مسائل عصر حاضر در اجلاس سران ژوئیه ۱۹۹۰ در لندن و پس از آن در نوامبر ۱۹۹۱ در رم تدوین شد. از موارد توافق در این اجلاس، تغییر ساختار نیروها از حیث کمی و کیفی بود؛ بدین معنی که از حیث کمی تقلیل پیدا کند، ولی از نظر کیفی تقویت شود. در این راستا وجود نیروهای چندملیتی، داشتن نیروهایی که بتوانند سریعاً آماده عملیات شوند، تقویت ارتباطات میان نیروها، تحرک بیشتر نیروها، تجمع فشرده نیروها در ناحیه مرکزی این سازمان و استفاده از سلاح هستهای به عنوان آخرین حربه، از جمله مبانی این استراتژی جدید بود.
از سوی دیگر جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری به استقلال دست یافته بودند، در کانون توجه کشورهای اروپایی قرار گرفتند. غربیها به خوبی به این امر واقف بودند که همجواری با جمهوریهای تازه استقلال یافته، یک واقعیت ژئوپلیتیک است که هم میتواند به عنوان یک چالش و هم به عنوان یک فرصت برای آنها مطرح شود. اگر غرب رویکردی توأم با درهای بسته را با جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز انتخاب میکرد، شاید در کوتاه مدت هزینه کمتری را در بر داشت؛ اما این رویکرد بدون تردید در درازمدت مخاطرات و تهدیدات بسیاری را برای آنها به دنبال میآورد. مسأله عمده پیش روی کشورهای غربی، انتخاب مکانیسم و ابزاری بود که بتواند به این هدف منتهی شود. در این راستا کشورهای عضو ناتو در دسامبر 1991، به تشکیل «شورای همکاری آتلانتیک شمالی» (The North Atlantic Cooperation Council (NACC)) پرداختند تا از یک سو به آرزوی دیرینه خود یعنی نفوذ در حوزههای کمونیستی و اقمار اتحاد جماهیر شوروی دست یابند و از سوی دیگر با حضور در منطقه، از قدرتیابی مجدد مسکو ممانعت به عمل آورند و منطقه را زیر چتر حمایتی خود قرار دهند.
گسترش ناتو به شرق
ایجاد «شورای همکاری آتلانتیک شمالی» با هدف ایجاد ثبات در منطقه اروپای شرقی و مرکزی از طریق مشاورت و همکاری با کشورهای عضو پیمان ورشوی سابق صورت گرفت. بر این اساس «شورای همکاری آتلانتیک شمالی» سعی کرد ارتباط منظم و مستمری بین اعضای سازمان ناتو و اعضای سابق پیمان ورشو بهوجود آورد. در این راستا در مارس 1992، تمامی کشورهای مستقل مشترک المنافع شامل کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به عضویت شورای همکاری درآمدند. به نحوی که تعداد اعضای این شورا ظرف دو سال به ۳۸ کشور بالغ شد و توانست حوزه جغرافیایی وسیعی را که مشهور به «ونکوور ـ ولادی وستک» است، تحت نظر قرار دهد. در مجموع، فعالیتهای شورای همکاری، جنبههای گوناگونی را پوشش میداد که از امور مشاوره سیاسی گرفته تا همکاریها در زمینههای علمی و فنی ادامه مییافت.
از سوی دیگر ناتو به ارائه طرحی با عنوان «مشارکت برای صلح» (Partnership for Peace) پرداخت که تا حدودی از فعالیتهای پیشین متفاوت بود. طرح «مشارکت برای صلح» که در اجلاس سران ناتو در ژانویه 1993، تصویب شد، طرحی برای ترغیب کشورهای غیرعضو ناتو برای توسعه همکاریهای نظامی ـ دفاعی با پیمان آتلانتیک شمالی به حساب میآمد. این طرح به صورت قرارداد دوجانبه بین ناتو و هر کدام از کشورهای غیرعضو که علاقهمند به همکاری با ناتو بودند، در چارچوب برنامه مشارکت انفرادی به مورد اجرا گذاشته شد.
اساساً طرح مشارکت برای صلح، مبتنی بر انفکاکناپذیر دانستن امنیت بود و در این راستا فرمول مشارکت برای صلح، راه حلی عملی و مناسب برای دوره انتقالی شناخته میشد. این فرمول که رابطه و همکاری تمام کشورهای اروپایی با قفقاز و آسیای مرکزی را در بر میگرفت، در مقایسه با شورای همکاری آتلانتیک شمالی فرصتهای به مراتب بهتری را فراهم میآورد. در این راستا «برنامه مشارکت برای صلح» از تمام کشورهای عضو شورای همکاری آتلانتیک شمالی که مایل و قادر به کمک به این برنامه بودند، دعوت میکرد تا در قالب یک مشارکت جدید، به این برنامه بپیوندند.
بدین ترتیب کشورهای آسیای مرکزی نیز به جز تاجیکستان، از ابتدا به عضویت این طرح درآمدند. از جمله دلایل اصلی پیوستن این جمهوریها به طرح مشارکت برای صلح که توسط اروپاییها طراحی شده بود، میتوان به تقویت حاکمیت ملی، کاهش وابستگی به روسیه و ضرورت نوسازی ارتشهای ملی از سوی کشورهای منطقه اشاره کرد. علاوه بر این ناتو از طریق ابتکار موسوم به «فرآیند طراحی و تجدیدنظر برنامههای اقدام مشارکت انفرادی و سایر ابتکارات» در جست وجوی راههایی برای حل و فصل نگرانیهای امنیتی منطقه برآمد. همچنین ناتو در طول سالهای اخیر در قالب «برنامههای اقدام مشارکت انفرادی» به کشورهای منطقه کمکهای شایان توجهی کرد که از آن جمله میتوان به تمرینات مشترک آموزش نظامی، تحول در تأسیسات و امکانات نظامی، تمرین آمادگی مقابله در برابر بلایای طبیعی، تبدیل صنایع نظامی به غیرنظامی، آموزش زبان انگلیسی برای پرسنل نظامی، احداث خطوط ارتباط اینترنتی و ... اشاره نمود.
در مجموع طی سالهای گذشته، نفوذ و حضور ناتو در منطقه آسیای مرکزی بیش از بیش تقویت شده است. به خصوص که کشورهای آسیای مرکزی نیز خواهان گسترش و عمق بخشیدن به روابط خود با ناتو بودهاند. زیرا آنها از طریق همکاری با ناتو به دریافت کمکهای خارجی، افزایش توانمندیهای نظامی و تنوع بخشیدن به سیاست خارجی خود دست یافتهاند. در نتیجه همواره همکاری و ارتباط نظامی ناتو با کشورهای آسیای مرکزی تقویت شده است که این امر به معنای حضور نیروهای نظامی بیگانه در مرزهای ایران میباشد و میتواند مخاطرات جدی در حوزههای امنیتی و نظامی به همراه داشته باشد. در واقع هر گونه گسترش ناتو به شرق و افزایش همکاریهای نظامی و امنیتی کشورهای آسیای مرکزی با پیمان آتلانتیک شمالی به منزله تهدیدی مسقیم علیه منافع ملی و امنیت ملی ایران محسوب میشود. بدیهی است که چنین امری همچون یک آسیب مهم در سیاست خارجی ایران در منطقه آسیای مرکزی به شمار میآید.