
سایت الف/دکتر یاسر سبحانی فرد - روشنفکری حال حاضر جامعه ایران با نام مخالفان جمهوری اسلامی و اصلاح طلبان گره خورده است. چنین تعریفی مختص زمان حاضر نیست. از ابتدای آغاز غربگرایی در ایران چنین گروهی به جای نام غربگرایی نام روشنفکری را نماد خود ساخته و به تقابل با فرهنگ و عقاید جامعه ایرانی پرداخته است. در حال حاضر نیز ریشه اکثر چالشهای نظام سیاسی جمهوری اسلامی با مخالفان به چنین رویکردی بر می کردد. در حال حاضر چنین رویکردی مشخصه اصلی جریان موسوم به سبز و اکثر هواداران آن به شمار می رود. پس از انتشار نوشتاری با عنوان از طبل احساسات تا حکومت اپوزیسیونی که در آن به تناقضات ادعای روشنفکری جریان اصلاح طلبان پرداخته شد، در این نوشتار سعی می شود انواع این رویکرد روشنفکری مورد واکاوی قرار گیرد. الف) عوام و برخی از خواص: پیشرفت می خواهم پس روشنفکر هستم
ریشه غربگرایی از حس کمال جویی انسان نشات گرفته و بدین سبب در نگاه اول امری خیرخواهانه برای صاحب فکر آن است. چنین رفتاری در قرن نهم هجری و قرنها قبل از ظهور غربگرایی از سوی ابن خلدون مورد واکاوی قرار گرفته است. این اندیشمند تونسی که برخی او را پدر علم جامعه شناسی می دانند در کتاب معروف خود ابن خلدون می نویسد:“همواره قوم مغلوب شیفته تقلید از شعایر و آداب و طرز لباس و مذهب و دیگر عادات و رسوم ملت غالب است زیرا در نهاد انسان همواره اعتقاد به کمال و برتری قوم پیروزی که ملت شکست خورده را مسخر خود می سازد حاصل می شود . . . . . . . . منشاء تقلید از قوم فاتح اینست و خدا داناتر است که ملت شکست خورده پیروزی غلبه جویان را از عصبیت یا قدرت و دلاوری آنان نمی داند بلکه گمان می کند این غلبه در پرتو عادات و رسوم و شیوه های زندگی آن قوم حاصل آمده است وبه علت این اشتباه می بینیم که قوم مغلوب خواه در لباس و مرکوب و سلاح و خواه در چگونگی پوشیدن و بکار بردن و حتی شکل و رنگ آنها همواره از قوم پیروز تقلید می کند"همانطور که مشاهده می شود فارغ از درست یا اشتباه بودن این متن می توان چنین استنباط نمود که گرایش به سوی قوم پیروز رویداد جدیدی نیست و نوشته شدن این مطلب در قرنها پیش از غربگرایی موید این واقعیت است. به همین علت هم می بینیم که مردم در دوره ای صحبت کردن به زبان عربی و پوشیدن لباس عربی و به گونه عرب رفتار کردن را فخر می شمرده اند و سعی داشته اند تا برای خود نسبی عربی دست و پا کنند و این تنها به دلیل غلبه عرب در دوره ای از تاریخ بر مردمان بوده است. چنین رفتاری حتی در مقیاسهای کوچکتر و درون ملیتی دیده می شود. در حال حاضر در تمام شهرها و روستاهای ایران زندگی به سبک تهران و تهرانی و حتی صحبت کردن به زبان و لهجه تهران در میان عده ای یک امتیاز محسوب می شود و بسیاری نداشتن لهجه را برابر داشتن لهجه تهرانی می دانند در صورتی که تهرانی نیز مانند سایر لهجه ها صرفا یک لهجه است. تهرانی بودن یک امتیازو سپس اهل شهرهای بزرگ و سپس کوچکتر و در نهایت روستایی بودن بر طیفی نزولی امتیاز اجتماعی قرار دارد. آن چیزی که تهران، عرب و غرب را شاخص الگوبرداری رفتاری می کند غلبه آنهاست. و برهمین اساس اگر در ایران مثلا شیراز پایتخت بود امروزه داشتن لهجه شیرازی از سوی همین افراد شاخصی برای منزلت محسوب می شد و صحبت کنندگان به لهجه تهرانی به دنبال پوشاندن آن و انطباق خود با لهجه شیراز بودند. خواستگاه چنین گرایشی الزاما غیر خیرخواهانه نیست و این از حس برتری و کمال جویی انسانها نشات می گیرد که روستایی می خواهد خود را شهری و شهری خود را تهرانی و تهرانی خود را غربی نشان دهد تا بدین طریق خود را واجد تمامی موفقیتها، شکوه، قدرت و زیبایی قوم برتر نشان دهد. آنچه در روزگاه جدید در این زمینه اضافه شده است این است که به مدد تکنولوژی ماهواره چنین سلسه مراتبی هم در حال فروپاشی است و فرد روستا نشین در فلان کشور دور افتاده مستقیما طرز زندگی در نیویورک به عنوان مظهر پیشرفت را در تلویزیون دیده و مستقیما از آن تقلید می کند. در فرآیند تقلید هر رفتاری که به رفتار قوم پیشتاز (غرب) نزدیک باشد نشاندهنده با کلاس بودن، مدرن بودن، عاقلانه بودن و زیبا بودن و شگفت آورتر از همه روشنفکرانه می باشد. در مقابل رفتارهای بدور از چنین روشی امل گونه، قدیمی، منسوخ و واپسگرایانه خواهد بود. در این نگرش فرد ی با داشتن بهترین مدارک تحصیلی با بهترین پیشینه علمی اگر بر خلاف رفتارهای غربی رفتار کرده و یا صحبت و فکر کند، فردی واپس گرا و اگر فردی بدون هیچ پیشینه درخشان فکری رفتاری غربی یا اشراف گونه نشان دهد مفتخر به صفت روشنفکری خواهد شد. چه بسیار دیده می شود افرادی که حتی اعتقاد شدیدی به خرافات و فال بینی و غیره دارند اما به دلیل اینکه روحیه و روشی غربی آن هم خصوصا در چوشش و رفتار از خود بروز می دهند از سوی خود و اطارفیان روشنفکر خطاب می شوند!چنین رفتاری حتی در بین کسانی که داعیه اندیشمندی دارند هم دیده شده است. زندگی برتر در میان قوم پیشتاز همواره اندیشمندان قوم ضعیف تر را برآن داشته که به گونه ای با تقلید از قوم پیشتاز قوم خود را نیز به آن مرحله برسانند. با این استدال حتی چنین افرادی نیز از غربگرایی قصدی خیرخواهانه دارند. ب) عوام و برخی از خواص: معلول به جای علت
همواره جهت شناخت یک موجودیت از شاخصهای نشان دهنده آن استفاده می شود. این شاخصه ها می توانند معلولهای آن و یا علتهای آن رویداد باشند. به عنوان مثال جهت شناخت یک گل هم می توان از معلولهای آن (بو، رنگ، شکل ظاهر و غیره) استفاده کرد و هم می توان علل آن را (مثل میزان نور لازم برای پرورش، میزان آب، مواد غذایی مورد نیاز و غیره) مورد استفاده قرار داد. در صورتی که موجودیتی دچار مشکل در وجود خود شده باشد (گل پژمرده شود) ذهن ظاهر بین این موضوع را از معلول می شناسد اما شناخت تغییرات در معلول کمکی به بازسازی موجود نمی کند. آنچه موجود را به حال اول بازمی گرداند (مسئله را حل می کند) همواره پرداختن به علت های موجود است. برای پژمرده شدن می بایست به میزان آب و نور و مواد غذایی رسیده به گیاه توجه داشت. به همین ترتیب افراد عامی و البته گاهی کسانی که خود را متفکر می دانند در حل مسئله عقب ماندگی به معلولها می پردازند. رضا خان گاهی کلاه و گاهی حجاب را عامل عقب ماندگی می داند. بر این تصور است اگر شکل خیابانها مانند غرب ساخته شود همه چیز حل می شود. تقی زاده می گوید باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم تا پیشرفت کنیم. محمد رضا شاه رفتارهای لاابالی گری غربی و آزادی جنسی را در کشور برقرار می سازد. جوانان فکر می کنند باید مدل مو ولباس و ماشین و خانه مان مانند آنها شود. همانطور که دیده می شود تمامی این امور پرداختن به معلول است. در واقع چنین رفتاری که اغلب هم خیر خواهانه است با پرداختن به معلولهای پیشرفت غرب نمی تواند مسئله عقب ماندگی را حل کند. برخی از این امور معلول پیشرفت غرب هستند (مانند ساختمان ها، ابزار زندگی و غیره ) و شگفت آور اینکه برخی از این امور حتی معلول پیشرفت غرب هم نیستند یعنی اگر غرب پیشرفته هم نمی شد دارای برخی از این خصوصیات می بود (مانند بی حجابی و روابط زن و مرد)ج) روشنفکران غرب گرا: ایران کاملا مانند غرب است
از اشتباهات عوام که بگذریم، عدم توجه به ناهمسانی شرایط از اشتباهات غربگرایان متفکرتر و علت گراست. پرداختن به علل از منظر این افراد بدون توجه به شرایط صورت می گیرد. این افراد توجه ندارند که دو موجود تنها اگر کاملا مشابه باشند و در برابر علل مشابهی قرار گرفته باشند آنگاه می توانند واجد نسخه های برابری جهت بهبود باشند. اگر گلی در هوای سرد باشد علل پژمردگی اش متفاوت خواهد بود از گلی که دایما در زیر آفتاب بوده است. قومی که دارای فرهنگ، مذهب، نژاد، جغرافیا، اقتصاد، سطح سواد، زمان و . . . متفاوتی از یک قوم دیگر است نمی تواند واجد همان عللی برای عقب ماندگی باشد که قوم یا کشور دیگری دارای آن است. نسخه پیشرفت ایران متفاوت از غرب، متفاوت از چین و متفاوت از ژاپن خواهد بود. اگر در کشوری دموکراسی موجبات پیشرفت را فراهم ساخته در چین پیشرفت بدون آن حاصل شده. مثالهای اینچنینی فراوان هستند. در این زمینه می بایست تفاوتهای کشور ایران با تمامی کشورها کاملا در تمامی زمینه ها مورد ارزیابی قرارگیرد و سپس تصمیم به تقلید و عدم تقلید در زمینه ها صورت گیرد. د) مقایسات در عرض زمان بدون توجه به طول
در مبحث شناخت علل عقب ماندگی، مقایسات صورت گرفته ای که منجر به غربگرایی افراطی می شود از نوع مقایسات عرضی (مقایسه دو جامعه در یک زمان) بدون توجه به طول زمان (گذشته دو جامعه) است. گاهی کشمکش ها بر سر رفتارها، روشها و طرز تفکرات بدون توجه به این دو عامل در کنار هم رخ می دهد. گروه تقلید گرا با این استدالا که چون غرب جلوتر از ماست و چون روش او با روش ما مخالف است استدلال می کند پس ما در حال اشتباه هستیم و می بایست از غرب تقلید کنیم تا پیشرفت کنیم. چنین مقایسه ای کاملا عرضی و بدون توجه به زمان است. بر این استلال چنین نقصی وارد است که در این استدلال عقب ماندگی در زمانهای گذشته به حساب روش فعلی گذاشته شده است. اگر تمامی روشهای صورت گرفته که مقابل روش غرب است در گذشته هم وجود داشته و این روشها موجب عقب ماندگی شده است آنگاه می توان استدالال غربگرایان را پذیرفت اما اگر روش جدیدی اتخاذ شده که مخالف روش غرب است آنگاه نمی توان عقب ماندگی های قبل از این روش را به آن نسبت داد.
اگر صریحتر صحبت کنیم در جدال فعلی غربگرایان و جمهوری اسلامی این بحث مطرح است که چون روش جمهوری اسلامی در کشور داری بر خلاف خواسته و روش غرب است و چون ما از آنها عقبتر هستیم پس اختلاف در عقب ماندگی ما به این اختلاف در روش برمی گردد و ما برای جبران عقب ماندگی باید روش را به صورت غرب درآوریم. مسئله ای که در اینجا مطرح است این است آیا عقب ماندگی ما معلول روش جدیدی است که در پیش گرفته ایم یا روشی که اتفاقا 200 سال است از سوی غربگرایان تجویز شده است؟آنچه در این مرحله می بایست مورد توجه قرار گیرد برش طولی زدن بر مقایسات است. بنابراین از زمانهای برابر می توان روشهای متفاوت را مورد ملاحظه قرار داد. برش باید به گونه ای باشد که حتی عوامل دیگر در زمان قبل هم نتوانند هیچ اثری بر زمان بعد از برش داشته باشند. مثلا گاهی عقب ماندگی های قبل موجب می شود تا روش جدید تا زمان مدیدی نتواند بهبودهای خود را نشان دهد. پس از زدن برش های صحیح می بایست مقایسات صورت گرفته و نتیجه استخراج شود. نتیجه:
رویکردهای فوق نشان می دهد که جریانی که علاقه زیادی دارد تا خود را روشنفکر بداند در بسیاری از مواقع دچار غرض ورزی نیست. بسیاری از مردم ساده انگارانه در دام چنین برداشتهایی از روشنفکری افتاده و از آنجا که کمال جویی خصیصه هر فردی است به طور طبیعی دچار برداشت در اشتباهات شده و در دام غربگرایی بیفتند. اگر چنین رویکردهایی را منشاء بسیاری از مخالفت ها با عقاید جمهوری اسلامی بدانیم، نظام می بایست به اصلاح چنین نگرشهایی حساسیت نشان داده و در مجامع فکری، رسانه ای و فرهنگی در صدد شکستن چنین تفکراتی باشد.