
تهران، خيابان سئول، مقر سپاه حضرت محمد رسولالله(ص)بيشتر عمر خود را با رزمندگان از جبهههاي حق عليه باطل تا سپاههاي مشهد و مازندران سپري كرده و اكنون نيز در سپاه تهران بزرگ همچنان به عنوان مسؤول نمايندگي وليفقيه مشغول به كار است.
مانند تمامي حزباللهيها قلبش براي دين و وطنش ميتپد و مانند اكثريت مردم از بيبصيرتي عدهاي نالان است.
با عبدالعلي گواهي در رابطه با دوران انقلاب از نقطه شروع، ادعاهاي مطرح شده، نقش رهبري در آن و البته فتنه اخير كه دوران پايان آن محسوس ميشود، همكلام شديم البته هنگامي كه بحثمان به پرسش و پاسخ درباره عملكرد سپاه حضرت رسول(ص) رسيد، گواهي صلاح ديد مسؤولان نظامي بيشتر سخن بگويند نه او.نقش مقام معظم رهبري در پيروزي و استمرار انقلاب اسلامي از نظر شما چگونه بوده است؟خطابههاي آتشين ايشان در مشهد هنوز هم انسان را متحير ميكند. كلاسهاي روشنگري و تفسير قرآن ايشان موجب پرورش سرداران بزرگي همچون شهيدان كاوه بروني، چرانمچي، شوشتري و دهها نفر از بزرگاني شد كه در ادامه مسير انقلاب براي استمرار آن جانفشاني كردند.بعد از انقلاب هم حضرت امام خميني(ره) مسؤوليت امامت نماز جمعه تهران يعني يكي از حساسترين تريبونهاي نظام را در كنار عضويت شوراي انقلاب به ايشان سپردند.در ادامه نيز مقام معظم رهبري در مسؤوليتهاي مختلفي همراه با كاروان انقلاب و امام(ره) در پيشبرد انقلاب مؤثر بودند اما هرگز ايشان در مورد مطرح كردن خودشان نبودند. جنابعالي به گوشهاي از نقش رهبري اشاره كرديد اما بعد از پيروزي انقلاب كتابهاي خاطرهاي نوشته شده كه نويسنده سعي در معرفي خود به عنوان محور انقلاب داشته است، از اين جمله ميتوان به كتاب عبور و گذر از بحران اشاره كرد. آيا به واقع محور انقلاب در حول اين افراد بوده است؟محور انقلاب كه مشخصاً امام(ره) بود و در آن هيچ شك و شبههاي نيست، هرچند در حمايت از امام(ره) گروهها و شخصيتهاي فراواني به پا خاستند و امام(ره) نيز به آنان بها داد. اما امام(ره) با بعضي از انتصابات از ابتدا هم موافق نبودند و اين امر را حتي در نامه خود به آقاي منتظري با اشاره به سه مورد بازرگان، بنيصدر و منتظري و با به كار بردن واژه ولله يادآور ميشوند.يعني معتقديد بر حضرت امام(ره) براي اين نوع تصميمگيريها فشاري بود؟نه، امام(ره) خواستار احترام به رأي مردم بود نه تحكيم انديشههاي خويش اما منتظري و بازرگان را كه مردم انتخاب نكردند.منتظري را هم به طور غيرمستقيم توسط خبرگان مردم انتخاب كرده بودند والا هرگز امام(ره) از ابتدا اجازه اين انتصاب را نميداد.يعني معتقديد براي بعضي تصميمگيريها مانند قبول قطعنامه به امام(ره) فشاري وارد نميشد.ممكن است فشارهايي از جهات مختلف از افكار عمومي تا فشار نخبگان وجود داشته اما بايد دانست امام(ره) اهل تسامح و تساهل نبوده بلكه با ارزيابي شرايط تصميم نهايي را به دور از منفعتطلبي ميگرفت.مگر در پرونده مهدي هاشمي به امام(ره) فشار وارد نميشد، اما امام(ره) قاطعانه با اين پرونده برخورد كرد و حتي به تعبير خودشان از ثمره عمر خود نيز گذر كردند.مقام معظم رهبري هم قطعاً در همين راستا قدم ميگذارند يعني حفظ نظام را از اوجب واجبات ميدانند و هرگز منافع ملت را فداي منافع اشخاص نخواهند كرد.امام(ره) در يك نقطه حتي خود را نيز انقلابي نميپندارد و نسبت به تمامي نهادهاي نظامي و حتي پاسداران گله ميكند، اين نامه با اين محتواي سنگين چه پيامي دارد؟امام(ره) در دهه 60 اين نامه را با مضمون اينكه خداوندا ما را ببخش چرا كه من انقلابي نبودم، پاسداران هم انقلابي نبودند چرا كه اگر انقلابي بوديم اين قلمها را ميشكستيم و... مينگارد.در واقع امام(ره) در اينجا شكستهنفسي ميكند چرا كه ياران امام(ره) در آن زمان به وظيفه خود عمل نكردند.از يكسو امام(ره) نسبت به بعضي افراد شناخت داشتند و از سوي ديگر نميخواستند رأي مردم لگدمال شود يعني امام(ره) با وجود اينكه نسبت به بنيصدر شناخت داشت ليكن حكم وي را تنفيذ ميكند يعني با همين شرايط حتي فرماندهي كل قوا را نيز به وي ميسپارد تا ديگر جاي هيچ شبههاي نباشد. چرا سرنوشت بعضي از ياران امام(ره) به اينجا منتهي شد؟در روايات اسلامي داريم كه «ابقاالعمل الشد منالعمل» يعني نگهداري عمل خوب به مراتب سختتر از انجام عمل خوب است.در دوران حضرت رسول(ص) و مولا علي(ع) هم اين اتفاق به كرات رخ داد، به عنوان مثال حضرت زهرا(س) در رابطه با وصيتنامه خويش به حضرت علي(ع) ميفرمايد اگر احيا و اجراي وصيتهاي من بر تو سخت است اجازه دهيد من به زبير وصيت كنم؛ زبير كيست؟ همان فردي كه همراه پيامبر(ص) بوده و در شأنيت او پيامبر(ص) فرمودند بارها شمشيرهاي او مرا شاد كرد اما همين فرد در نهايت به كجا كشيده شد؟ يك عدهاي از ابتدا خود را به امام(ره) چسباندند و امام(ره) از ابتدا با آنها مخالف بود ليكن امام(ره) آنها را حفظ كرد، عدهاي ديگر هم به واقع يار امام(ره) بودند و براي پيروزي انقلاب سالها زجر كشيدند اما نتوانستند عمل نيك خود را حفظ كنند. به نظر شما روند استحاله آنان به چه علت بوده است؟چگونه بعضي از اصحاب رسول خدا در حالي كه هنوز جنازه پيامبر بر زمين بود بر سر به دست آوردن قدرت دست به گريبان شدند؟ چگونه آنان كه هر روز در صف اول به امامت رسول خدا نماز ميخواندند، جگرگوشه آن حضرت را به شهادت رساندند؟ دنياطلبي و فراموشي مرگ منجر به چنين حادثهاي شد.لذا تا هنگامي كه امام(ره) بود اينها جرأت اظهارنظر و پاگذاشتن بر آرمانهاي انقلاب را نداشتند چرا كه ديدند، امام(ره) حتي از منتظري هم نگذشت چه برسد به آنها؛ اما اين عده از حسننظر، رأفت و مهرباني مقام معظم رهبري سوءاستفاده كردند.البته رهبري هم فرمودند تا جايي كه اصل نظام در خطر نباشد من از خودم ميگذرم، اما قطعاً آن هنگام كه اصل نظام در خطر باشد رهبري هم اقدام شايسته را انجام ميدهد. آيا بايد در تعيين معيار خط امام(ره) به دنبال اقوام امام(ره) حركت كنيم يا چشمانمان بر لبان مقام معظم رهبري باشد؟اگر به دنبال سيره و روش امام(ره) هستيم تنها راه آن پيروي از رهبري است ولاغير. پس معرفي اقوام امام(ره) به عنوان حافظ انديشه رهبر كبير انقلاب را امري انحرافي ميدانيد؟نسبت اقوام امام(ره) بر انديشههاي آن بزرگوار هيچ ربطي به هم ندارد والا در تاريخ ما از پيامبران و ائمه گرفته تا حتي خود حضرت امام(ره) كه با فرزند آقا مصطفي برخورد كرد، زياد نمونه داريم.نبايد تصور شود كه هر كس به امام(ره) نزديك بوده پس نظير امام(ره) است.بايد پرسيد كه چرا اقوام امام(ره) كه خود را حافظ انديشههاي ايشان ميپندارند در چند ماه اخير نسبت به توهين به آن بزرگوار سخني بر زبان نراندند. اين انديشه ظلمي مضاعف بر حق امام راحل است؛ امروز اگر به دنبال خط امام هستيم بايد نظر به رهبر انقلاب كنيم نه هيچكس ديگري. اگر هماكنون امام(ره) حضور داشتند با جريانات اخير چه برخوردي ميكردند؟من يقين دارم كه برخورد امام(ره) مثل مواردي از اين دست كه در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب داشتيم محكم و قاطع بود. يعني آنها را سر جاي خود مينشاندند اما احساس ميكنم اگر امام(ره) بود اصلاً اينها اجازه به كار بردن كلمات اينچنيني را هم نداشتند. مردم به وظيفه خود به درستي عمل كردند و تنها در تهران بيش از 5/4 ميليون نفر فرياد اعتراض نسبت به حرمتشكنيها سردادند. البته نظام تاكنون نسبت به سران فتنه با رأفت برخورد كرده ولي آنها از رأفت نظام سوءاستفاده كردهاند.اما بايد خواص نسبت به اين ماجرا حساس باشند و من مطمئنم امام(ره) در صورت حضور، آنان را سر جاي خويش مينشاند. البته ديدگاه رهبري مبتني بر جذب حداكثري و دفع حداقلي نيز امري قابل توجه است. شما به علت انحراف بعضي از خواص بر بناي قدرتطلبي، مالاندوزي و فراموشي مرگ اشاره داشتيد ليكن هنوز براي خيلي از مردم چگونگي انحراف بعضي از شخصيتهاي همراه امام(ره) در هالهاي از ابهام است. به واقع چه شده كساني كه با نوكران آمريكا روزگاري مبارزه ميكردند امروز علم حمايت از آمريكا را برافراشتهاند؟اينان دوستان بياطلاع و بيبصيرت انقلاب بودند. يعني با وجود گذر اين ايام طولاني هنوز هم اين افراد را بيبصيرت ميپنداريد؟هماكنون كه ديگر اين افراد جزو معاندين محسوب ميشوند، يك روز توهين به رئيس جمهور مطرح بود اما الان توهين به اصل نظام و دين به ميان آمده، پس معلوم است اينها از مرحله بيبصيرتي گذر كردهاند. بعضي از مفسرين معتقدند اينها از ابتدا داراي نفاق بودهاند؛ تنها در شرايط فعلي اجازه بروز آن را پيدا كردهاند با اين نظر موافقيد يا آنكه انحراف اين افراد را مرحلهاي ميپنداريد؟سران فتنه دو دستهاند؛ آنان كه از ابتدا با چراغ روشن حركت كردند، اما عدهاي ديگر به واقع ناآگاه بودند و ناخواسته وارد سپاه دشمن شدند.فردي كه امام زمان (عج) را هم در كنار اصول ديگر اسلام نظير ولايتفقيه زير سؤال ميبرد نميتواند جزو بيبصيرتها باشد چرا كه حتي براي اين خيال باطل خود دليل هم ميآورد.مگر فرياد نميزنيد كه نخست وزير امام بوديم، مگر فرياد نميزنيم كه ما صدها حكم بنياد شهيد، بعثه و ... از امام(ره) داشتيم و مگر ادعاي زندان رژيم شاهنشاهي را نداريد پس چرا به معيار امام(ره) براي تشخيص حق رجوع نميكنيد؛ مگر امام(ره) نگفت هر هنگام دشمن از شما تعريف كرد بفهميد از مسير انقلاب عدول كردهايد. آيا اين افراد اين اصل مسلم را نميدانند يا چشم و گوش خود را بستهاند؟اينها پاي صحبت امام(ره) بودند. مگر همين آقايان پاي صحبت حضرت امام(ره) براي توصيه رهبري آيتالله خامنهاي نبودند؟! اصلاً ما از خودشان شنيديم كه امام(ره) گفته با وجود آقا سيدعلي خامنهاي دنبال چه كسي ميگرديد؟!ما كه نبوديم خود آقايان موسوي اردبيلي، هاشمي و ... بودند، مگر غير از اين هست. مگر امام(ره) بدون آزمايش و شناخت كسي را معرفي ميكرد؟بعد از گذر اين همه سال بني صدر در خاطراتش آورده كه امام(ره) از همان ابتدا به سه نقطه ضعف من اشاره كرد و آنان را اينگونه برشمرد كه شما ولايت فقيه را قبول نداريد، با بخش حقوقي و روحانيت هم مشكل داري؛ در نهايت همين سه مشكل سرانجام منجر به سرنگوني بنيصدر شد. اينجا واقعاً جا دارد كه صحبت امام(ره) به حاج احمد آقا را تكرار كنيم كه الحق آقاي خامنهاي شايسته رهبري هستند. به افرادي كه از ابتدا با چراغ روشن حركت ميكردند اشاره كرديد؛ اينها چه كساني هستند؟به طور مثال ساربان امام حسين(ع) كه از مدينه تا كربلا همراه حضرت بود تنها مترصد فرصتي بود تا انگشتري حضرت را جدا كند و در نهايت در شب 11 محرم دستان حضرت را بريد.هماكنون نيز گنجي، سروش، كديور، مهاجراني و سازگارا جزو همين دسته محسوب ميشوند.اينها با هم از ابتدا همقسم بودند، عدهاي به حوزه علميه و عده ديگر به دانشگاه نفوذ كردند تا زهر خود را به انقلاب بريزند.اما خيل كثيري هم جزو اين دسته به حساب نميآيند. البته ممكن است رگههايي از اين جريان در بدنه آنها باشد. مگر همين موسوي و عبدالله نوري را مقام معظم رهبري عضو مجمع تشخيص مصلحت قرار ندادهاند؛ علت هم باز كردن فضا بود.مگر عبدالله نوري در همين سپاه يا وزارت كشور مسؤوليت نداشته، پس چطور به اين مسير منحرف ميشود؟!نظام حتي افراد چراغ روشن را هم تحمل كرد و جالبتر آنكه به آنان نيز مسؤوليت داد ليكن آنان قدر موقعيت را ندانستند.بعضي از اين افراد كه با انقلاب بودند هم راضي به جايگاهشان نبودند و درصدد كسب قدرت بيشتر برآمدند و اين خوي قدرتطلبي آنان را به شيب سقوط كشاند. چندي قبل مطلبي از شهيد ديالمه در مورد آقاي موسوي و انحراف ايشان چاپ شد، نظرتان در مورد آن چيست؟همانطور كه اشاره كردهام اين جريان بيبصيرت در درون خود رگههايي از نفاق را دارد كه شهيد ديالمه به همان رگهها اشاره ميكند.ممكن است يك آدم انقلابينما با يك تشر يا با به خطر افتادن منافع شخصي خويش تبديل به ضدانقلاب شود.در روايت آمده اگر كمي خود را براي مسؤوليتي ارائه كرد و مردم به او اقبال نكردند برود نماز شكر بخواند پس چرا آقايان به شخصيتشان برخورد؟ جواب اين است كه چون تقوا ندارند و تنها به دنبال كسب قدرت بودند. عدهاي معتقدند وقوع اين اعتراضات توسط آخرين نخست وزير كشور به نوعي انتقامگيري از رئيس جمهور آن ايام كشور است و اكنون نخست وزير سابق فضا را براي انتقامگيري مساعد ديده اين نظر تا به چه حد صحيح است؟همه اين موارد دست به دست هم داد ليكن اگر چنين كينهاي وجود داشت رابطه مقام معظم رهبري با ايشان حفظ نميشد، گرچه ممكن است ضدانقلاب از اين فضا سوءاستفاده كرده باشد اما نميتوان اين نظريه را اصل قرار داد چرا كه نيت مقام معظم رهبري در تمام مدت در راستاي نجات موسوي بوده است. بعضي از كارشناسان فرهنگي ابعاد فتنه را از دريچهاي ديگر مينگرند، آنان معتقدند مخالفان توان ضعيفي نداشتهاند و توانستهاند از جوانان طيف وسيعي را بسيج كنند؛ بنابراين مقصران اصلي كسانياند كه در 30 سال گذشته با غافل شدن از رهنمودهاي امام(ره) و رهبري در قالب كليد واژههايي همچون انقلاب فرهنگي، ناتوي فرهنگي و شبيخون فرهنگي و بستر كنوني هنجارشكني را مهيا ساختند؛ اين تفسير تا چه حد صحيح است؟ما بايد اعتراف كنيم نتوانستهايم نقش فرهنگي خود را به درستي ايفا كنيم البته توان قوي جبهه مقابل را قبول ندارم چرا كه اصلاً جبهه مخالف با عنوان نخست وزير امام(ره) و حتي در بعضي جاها چفيه به گردن تبليغات را شروع كردند. با اين نحوه تبليغات و بسترسازي كه ما سالها دفاع مقدس را به عنوان مهمترين بخش انقلاب معرفي كرده بوديم، موسوي توانست اقشار مختلف را جذب كند.البته عدهاي غافل شدند كه بالاخره امام فرمانده جنگ بود و اگر پشتياني مردم در كار نبود كه خب موسوي كارهاي نبود. جنگ را آن پيرزني اداره ميكرد كه تمام سرمايهاش را كه چند تخممرغ بيشتر نبود هديه به جبههها ميكرد. بايد از فرماندهان دفاع مقدس خواست تا اين ماجرا را كالبد شكافي كنند كه نخست وزير در اداره جنگ تا به چه حد مؤثر بوده است چرا كه هماكنون زمان روشنگري است.اين جمعيت كثير با گذشت زمان كمكم مسير خود را از موسوي جدا كردند و كار به جايي كشيده كه الان بيشتر حاميان وي از ضدانقلاب هستند. با تمامي تفاسيري كه گذشت اما بايد اذعان داشت مسؤولان در حد رهبري هرگز فعال و حساس در عرصه فرهنگ نبودند.اگر ما تنها يك هزارم ايشان در حوزههاي مختلف همت ميكرديم الان اين مشكلات را هم درحوزه فرهنگ تا اقتصاد نداشتيم. قبول داريد كه خروجيهاي سيستم آموزش و پرورش رسمي ما به واقع انگيزهاي براي دفاع از انقلاب ندارند؟نه، من قبول ندارم. پس چرا رهبري بر تحول سيستم آموزشي و حتي متون درسي اصرار ميورزند؟تحول در علوم انساني و متون وظيفه مسؤولان است والا همين حضرت آقا فرمودند كه جوانان كنوني ما به مراتب انقلابيتر و مؤمنتر از جوانان سال 57 هستند. اما بايد اساتيد و مسؤولان آموزشي كشور همه در اين راستا همت بيشتري را انجام دهند. بگذاريد يك نكته جالب را يادآور شوم؛ خداوند به موسي فرمود:«موسي من را دوست داشته باش و مردم را دوست من قرار بده؛ موسي در جواب گفت: خداوندا من تو را دوست ميدارم اما با چه قدرتي مردم را دوست شما قرار بدهم كه اينگونه خطاب آمد:«اذكر نعماتي و آلاتي» يعني نعمات من را يادآور شو تا مردم دوست من شوند. اگر ما هم ميخواهيم جوانان ما انقلابي شوند بايد مطبوعات، معلمان، نويسندگان، صدا و سيما و همگي بگوييم كه ما قبل از انقلاب كي بوديم؟ و الان در كجا هستيم. بعد از انتخابات در واژه جنگ نرم و كودتاي مخملي به كرات استفاده شده، اما در مورد واژه كودتاي مخملي اساتيد دانشگاه معتقدند اين واژه و وقوع آن مربوط به جوامع بلوك شرق و رژيمهاي استبدادي است، به نظرتان به كار بردن همان واژه جنگ نرم شايستهتر نبود؟خيليها مخالفت ميكنند كه اصلاً چنين موردي وجود خارجي نداشته است حال آنكه تمامي شواهد حاكي از آن است كه دشمنان درصدد انجام يك براندازي نرم در كشور بودند؛ اصلاً اگر فردي مقداري شم سياسي داشته باشد و وقايع را با دقت بنگرد به دستورالعمل مشترك اين براندازي با انقلاب مخملي پي ميبرد. اگر مبنا را بر جنگ نرم قرار ميدهيد نتيجتاً ابزار مبارزه با آن هم بايد از جنس خودش باشد نه نوع سخت و نظامي؛ ابزار مقابله با جنگ نرم چيست؟ابزار آن اولاً اسلام است اگر در جامعه همگي مسلمان واقعي باشند با يك حكم نظير فتواي ميرزاي شيرازي در مورد توتون و تنباكو بساط اين ماجرا حتي تا حرمسراي شاه جمع ميشود اما چطور است كه باوجود نظر اكثر علما مبني بر حرمت نگاه كردن به ماهواره در خيلي از پشتبامها آنتنهاي ماهواره هويداست، اما همين افراد نماز، روزه و حج را بهجا ميآورند، اين نشان از نقص ايمان افراد دارد.نكته دوم بصيرت است چرا كه اگر مؤمن بصيرت نداشته باشد همچون انسان كور است؛ مولا علي(ع) در اين رابطه ميفرمايد: زماني فرا ميرسد كه مردم هنگام از خواب برخاست مؤمن هستند اما شب به هنگام ورود به منزل كافر هستند.مگر آنانكه مسلح به سلاح علمند و در نهايت دلدادگي به انقلاب از مهمترين ابزار مقابله با اين فتنه به حساب ميآيد.ما براي حفظ اين نظام مصيبتها ديدهايم و خيل كثيري از مردم حاضرند از جان و مال خويش گذر كنند تا انقلاب پابرجا بماند اين روحيه تضمين استمرار انقلاب است. حضور بسيجيان در كنار خيابان از اقشار متفاوت به صورت متوالي آيا جزو وظيفه نيروهاي مردمي محسوب ميشود؛ آيا اين حضور پررنگ به علت عدم اجراي صحيح وظايف نيروي انتظامي در سطح جامعه نبود؟دفاع از شهر به عهده نيروي انتظامي است. هر كجا نيروي انتظامي كمك بخواهد بسيج وارد عرصه ميشود.ممكن است در يك لحظه نتواند كار را جمع كند ضمن اينكه نظام، بسيج را به عنوان نيروي مردمي ميپندارد نه نيروي نظامي، در واقع قصد اين بود كه وضعيت به دست خود مردم آرام شود والا نيروي انتظامي ما خيلي مقتدرتر از اين حرفهاست.شما در ماجراي عاشورا ببينيد اصلاً بسيج كجا بود تنها يك هيأت توانست ماجرا را جمع كند.بسيج تا به حال نخواسته با تمام توان وارد عرصه شود، اگر بسيج وارد صحنه ميشد همچون امواج خروشان تمامي ناپاكيها را ميبلعيد. اگر نكتهاي در پايان هست بفرماييد.بايد به واقع از روزنامه «جوان» تشكر كنيم كه با موضعگيري صريح خود در طول چند ماه اخير نقش روشنگري خود را بهدرستي ايفا كرد.