
به گزارش خبرنگار «جوان»، پنجم مهر فردی با مراجعه به کلانتری 107 فلسطین، پلیس را از گم شدن دخترش به نام «پروین» 30ساله در سیام شهریور مطلع کرد و گفت: دخترم از منزلش واقع در خیابان آزادی خارج شده و تا کنون برنگشته است.
پرونده به پایگاه سوم پلیس آگاهی فرستاده شد، بطوری که کارآگاهان پایگاه سوم در تحقیقات خود متوجه شدند که پروین چندی پیش با فردی به نام «مسعود» قصد ازدواج داشته که به علت اعتیاد مسعود به مصرف شیشه، پروین و خانوادهاش با ادامه نامزدی آنها مخالفت کرده، اما مسعود همچنان تلاش داشت تا موافقت پروین را برای ازدواج با خود جلب کند.
در ادامه این تحقیقات مأموران پایگاه سوم موفق به شناسایی محل سکونت مسعود در خیابان دامپزشکی شدند که مشخص شد مسعود با شخصی به نام «پوریا» به صورت مجردی زندگی میکند و هر دو نفر آنها نیز به شیشه اعتیاد دارند. همچنین در پیگیریهای بعدی مشخص شد که پروین با مسعود مشاهده شده و به احتمال زیاد به محل سکونت او رفته و پس از آن ناپدید شده است. بدین ترتیب پرونده به همراه متهمان (مسعود و پوریا) به اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شد.
مسعود اعتراف کرد: بیست و نهم شهریور با پروین تماس گرفتم و با اصرار فراوان خواستم تا او را ببینم برای همین در خیابان ولیعصر قرار گذاشتیم و از آنجا به اصرار من به محل سکونتم در خیابان دامپزشکی آمدیم و چند ساعتی پس از آن، پروین از منزل خارج شد و دیگر اطلاعی از او ندارم.
کارآگاهان ضمن شناسایی محل تردد مسعود در داخل قهوهخانهای اطلاع پیدا کردند که در سیام شهریور پروین به همراه مرد جوانی به این محل مراجعه کرده و قصد ملاقات با مسعود را داشته است که با مشخصات به دست آمده از مرد جوان همراه پروین، هویت این مرد مورد شناسایی قرار گرفت و این مرد جوان کسی جز «پوریا» نبود.
پوریا نیز با ارائه مدارک از سوی مأموران اعتراف کرد: سی و یکم شهریور پروین برای دیدن مسعود به منزل ما مراجعه کرد و من به او گفتم: مسعود از دیشب تا به حال به منزل نیامده است، اما پروین همچنان اصرار داشت تا با مسعود ملاقات کند و برای همین به داخل آپارتمان آمد و منتظر مسعود شد. پس از گذشت چند ساعت از حضور پروین در آپارتمان، چون مواد مصرفی من تمام شده بود خواستم برای خرید شیشه از خانه خارج شوم که پروین فکر کرد میخواهم نزد مسعود بروم و قصد ندارم او را با خودم ببرم که به همین علت درگیری ایجاد شد که پروین شروع به سر و صدا کرد. من که به خاطر داد و فریادهای پروین و همچنین نیاز شدید به موادمخدر بسیار عصبانی شده بودم، برای آنکه بتوانم هرچه زودتر از خانه خارج و مواد تهیه کنم، دست و پا و دهان پروین را محکم بسته و او را به اتاق خواب برده و تمام رختخوابهای داخل اتاق را روی او ریختم و از خانه خارج شدم.
پس از خرید مواد و مصرف آن، برای باز کردن پروین به خانه بازگشتم و به داخل اتاق خواب رفتم، اما زمانی که رختخوابها را از روی پروین برداشتم متوجه شدم که پروین خفه شده است.
با اعترافات پوریا درباره خفه شدن پروین، پرونده برای رسیدگی تخصصی در خصوص مرگ مقتول به اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی منتقل شد.
پوریا در ادامه گفت: با دیدن جنازه پروین بسیار ترسیده بودم و این در شرایطی بود که به علت مصرف شیشه نیز در شرایط عادی قرار نداشتم؛ برای همین جنازه را از اتاق خواب به انباری بالای پشت بام برده و جسد را در آنجا مخفی کردم. با گذشت چند روز، به علت پخش شدن بوی تعفن جسد، ترسیدم که همسایگان متوجه جنازه داخل انبار شوند، تصمیم گرفتم تا آن را بسوزانم؛ برای همین ساعت 4 صبح به انباری رفتم و پس از سوزاندن جنازه، آن را در داخل یک ساک مسافرتی که برای همین منظور خریداری کرده بودم، قرار داده و به سرعت از خانه خارج و با گرفتن تاکسی به میدان آزادی رفتم.
متهم ادامه داد: پس از آنکه به میدان آزادی رسیدم، یک تاکسی دربست به مقصد فرودگاه امام خمینی(ره) کرایه کردم و در بیابانهای اطراف رباط کریم و تپههای خاکی از راننده تاکسی خواستم تا مرا پیاده کند. پس از آنکه اطمینان پیدا کردم راننده تاکسی از محل کاملاً دور شده با کندن گودالی در پشت تپههای خاکی جسد را در داخل آن قرار داده و به سرعت از محل دور شدم و به تهران برگشتم.
سرهنگ کارآگاه سعید لیراوی، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: با اعتراف صریح متهم در خصوص سوزاندن جسد و انتقال باقیمانده آن به بیابانهای رباط کریم، کارآگاهان اداره دهم در تاریخ دوم اسفند با راهنمایی متهم بقایای اسکلت جسد را در پشت تپههای خاکی کشف کردند.
به گفته وی، در حال حاضر متهم با قرار بازداشت موقت برای تحقیقات تکمیلی در اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ به سر میبرد.