
دقیقاً هفت روز از قیام بزرگ مردم ایران علیه جریان فتنه میگذرد. روزهای آغازین فروردین 89 و عید نوروز هم باید جشن 40 روزگی این قیام بینظیر را بگیریم. این را گفتم که گرفتاریهای روزمره و مشغول شدن به خریدهای شب عید و دید و بازدیدهای سال نو، یادمان نبرد که چه گلی کاشتیم.
گاهی فراز و فرودهای جریان انقلاب، آنقدر زیاد بوده که حتی حماسههای بزرگ را هم از یادمان برده است. نه اینکه کلاً فراموش کرده باشیم؛ یعنی حماسههای بزرگتر و بزرگتر آنقدر آمدهاند و خلق شدهاند که قبلیها را در یادمان کمرنگ کرده. ولی با این همه باید حواسمان جمع باشد که هر حماسهای را با شرایط زمانی خودش بسنجیم و پروندهاش را به انتظار حماسهای بزرگتر به بایگانی نفرستیم.
بدون شک از همین امروز میشود بزرگی راهپیمایی 22 بهمن 1389را پیشبینی کرد. همه میدانند که استکبار جهانی روشهای جدیدتری برای فشار علیه ایران و مردمش پیدا میکند و همین باعث میشود که سال آینده، به جای 50 میلیون، حداقل 51 تا 52 میلیون ایرانی، وسط خیابانهای شهر و روستایشان، بلند فریاد بزنند «مرگ بر آمریکا».
اما با این همه میشود خاطره 22 بهمن 1388 را فراموش کرد. نسلهای بعدی وقتی کتاب تاریخشان را ورق میزنند و به درس «چگونگی شکلگیری حماسه 22 بهمن 1388 میرسند، تمام لذتشان این است که پای حرف من و شما بنشینند و بپرسند که آن روزها چه خبر بود مگر؟من و شما با آب و تاب برایشان تعریف کنیم که چگونه از شوق راهپیمایی آن روز، خواب درست و حسابی به چشممان نیامد و صبح زود، صبحانه خورده و نخورده، زودتر از هر سال از خانه بیرون زدیم تا از قافله عقب نمانیم.
یادمان باشد بگوییم که خارجنشینان و طرفداران کم شمارشان وقتی به قول «آقا» یمان مبهوت شدند، دست به دامان ساندیس و سکه شدند. غافل از اینکه مردم از همه قشری آمده بودند. بیچارهها نمیدانستند درمیان مردم کسانی بودند که با داراییشان میشد چند کارخانه تولید آب میوه ساخت و بقیه هم آنقدر دستشان به جیبشان میرسید که با 150 تومان یک ساندیس بخرند و مجبور نباشند این همه راه را طی کنند.
راستی به ما که ساندیس هم نرسید، چه رسد به سکه و ساندویچ، راستی این «سین»ها را که جمع کنی، یک هفت سین حسابی میشود برای عید کسانی که بازداشت شدند و باید تا 20 فروردین، آب خنک نوش جان کنند. فقط باید مواظب بود توی سفرهشان آینه نباشد؛ آخر دیدن چهره پلید نفاق، حال خود منافقین را هم بد میکند، احتمالاًً!...