در معادله استراتژیک منطقهای، دو مقوله امنیت و راهبردهای مربوط به وضعیت هستهای ایران جایگاه ویژهای دارند که محور بسیاری از تحرکات، رایزنیها، اقدامات و مواضع میباشد.
راهبرد غرب و صهیونیسم بینالملل در بحث هستهای، کارآمد نشاندادن سیاستهای تحریم است که ساماندهی رویکرد بازیگران اصلی و فرعی به اولویت در سیاستهای آنان تبدیل شده و همواره با هزینه و ضریبی از پیشرفت همراه بوده ولی توفیق عملی پیدا نکرده است.
رژیم صهیونیستی با تمامی تلاشهای داخلی و منطقهای برای بازسازی جایگاه برتر نظامی ـ امنیتی، هنور به کابوس ناکامی در دو جنگ 2006 و 2009 در قبال حزبالله و حماس غلبه نکرده و با اینکه ادبیات هجومی و تهدیدآمیز در ماههای اخیر را برای حمله به غزه، لبنان، سوریه و ایران بیش از حد متعارف به کار برده، با این حال با شرایط جدیدی از قابلیتهای تسلیحاتی در جبهه مقاومت و پیوند شبکهای در بین آنها روبهرو است.
جمهوری اسلامی با تنوع بخشیدن به گزینههای خود در تأمین سوخت رآکتور تهران، در واقع عرصههای مانور برای غرب و حتی بازیگران میانی را محدود کرده و ابتکار عمل مذاکره و قابلیتهای تولید سوخت را به طور موازی به پیش میبرد. رویکرد جدید غرب برای تکیه بر ظرفیت فتنهسازی در درون ایران و هماهنگسازی سیاستهای تحریم با این رویکرد، با حماسه 9 دی و جشن ملی 22 بهمن پاسخ ناامیدکنندهای دریافت کرده است.
افتخارات علمی و تکنولوژیک در عرصه فضا، موشکی و دفاعی نیز در سطح معادله استراتژیک بر روندهای موجود اثر گذاشته است چرا که غرب با سیاست چماق و هویج، هم از دستور کار نظامی و هم به سیاست تحریم همراه با مذاکره، سخن میگوید. آهنگ پیشرفتهای تکنولوژیک و تسلیحاتی ایران به هر دو سیاست غرب پاسخ گفته و براساس اقرار و اعتراف مراکز فکری آمریکایی، هم رویکرد نظامی و ارعاب جنگی را به نقطه غیر ممکن نزدیک میکند و هم سیاستهای تحریم ظالمانه بر آهنگ شتابان قابلیتهای علمی ـ تکنولوژیک و دفاعی ایران بیاثر بوده است.
این بدان معناست که جایگاه چانهزنی ایران در هر دو عرصه در مقابل غرب ارتقایافته و غرب برای استمرار سیاستهای خود باید هزینههایی جدید متحمل شود.
اگر سال 2010 را سال آغاز چالشهای جدی آمریکا و چین بدانیم، تلاشهای مذبوحانه نفتی برای کسب رضایت چینی از طریق شیخنشینهای ورشکسته و شاهزادگان دلال راه به جایی نمیبرد.
اگر تنش در مذاکرات خلع سلاح و موضوعات راهبردی امنیتی بین روسیه و آمریکا در نقطهای است که روسیه تا 2020 برای خود راهبرد ضربه اول هستهای را در دکترین نظامی خود قرار داده، رایزنیهای این روزها در مسکو نمیتواند امیدبخش صهیونیستها باشد. مضافاً اینکه هم خانم کلینتون و هم نتانیاهو، موضوعات مهم دیگری در دستور کار مذاکرات خود دارند که سهم جبههسازی و استحکام آن علیه ایران در ساماندهی رفتار قدرتهای بزرگ ناچیز خواهد بود.
آمریکا اولویت خود را در شتاببخشیدن به همسویی شاهزادگان و شیخنشینهای عرب با رژیم صهیونیستی و تقویت مناسبات با آن رژیم میداند تا مسأله فلسطین به عنوان عامل مشروط در مناسبات با صهیونیستها، تفکیک شده و امکان پایمال کردن حقوق مردم فلسطین میسرتر شود.
نتانیاهو نیز در موسکو، که در واقع به جای لیبرمن سفر کرده، بر فروش تسلیحات روسی به سوریه و احتمالاً ایران، مذاکرات احتمالی بینالمللی در مورد فلسطین (آناپولیس 2)، ممنوعیت فعالیت آژانس یهود در روسیه و برخی موضوعات دیگر تأکید دارد و عرصه مانور او برای اثرگذاری بر رویکرد روسیه در بحث هستهای ایران محدود خواهد بود.
سفر ژنرال مولن و ژنرال جونز به اسراییل قبل از اینکه به هرگونه اقدام نظامی اسراییل در محیط خارجی مرتبط باشد به چارچوب مذاکرات استراتژیک بین دو طرف که از دو هفته بعد آغاز میشود و اطمینان بخشیدن به صهیونیستها در مورد نگرانیهای امنیتی و تبادل اطلاعات و رایزنیهای جاری اختصاص دارد. رژیم صهیونیستی در صورتی که بسیاری از ریسکهای امنیتی و سیاسی و هزینههای غیر قابل پیشبینی را برای حمله به غزه با آمریکا تقسیم کند، باز هم برای خروج از بنبست استراتژیک خود، با تنگناهای جدی روبهرو است.