به گزارش خبرنگار «جوان»، بیست و نهم بهمن سال 85 مأموران پلیس هنگام اعزام دو متهم به نامهای «علی» و «پریسا» از دادسرا به کلانتری بودند که به ناگاه پریسا از غفلت مأموران استفاده کرده و اقدام به فرار میکند. یکی از مأموران پلیس به تعقیب متهم پرداخته که در این هنگام مرد میانسالی خود را به متهم دیگر به نام علی نزدیک کرده و او را با ضربه چاقو به قتل میرساند. «مهرداد» پس از دستگیری به مأموران پلیس گفت که علی را با انگیزه ارتباط با دخترش به قتل رسانده است.
با تکمیل تحقیقات درباره این پرونده مهرداد در شعبه 74 دادگاه کیفری محاکمه شد. قضات رأی به مهدورالدم بودن مقتول داده و برای متهم حکم پرداخت دیه صادر کردند.
با اعتراض به رأی دادگاه، شعبه 11 دیوان عالی کشور با نقض رأی، پرونده را به شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران ارسال کرد و روز گذشته جلسه محاکمه عامل قتل به ریاست قاضی نوراللـه عزیز محمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد.
در ابتدای جلسه قاضی نماینده دادستان را به جایگاه فرا خواند. فلاح گفت: علت مرگ خونریزی وسیع داخلی بر اثر برخورد جسم نوک تیز به سینه است و انگیزه قتل نگرانی از فراری بودن دختر عنوان شده که تقاضای مجازات متهم را دارم.
آنچه مهرداد گفت
قاضی در ادامه متهم را به جایگاه فراخواند و او را تفهیم اتهام کرد. او گفت: قتل عمدی نبود و من چاقو را از بستگان مقتول گرفتم و اقدام به قتل کردم.
متهم درباره انگیزه قتل گفت: مدتها بود که دخترم از خانه فرار کرده بود و از او خبری نداشتم.
من او را با قرصهای خوابآور در خانه نگه میداشتم. من اعلام مفقودی کرده بودم، اما همواره میترسیدم که آبروریزی شود.
متهم در ادامه به قاضی گفت که او 15 روز بود که از خانه فرار کرده بود و او را تصادفی در خیابان دیدم که وارد خانهای شد. او گفت: من با شکستن در وارد خانه شدم و دخترم را به همراه علی در خانه دیدم. علی از خانه فرار کرد و من از او شکایت کردم. در دادگاه رباطکریم تلاش شد که شکایت با رضایت و محرمیت ختم شود، اما آنها قبول نکردند.
قاضی خطاب به متهم گفت: چرا آن زمان که وارد خانه شدی علی را نکشتی؟ متهم گفت: من قصد قتل او را نداشتم. او گفت: علی دخترم را فریب داده و به آن خانه کشانده بود. او اصلاً به علی علاقهمند نبود و تصور میکنم که او را با قرص در خانه نگه داشته بودند. آنها چهار نفر بودند و اگر به دخترم دسترسی پیدا میکردم او را میکشتم.
قاضی خطاب به متهم گفت: به گواهی مأموران شما با دخترتان برای اقدام به قتل تبانی کرده بودید. متهم گواهی مأموران را انکار کرد. قاضی گفت: چرا ضربه را به قلب او زدی؟ متهم گفت: اصلاً نفهمیدم که ضربه را به کجایش زدهام.
در ادامه جلسه قاضی و چهار مستشار دادگاه وارد شور شدند و پس از آن حکم قصاص را صادر کردند.