کد خبر: 205377
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۴:۱۶
گفتنی‌هایی درباره روزهای انقلاب وعملکرد خواص در مقطع کنونی در گفت‌وگوی «جوان» با خانم مرضیه حدیدچی(دباغ)
امام خمینی (ره) که رهبری حرکت عظیم ملت ایران را بر عهده داشتند، به حضور و نقش آفرینی زنان در تمامی عرصه‌ها اهتمام ویژه‌ای داشته و از زنان به عنوان رهبران این نهضت یاد می‌کردند. مرضیه دباغ چهره‌ای نام آشنا در روزهای مبارزه و پس از آن بود. وی که در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی در کنار مرحوم شهید آیت الله سعیدی به مبارزه می‌پرداخت، پس از دستگیری و تحمل زندان به امام (ره) در تبعید پیوست و تا زمان بازگشت امام (ره) به ایران همراه ایشان و دیگر مبارزان بود. زمانی که از اولین دیدارش با امام(ره) سخن می‌گفت مکثی طولانی و عمیق می‌کرد و اشکی در چشمانش حلقه می‌زد. برق نگاهش گویای بهترین خاطره‌های شیرین و دلپذیر او از دیروز تا به امروز است. گاهی بغضی در صدایش می‌نشست. سادگی، صمیمیت و در عین حال تحکمی که در کلام و چهره‌اش هویدا بود ما را بر آن می‌داشت که با وجود اختلاف‌سنمان احساس نزدیکی فراوانی با ایشان داشته باشیم که قابل وصف نیست.از چگونگی آشنایی‌تان با حضرت امام (ره) بگویید.قصه 15 خرداد شاید برای نسل دوم و سوم انقلاب خیلی شناخته شده نباشد. در 15 خرداد 42 با توجه به مسائلی که بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) پیش آمده بود و مقلدین ایشان به دنبال مرجع تقلید می‌گشتند و طبق فتوای مرحوم بروجردی می‌خواستند اعلم را برای خودشان انتخاب کنند، من به عنوان یک زن مسلمانی که صاحب 8 دختر است و باید برای آنها شاخص باشد در تکاپو بودم. بنابراین ما به دنبال این قضایا بودیم که ماجراهای زد و خورد و کشت و کشتار 15 خرداد پیش آمد. حضرت امام (ره) که از مراجع و شاگردان بزرگ مرحوم بروجردی بودند (منتها رساله چاپ نکرده و زیر بار نوشتن رساله نرفته بودند) و همه مردم ایشان را به عنوان مرجع تقلید قبول داشتند انتخاب شد. زیرا ایشان نسبت به دیگران از نظر بینش سیاسی و جامعه‌شناسی جهانی و ... ارجحیت داشتند. به همین دلیل ارتباط تقلیدی‌مان با حضرت امام (ره) دورادور برقرار شد. بنابراین قضایای 15 خرداد و کشتار در خیابان‌ها و دیدن خون جوان‌ها و... خمیر مایه اصلی اتصال ما با امام(ره) شد.از اولین ملاقاتتان با امام (در نجف اشرف) چه خاطراتی دارید؟بعد از واقعه 15 خرداد من و خانواده‌ام اکثراً مقلد امام راحل (ره) شدیم و توسط یکی از شاگردان حضرت امام(ره) که استاد بنده بودند به نام آیت‌الله شهید سعیدی ارتباطاتی برقرار شده بود که من اطلاع چندانی از آن نداشتم. بعد از دستگیری زندان و بعد هم فرار از ایران، از بین برادرهایی که با هم کار می‌کردیم مأموریتی به بنده محول شد که به نجف، خدمت امام(ره) برسم، حال بگذریم از اینکه چند روزی مانع شدند و نمی‌گذاشتند امام (ره) را ببینم.به چه دلیل مانع می‌شدند؟آنها می‌گفتند امام(ره) با زن تنها ملاقات نمی‌کند- البته برخی از اطرافیان- بالاخره یکی از دوستان ما را شناسایی کرد و بعد از آن حاج آقا مصطفی (رضوان الله تعالی علیه) زمانی را تعیین کردند و خدمت حضرت امام (ره) رسیدم. زمانی که وارد اتاق حضرت امام (ره) شدم، سلام کردم. امام(ره) فرمودند: کی هستی؟ عرض کردم: آقا من دباغ هستم؛ اما برادرها من را با نام مستعارم خواهر طاهره می‌شناسند. ایشان گفتند:‌همان دباغی که شهید سعیدی از او در نامه‌هایش اسم می‌برد(ماشاءالله به حافظه ایشان) گفتم:‌بله آقا. فرمودند:‌خب پس بنشینید و از مسائل زندان و شکنجه‌های زندان در رابطه با خانم‌ها صحبت کنید. در این ملاقات من به هوشیاری و دوراندیشی و ذهن آماده حضرت امام(ره) پی بردم چرا که استادم شهید سعیدی در سال 49 به شهادت رسیدند و من در سال 54 به خدمت امام(ره) رسیدم. پنج سال بود که دیگر از این نامه نوشتن‌ها خبری نبود. حالا شاید شهید سعیدی چند سال قبل از شهادت نامه‌هایشان به امام(ره) از من هم نامی برده بودند، بنابراین می‌بینم که حضرت امام(ره) در آن سن و سالشان بسیار حاضر الذهن و آماده بودند. زمانی که تنها به عراق رفته بودم خیلی‌ها مرا طرد کردند که شما نمی‌توانید با امام(ره) ملاقات کنید اما حضرت امام(ره) با بینش باز و دید قشنگ و زیبایشان از من می‌خواهند که برایشان از زندان و شکنجه‌هایی که زنان در زندان متحمل شده‌اند سخن بگویم. این خاطره به واقع خاطره‌ای است که هیچ وقت لذت آن از یاد من نمی‌رود.از احساستان در اولین برخورد با حضرت امام (ره) بفرمایید.بعضی از مسائل اصلاً قابل وصف نیستند. اما حقیقت امر این است که ملاقاتم با امام(ره) تمام خستگی‌ها و مشقت‌هایی را که در طول مدت زندان و غیر زندان دیده بودم برایم آنقدر آسان کرد که احساس کردم (گرچه نمی‌دانم چه واژه‌ای را به کار ببرم که جوابگوی قضیه باشد) همه به من بارک‌اللـه می‌گویند، به این دلیل که من به خاطر دین، قرآن و اسلام تمامی مشقت‌ها و مصیبت‌ها را به راحتی تحمل می‌کردم و فکر می‌کنم هر شخص دیگری هم با حضرت امام(ره) ملاقات و گفت و شنود می‌کرد، همین حالت برایش پیش می‌آمد. کما اینکه می‌دیدم دانشجویان از کشورهای مختلف به نوفل لوشاتو به خدمت حضرت امام‌(ره) می‌آمدند و هنوز حضرت امام(ره) سلام و علیک یا احوالپرسی با آنها نکرده، همگی گریه می‌کردند. این گریه شوقی بود که توانسته‌اند به محضر اینچنین انسانی ورود پیدا کنند.زمینه‌ها و دلایل هجرت امام(ره) به پاریس چه مسائلی بود؟اینطور که همه برادرها توضیح می‌دهند، دولت عراق با شاه قرارهایی می‌گذارد، مبنی بر اینکه به امام(ره) سخت بگیرند تا ایشان به ایران بازگردند یا به عنوان مثال از کارهای سیاسی دست بکشند و مانند بقیه روحانیانی که در نجف بودند به مسجد بروند و نماز جماعتشان را بخوانند و درسشان را بدهند و قضیه تا همین جا تمام شود. بنابراین شروع کردند به فشار آوردن به حضرت امام‌(ره) و ملاقات‌های ایشان را محدود کردند.زمانی که نماینده صدام خدمت امام(ره) می‌رسد به ایشان اظهار می‌کند دولت به شما دستور داده که مصاحبه و دادن اعلامیه را مانند بقیه آقایان جمع کنید. امام (ره) می‌فرمایند: «من اگر شده کشور به کشور بروم و راهم ندهند در همان فرودگاه کشورهای مختلف مظلومیت ملتمان و اسلام را به گوش مردم جهان می‌رسانم. بنابراین خیلی مصر نیستم که اینجا بمانم.» به همین دلیل هم برای ایشان ویزای کویت می‌گیرند. منتها زمانی که می‌خواهند وارد کویت شوند به این دلیل که در آن زمان ژاندارم منطقه برای اسراییل و آمریکا شاه بوده و مجبورشان کرده بود که اجازه ورود به امام (ره) را ندهند، در حالی که دولت کویت به ایشان ویزا داده بود، به همین خاطر امام (ره) بازمی‌گردند و همان شب با مشورتی که با حاج احمد آقا می‌کنند تصمیم می‌گیرند که به فرانسه بروند. به واقع حضرت امام (ره) برای ما سرمایه‌ای بودند.علت برگزیده شدن شما در اداره بیت امام (ره) در پاریس چه بود؟این انتخاب دقیقاً تحت فرماندهی و مسؤولیت حاج احمد آقا صورت گرفت، زیرا هیچ کس بدون اجازه حاج احمد آقا که ایشان هم با مشورت حضرت امام‌(ره) حرکت می‌کردند حق هیچ کاری را نداشتند. البته پلیس فرانسه نیز از نظر امنیتی آنجا را پوشش داده بود. منتها پلیس فرانسه قصد داشت یکی از پلیس‌های زن را به داخل بیت حضرت امام‌(ره) بفرستد که به طور دائم آنجا باشد یا شیفتشان را با دیگری عوض کنند، اما امام‌(ره) اجازه نمی‌دهند. بنابراین پلیس فرانسه هم اعلام کرد که هیچگونه مسؤولیتی را نمی‌پذیرد. به این ترتیب من محافظت از داخل بیت را بر عهده گرفتم و پلیس فرانسه هم قانع شد که من این مسؤولیت را بر عهده گیرم. البته از من سؤالاتی نظیر اینکه از چه نوع اسلحه‌هایی می‌توانم استفاده کنم یا جنگ تن به تن چگونه است پرسیدند و به این ترتیب من داخل بیت امام‌(ره) شدم و تا زمانی که حضرت امام‌(ره) به ایران تشریف بیاورند این مسؤولیت را بر عهده داشتم و الحمدلله با لطف خداوند مشکلی هم به وجود نیامد.برنامه روزانه امام‌(ره) در پاریس چگونه بود؟حضرت امام‌(ره) همیشه نظم خاصی در زندگی‌شان داشتند؛ چه زمانی که در نجف، ترکیه و حتی در زندان بودند. ایشان در زندگی‌شان به شکلی برنامه‌ریزی کرده بودند که حتی وجودشان هم این نظم را پذیرفته بود. در واقع من از روی ساعت می‌دانستم که در این ساعت امام (ره) می‌خواهند تجدید وضو کنند یا این ساعت امام(ره) می‌خواهند به فرض، یک نوع میوه میل کنند و در چه ساعتی امام‌(ره) می‌خواهند چای بنوشند. این نظم حتی در فرانسه هم جاافتاده بود و جالب اینجاست که پلیس‌های فرانسه می‌گفتند ما شیفتمان را با رفت و آمد آقا تنظیم می‌کنیم و دیگر کاری به ساعت نداریم. البته این نظم در مسائل دفتر ایشان همین طور مسائل خانواده‌شان هم حاکم بود. من فکر می‌کنم یکی از توفیقات بزرگی که حضرت امام‌(ره) داشتند این بود که ایشان در تصمیم‌گیری‌هایشان در مدیریت جامعه، مدیریت انقلاب و اینکه باید امروز برای جهاد دانشگاهی، بسیج یا سپاه حکم بدهند تمامی اینها به خاطر نظم وجودی ایشان بود.از گفت‌وگوی رجال سیاسی که برای دیدن امام (ره) به پاریس می‌آمدند چه خاطراتی دارید؟(منظورم سران جبهه ملی و نهضت آزادی است)از همان روزهای نخست سران جبهه ملی و نهضت آزادی به قول معروف میخشان را کنار خانه امام‌(ره) کوبیده بودند، به این دلیل که روزی که حضرت امام‌(ره) قصد داشتند به کویت حرکت کنند هنگامی که از خانه خارج می‌شوند، یکی از مسؤولان نهضت آزادی را می‌بینند که پشت در ایستاده است. حال آنها چگونه با خبر شده‌اند، آن را نمی‌دانم. بالاخره آن فرد سوار بر ماشین همراه حضرت امام‌(ره) حرکت می‌کند و بعد از آن هم به فرانسه می‌آید. البته جبهه ملی‌ها هم همین‌طور بودند زیرا قطب‌زاده و بنی‌صدر هم در خارج از کشور زندگی می‌کردند. آنها سعی می‌کردند در همه جا حضور پیدا کنند که بی‌اطلاع نباشند و به قول معروف سهمشان را بگیرند. بنابراین حضرت امام‌(ره) هم به این خاطر که بعدها هیچ کدام از آنها حرفی نداشته باشند در همان روزهای نخست به نهضت آزادی و جبهه ملی میدان دادند و در واقع حکومت را در اختیار آنها گذاشتند.آقای بازرگان را رئیس، آقای قطب‌زاده را مسؤول صدا‌و‌سیما و بنی صدر هم برای ریاست جمهوری شروع به تبلیغات کرد. او در گوشه و کنار ایران حضور پیدا می‌کرد و افرادی را به نقاط مختلف می‌فرستاد. در واقع آنها همه چیز را در اختیار داشتند اما ماهیت خودشان را آشکار ساختند. تعدادی از آنها نوکر و غلام حلقه به گوش آمریکا بودند مخصوصاً قطب‌زاده که فیش حقوقی او که از آمریکایی‌ها حقوق دریافت می‌کرده برملا شد. بقیه آنها هم همین‌طور بودند. آقای بازرگان پیرمردی که تفسیر قرآن را نوشته بود زمانی که بچه مسلمان‌ها، لانه جاسوسی آمریکا را اشغال کرده بودند نسبت به این کار اعتراض کرد و استعفایش را به حضرت امام‌(ره) داد و گفت اگر این طورپیش برود، من نمی‌ایستم و نمی‌دانست که ما می‌خواهیم آزاد باشیم و نمی‌خواهیم از زیر سلطه شاه رهایی پیدا کنیم و زیر سلطه دیگری (آمریکا) برویم. ما شعار می‌دهیم مرگ بر آمریکا.بنابراین دقیقاً مشخص بود که آنها نمی‌خواهند ایده‌ها، اندیشه‌ها و تفکر حضرت امام (ره) در حکومت غالب باشد. آنها حکومت اسلامی مانند عربستان سعودی، کویت و دوبی می‌خواستند و معتقد بودند این حکومت، حکومت اسلامی است. الحمدلله با لطف خداوند مردم آنها را شناختند و چون دستشان رو شده بود و دیگر نمی‌توانستند ادامه دهند بنابراین کنار کشیدند. اگرچه باز توطئه می‌کنند و به صورت پنهانی کارهایی را انجام می‌دهند باید بگویم که آنها بدتر از منافقینند. اما بالاخره مردم به کنه وجودی آنها پی بردند. البته تعدادی از افراد معلوم الحال گاهی دور و اطراف آنها جمع می‌شوند ولی مردم و کسانی که از دین، انقلاب و از دستاوردهای انقلاب شناخت دارند زیر بار آنها نمی‌روند.به چه علت شما در پرواز انقلاب همراه امام (ره) بازنگشتید؟من به علت بیماری در بیمارستان بودم. شبی که قرار بود حضرت امام(ره) به ایران پرواز داشته باشند فرودگاه بسته شد و اجازه ندادند که این پرواز انجام شود. بعدازظهر خبرنگارها به خیابان نوفل لوشاتو آمده بودند و آنجا را اشغال کرده بودند و منتظر بودند که ببینند امام‌(ره) چه تصمیمی دارند و حالا که فرودگاه بسته شده است چگونه می‌خواهند به ایران بازگردند در حالی که امام (ره) گفته بودند که من حتماً به ایران بازمی‌گردم. در همین اثنا یکی از خبرنگاران از پشت سر حضرت امام(ره) در حالی که دوربینش، روی شانه‌اش قرار داشت از دیوار باغ که معمولاً‌ از چوب‌های کوتاه احاطه شده بود قصد داشت از پشت سر امام (ره) به داخل بیاید. من محافظت پشت سر حضرت امام(ره) را بر عهده داشتم در همین لحظه دست‌هایم را روی سینه‌اش فشار دادم و خبرنگار از بالا به پایین افتاد و بعدها شنیدم که الحمدالله دوربینش هم شکسته شده است. اما فشار سختی بر من وارد شده بود. اوایل غروب بود که حالم بد شد و حالت سکته به من دست داده بود شاید به خاطر هول و فشار روحی و فشار جسمی بود که متحمل شده بودم. حضرت امام (ره) فرموده بودند که خواهر طاهره را بیاورید که به ایران ببریم اما دکترها اجازه ندادند و گفتند باید چند روز دیگر هم در بیمارستان بمانم به این خاطر که مرتباً دست‌ها و پاهایم را فیزیوتراپی می‌کردند تا به حرکت بیفتند. بعد از آن من با دو نفر از برادران در بیست وهفتم بهمن از طریق امام(ره) اجازه یافتیم که به ایران بیاییم.شما در دوران اقامت در پاریس آشنایی طولانی با آقای سروش داشتید، ما امروز شاهدیم که سروش به مثابه ملعبه و آلت دست جریان ضد انقلاب در خارج در آمده است، از دیدگاه شما چه شد که این فرد در این ورطه افتاد؟هر انسانی زمانی که از خود متشکر شد، خداوند او را به خودش وا می‌گذارد و زمانی که او را به حال خود واگذاشت آن وقت شیطان به خدمتش می‌رسد. آقای سروش زمانی که در لندن بودند بحث‌ها و گفتار ایشان برای بسیاری از افراد وسیله هدایت بود. اما به تدریج آقای سروش باور کرد که کسی هست و چیزی می‌فهمد یا از دیگران مهم‌تر است. حالا آقا می‌فرمایند که اصلاً قرآن ساخته حضرت رسول(ص) است. قرآن را خدا نازل نکرده است و قرآن را پیغمبر خودش درست کرده است. هیچ کس نیست از این آقا سؤال کند که شما فقط سوره «انا انزلنا...»‌ را برای ما تفسیر و ترجمه (ترجمه تحت اللفظی) کنید. خداوند می‌فرمایند:‌ما نازل کردیم قرآن را و پیامبر می‌فرمایند قرآن در ماه مبارک رمضان نزول پیدا کرده است. پس همه آنها دروغ می‌گویند و فقط آقای سروش درست می‌گوید. خب این مسائل نشان دهنده آن است که شیطان به شکلی او را به بازی گرفته است. ایشان فراموش کرده دین اسلام سال‌های سال‌ است در دنیا نجات دهنده بشر و انسان‌های خداجو بوده است. انشاءالله خداوند هیچ وقت ما را به خودمان وانگذارد. اگر انسان یه لحظه به خودش واگذار شود نمونه‌اش آقای سروش است که امیدوارم خداوند هدایتش کند.بزرگ‌ترین مسؤولیت شما رساندن پیام حضرت امام(ره) به گورباچف بود. حضور شما به عنوان اولین سفیر زن از ایران چه بازتاب‌هایی را به دنبال داشت؟من فکر می‌کنم برای رسیدن به جواب این سؤال برای آنکه کامل و جامع باشد لازم است که شما به طور کلی اتفاقاتی را که آن روزها در کشور شوروی و همچنین کشورهای دیگر رخ داد و نیز بازتابی که نامه حضرت امام (ره) در آن کشور داشت مطالعه و مرور کنید. اما به طور خلاصه عرض کنم این انعکاس در خارج از کشور، بسیاری از توطئه‌ها را خنثی کرد به دلیل آنکه آنها شروع به جوسازی علیه ایران کرده بودند.حضور بنده در این هیأت زیباترین جوابی بود که به تمام توطئه‌ها، دسیسه‌ها، مقاله‌ها، مصاحبه‌ها و امثالهم داده شد. هیأتی به اتحاد جماهیر شوروی سابق اعزام شده بود تا کار بسیار بزرگی را در رابطه با انقلاب ایران انجام دهد و از کشور شوروی و مسؤولانش به اسلام و حفظ کرامت انسانی دعوت به عمل آورد. بنابراین حضرت امام (ره) من و آیت‌الله جوادی آملی را به عنوان نماینده، به شوروی اعزام کردند. انعکاس این خبر در بسیاری از کشورها طوفانی به پا کرده بود. این حرکت آگاهانه گویای دوراندیشی و عمق نگری حضرت امام (ره) بود. بعد دیگر این قضیه درسی بود برای مسؤولان روز و مسؤولان آینده مملکت بدین معنا که در هر برنامه‌ای به نقش زنان اهمیت داده شود و بی‌توجه از کنار آن عبور نکنند و در تمام مسائل باید هم زن‌ها و هم مردها حضور داشته باشند تا بتوانند خنثی کننده توطئه‌های دشمنان باشند و همچنین آنان رشد دهنده قشر زنان باشند به این دلیل که حضرت امام (ره) معتقد بودند ظلمی که در طول تاریخ بر زنان رفته است بر هیچ قشری از جامعه و جوامع نرفته است. بنابراین باید این ظلم را جبران کرد و این تظلمات را از بین برد و به زن‌ها میدان داد تا نقش‌آفرینی‌هایی که از وجودشان می‌توانند داشته باشند به عرصه عمل برسانند؛ به نظر من انتخاب امام‌(ره) یکی از آن اهداف بود.ما در شرایطی به سر می‌بریم که جنگ نرم دشمن با شدت هر چه تمام‌تر علیه نظام ادامه دارد؛ در این شرایط وظیفه نیروهای وفادار به انقلاب چیست؟به نظر من هر انسان عاقلی برای هر کاری که سرمایه‌گذاری می‌کند متوجه است که سرمایه‌گذاری صرف تنها انسان را به منافع نمی‌رساند بلکه حفظ و حراست از این سرمایه و رساندن آن به منبع و مأخذ اصلی آن بالاترین نیازی است که این سرمایه می‌تواند خواسته‌های سرمایه‌گذار را برآورده سازد. بنابراین هر کس برای این انقلاب از وجودش، زندگی‌اش، همسر و فرزندانش سرمایه‌گذاری کرده است. سهمی در این انقلاب دارد و مبنای زندگی خود را برای حفظ و حراست و پیاده کردن دستورات حضرت امام (ره) و این انقلاب گذاشته است، تا این انقلاب به پیروزی رسیده است. حالا تکلیف این است که اگر این سرمایه‌گذاری را با شناخت، عقل و درایت انجام داده‌ایم بنابراین باید برای نگهداری از آن بایستم و به هر شکل ممکن با چنگ و دندان از حمله‌های دشمن محافظتش کنیم و اگر خدای ناخواسته این سرمایه‌گذاری را برای به دست آوردن پول و مقام و منزلت انجام داده‌ایم این عمل نزد خداوند مطرود است و ارزش و بهایی هم ندارد. به نظرمن حتی دیگر جایگاهی ندارد که بخواهیم راجع به آن صحبت کنیم.اما کسانی که با اعتقاد و ایمان از این انقلاب و از خواسته‌ها و دستورات حضرت امام (ره) دفاع کردند و به میدان آمدند و به واقع در این راه سرمایه‌گذاری کردند اگر واقعاً انسان‌های عاقل و دینداری هستند باید از سرمایه‌شان به نحو احسن حفظ، حراست و حمایت کنند تا ان شاءالله به منبع اصلی یعنی آقا امام زمان (عج) متصل شویم.شما بعد از خطبه‌های نماز جمعه 29 خرداد مقام معظم رهبری بلافاصله در حمایت از مواضع ایشان اطلاعیه‌ای صادر کردید اما در عین حال شاهدیم که برخی از خواص به جای حمایت از رهبری و نظام تا هم اینک سکوت کرده‌اند؟ از دیدگاه شما علت این امر چیست؟همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند هر کس اعتراض و انتقادی دارد بیاید و صراحتاً بیان کند؛ حال یا از این انتقاد و برداشت شخصی و خصوصی‌اش جواب درستی می‌گیرد یا اینکه خدای ناخواسته به او جواب سربالا می‌دهند. بنابراین ما وظیفه داریم طبق خواسته امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) از ولی فقیه و ولایت فقیه حفظ و حراست کنیم. به دلیل آنکه مبنا و ریشه انقلابمان بر این مبنا پایه‌گذاری شده است.حضرت امام (ره) در مصاحبه‌ای که با خبرنگار فرانسوی داشتند فرمودند: آن کاری که ولی فقیه می‌تواند برای انقلاب، برای دین و اسلام بکند هیچ یک از حکومت‌های دنیا نمی‌توانند جوابگوی این مسائل باشند.ما با شخص مبارزه نداریم مسأله این است که دشمن مستقیم و غیرمستقیم تحریک می‌کند تا مردم را به هم بریزد و تضعیف کند تا به خواسته‌هایش دست یابد.ما آنها را شناخته‌ایم 30 سال است که با آنها مبارزه می‌کنیم به اصطلاح چوب می‌خوریم و چوب می‌زنیم؛ به عنوان مثال جنگ تحمیلی، ترورهای کور و مسائلی که از طریق ماهواره بر زنان ما پیاده کردند یا مسائلی که بر جوانان ما از طریق جنگ نرم و مخملینی که آغاز کرده‌اند، پیاده کردند. بنابراین اگر خواص ما متوجه این مسأله نباشند باید اذعان کنیم که آنان اصلاً جزو خواص نمی‌توانند باشند و بالعکس اگر متوجه این مسأله هستند و منافع گروهی و خصوصی‌شان در خطر است باید بگویم که ما هیچ وقت در جمهوری اسلامی منافع شخصی یا منافع خصوصی و گروهی‌مان را نمی‌توانیم بر مسائل نظام ترجیح بدهیم به این خاطر که برای این انقلاب خون‌ها ریخته شده است و سرمایه‌گذاری بر روی آن انجام شده است.لذا بنده معتقدم اگر هم انتقادی داریم و به فرض ممکن بعضی از مسائل با ذائقه‌مان خوش نمی‌آید در برخی از موارد باید بایستیم تا یکسری از مسائل را اصلاح کنیم. اما با فریاد زدن و آدمکشی و ریختن در خیابان‌ها و با شعار دادن و... کار درست نمی‌شود. حضرت امام (ره) می‌فرمایند: حکومت، ‌خدمتگزار ملت است نه آقای ملت. بنابراین قوه قضائیه، قوه قانونگذار، قوه مجریه تمامی آنها در واقع خدمتگزاران ما ملت هستند. پس هر کدام که انتقادی دارند راحت و آسوده از آنها بخواهیم همانطور که تلویزیون مناظره می‌گذارد بنشینیم و صحبت کنیم. در واقع تلویزیون باید چنین برنامه‌ای را بگذارد کسانی که انتقاد دارند صحبت کنند البته موافقین هم ایرادهای خودشان را بیان کنند.همانطور که مقام معظم رهبری می‌فرمایند اختلاف سلیقه‌هایی که وجود دارد بالاخره حل می‌شود ولی اینکه بخواهیم آب به آسیاب دشمن بریزیم ـ حال چه خواص و چه غیر خواص ـ خیانت به خون شهداست. امیدوارم عزیزانمان متوجه شوند حال چه کسانی که مخالفت می‌کنند و چه کسانی که موافق هستند. آنها بدانند که اگر پای آمریکا به ایران باز شود هیچ کدام از آنها را قبول ندارد و هیچ کدام را آزاد نمی‌گذارد و یقیناً هر دو را از بین خواهد برد و کسانی را بر سر کار خواهد آورد و به آنها بها می‌دهد که حلقه نوکری و غلام صفتی را به گردن آویخته باشند و الا آمریکا مگر دیوانه است که این همه خرج کند تا حکومت ایران را زیر و رو کند، آن وقت تعدادی از افرادی که با یکدیگر مخالفت کرده‌اند بر سرکار آورد. آمریکا چنین کاری را نخواهد کرد. آمریکا کسانی را می‌خواهد که غلام حلقه به گوشش باشند. بنابراین امیدوارم هر دسته و گروه چه مخالف و چه موافق متوجه باشیم که آمریکا و اسراییل و دشمنان اسلام و انقلاب هیچ وقت دلشان به حال ما نخواهد سوخت. همانطور که در فرمایشات حضرت امام(ره) و بعضی اشارات عزیزان مسؤول و بزرگوارمان و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای آمده است اگر نخواهیم خودمان به خودمان رحم کنیم، دشمنان نیز به ما رحم نخواهند کرد.خانم دباغ شما به عنوان یکی از نزدیک‌ترین یاران امام (ره) چه نصیحت و اندرزی برای خواص دارید و چه پیشنهادی به آنان می‌دهید؟من از همان روز اول بعد از آن که دیدم افراد ناجور دور و اطراف بعضی از این عزیزان جمع شده‌اند بارها برایشان پیغام دادم و پیغامم این است که ما قانون داریم. مملکت ما قانون دارد و قانونش را هم عده‌ای از مجتهدین جامع الشرایط آن زمان وضع کرده‌اند و این قانون مورد تأیید امام (ره) است. بنابراین با بزن و بکوب و مسخره کردن و... کار درست نمی‌شود. پس بیاید بنشینیم و از راه قانونی مشکلمان را حل کنیم. هر دو طرف حرف‌هایشان را بزنند و نصیحتم این است که دشمن نه دلش به حال تو سوخته و نه دلش به حال دیگران سوخته است. او ساز خود را می‌زند و می‌خواهد از این موقعیت سوءاستفاده کند. بنابراین سعی کنید جزو کسانی نباشید که با آنها همصدا می‌شوید و اگر به خیال شما همصدا شدن ممکن است برای نجات به اصطلاح افراد یا گروهی باشد یا به طور مثال و بی‌قانونی که شاید به نظر شما اتفاق افتاده است. بنابراین اگر خدای ناخواسته در این میان اتفاقاتی بیفتد گناه آن اتفاق، گناهی نابخشودنی است و من فکر نمی‌کنم هم خداوند متعال و هم چهارده معصوم مخصوصاً آقا امام زمان(عج)، امام راحل و شهیدانمان راضی به چنین مسائلی بوده باشند.صحبت پایانی؟انقلاب را باید انقلابیون حفظ کنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار