
کاظم جیرودی
سرزمینم
باغ سبز باورم، ایران من
ای گل نیلوفرم ایران من
زادگاه سرفرازان دلیر
سرزمینم، کشورم ایران من
عشق تو جاری به رگهای من است
مثل خون در پیکرم ایران من
از نسیم تو تنفس میکنم
ای حیات دیگرم ایران من
تو کجا و جان ناقابل کجا
ای تو از جان بهترم ایران من
مثل اقیانوس هستی ای وطن
کشور پهناورم ایران من
از تو چون جانم حفاظت میکنم
در پناه داورم ایران من
در پناه حق تو هستی سرفراز
سربلندی، سروم ایران من
در گلستانت زپا افتادهاند
لالههای پرپرم ایران من
نام اسلام و تو باشد بر قرار
تا قیامت در سرم ایران من
ای تو هم ایمان و هم اندیشهام
ای تمام باورم ایران من
خانهزاد دامن مهر تو ام
مهربانم، مادرم ایران من
لبخند صبح
توسن خاطرات شیرینم
تک سواری به عرصه یاد است
میرود تا به چشمه خورشید
در عبور شبانه آزاد است
گل اندیشه ام تماشایی است
در بهاری پر از شقایقها
در سرم مثل چشمه میجوشد
یاد آن لحظهها، دقایقها
در طلوع سپیده«بهمن»
لالهها در دل چمن رویید
در پگاه بهار خوبیها
چشمه عشق عاشقان جوشید
دشت و صحرا شکوفه باران بود
شد شقایق طلایه دار چمن
سرو خوش قامتی به برکه نور
جلوهگر شد به ساحت گلشن
یاد آن لحظههای خوب به خیر!
همه جا شور و عشق و مستی بود
مهربانی چو چتری از گل عشق
سایهگستر به باغ هستی بود
دلم از داغ لاله میسوزد
جای او در دل چمن خالی است
گرچه مانند قصه میماند
جایگاهش رفیع و بسعالی است
لالهها گرچه رفتهاند اما
نرود نام نیکشان از لب
مثل لبخند صبح روحانگیز
میتراود به گونهها هر شب!
راهتو
(یاد امام راحل (ره))
آفتابا کسی تو را نشناخت
روز روشن ترا چرا نشناخت؟
عشق تو در رگ زمان جاریست
دلت از عشق کس جدا نشناخت
راهتو، راه مستقیم خداست
روهروت راه را خطا نشناخت
هر کسی خاک پایت از دل شد
لحظهای سرجدا ز پا نشناخت
در گلستان به خبر شقایقها
گلعذاری تو را بها نشناخت
رفتهای گر چه از نظر ای دوست
جلوهات را به جز خدا نشناخت