کد خبر: 205089
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۵:۲۱
یادداشت
محمد علی آقا میرزایی
دارم سخن نغز درو می‌کنم از خرمن وصایای شهدا. در حال صید گوهرم از دریای این همه عاشقی در باب انقلاب اسلامی ایران. آخرین تلاش قبل از 22 بهمن 31 سالگی انقلاب و قداست کلام آنان چنان بر من چیره شده که از خود شرم می‌کنم و خجالت می‌کشم که 40 سال در زندگی فقط حرف زده‌ام و امروز همه چیز می‌خواهم.
میثم می‌گوید: یادداشتی بنویس برای ویژه‌نامه انقلاب و من فکر می‌کنم که چه بنویسم؟ چه می‌توانم بنویسم؟ چه دارم که بنویسم؟ اکنون که در حال غوص در این اقیانوس بی‌کرانم چه می‌توانم تقریر کنم؟ می‌خواهم بنویسم. 31 سال گذشته است و من اکنون 40 سالگی‌ام را نظاره می‌کنم. 31 سال در انقلاب نفس کشیده‌ام. 31 بهار را در زمستان‌های تاریخ این سرزمین به یاد می‌آورم. آن روزهای خوب 9 ساله بودم و درخیابان‌ها همپای بهاری که در زمستان شکفته بود مثل باد بر کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌وزیدم. خیابان‌ها سیاه بود از حضور ما. چتر حضور امام (ره) در شهر گشوده بود و من چقدر خنده از لب مردم می‌چیدم و در لبنان یاد ذخیره می‌کردم. چقدر مردم صمیمی و دوست داشتنی بودند، مثل هم، یکدل و صمیمی. امام (ره) آمده بود تا اعلام قاطع حضور انقلاب در ایران را مهر تأیید آخرین باشد و ما تمام دیروزهای سیاهمان را وصله کرده بودیم به گذشته و چقدر دیگر نمی‌ترسیدیم و از همه چیز می‌گفتیم. دیگر غول گاردی‌ها برایمان آنقدر بزرگ نبود. دیگر شاه مجسمه‌ای سنگی بر فراز میدان نبود. تکه پاره‌های شکسته‌ای بود از بتی که مردم دیگرش نمی‌خواستند. تکه پاره‌های عکس‌های صفحه اول کتاب درسی‌مان بود که هر کاری دلمان می‌خواست با آن می‌کردیم.
امام (ره) در شهر بود. بی‌دریغ همه وجودش را به پای مردم و انقلاب می‌ریخت. در کنارمان بود. دور نبود. هر وقت و همیشه دستان پر مهرش را بر سرمان منتشر می‌کرد.
بهمن 57 بهاری‌ترین زمستان زندگی 40 ساله‌ام بود. بوی صابون مرا به یاد شیشه‌های کوکلتل مولوتوف می‌اندازد. به یاد سنگرهای شنی سرکوچه‌هایمان به یاد مردمی که عزم کردند تا زنجیر پادشاهی را از گرده‌هاشان باز کنند و من چقدر از آن روزهای ساده و صمیمی دورم و چقدر دلم می‌خواهد که اکنونم نیز لبریز از آن روزها شود.... اما می‌بینم دیگر امید نیست تا با لبخند حرف‌هایم را تأیید کند. او خاطره دوری است در قالب لاله‌های شهید روی دیوار. عموی محمود نامی شده است از 17 شهریور بر پیشانی کوچه روزهای کودکی... چه دارم بنویسم؟ چه می‌توانم بنویسم؟ جز توصیه همه شهدا، پاسدار خون ما باشید... انقلاب را به شما سپردیم...

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار