
حميدرضا سيفي - انقلاب اسلامي ايران تنها براي بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از اين، يك ماهيت ارزشي و ديني دارد و از اين رو، اساسيترين وصف انقلاب ايران، «اسلامي» بودن آن است. در اين نوشتار، به راههاي جهانيسازي انقلاب اسلامي ايران براي رسيدن به يك تمدن اسلامي اشاره ميشود.
دستاوردهاي انقلاب در زمينههاي گوناگوني قابل پژوهش و بررسي هستند. اما با توجه به ماهيت ديني انقلاب اسلامي، آثار تربيتي و فكري آن بيش از همه اهميت دارد. اگر انقلاب اسلامي فقط موجب ارتقاي وضع معاش مردم شده و نوع حكومت را از استبدادي به نوعي ديگر، كه قابل تحمل باشد تغيير ميداد، چندان نميشد بر كاميابي آن اصرار ورزيد؛ زيرا از انقلابي كه وصف لازم آن «اسلامي» است، انتظاراتي فراتر مدنظر است.
انقلاب اسلامي ايران پديدهاي بيهمتا بود كه از پيش، تحليلي براي آن وجود نداشت و حتي مباني و مقدمات شناخت آن از انديشههاي جديد، غايب بود. البته كساني مثل آرنولد توين بي به جايگاه معنويت در حيات و تمدن بشري نيم نگاهيانداخته و تهي شدن از معنويت را موجب زوال آن دانسته و معتقد بودند: تمدن آينده از جايي غير از غرب بايد سربرآورد. اما اين مختصر براي انقلابي عظيم با آثار سرشار و جاري بسيارش، به هيچ وجه كافي نبود.
اين انقلاب با بازگشت به حقايق فراموش شده فطري، دين را در منظرانديشه بشري پررنگ و برجسته کرد و در دو سطح «ملي» و «جهاني» چارهاي باقي نگذاشت، جز اينكه رويكردي نوين به دين، معنويت، انسان و جهان پديد آيد.
انقلاب اسلامي، نوعيانديشه بر مبناي جهان بيني معنوي و متفاوت با علم و فناوري رايج بر پايه جهان بيني مادي از مغرب تاريخ حقيقت و مشرق جغرافياي گيتي به طلوع كشاند و انسان، جهان، جامعه و تاريخ را با روي و نماي الهي، موضوع دانش و انديشه قرار داد. نتيجه اين رويكرد تأمين مباني تازهاي براي دانش و فضاها و شيوههاي دستنخوردهاي برايانديشه بوده است.
انقلاب ما تنها تحولي در جامعه و نظام سياسي و اقتصادي آن نيست، بلكه دگرگوني در كيفيت حيات فردي و اجتماعي، اصليترين شاخص انقلاب اسلامي است كه با گشودن راه هدايت و ايجاد معرفت متعالي و راستين، صورت واقعي خود را مييابد و ميبالد. نمودار انديشهاي معنوي است كه ميتواند رنجوري و ناتواني علم و فناوري را در ساختن تمدن طلايي براي انسانها برطرف كند.انديشه معنوي و پاكي كه از طريق انقلاب اسلامي در قلب تاريخ رسوخ كرد، منظري سبز و روشن به روي حيات بشري گشود كه در چشمانداز آن، ظهور منجي جهاني بسيار نزديك به چشم ميآيد.
بنابراين، پرسش از چيستي و چرايي دستاوردهاي انقلاب اسلامي در قلمرو انديشه، دو پيامد ارجمند به دنبال دارد: يكم، پاسخ به چيستي آن، گستره اثرگذاري انقلاب اسلامي در راستاي اهداف اصيل و اوليه آن را تبيين ميكند. دوم، پاسخ به چرايي، راه شكوفايي و توسعه ثمربرداري در اين عرصه را فراخ ميسازد.
دگرگوني درانديشههاي اجتماعي و سياسي
انقلاب اسلامي كاستيها و ناراستيهاي بسياري از نظريات را در حوزه علوم اجتماعي و علوم سياسي آشكار کرد كه به مواردي از آنها، فهرست وار اشاره ميشود:
1- نظريههاي ماركسيستي انقلاب، با انقلاب اسلامي ايران زير سؤال رفتند؛ زيرا تاريخچه محتومي كه در اين نظريات براي انقلابها نوشته شده بود، در انقلاب اسلامي رخ نداد. ماركسيسم سير جوامع را از كشاورزي به سرمايه داري و پس از انقلاب، رسيدن به جامعه كمونيستي ميدانست. انقلاب اسلامي ايران بر خلاف اين سير، از بافت سنتي به انقلاب غيركمونيستي رسيد. همچنين اعتقاد به اينكه «دين افيون ملتهاست»، با خروش ديني مردم انقلابي ايران، تهي و تباه شد. حتي نظريه پردازان ماركسيسم ساختارگرا كه ميكوشيدند نظريه ماركسيستي انقلاب را بازسازي و اصلاح كنند، در برابر انقلاب ايران به ضعف تحليلهاي خود اعتراف كردند. انقلاب ايران نشان داد كه موضوع طبقات و كشمكش و تضاد ميان آنها بدون مبنا بود، بلكه اين انقلاب با قدرت فكر و فرهنگي اسلام شيعي و بدون شرايط خاص بينالمللي، به پيروزي رسيد. انقلابي سياسي اجتماعي كه هم روابط قدرت را دگرگون كرد و هم در ساختار اجتماعي و نهادهاي آن تحولي ژرف پديد آورد و حتي بر معادلات و روابط بينالمللي نيز آثار قابل توجهي بر جاي نهاد. 2- نظريه پردازاني كه انقلابها را بر اساس نظام «اقتصاد جهاني» تحليل ميكردند، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، عناصري همچون فرهنگ، ايدئولوژي، رهبري و دين را بيشتر مورد توجه قرار دادند. 3- نظريه «ولايت فقيه» با انقلاب اسلامي، وارد عرصهانديشههاي سياسي شد و پژوهشهاي گستردهاي را در اين وادي رقم زد، تا جايي كه امروز، مطالعه نظريههاي دولت، بدون شناخت نظريه ولايت فقيه ناقص ميماند. 4-تأثير بسزاي انقلاب اسلامي بر نظريههاي جامعه شناسي دين، اهميت فراواني دارد. پيش از اين، دين را در فرايند افسون زدايي از جامعه و تحقق عقلانيت و بلوغ عقلي در سير تكامل خطي جامعه، رو به كاهش ميديدند. ولي انقلاب اسلامي تكاپويي كامياب، خلاف همه اينانديشههاي خام بود.
هزار ساغر آب حيات
پس از انقلاب اسلامي با كانوني شدن اسلام در داخل كشور، به طور طبيعي و منطقي، توجه و تفكرانديشمندان به اسلام افزايش يافت و بحثهاي علمي در اين باره، امروز ما را به جايي رسانده است كه از «جنبش نرمافزاري» و نظريهپردازي بر اساس مباني ديني در حوزه علوم انساني سخن ميگوييم و طرحهاي جديد و پويا به منظور توليد دانش، مطرح شدهاند و اين اساسي ترين مرحله تمدنسازي و تحول تاريخ است كه انقلاب اسلامي آن را پديد آورده و ميرود تا بر تماميانديشههاي كفرآميز و دانشهاي برآمده از آن خط بطلان بكشد.
انقلاب اسلامي واقعهاي بود كه علوم انساني را در دو بعد اثباتي و آرماني به جهش رساند و روح تازهاي در آنها دميد. پس از انقلاب اسلامي ميتوان از حكومت اسلامي و ساز و كارها و نهادها و روابط قدرت در آن سخن گفت و حكومت آرماني اسلام را نيز به عنوان آرزويي دستيافتني ترسيم كرد. پس از انقلاب ميتوان جامعهاي را مطالعه كرد كه به طور نسبي ساختارها و روابط اجتماعي آن بر مباني دين استوارند و كاركرد ساختارها و عناصر گوناگون اجتماعي آن با انگيزههاي معنوي و در چارچوب احكام اسلامي تحقق مييابند؛ جامعهاي كه مردمسالاري در آن تعريفي ديني پيدا ميكند و همه چيز بر پايه اراده مردمي است كه با ايمان و عمل ديني زندگي ميكنند. همچنين وضعيت آرماني چنين جامعهاي با جامعه آرماني كمونيستي و ليبراليستي كاملاً متفاوت است. روانشناسي، هنر، اقتصاد، مديريت و ساير حوزههاي مطالعات انساني با ارزشهاي جديدي كه انقلاب اسلامي طرح کرد، تفسيري تازه يافته و فضايي بكر براي انديشه و تفكر به وجود آورده كه لبريز از ميوههاي نچيده است.
نظريههاي جديد در فلسفه هنر كه از سوي انديشمندان مسلمان به ويژه شهيد آويني مطرح شدند، تلاشهايي كه براي طراحي «نظام اقتصاد اسلامي» در سطح خرد و كلان صورت ميگيرند؛ طرح نظريات و پژوهشهاي نوين در روانشناسي كه به جاي مطالعه رفتار و ذهن يك نوع حيوان مترقي، به پژوهش در ژرفاي هستي انساني كه مقام خليفه الهي دارد، ميپردازند، طرح ديدگاههاي معنوي درباره درمان و سلامت و روشهاي پزشكي با تكيه بر ابعاد معنوي و روحاني وجود انسان و كتابهايي كه در حوزه مديريت اسلامي نگاشته شدهاند، همه در پرتو تحولي مبارك به وجود آمدهاند كه ارزشهاي الهي و ديني را به جاي ارزشهاي موهوم مادي نشاندهاند.
انقلاب اسلامي و معنويتگرايي در دانش
ثمرات و اثرات انقلاب اسلامي در حوزه انديشه و تفكر، مرهون درخشندگي ارزشهاي معنوي و ديني است. دگرگوني ارزشها موجب شد تا در سطح ملي و جهاني، انديشهها تحول يابند و منور شوند و از اين انفجار نور، در هر نقطهاي از جهان پرتوي افتد.
اگر اين ارزشها به درستي كشف و تبيين و ترويج شده، رابطه منطقي آنها با علوم و شيوههايانديشيدن بر اساس آنها مهندسي شود، توليد دانش و انديشه به عنوان نرم افزار تمدن اسلامي، راه رشد و بالندگي خواهد پيمود و ديگر انديشههاي پراكنده معنوي كه در پرتو انقلاب به وجود آمدند، مورد تهديد هضم و افول در نظريات رايج و مشهور قرار نميگيرد.
پس از انقلاب،انديشههاي معنوي بر اثر درخشش ارزشهاي معنوي به وجود آمدند اما اگر اين ارزشها كمرنگ شوند، اين انديشهها نيز رنگ باخته و از معنا تهي ميشوند و بدين روي حفظ و رشد و نهادينه شدن انديشه و دانش معنوي بايد با ارزشهاي معنوي پشتيباني شود و با آن ربط مستقيم دارد. براي آنكه انقلاب اسلامي به هدف عالي خود ـ يعني تمدن اسلامي ـ برسد، «جنبش نرمافزاري» و توسعه انديشه معنوي در گستره دانش بشري لازم است. اين جنبش فكري همان گونه كه در روش بزرگاني همانند شهيد مطهري بوده و اصل انقلاب را تحقق بخشيده، در تحقق اهداف انقلاب نيز ضروري است و تلاش و توفيق در اين راه، گذر از مراحل زير را ميطلبد:
1- شناخت انديشههاي مرجع و مرجعهاي انديشه در حوزه تفكر معنوي 2- آشنايي باانديشههاي رايج در جهان علمي امروز 3- كشف نيازهاي فكري و پيرايش و شفاف كردن پرسشهاي بيپاسخ علمي 4- رجوع به انديشههاي مرجع معنوي و يافتن پاسخهاي مناسب و توليد نظريه براي گشودن گرههاي علمي 5- طراحي و توليد نظريات معنوي به زبان علمي كه مناسب با فضاي حوزههاي گوناگون علمي باشد و با حوزه مربوط، ارتباط مؤثري برقرار كند.
بدين سان، ارزشهاي معنوي از طريق انديشههاي معنوي به شهر آشفته دانش بشري راه يافته، با رشد و كمال علمي و معنوي انسان، بناي بيبنياد علوم سكولار فرو ريخته و دانش و انديشه، رنگ و بوي معنوي ميگيرند و با دگرگوني دانش و نگرش انسان، حيات فردي و جمعي تحول يافته، انقلاب اسلامي به كمال تحقق و تمدنسازي ميرسد.