کد خبر: 204695
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۴
یادها و یادمان‌هایی از دوران مبارزات در گفت وگوی «جوان» با سید محمد صادق قاضی طباطبایی
سه بار بازداشت از زندان قزل قلعه تا کمیته مشترک ضد خرابکاری را در سابقه مبارزات خود دارد و بدنش با شکنجه‌های وحشیانه حسینی و منوچهری درکمیته مشترک ضد خرابکاری آشنایی کامل دارد و روزها و شب‌های فراوانی را در کنار آیت الله طالقانی به مبارزه علیه رژیم پهلوی پرداخته است؛ صحبت‌هایش یادآورخاطرات روزهای مبارزه است، بیش از دو ساعت با سید محمد صادق قاضی طباطبایی فرزند آیت الله سید حسین قاضی طباطبایی در دفتر کارش همکلام شده‌ایم تا از روزهای خاطره برایمان بگوید و آنها را برای شما به رشته تحریر دربیاوریم. شما قبل از انقلاب سه بار توسط ساواک و شهربانی بازداشت شدید، علت این بازداشت‌ها چه بود؟ بازداشت اول من در سال 43 و قبل از تبعید حضرت امام(ره) انجام شد، از یک جلسه درقم خارج می‌شدم که کامکار رئیس آگاهی شهربانی قم من را بازداشت کرد. در آن روز ما جلسه‌ای را در منزل آقای شریعتمداری برای آزادی و کمک به آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان از زندان تشکیل داده بودیم، در این جلسه سخنگوی جمع حاضر من بودم. زمانی که از این جلسه خارج شدیم کامکار به سراغ من آمد و گفت که به طرف ماشین برو و سوارشو و به دیگر دوستانت کاری نداشته باش، من را به شهربانی قم منتقل کردند و اولین سؤالی که رئیس آگاهی شهربانی از من پرسید مربوط به امام خمینی (ره) و منزل ایشان و دیدارهای ما با امام (ره) بود، درآن زمان رژیم به دنبال کسب اطلاعات مختلف در رابطه با حضرت امام (ره) بود. با فرستادن شخصی از طرف آقای شریعتمداری و دیدار با کامکار و ارائه ضمانت من را به زندان قزل قلعه تهران منتقل کردند. سال 43 چه افرادی با شما در زندان بودند؟ در آن سال در زندان با چهره‌های زیادی آشنا شدم، اشخاصی همچون آقای‌هاشمی رفسنجانی، داریوش فروهر، سرلشکر قرنی، شیخ مهدی دولابی و حجت الاسلام گلسرخی و... حضور داشتند. بعد از گذشت چند روز که در این زندان بودم، من را پیش تیمسار پاکروان رئیس کل ساواک آوردند و در آنجا تیمسار پاکروان از من بازجویی کرد و سؤالات مختلفی در رابطه با همکاری با گروه‌های انقلابی از من پرسید و در نهایت با پیگیری‌های به عمل آمده بعد از دو ماه آزاد شدم. اولین دیدارتان با امام خمینی (ره) در چه زمانی انجام شد؟ من با وقایع مربوط به انجمن‌های ایالتی و ولایتی وارد مبارزات انقلابی شدم. قبل از آمدنم به تهران نزد امام (ره)‌در قم رفتم و از ایشان خواستم مرا برای شرکت در جلسات تهران راهنمایی کنند که فرمودند نزد آقای طالقانی بروم.در آن زمان با پرس‌و‌جو از مردم مرحوم آقای طالقانی را در مسجد هدایت پیدا کردم و از همان ابتدای آشنایی شیفته سخنرانی‌ها و کلاس‌های قرآن وی شدم، آقای طالقانی درسخنرانی و تلاوت قرآن تبحر خاصی داشت و قرآن را به زیبایی تلاوت و تفسیر می‌کرد.درآن زمان در قم ساکن بودید یا تهران؟ من از قم به تهران آمدم در تهران ساکن شدم و به کار پرداختم و در آن زمان مجرد و هنوز تشکیل خانواده نداده بودم. من در قم متولد شدم و در حقیقت زادگاه من این شهر است، در بیت یکی از بزرگ‌ترین روحانیون ایران بیت مرحوم قاضی طباطبایی به مناسبت آن زمان یعنی سال 1321 پدرم با همه علمای بزرگ آن روز آشنایی و انس داشت و تحصیلات خود را در نجف گذرانده بود و درس‌های مرحوم نائینی را گذرانده بود، حوزه قم هم در 1340 قمری تأسیس شد. چند سالی نگذشته بود که پدرم از مشهد به قم آمدند و در کنار امام (ره) و آقای شیخ عبدالکریم حائری بودند، در آن زمان اساتید بزرگی همچون آیت الله سید محمد حجت مؤسس مدرسه حجتیه که بعد‌ها رهبر انقلاب هم در این مدرسه به تحصیل مشغول شدند و آیت الله سید صدرالدین صدر پدر امام موسی صدر و آیت الله سید محمد تقی خوانساری که در موضوع ملی شدن صنعت نفت دخالت داشتند و در این زمینه فتوایی را هم صادر کردند، در آن زمان همگی در قم حضور داشتند. در آن زمان به لحاظ حضور درخانواده با علمای تراز اول در قم به راحتی ارتباط برقرار کردم. سال‌ها گذشت، زمانی که مشغول به تحصیل و فراگیری علوم دینی و اسلامی بودم مرحوم آیت الله بروجردی به عنوان مرجع مطلق مقلدان در نزد مردم و مراجع به حساب آمدند، در سال 1340 آقای بروجردی به رحمت خدا رفت. آقای بروجردی یک خصوصیت خاص خودشان را داشتند، که مایل به دخالت روحانیت در سیاست نبودند، حتی نسبت به شهادت شهید نواب صفوی دخالتی نداشتند. بعد از فوت آیت الله بروجردی یک خلاء در مرجعیت به‌وجود آمد و این موضوع را تمامی مردم و علما متوجه شده بودند، شاه در آن زمان بلافاصله تلگراف تسلیت فوت آیت الله بروجردی را به آقای حکیم در نجف ارسال کرد و هدفش هم از این کار حذف مرجعیت از قم بود. به تدریج و با گذشت روزها و ماه‌ها مرجعیت بر روی تعدادی از علما همچون مرحوم آیت الله گلپایگانی و نجفی مرعشی و امام خمینی (ره) بودند، که مقلدان به این افراد در مسائل مختلف مراجعه می‌کردند. شما یکی از شاهدان عینی واقعه 15 خرداد 42 در مدرسه فیضیه هستید، این اتفاق و آن سخنرانی تاریخی حضرت امام (ره) چگونه شکل گرفت؟ زمانی که موضوع انجمن‌های ایالتی و ولایتی شروع شد امام (ره) بر خلاف علمای دیگر انتقادات خود را متوجه دولت کرد، به تدریج لبه تیز حملاتش را متوجه شاه و دربار سلطنت کرد و حتی اعلامیه‌های مراجع هم متفاوت شد. تا زمانی که واقعه دوم فروردین مطابق با 25 شوال شهادت امام‌صادق‌(ع) در مدرسه فیضیه پیش آمد مرحوم حاج احمد انصاری واعظ قمی درحال سخنرانی در مراسمی بودند که بانی آن آیت الله گلپایگانی بودند که تعدادی به قصد به هم ریختن مجلس وارد شدند و با صلوات و شعارهای مختلفی برای سلامتی شاه و به نفع حکومت به دنبال ایجاد بی نظمی درمجلس بودند. مأموران به صورت ناگهانی به سرپرستی سرهنگ مولوی که رئیس ساواک تهران بود به مدرسه حمله کردند و با چوب و چماق به جان مردم و علمای قم افتادند. در آن زمان شخصی هم به نام سید یونس رودباری را از پشت‌بام به زمین پرت کردند و مرحوم آیت الله گلپایگانی را هم به درون حجره‌‌ای هدایت کردند که من هم به همراهشان به حجره پناه بردم. مدرسه فیضیه بعد از این حادثه تعطیل شد، حکومت در نظر داشت که بعد از این واقعه در یکی از سخنرانی‌ها و مراسماتی که درمنزل حضرت امام(ره) تشکیل می‌شد به این مکان هم حمله کند. در آن زمان ساواک و نیروهای وابسته رژیم تصمیم گرفته بودند که تعدادی از سربازان گارد با لباس غیر نظامی در روزی که قرار بود در مدرسه فیضیه تظاهرات برپا شود، به آنجا ریخته و با طلبه‌های تحریک شده درگیر شوند و کتک‌کاری کنند. این موضوع در حقیقت زمینه‌ساز واقعه 15خرداد سال 42 شد؛ امام خمینی (ره) در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. امام (ره) خود هم به‌رغم تهدید رژیم، بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه حرکت کرد و در روز 13 خرداد و ایام محرم، عصر روز عاشورا حضرت امام (ره) در مدرسه فیضیه سخنرانی تاریخی را ایراد فرمودند و دو روز بعد توسط ایادی ساواک دستگیر شدند. با دستگیری امام (ره) و منتشر شدن خبر آن در سحرگاه 15خرداد 1342، از نخستین ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده‌ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام(ره) همراه بود. بعد از این دستگیری تعداد زیادی از علمای دیگر هم توسط عمال رژیم دستگیر و زندانی و یا تبعید شدند و در حقیقت موج وسیعی از دستگیری‌ها آغاز شد. در شهر قم هم موجی از اعتراضات و تظاهرات‌های سراسری شکل گرفته بود و مأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حساس شهر قم مستقرشده بودند به روی تظاهر کنندگان آتش گشودند. مردم هم در آن زمان با چوب‌ و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد هم ادامه داشت و هزاران نفر از مردم و روحانیون بزرگ شهید و مجروح شدند، اما فجیع‌ترین حادثه در رابطه با این موضوع قتل عام دهقانان کفن‌پوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام (ره) راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آنها روبه‌رو شدند و به قتل عام آنها پرداختند. تصمیم حکومت و شاه این بود که براساس ماده 178 که در رابطه با برهم زنندگان نظم عمومی مرتبط می‌شد، امام خمینی(ره) را هم اعدام کنند و شاه با سیدضیاءالدین طباطبایی هم در این رابطه مشورت‌هایی را انجام داده بود اما در نهایت شاه از عاقبت این کار می‌ترسید، مهاجرت تعدادی از علما به تهران و ترس شاه باعث شد که چندی بعد حضرت امام (ره) را آزاد کردند. بعد از تبعید امام(ره) به ترکیه روند مبارزات شما به چه صورتی ادامه یافت؟ بعد از تبعید امام(ره) مرکز ما برای ادامه نهضت مبارزات مسجد هدایت بود، بعد از کشتن منصور توسط فداییان اسلام شدت عمل ما در مبارزات بیشتر شد و چندی بعد با اعدام عوامل ترور منصور این شور و اشتیاق مبارزات در کشور بیشتر از گذشته شد. در آن زمان آیت الله طالقانی از جمله افرادی که همواره بدون هیچ ترس و واهمه‌ای در سخنرانی‌های خود از این افراد نام می‌برد و حتی به دستور آقای طالقانی مراسمات یادواره برای این افراد برگزار می‌شد. با ادامه تشکیل جلسات در مسجد هدایت و سخنرانی آقای طالقانی و حضور تعداد زیادی از مبارزان در آن زمان باعث شد که این مسجد تحت نظر ساواک و شهربانی قرار بگیرد و به همین علت به تدریج مبارزات زیر زمینی و مسلحانه و مخفی شکل بگیرد. مجاهدین خلق هم فعالیت‌های زیر زمینی خود را آغاز کردند، البته مجاهدین خلق تلاش زیادی انجام دادند که نظر امام‌(ره) و شهید مطهری را نسبت به فعالیت‌های خود جلب کنند اما حضرت امام (ره) تا حد زیادی مبارزین را از فعالیت‌های مسلحانه منع می‌کردند و بیشتر به بیداری عمومی و آگاهی مردم تأکید داشتند. البته حمایت برخی بزرگان از مجاهدین خلق تا زمانی بود که این گروه تغییر مواضع نداده بود و با تغییر مواضع این جریان تاریخ به نوع دیگری رقم خورد. شما مدتی هم در کمیته مشترک ضد خرابکاری زندانی بودید، به چه علت شما را به این زندان منتقل کردند؟ آخرین بازداشت من در سال 51 بود که بازداشت شدم و این بار من را به کمیته مشترک ضد خرابکاری منتقل کردند. ماجرای کمیته مشترک ضد خرابکاری هم به این صورت بود که در سال 43 این زندان وجود نداشت و شهربانی و ساواک به صورت مستقل فعالیت می‌کردند و این موضوع باعث ایجاد رقابت بین این دو گروه می‌شد و در حقیقت شهربانی و یا ساواک برای هر گروهی که دستگیر می‌کردند حق کشف می‌گرفتند و در نهایت آمریکایی‌ها طرحی را در ایران به اجرا در آوردند که بر طبق آن یک کمیته مشترک به نام کمیته مشترک ضد خرابکاری برای هماهنگی بین شهربانی و ساواک تشکیل شد. زمانی که من در این زندان بودم حسینی و منوچهری از جمله شکنجه‌گران کمیته مشترک بودند. یک بار هم به دلیل توزیع نشریه «اتفاق» دستگیر شدید، ماجرای این دستگیری به چه صورتی اتفاق افتاد؟ با یکی از بچه‌های حزب مؤتلفه به نام حائری‌زاده یزدی به سمت محل جلسه نیروهای انقلابی می‌رفتیم که یکباره مأموران رژیم در سه راه امین حضور ما را محاصره کردند، در آن زمان هم تعداد زیادی نشریه «اتفاق» که یک نشریه بسیار تند و علیه رژیم و شخص شاه بود همراه داشتیم. نشریه «اتفاق» یک نشریه‌ای بود که توسط تعدادی از افراد انقلابی متشکل از مردم و روحانیون منتشر می‌شد و توسط خود مردم هم در سطح شهر توزیع می‌شد. بعد از دستگیری به اداره مرکزی ساواک منتقل شدیم که در این مکان هم سرهنگ مولوی از ما بازجویی کرد، رژیم و ساواک به شدت به دنبال یافتن منبع اصلی نشریه اتفاق و محل‌های توزیع آن بود، به همین علت از ما بازجویی مفصلی انجام دادند. بعد از این ماجرا حائری‌زاده یزدی را آزاد کردند و من را به علت حمل و انتقال نشریه «اتفاق» به دادگاه فرستادند که در دادگاه قره‌باغی من را محاکمه و در نهایت شش ماه زندانی برای من برید. بعد از گذراندن این مدت هم در مناسبت‌های مختلف در کنار دیگر مبارزین به فعالیت‌های انقلابی خود می‌پرداختم که سرانجام انقلاب در سال 57 پیروز شد و از سال 57 هم به‌رغم پیشنهادات مختلف برای تصدی پست اداری در دفترازدواج مشغول به فعالیت شدم. حتی در آن سال‌ها یک روز هم که در محضر حضرت امام (ره) بودم، شهید بهشتی به من پیشنهاد تصدی استانداری یک استان را دادند اما حضرت امام (ره) با شناخت دقیق خود از افراد و شناختی که نسبت به من داشت، در همان جا به شهید بهشتی گفت که به سراغ شخص دیگری بروید. در ماه‌های اخیر و به ویژه در حوادث بعد از انتخابات تعدادی از افراد به عناوین مختلف خود را انقلابی و پیرو خط امام (ره) می‌دانستند، به نظر شما یک شخص انقلابی و دارای سابقه مبارزه امروزه باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟ افرادی که خودشان رادر سال‌های اخیر حفظ کرده و به رسالتی که بر دوششان بوده پایبند هستند و به این موضوع اعتقاد کامل دارند، می‌توانیم عنوان انقلابی را برای آنها به کار بریم. البته حضرت امام (ره) در یکی از سخنرانی‌هایشان جمله به یاد ماندنی اشاره داشتند: «میزان حال فعلی انسان‌ها است». انسان انقلابی باید همیشه در جهت مردم و برای آنهاحرکت کند و خود را خادم مردم بداند. چه گورا زمانی که پست و مقامی به او پیشنهاد دادند رفت و گفت که کار من نیست، من یک فرد انقلابی هستم. ماجرای چه گورا می‌تواند یک سرمشق خوبی برای افرادی باشد که خود را انقلابی واقعی می‌دانند، یک انسان انقلابی همواره باید به آرمان‌های بزرگ حضرت امام (ره) پایبند باشد. با توجه به اینکه سال‌های زیادی از عمرشما در راه مبارزه و فعالیت‌های انقلابی گذشته است، فکر می‌کنید بهترین راهکار در این شرایط برای انتقال تاریخ مبارزات انقلابی گذشته به جوانان چیست؟ به نظر من اولین کار اصلاح زبان‌ها و چگونگی بیان یک مطلب است که رعایت این موضوع می‌تواند تأثیرات خوبی به ویژه در بین جوانان داشته باشد. باید نسبت به آینده و انتقال تاریخ گذشته نگران باشیم؛ چرا که در این شرایط با توجه به هجمه‌های مختلف فرهنگی که از طرف دشمنان علیه جمهوری اسلامی وارد می‌شود، نگرانی‌ها نسبت به این موضوع دو چندان افزایش پیدا می‌کند و این نسل جوان است که می‌تواند حافظ و نگهدارنده تاریخ انقلاب اسلامی باشد. تاریخ انقلاب اسلامی همواره زنده، پویا و جاودان خواهد ماند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار