
طرح سپر دفاع موشکی که به طور رسمی از زمان ریگان رئیسجمهور وقت آمریکا در دهه 80 میلادی وارد مباحث استراتژیک شد و بر آن نام جنگ ستارگان نیز نهاده شد در سالهای پس از جنگ سرد هر چند دچار رکود شد اما در دوره جورج دبیلو بوش و به دنبال خروج یکجانبه آمریکا از پیمان موشکهای ضد بالستیک موسوم به ABM و حاکم شدن جنگ سرد جدید بر روابط مسکو ـ واشنگتن تحت عنوان سپر دفاع موشکی کلید خورد. البته با توجه به روابط آمریکا و روسیه مقامات واشنگتن به رغم تأکید بر استقرار سپر موشکی در لهستان و جمهوری چک که دقیقاً متوجه مقابله با سیستمهای موشکی روسیه بود با دادن آدرس غلط سعی کردند استقرار این سپر را به مقابله با تهدیدات موشکی ایران نسبت دهند.
بدین ترتیب آمریکا سعی کرد با بزرگنمایی تهدید ایران و با طرح مسأله حاشیهای موشکهای دوربرد و ارتباط دادن آن با فعالیت هستهای ایران پروژه ایرانهراسی را عملیاتی سازد. ظاهراً فاز اول پروژه ایرانهراسی نتوانست افکار عمومی جهانی را قانع سازد چرا که روسها بارها با رد ادعاهای کاخ سفید اعلام داشتند استقرار سپر موشکی در لهستان و چک برای مقابله با روسیه است و نه ایران. به دنبال ناکامی آمریکا در این مرحله و همچنین تصمیم اوباما به صدور دستور عدم پیگیری سپر موشکی بالکان، پنتاگون در تلاش تازه سعی کرده است به سرگردانی به وجود آمده بر سر راه استقرار سپر دفاع موشکی سر و سامانی بدهد.
در همین چارچوب فاز دوم این پروژه با تجهیز اسراییل به سپر دفاع موشکی عملیاتی شد و اکنون با اعلام استقرار سپر دفاع موشکی در چهار کشور کویت، قطر، بحرین و امارات به نظر میرسد فاز جدید پروژه ایرانهراسی کلید زده شده است. اظهارات دیوید پترائوس فرمانده مرکزی آمریکا در خاورمیانه درباره استقرار سیستم دفاع موشکی در این چهار کشور و اشاره وی به تهدیدات موشکی ایران نشان میدهد آمریکا با این اقدام از یک سو درصدد تقویت حضور نظامی خود در خلیج فارس است و از سوی دیگر میکوشد با جدیتر ساختن پروژه ایرانهراسی و تبدیل منطقه به مرکز خرید تسلیحات آمریکایی، دلارهای نفتی کشورهای منطقه را جذب اقتصاد بیمار آمریکا نماید. زمانی در بحبوحه جنگ سرد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا از خلیج فارس به عنوان منافع حیاتی آمریکا نام برده بود.
وی در سطحبندی منافع آمریکا و تقسیم آن به منافع حیاتی، حساس و محیطی حساب ویژهای برای خلیج فارس باز کرده بود.
پس از اشغال افغانستان توسط شوروی سابق، آمریکا با اعلام اینکه در صورت لزوم برای دفاع از منافع خود در خلیج فارس متوسل به زور خواهد شد، دکترین کارتر را علنی ساخت. در سالهای اخیر نیز هر چند آمریکا با اشغال عراق و تقویت پایگاههای نظامی خود در خلیج فارس حضور خود را در منطقه پررنگتر ساخته است اما تصمیم اخیر واشنگتن نشان میدهد راهبرد آمریکا در خلیج فارس میلیتا ملیباریستی بوده و تنظیم آن در دست پنتاگون است.
اوباما که سخن از تغییر به میان آورد اکنون نهتنها در جهت کاهش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس گام برنمیدارد که به آن ابعاد تازهای بخشیده است. بنابراین میتوان نتیجه گرفت اوباما نیز مجری عملیاتی ساختن فازهای جدید راهبرد نظامی آمریکا در خلیج فارس است و برای نیل به چنین هدفی بهترین بهانه تقویت بحث ایران هراسی است.
در این میان بر کشورهای منطقه است که با هوشیاری متوجه حرکات ورودیهای آشوبساز بوده و به این مهم توجه داشته باشند که دکترین ایران در خلیج فارس بر پایه مؤلفههای صلح و دوستی شکل گرفته است و در واقع ایران اقدامات آمریکا را نه برای تأمین امنیت منطقه که ضربه به امنیت خلیج فارس میزند.