
اربعين يادآور مصيبت عظيمي است که بر جهان و جهانيان وارد شد، گذشت 40 روز از شهادت امام حسين(ع)و ياران وفادار او، يادآور حوادث دردناکي است که بايد زنده بماند تا اسلام به حيات خود ادامه دهد، در هفتههاي قبل در اين مجموعه نوشتهها، مکتوباتي درباره واقعه عاشورا و شخصيتهاي آن نگاشته شد. آنچه ميخوانيد آخرين قسمت اين سلسله است که به بهانه اربعين حسيني، به تحليل تاريخي اين واقعه پرداخته است و تلاش کرده است با توجه به ظرفيت موجود، به اين سؤال تاريخي پاسخ دهد که آيا خاندان نبوت براي اولين بار در اولين اربعين به سرزمين کربلا وارد شدند يا در زمان ديگري وارد اين سرزمين شدند تا اولين زائران «اربعيني» سيد شهيدان حسين(ع)باشند؟
بررسي اجمالي:در زمان برگشت خاندان امامت و رسالت به سرزمين کربلا، سه نظريه وجود دارد: نظريه اول آن است که اين خاندان در زماني غير از اربعين سال اول يا دوم، و زماني ميان اين دو روز، به سرزمين کربلا رسيدند، نظريه دوم آن است که آنان در دومين اربعين يعني در اربعين سال 62 هجري به اين سرزمين وارد شدند و نظريه سوم نيز بيانگر آن است که خاندان آزاده سيد شهيدان، همزمان با 20 صفر سال 61 هجري و همزمان با اولين اربعين حسيني به اين کربلا وارد شدند. نظريه اول:اولين نظريه آن است که برخي از تاريخنويسان، اولين حضور رسمي خاندان اهل بيت در سرزمين کربلا را زماني غير از اربعين اول و دوم نقل کردهاند، بي آنکه به زمان دقيق آن اشاره کنند، بنابراين نظريه، باقيمانده کاروان کربلا، در هيچ اربعيني در کربلا حضور نداشتند، اما نميتوان بر اين قول اعتماد کرد زيرا اين بيان خالي از استدلال و شواهد تاريخي است و تنها براساس گمان و ظن بيان شده است، بنابراين بايد پذيرفت که کاروان کربلا، با هدايت امام سجاد(ع)و حضرت زينب (س) در «اربعين» در کربلا حضور داشتهاند، اما اينکه اين حضور در اولين يا دومين اربعين بوده است، در مباحث بعدي بيان مي شود.
اربعين سال دوم:سيد بن طاووس نخستين کسي است که به حضور اهل بيت در اولين اربعين اشکال وارد ميکند، وي با برداشتي که خود از کلام شيخ طوسي دارد، بازگشت اهلبيت را در اين تاريخ بعيد دانسته است. ايشان با توجه به قراين و مستندات تاريخي که ذکر ميکند، بازگشت اهل بيت را در اربعين اول و حتي زيارت جابر بن عبدالله انصاري را در اين تاريخ نميپذيرد و اين شواهد را دليل قول خود ميداند:الف. عبيدالله بن زياد، از کوفه نامه براي يزيد فرستاد و کسب تکليف کرد، رفت و برگشت نامه، حدود بيست روز يا بيشتر لازم دارد. ب. روايت شده است که اهلبيت حدود يک ماه در شام در جاي بسيار نامناسبي که ايشان را از گرماي روز و از سرماي شب محافظت نمينمود اقامت داشتند. ج. جابر بن عبدالله نيز نميتواند در بيستم صفر خود را به کربلا برساند، چون رسيدن خبر به حجاز و حرکت او از حجاز به سمت کربلا به بيش از چهل روز نياز دارد.، ايشان در پايان، امکان عبور از کربلا و ملاقات با جابر را در غير اربعين اول ميپذيرد، فرمايش اخير ايشان مبني بر اينکه: «چنانچه جابر در حجاز از شهادت آن حضرت آگاه شده و آنگاه رهسپار کربلا شده باشد، به بيش از چهل روز وقت نياز خواهد بود»، درست نيست، تمام نيست؛ چون مدينه سه بار در عزاي امام حسين (ع) قبل گريست: اولين بار در روز عاشورا آن چنانکه نقل شده است: در روز عاشورا، امسلمه خواب عجيبي ديد. وي پيامبر صلي الله عليه و آله را غبار آلود ديد. از او علت را پرسيد. خبر داد که من هم اکنون به شهادت رسيدن حسين را ديدم. همچنين آن حضرت بهام سلمه شيشهاي پر از خاک داده بود و فرموده بود که هر گاه اين خاک رنگ خون به خود گرفت، بدان که حسينم به شهادت رسيده است. ام سلمه پس از آن خواب،سراغ آن خاک رفت و آن را چنان يافت که پيامبر صلي الله عليه و آله پيشبيني فرموده بود. آنگاه چنان ضجه و فغان وناله سر داد که هجوم زن و مرد اهل مدينه را در پي داشت، که از جملهي آنان ابنعباس بود، اين ماجراي قاروره در کتب شيعه و اهل سنت نقل شده است، بنابراين اين حادثه مي تواند عامل حرکت جابر بن عبدالله به سمت کربلا باشد، دومين عزاي مردم مدينه در عزاي امام حسين (ع)، اعلام اين فاجعه به صورت خبر رسمي از سوي عاملان حکومت بود، با توجه به وجود پيک، چنانچه تا حوالي آخر محرم و ابتداي صفر اين خبر به مدينه رسيده باشد، باز حرکت جابر از مدينه و رسيدن او به کربلا در بيستم صفر توجيه پذير خواهد بود. و سومين باري که مدينه در سوگ شهيدان کربلا گريست، به هنگام رسيدن اهل بيت به مدينه النبي(ص) بود. محدث نوري؛ ايشان مسأله بازگشت در اربعين اول را به طور کلي منکر شده است و ادلهاي قابل توجه دارد که ذهن عدهاي را به خود مشغول داشته است و تفصيل کلام ايشان خواهد آمد. محدث قمي؛ ايشان نيز بازگشت در اربعين اول را بعيد دانسته اما دلايل ايشان اضافه بر سخن محدث نوري نيست و با پاسخي که آنجا داده ميشود پاسخ ايشان معلوم ميگردد. آيت الله شهيد مطهري؛ ايشان خبر ملاقات اهلبيت با جابر را منکر شده و ميفرمايد تنها کسي که اين مطلب را نقل کرده سيد بن طاووس در لهوف است، و هيچ کس غير از ايشان نقل نکرده است! حتي خود سيد در ديگر کتابهاي خود متعرض آن نگرديده است و دليل عقلي نيز با آن سازگاري ندارد. گفتني است که اگر مقصود ايشان از انکار خبر ملاقات، عدم حصول آن در خصوص روز اربعين است، که ظاهر عبارت ايشان، به ويژه با ضميمه دليل عقلي، اين را مينمايد، بايد گفت که سيد بن طاووس، حتي در کتاب لهوف، نيز چنين چيزي را نگفته است. و اگر مقصود ايشان انکار اصل ملاقات اهلبيت با جابر در کربلاست، اين نظريه تنها مربوط به سيد نيست و پيش از او ابننما و پس از او شيخ بهايي و سيد محمدبن ابيطالب، علامه مجلسي، قندوزي و ديگران نيز اين نظريه را بيان کردهاند.
اربعين سال اول عدهاي از بزرگان، نظر به بازگشت اهلبيت (عليهمالسلام) در اربعين اول دادهاند، يا دستکم از ظاهر کلام ايشان اين معنا استفاده ميشود: ابوريحان بيروني (م 440)؛ ايشان در کتاب الآثار الباقيه مينويسد: در روز اول ماه صفر، سر حسين (ع) را وارد دمشق نمودند، و يزيد - که لعنت خدا بر وي باد - آن را در مقابل خود نهاد. . . و در روز بيستم آن، سر حسين (ع) را به بدنش ملحق کردند و در همان جا دفن نمودند و زيارت اربعين درباره اين روز است. زکريا بن محمد بن محمود قزويني (م 682)؛ ايشان در کتاب عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات مينويسد: اول ماه صفر عيد بنياميه است؛ چون در آن روز سر حسين (ع) را به دمشق وارد ساختند و در روز بيستم آن ماه، سر ايشان به بدن بازگردانده شد. شيخ بهايي (م 1030)؛ ايشان در کتاب توضيح المقاصد چنين آورده است: روز نوزدهم ماه صفر، زيارت اربعين حضرت امام حسين(ع) است. . . و در اين روز که روز اربعين است، روز ورود جابر بن عبدالله انصاري است، که به زيارت قبر آن حضرت شتافت و آن روز با روز ورود اهلبيت امام حسين(ع) از شام به کربلا يکي گرديد؛ در حالي که ايشان قصد عزيمت به مدينه را داشتند. آيت الله ميرزا محمد اشراقي (ارباب) (م 1341 ق)؛ پس از ذکر روايت بشاره المصطفي درباره زيارت جابر مينويسد: در اين خبر معتبر، مذکور نيست که زيارت جابر در روز اربعين بوده يا روز ديگر و نيز ذکر نشده که زيارت جابر در سال اول شهادت بود يا بعد؛ ليکن مذکور در ساير کتب شيعه، تحقق هر دو امر است. در هر حال ورود اهلبيت را به کربلا در روز اربعين بسياري ذکر کردهاند، از عامه و خاصه؛ مانند ابننما و ابنطاووس و ابومخنف و صاحب کتاب نورالعين، و از عبارت امالي صدوق نيز ظاهر شود، آيت الله شهيد قاضي طباطبايي؛ ايشان کتابي بزرگ در اثبات حضور اهل بيت(ع)در اولين اربعين تدوين کردهاند، که خلاصه ادله او را به هنگام طرح ادلهي محدث نوري خواهيم آورد.
دو ديدگاه در ترازوي نقد در ميان معتقدين به بازگشت يا عدم بازگشت اهل بيت در اولين اربعين، مرحوم محدث نوري و شهيد قاضي طباطبايي، نظريهاي متفاوت نقل کردهاند. محدث نوري به طور کلي منکر بازگشت اهلبيت در اربعين اول است و ديگراني چون محدث قمي تحت تأثير او قرار گرفتهاند. و در طرف مقابل، شهيد قاضي طباطبايي در مقام اثبات مراجعت اهلبيت در اربعين اول برآمده است ما به طور خلاصه، ادله هر دو طرف را به نقد و بررسي مينشينيم.
بررسي دلايل محدث نوري بر عدم بازگشت در اربعين اول محدث نوري ميگويد: رسيدن اهلبيت در اربعين اول به کربلا، بنابر آنچه سيد بن طاووس نقل کرده است، با امور بسيار و اخبار متعدد و تصريح برخي از عالمان منافات دارد: سير حوادث و ناسازگاري زماني، عدم ذکر ماجرا در کتابهاي تاريخي، روايت بازگشت اهل بيت به مدينه در بيستم صفر، عدم ذکر ملاقات جابر با اهل بيت در روايت، حرکت اهل بيت از راه سلطاني، سير حوادث و ناسازگاري زماني: ارسال نامه کسب تکليف، اقامت يک ماهه اهل بيت در شام به عنوان برخي از دلايل ناسازگاري زماني حضور اهل بيت در اولين اربعين معرفي بيان شده است اما مرحوم قاضي طباطبايي پاسخ ميدهد: استيذان ابنزياد از يزيد پليد درباره اسرا، به واسطه کبوتران نامهبر بوده و انکار محدث نوري و ادعاي وي که استفاده از کبوتر، از اواخر دوران بنيعباس آغاز شده و از زمان فاطميين در موصل روي کار آمده است، ادعاي بيوجه و خالي از تحقيق است، افزون بر اينکه پيک نيز ميتوانست در سه روز مسافت بين کوفه و شام را طي کند؛ همچنان که در خبر بسر بن ارطاه خواهد آمد.
اقامت يک ماهه اهل بيت در شام مدت اقامت اهلبيت در شام، بنابر نقل برخي اخبار يک ماه بوده است. مرحوم قاضي طباطبايي مينويسد: جهت استبعاد مرحوم سيد، بنابر نقلي است که اسرا يک ماه در شام مانده باشند، چنانچه خودش فرموده است، ولي نه ناقل آن معلوم است و نه در روايتي و تاريخي که قابل اعتماد باشد نقل کردهاند؛ بلکه تواريخ معتبر تصريح کردهاند که بيشتر از چند روز نماندهاند هشت روز يا نهايت به قول طبري ده روز ماندهاند. ايشان درباره بازگشت خاندان نبوت در اولين اربعين دلايل ديگري نيز بيان ميکند: شهرت: از علماي اماميه تا قرن هفتم هجري، هيچگونه شبهه و اشکالي در اين موضوع ديده نميشود و نخستين کسي که شبهه کرده سيد بن طاووس در کتاب اقبال بوده است. شواهد تاريخي: درباره امکان سفر 40 روزه ميان کربلا، کوفه، شام و بازگشت به کربلا نيز شواهد فراواني وجود دارد، شهيد طباطبايي دراين باره مي نويسد: اين بعيد شمردن آنها از عدم توجه به جريان حال و رفتن و آمدن در آن زمان است و اگر با تعمق در تاريخ آن زمان بنگريم، خواهيم ديد که در ظرف چند روز از عراق به شام و بالعکس ميرفتند و برميگشتند و با ملاحظهي تاريخ، شواهد زيادي پيدا ميشود که با شترهاي ذلول حجاز و اسبهاي عربي تندتاز، مسافتهاي طول و دراز را در اندک مدتي طي ميکردهاند؛ حتي ميتوان گفت که زمان ما آن شترها و اسبها ناياب شده و بلکه از بين رفتهاند!. . . شواهد زيادي در تاريخ وجود دارد که در ظرف ده روز و هشت روز و بلکه يک هفته از عراق به شام و از شام مراجعت به عراق ميکردند و حتي در زمان حاضر نيز آثاري از آن سرعت سيرها باقي و هنوز در نژاد اصيل عربي نمونهاي وجود دارد، بنابراين امکان حرکت کاروان در اين مسير کوتاه وجود داشته است.
تعيين روز اربعين بيستمين روز از ماه صفر، براساس تاکيد همه علما، روز اربعين شناخته مي شود، تنها کسي که در اين مورد نظريه ديگري دارد، شيخ بهايي است، که ايشان نوزدهم صفر را به اين عنوان معرفي کرده است. نکتهاي که در اين بيان است آن است که ايشان روز عاشورا را به عنوان اولين روز شهادت محاسبه کردهاند که براين اساس روز بيستم ماه صفر، برابر با گذشت چهل روز از شهادت حضرت سيدالشهدا امام حسين(ع) است. احتمال ديگري در مسأله وجود دارد، و آن اين است که ماه محرم سال 61 هجري قمري، داراي 29 روز بوده باشد، و با اين احتمال نيز قول مشهور تأييد ميشود.