رضا رویگری این روزها به یکی از پرکارترین بازیگران سینما و تلویزیون بدل شده است. او که جوان اول سینمای کشور در دهه 60 محسوب میشد خالق یکی از پرخاطرهترین سرودهای ملی میهنی ایران در اوایل انقلاب است. ترانه «ایرانایران» اثری است که تمام ایرانیان با آن خاطره دارند. به بهانه نزدیک شدن به ایام دهه فجر و پخش سریال «سالهای مشروطه» در همین ایام و بازی ایشان در این اثر در دو نقش کاملاً متفاوت با او همکلام شدیم. رویگری متولد سال 1325 در محله تجریش تهران است و کارش را با سریال «محله بهداشت» و فیلم سینمایی «عقابها» شروع کرد. ماحصل این گفتگو را در زیر میخوانید.این روزها در آستانه دهه فجر قرار گرفتهایم. با فرا رسیدن این ایام ناخودآگاه خاطراتی هم به همراه آن زنده میشود؛ «خاطره حضور و اراده مردمی، شعارها و شعرها...»؛ در وصف آن روزها چه قبل و چه بعد از انقلاب قطعات موسیقی و شعرهای زیادی سروده و خوانده شده است، اما قطعه «ایرانایران» به لحاظ تصویرسازی و مفهومی بیشتر از سایر آثار به حال و هوای آن زمان ایران نزدیک بود. چطور شد که تصمیم گرفتید، این قطعه را بخوانید؟کاملاً اتفاقی...؛ آن زمان شرایط «ایران» به گونهای بود که هیچ کس به فکر تهیه قطعه موسیقی نبود، جوی که بر کشور حاکم بود یک جو کاملاً حماسی بود. مردم در فکر پیشبرد اهداف و ایدئولوژیهایشان بودند و میخواستند این اهداف را کاملاً مسالمتآمیز و از راه خیابانها و تجمعهایشان نشان دهند، اما رژیم حاکم که نمیتوانست یکدست و یکرنگی مردم را ببیند به روی آنها آتش گشوده بود و از اطراف هر روز خبر شهادت میشنیدم، کوچه و خیابانهای ایران آن روزها تبدیل به صحنههای جنگ شده بود و همین اتفاقات قلب هر ایرانی را به درد میآورد و همه را تحت تأثیر قرار میداد. یادم است یک روز خانه بودم که زنگ خانه به صدا درآمد. آقای خشنود از آهنگسازان قدیمی به خانه ما آمد و گفت رضا مدتهاست که به دنبالت میگردم میخواهم آلبومی را به خوانندگی تو روانه بازار کنم، من هم گفتم خیلی دوست دارم با شما همکاری کنم ولی در شرایط کنونی کسی به موسیقی گوش نمیدهد، ایشان هم در جواب گفتند حکایت این آهنگ خیلی فرق میکند، این قطعه برای همدردی با مردم و وصف ایران امروز است. حرفهای او مرا برای خواندن این قطعه باشدت ترغیب کرد.آن زمان به این فکر نمیکردید که شاید با توجه به جو حاکم در جامعه در هیاهوهای موجود اصلاً این قطعه شنیده نشود یا برایتان دردسرساز شود و یا حتی بازگشت مالی نداشته باشد؟مطمئن باشید وقتی خوانندهای در آن شرایط اثری حماسی را میخواند به همه این موارد به خوبی فکر کرده است، از طرفی من به تنها چیزی که فکر نمیکردم منفعت مالی در این اثر بود.اما شنیدهها حاکی از آن است که این اثر بسیار هم پرفروش شد؟همینطور است، بعد از پایان ضبط این قطعه آن را به یکی از دکههای نوارفروشی اطراف میدان سپه دادم بعد از آنکه صاحب مغازه این کار را با بلندگو پخش کرد در کمال تعجب صفهای طولانی مردم برای خرید این قطعه شکل گرفت حتی برخی از دکههای نوارفروشی از فروش این کار صاحب خانه یا ماشین شدند.خودتان فکر میکردید این کار به چنین اقبالی دست پیدا کند؟انصافاً نه...؛ ولی خب کاری که از دل بر میآید بر دل مردم هم مینشیند و جایگاه خودش را پیدا میکند.سالها بعد از شنیده شدن این قطعه کسی خواننده این اثر را نمیشناخت. عمدی برای ناشناس بودن در کار بود یا ...؟!بله، من دوست نداشتم روی این کار به نفع خودم مانور تبلیغاتی کنم؛ این یک اثر ملی و میهنی بود که خودش بی هیچ اسم و رسمی در میان مردم برای خودش صاحب جایگاه شده بود، از طرفی برای مردم عادی چه فرقی میکرد که این اثر را چه کسی خوانده است، مهم آن بود که این اثر پسندیده شده بود و توانسته بود پیام و حس و حالش را به مردم منتقل کند اما سال 64 یا 65 بود که در جشنی که به مناسبت ایام دهه فجر در تالار وحدت گرفته بودند از من خواستند که حضور پیدا کنم و بعد...سال گذشته شما این قطعه را مجدداً بازخوانی کردید؟ چرا؟این بازخوانی فکر من نبود، با من تماس گرفتند و گفتند به مناسبت سیامین سالگرد پیروزی انقلاب مراسم باشکوهی را ترتیب دادیم که از شما هم میخواهیم در این مراسم حضور داشته باشید و قطعه «ایران، ایران» را بازخوانی کنید، من هم به آنها توضیح دادم که در شرایط کنونی من ارکستری را ندارم و از طرفی اصلاً هم تمرین نکردهام، ایشان هم در پاسخ گفتند، ارکستر ارتش را در اختیارم میگذارند و زمان کافی هم برای تمرین به من میدهند.معمولاً در کشور ما بازخوانیها هیچگاه نتوانستهاند جای کار اصلی را بگیرند. نمیترسیدید با این بازخوانی حس کار اصلی خراب شود و یا صدایتان که در اثرگذر زمان تغییر کرده به کار لطمه وارد کند؟نه، من با این کار آنچنان انس برقرار کردم که حتی اگر یک بار آن را تمرین کنم میتوانم آن را مانند روز نخست اجرا کنم، از طرفی تن صدای من تغییر نکرده بود و فقط پختهتر شده بود. در هر حال از ماحصل کار راضی بودم.اگر موافق باشید از فضای موسیقی جدا شویم و به سمت بازیگری برویم؛ این روزها ما شما را به شدت پرکارتر از قبل میبینیم. همزمانی چند کار مانند «زمهریر»، «پشت در خبری نیست»، «شکر تلخ»، «سالهای مشروطه»، «مختارنامه»، «تاوان» پخش «به کجا چنین شتابان» و ...؟این روزها به لحاظ بازی و حتی پخش بسیار پرمشغله هستم امیدوارم مردم از نتیجه کار راضی باشند.سریال «سالهای مشروطه» قرار است در ایام دهه فجر از تلویزیون پخش شود، از نقشتان در این سریال صحبت کنید؟این سریال از جهاتی برای من بسیار جالب است، چراکه در این کار من در قالب دو نقش کاملاً متفاوت ظاهر شدم؛ اولی نقش یک روحانی هشتاد ساله و دیگری شخصیتی به نام کریم داوتگر...اگر اشتباه نکنم این نقش را قبلاً آقای مشایخی در سریال «هزاردستان» بازی کردند؟همینطور است، ایفای این دو نقش برای من در عین سختی جذابیت زیادی داشت؛ چرا که میتوانستم خودم را در یک اثر در دو قالب کاملاً جداگانه محک بزنم.با این حجم و ترافیک کاری فکر نمیکنید همزمانی پخش آنها با یکدیگر چهره شما را برای مخاطب تکراری کند و مانع از آن شود که بازی شما به خوبی دیده شود؟اگر یک بازیگر کارش را به درستی انجام دهد مطمئن باشید دچار چنین تکراری نخواهد شد. این تعدد کارها نیست که چهره بازیگر را نزد تماشاگر به ورطه تکرار میکشاند بلکه نقش و نوع بازیهاست که اگر از یکدیگر دور نباشند مخاطب را دچار این احساس میکند.شما چقدر در انتخاب نقشهایتان اصل متفاوت بودن کاراکترها را با یکدیگر لحاظ میکنید؟تفاوت نقشها با یکدیگر مهم است اما اساس و اصل نیست. شاید نقشی که قرار است بازی کنید بسیار متفاوت باشد اما شما نمیتوانید آن نقش را آنطور که باید پردازش کنید پس در چنین شرایطی بهتر است نقشی را بپذیرد که شاید چندان غیرعادی و متفاوت نباشد اما جای کار زیادی داشته باشد.با اینکه ما از شما نقشهای متفاوتی دیدهایم اما نقشهای منفی کارنامهتان پرنگتر از سایر نقشهایی است که تاکنون ایفا کردهاید؟این خاصیت ذاتی نقش منفی است و گاهی حتی به خوب و بد بازی کردن بازیگر ربطی ندارد. نقشهای منفی معمولاً در ذهن مخاطب بیشتر میماند و حس نفرت آنی که به آنها از آن کاراکتر دست میدهد باعث میشود که دیرتر آن را از یاد برند.پس به این خاطر است که بازیگرها دوست دارند در نقشهای منفی ظاهر شوند؟بله، بازی در نقشهای منفی جذاب است و این جذابیت باعث شده است که من هم در چند کار منفی حضور داشته باشم اما پررنگیاین نقشها باعث شده است بعضیها به من بگویند تو چرا اینقدر در نقشهای منفی ظاهر میشوی...از بین نقشهای منفی که بازی کردید فکر میکنم پررنگو جذابترینشان «شاپور» بوتیک بود؟در این فیلم همه چیز سر جایش قرار داشت؛ فیلمنامه، شخصیتپردازی، کارگردانی و .... طبیعی بود که نقشی را که من دراین فیلم بازی کردم بیشتر از سایر نقشهای منفی که تا به حال ایفا کردم به چشم بیاید چون عناصر آن درست چیده بودند.اما نقشی که در سریال «به کجا چنین شتابان» ایفا کردید یعنی فریدون احتشام در بعضی از سکانسها تا حدی شبیه به «شاپور» بوتیک میشود؟سعی کردم تا آن جا که میشود فریدون را از شاپور دور کنم. فریدون از شخصیت خاکستری برخوردار است و مخاطب یک جاهایی با او ابراز همدردی میکند، یک جاهایی به او نزدیک میشود جای دیگر از او بدش میآید، اما «شاپور» فردی بود که از اول فیلم مخاطب میدانست که این کاراکتر منفی است و او را به همان شکل میپذیرفت.شما این کار را صرفاً به واسطه تکنیک و حس بازیگریتان ایفا نکردید و سعی کردید برای القای آن به تماشاگر از همه اجزای صورتتان هم بهره بگیرید، نگاهتان، خندیدن و ... در این سریال به بازیتان کمک زیادی کرد؟چند وجهی بودن این شخصیت میطلبید که من از چهرهام به ویژه چشمانم بهره بیشتری بگیرم به همین دلیل با وجود آنکه قرار بود برای فریدون از لنز خاکستری استفاده شود این کار انجام نشد تا مخاطب بخشی از احساس را از طریق چشمهای این کاراکتر دریافت کند.ظاهراً قرار بود این نقش را در ابتدا مرحوم خسرو شکیبایی ایفا کنند؟همینطور است، اما خب ما ایشان را متأسفانه از دست دادیم البته از ابتدا قرار بود من در این مجموعه حضور داشته باشم. آقای طالبی در نظر داشتند من نقش «هاتف» را بازی کنم اما این نقش من را راضی نمیکرد شاید به این خاطر بود که من بعد از خواندن فیلمنامه از همان ابتدا چشمهایم فریدون را گرفته بود، پیچیده بودن این نقش را خیلی دوست داشتم و به آقای طالبی گفتم یا این نقش را به من بدهید یا اینکه من اصلاً بازی نمیکنم، آنها هم لطف کردند این نقش را به من سپردند.جدا از کاراکتر فریدون از کلیت کار مجموعه «به کجا چنین شتابان» خوشتان آمد؟بله، یک نقش هر چقدر هم خوب باشد اما سایر ارکانهای کار بلنگد آن مجموعه نمیتواند خودش را آن طور که باید نشان دهد و آن کاراکتر به نوعی قربانی میشود. این مجموعه یک تفاوت عمده با سایر کارها داشت و آن این بود که در آن سعی شده بود از فضای «خاله زنکی» تا حدی دور باشد و یک قصه جذاب را بدون ابزارهای «خالهبازی» روایت کند هر چند که شاید به خاطر این تفکر در ابتدا کمی از جذب بالای مخاطب دور شد اما در ادامه راه توانست مخاطبهای خودش را که کم هم نبودند پیدا کند.شما در مختارنامه هم نقش یک شاهزاده ایرانی را ایفا میکنید، از این نقش بگویید؟مختارنامه پروژه عظیمی بود که آقای میرباقری آن را به بهترین شکل ممکن ساخت؛ سریالی که آرزو میکنم هر چه زودتر پخش شود و مطمئنم در زمان پخشش مخاطبان بیشماری را پیدا خواهد کرد. در این پروژه من نقش «شاهزاده کیان» یک شاهزاده ایرانی را بازی میکنم که از ابتدا تا انتها مختار را همراهی میکند و سرانجام هم در راه مختار به شهادت میرسد. این نقش یکی از محبوبترین نقشهایی است که تا به حال ایفا کردم.کارنامه بازیگری شما را میتوان به دو دوره تقسیم کرد؛ یک زمانی که شما جوان اول سینمای ایران بودید و در نقشهای اول ظاهر میشدید و دوم بازگشتتان بعد از یک وقفه 4 ساله و حضور در نقشهای مکمل؟همینطور است؛ من از دهه 60 تا 70 در نقشهای اول ظاهر میشدم،اما مدتی به دلایلی که من هیچ گاه از آن سر در نیاوردم من را به مدت 4 سال ممنوعالکار کردند. شما تصور کنید من در اوج دوران بازیگریام قرار داشتم و باید خانهنشین میشدم، واقعاً برایم سخت بود اما امیدم را از دست ندادم، سعی کردم در این مدت به کارهایی که در دوران بازیگریام کمتر فرصت میکردم آنها را انجام دهم بپردازم؛ کارهایی مانند نقاشی، آهنگسازی و ... بعد از 4 سال که ظاهراً مشکلات ممنوع الفعالیتم حل شده بود دوباره به بازیگری بازگشتم اما آن زمان من دیگر به دوره میانسالی رسیده بودم و باید این مسأله را هم میپذیرفتم که در فضای فیلمسازی کشورمان نقشهای اول اختصاص به جوانها دارد و برای افرادی در سن من پیدا کردن نقش مناسب کار چندان سادهای نیست پس باید حواسم را برای انتخاب یک نقش مناسب حتی بیشتر از قبل جمع میکردم تا ذهنیت مردم نسبت به رضا رویگری تغییر نکند.با چه نقشی دوباره به بازیگری بازگشتید؟با سریال «مسافر شهرری» و «جوانی»؛ خیلی دوست داشتم که کارهایی را که انتخاب میکنم روی ذهنیت مردم تأثیری نگذارد.در دوره دوم کاریتان کدام نقشتان شما را به دوره اول کاریتان نزدیکتر کرد؟نمیتوانم به این سؤالتان جواب درستی بدهم؛ چون طبیعی بود که با شرایط سنیام نقشهایی که در دوره دوم به من پیشنهاد شده بود با نقشهای دوره اول متفاوت باشد اما با این اوصاف نقشی که در «بوتیک» ایفا کردم جایگاه دوبارهام را مستحکمتر کرد.چقدر مسائل مالی در انتخاب نقشهایتان دخالت دارد؟در این زمینه من یک تفکری دارم آن این است که یک نقش خوب یک پول خوب را هم برای شما به همراه میآورد، شما وقتی در یک کار خوب ظاهر میشوید بازیتان دیده میشود و طبیعی است که آدمهای بیشتری برای کارهای بعدیشان به دنبال شما میآیند و برای آنکه شما را راضی کنند حتی حاضرند پول بیشتری را پرداخت کنند اما اگر در یک کار ضعیف ظاهر شوید حتی اگر در آن مقطع پول خوبی دریافت کنید اما بعدها نمیتوانید پیشنهادات خوبی داشته باشید.اما نکته دیگری که شما هم به آن به نوعی اشاره کردید آن است که برای بازیگرانی در سن شما معمولاً نقشهای خوبی نوشته نمیشود؟بله و این یکی از ضعفهای فاحش ما محسوب میشود؛ تصور فیلمسازان ما براین است که قهرمان داستان باید صرفاً جوان باشد در حالی که در دنیای واقعی بسیاری از قصهها حول افراد مسن رخ میدهد. این نگاه باعث می شود که به بازیگران میانسال تنها نقش پدر و مادرهای خنثی را بدهند در حالی که در کل دنیا بازیگرانی مانند آلپاچینو با آن سن و سال هم در نقشهای تأثیرگذاری ظاهر میشوند این تفکر باید از فضای فیلمسازی ما دور شود.متشکرم که دراین گفت وگو شرکت کردید.من هم از شما متشکرم و برای همه هموطنانم آرزوی سلامتی دارم.